تفسیر حکمت 187

وَ قَالَ عَليهِ السَّلامُ
الرَّحِيلُ وَشِيکٌ.

ترجمه
امام (عليه السلام) فرمود:
کوچ کردن (از دنيا) سريع است.
شرح و تفسیر
بايد آماده بود
اميرمؤمنان على (عليه السلام) دراين عبارت بسيار کوتاه و پرمعنا از بى وفايى و کوتاهى عمر دنياسخن مى گويد،مى فرمايد:«کوچ کردن (ازدنيا) سريع است»؛(الرَّحِيلُ وَشِيکٌ).
«رحيل» به معناى هر گونه کوچ کردن است ولى در اين جا با قرائن حاليه به کوچ کردن از دنياى زودگذر اشاره مى کند. اين واژه گاه به معناى اسم مصدر آمده است؛ مانند کلام مورد بحث و گاه معناى صفت مشبهه را مى رساند؛ مثلاً شترى را به عنوان رحيل توصيف مى کنند، يعنى شتابنده و «وشيک» از ماده «وشک» (بر وزن اشک) به معناى سرعت گرفتن در سير است. بعضى از شارحان گفته اند: «وشيک» آن است که سرعتش بسيار شديد و عجيب باشد.
از مسائلى که همه مى دانند و غالبآ از آن غافل اند کوتاهى عمر دنياست؛ گويى تا چشم بر هم مى زنى، کودکان، جوان و جوانان، پير مى شوند و پيران از صحنه خارج مى گردند. بارها افرادى را ديده ايم که گرد و غبار پيرى بر رخسار آن ها نشسته و ضعف سراسر وجودشان را فراگرفته و با قدى خميده عصازنان به زحمت راه مى روند، مى گوييم: عجب! ديروز جوان شاداب و راست قامت و قوى پنجه اى بود چه زود پير شد! تازه اين در صورتى است که رحيل در زمان پيرى فرارسد و گرنه بسيارند کسانى که در کودکى يا جوانى براثر حوادث مختلفى چشم از دنيا مى پوشند. نه تنها انسان ها به سرعت از اين جهان کوچ مى کنند، قدرت ها و سلطنت ها و حکومت ها هم بسيار زود زوال مى پذيرند. ابن ابى الحديد تشبيهى براى دنيا از بعضى از حکما نقل کرده، مى گويد: پيش از آن که به دنيا بياييم عدمى بوده است مستمر و بعد از کوچ کردن ما از اين دنيا باز به ظاهر عدمى است مستمر و عمر ما در اين ميان مانند برقى است که در يک شب ظلمانى در بيابانى تاريک از ابرى مى جهد و بى درنگ خاموش مى شود.
از آن مهم تر تشبيهاتى است که قرآن مجيد براى زندگى دنيا کرده است : (وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنْيا کَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشيماً تَذْرُوهُ الرِّياحُ وَ کانَ اللَّهُ عَلى کُلِّ شَيْءٍ مُقْتَدِراً)؛ «(اى پيامبر!) زندگى دنيا را براى آنان به آبى تشبيه کن که از آسمان فرو مى فرستيم؛ و به وسيله آن، گياهان زمين (سرسبز مى شود و) درهم فرومى رود؛ امّا بعد از مدتى مى خشکد؛ به گونه اى که بادها آن را به هر سو پراکنده مى کند؛ و خداوند بر همه چيز تواناست!».
در آيه ديگرى از قرآن مجيد مى خوانيم که روز قيامت از گنهکاران سؤال مى شود: چند سال در روى زمين توقف کرديد؟ در پاسخ مى گويند: تنها به اندازه يک روز يا بخشى از روز. از آن هايى سؤال کنيد که توان شمردن ايام را دارند: (قالَ کَمْ لَبِثْتُمْ فِي الأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ * قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَسْئَلِ الْعادِّينَ).
بار ديگر به آن ها گفته مى شود: «(خداوند) مى فرمايد: (آرى) شما مقدار کمى توقف کرديد اگر مى دانستيد. آيا گمان کرديد شما را بيهوده آفريديم و به سوى ما بازگردانده نمى شويد؟»؛ (قالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاَّ قَلِيلاً لَوْ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُون).
در احاديث اسلامى نيز درباره کوتاهى عمر دنيا تعبيرات و تشبيهات بيدارکننده اى آمده است. از جمله در حديثى از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) مى خوانيم: «الدُّنْيا ساعَةٌ فَاجْعَلُوها طاعَةً؛ دنيا ساعتى بيش نيست اين ساعت را در مسير اطاعت خدا قرار دهيد».
در حديث ديگرى امام زين العابدين على بن الحسين (عليهما السلام) مى فرمايد: «إِنَّ جَميعَ ما طَلَعَتْ عَلَيْهِ الشَّمْسُ في مَشارِقِ الاْرْضِ وَ مغارِبِها بَحْرِها وَ بَرِّها وَ سَهْلِها وَ جَبَلِها عِنْدَ وَلِيٍّ مِنْ أوْلِياءِ اللهِ وَ أهْلِ الْمَعْرِفَةِ بِحَقِّ اللهِ کَفَيْءِ الظِّلالِ؛ تمام آنچه در شرق و غرب جهان، درياها و صحراها، دشت ها و کوه ها آفتاب بر آن مى تابد در نزد اولياءاللّه و عارفانِ به حق خدا همچون بازگشت سايه هاست».
همان گونه که سايه هايى که به سوى غروب مى روند به سرعت برچيده مى شوند، عمر دنيا نيز چنين است.
در کتاب تنبيه الخواطر آمده است که حسن بن على (عليه السلام) بسيار به اين شعر شاعر تمثل مى جست:
يا أهْلَ لَذّاتِ دُنْيا لا بَقاءَ لَها *** اِنَّ اغْتِرارآ بِظِلٍّ زائِلٍ حُمْقُ
اى اهل لذت هاى دنيايى که بقايى ندارد مغرور شدن به سايه اى که به زودى زوال مى پذيرد احمقانه است.
حافظ نيز در اين زمينه مى گويد:
مرا در منزل جانان چه جاى امن چون هر دم *** جرس فرياد مى دارد که بربنديد محمل ها
اين سخن را با کلامى از نوح پيغمبر (عليه السلام) با آن عمر طولانى عجيب پايان مى دهيم که فرمود: «وَجَدْتُ الدُّنْيا کَبَيْتٍ لَهُ بابانِ دَخَلْتُ مِنْ أحَدِهِما وَ خَرَجْتُ مِنَ الاْخَرِ».
دنيا را همچون خانه اى يافتم که از يک در وارد شدم و از در ديگر خارج!