تفسیر حکمت 52

وَ قَالَ عَلَيهِ السِّلَامُ
أَوْلَى النَّاسِ بِالْعَفْوِ أَقْدَرُهُمْ عَلَى الْعُقُوبَةِ.

ترجمه
امام (عليه السلام) فرمود:
شايسته ترين مردم به عفو، قادرترين آن ها به مجازات است.
شرح و تفسیر
رابطه عفو و قدرت
امام (عليه السلام) همان مطلبى را که در حکمت يازدهم آمده بود به شکل ديگر بيان مى کند، مى فرمايد: «شايسته ترين مردم به عفو، قادرترين آن ها به مجازات است»؛ (أَوْلَى النَّاسِ بِالْعَفْوِ أَقْدَرُهُمْ عَلَى الْعُقُوبَةِ).
مى دانيم که يکى از عوامل ادامه نزاع ها و درگيرى ها که گاه در ميان دو قبيله يا فرزندان يک خانواده ده ها سال ادامه پيدا مى کند، روح انتقام جويى و عدم گذشت است که هر چه جلوتر مى رود مانند سيلاب شديدتر مى شود در حالى که اگر در همان مراحل آغازين يکى از دو طرف بزرگوارى و گذشت کند نزاع براى هميشه پايان مى يابد.
به علاوه، عفو و گذشت، شخص خطاکار را به تجديد نظر در کار خود و جبران خطا وامى دارد که برکات آن بر کسى پوشيده نيست.
مطالعه تاريخ پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) و اميرمؤمنان و ساير امامان معصوم (عليهم السلام) نشان مى دهد که آن ها با استفاده از اين روش، دشمنان سرسخت را به زانو درآوردند و يا آن ها را به دوستان فداکار بدل کردند.
عفو و گذشت عجيب پيامبر (صلي الله عليه و آله) در داستان فتح مکه و عفو اميرمؤمنان (عليه السلام) بعد از پيروزى در جنگ جمل و عفو امام حسن مجتبى (عليه السلام) در برابر آن مرد شامى و همچنين ساير مواردى که در تاريخ زندگى آن بزرگواران ثبت شده نمونه هاى روشنى از اين معناست.
اما اين سخن حکيمانه امام (عليه السلام) به اين دليل است که هر چه قدرت بر مجازات بيشتر باشد عفو و گذشت اهميت بيشترى پيدا مى کند و هيچ کس نمى تواند بگويد اين عفو براثر ضعف و ناتوانى در مجازات بوده است.
جالب اين است که در قرآن مجيد آن جا که عفو قاتل عمد را مطرح مى سازد با تعبير «برادر» از او ياد مى کند: (فَمَنْ عُفِىَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَىْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ)؛ «پس اگر کسى از سوى برادر (دينى) خود چيزى به او بخشيده شود (و حکم قصاص او تبديل به خون بها گردد) بايد از راه پسنديده پيروى کند».
در کتاب کنزالعمال اين حديث کوتاه و پرمعنا از پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) نقل شده است: «تَعافُوا تَسْقُط الضَغائِنُ بَيْنَکُم؛ يکديگر را عفو کنيد تا دشمنى ها در ميان شما از ميان برود».
در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم: «إنّا أهْلُ بَيْتٍ مُرُوَّتُنَا الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَنا؛ ما خاندانى هستيم که شخصيت ما ايجاب مى کند کسى را که ستمى در حق ما روا داشته عفو کنيم.
در حالات امام على بن الحسين زين العابدين (عليهما السلام) مى خوانيم که هشام بن اسماعيل (والى مدينه از طرف عبد الملک بن مروان) آن حضرت را زياد آزار مى داد ولى هنگامى که «وليد بن عبد الملک» بر سر کار آمد (براثر شکايات زياد مردم) او را عزل کرد و دستور داد او را در برابر مردم حاضر کنند که هر کس از او ستمى ديده انتقام گيرد. او مى گفت: من بيش از همه از على بن الحسين بيم دارم (زيرا بيش از همه به او آزار رساندم) امام با يارانش از آن جا مى گذشت، به آن ها سفارش فرموده بود که حتى يک کلمه به او بدگويى نکنند. هنگامى که امام از آن جا گذشت «هشام» صدا زد: «اللّهُ أعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالاتِهِ؛ خدا آگاه تر است که نبوت (و امامت) را در کدام خاندان قرار دهد».
آيات و روايات اسلامى درباره اهميت عفو بسيار زياد است. اين سخن را با حديث ديگرى از پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) پايان مى دهيم: «عَلَيْکُمْ بِالْعَفْوِ فَإنَّ الْعَفْوَ لا يَزيدُ الْعَبْدَ إلاَّ عِزّاً فَتَعافُوا يُعِزَّکُمُ اللّهُ؛ بر شما باد به عفو و بخشش، زيرا چيزى جز عزت به انسان نمى افزايد، عفو کنيد تا خداوند شما را عزت دهد».
بديهى است که دستور عفو شامل کسانى نمى شودکه از عفو و گذشت سوءاستفاده کرده و بر جسارت خود مى افزايند. آن ها را جز کيفر و عقوبت اصلاح نمى کند.