تفسیر حکمت 307

وَ قَالَ عَليهِ السَّلامُ
يَنَامُ آلرَّجُلُ عَلَى الثُّکْلِ، وَ لاَ يَنَامُ عَلَى آلْحَرَبِ.

ترجمه
امام (عليه السلام) فرمود:
انسان داغدار، خواب و آسايش دارد؛ اما کسى که مالش را ربوده اند خواب ندارد.


سيّد رضى (رحمه الله) در تفسير اين کلام شريف مى گويد: مفهومش اين است که انسان ممکن است بر قتل فرزندان خود صبر کند؛ اما درباره اموال ربوده شده اش صبر نخواهد داشت. (قَالَ الرَّضِيُّ: وَمَعْنى ذلِکَ أَنَّهُ يُصْبَرُ عَلى قَتْلِ الاْوْلادِ، وَ لايُصْبَرُ عَلى سَلَبِ الأَمْوالِ).
شرح و تفسیر
داغ فرزند و داغ غارت اموال
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه به نکته اى اشاره مى کند که درباره غالب مردم صادق است، مى فرمايد: «انسان داغدار و مصيبت زده خواب و آسايش دارد؛ اما کسى که مالش را به زور گرفته اند خواب ندارد»؛ (يَنَامُ آلرَّجُلُ عَلَى الثُّکْلِ، وَ لاَ يَنَامُ عَلَى آلْحَرَبِ).
«ثُکل» (بر وزن قُفل) به معناى مصيبت و ناراحتى، به سبب از دست دادن عزيزان است.
«حَرَب» (بر وزن طَرَف) به معناى غارت اموال است.
سيّد رضى؛ در تفسير اين کلام شريف مى گويد: «مفهومش اين است که انسان ممکن است بر قتل فرزندان خود صبر کند؛ اما درباره اموال ربوده شده اش صبر نخواهد داشت»؛ (وَ مَعْنى ذلِکَ أَنَّهُ يُصْبَرُ عَلى قَتْلِ الاْوْلادِ، وَ لا يُصْبَرُ عَلى سَلَبِ الأَمْوالِ).
براى اين سخن که به نظر مى رسد به صورت ضرب المثلى عمومى درآمده، دو تفسير گفته شده است:
نخست اين که انسان وقتى گرفتار مصيبتى مى شود، مثلاً عزيزى را از دست مى دهد، يقين دارد که بازنمى گردد و به همين دليل به تدريج آرامش خود را بازمى يابد. در حالى که وقتى مالش را به ناحق ببرند هر زمان در فکر است که از طريقى بتواند آن را بازگرداند. به همين دليل خواب و آرامش ندارد. در تفسير ديگرى گفته شده که اين گفتار حکيمانه کنايه اى است از بسيارى از توده هاى مردم که دلبستگى آن ها به مال و ثروتشان حتى بيش از دلبستگى به فرزندان و عزيزانشان است و گاه حتى تا پاى جان براى نگهدارى اموالشان مى ايستند و اين ضرب المثل فارسى که مى گويند: «مال است نه جان تا بتوان آسان داد»، شاهد بر آن است.
بعضى نيز گفته اند که از دست دادن عزيزان نه تنها سبب ذلت انسان نمى شود بلکه دوستان و علاقه مندان، چنين شخصى را عزيز مى دارند و احترام مى کنند تا مصيبت خود را فراموش کند؛ ولى غارت اموال و ربودن آن به وسيله زورمندان غاصب نوعى ذلت براى انسان است، از اين رو انسان نمى تواند آن را تحمل کند.
در اين جا مناسب است به داستانى مربوط به قتل «معلى بن خنيس» به دست حاکم مدينه «داود بن على» و گفت وگويى که ميان او و امام صادق (عليه السلام) رد و بدل شد اشاره کنيم. علامه مجلسى؛ در جلد 47 بحارالانوار در شرح حالات آن حضرت از کتاب مناقب ابن شهرآشوب روايتى نقل مى کند که هفت نفر از روات آن را ذکر کرده اند: هنگامى که داود بن على (فرماندار مدينه) معلى بن خنيس را (که از ياران امام صادق (عليه السلام) بود) به قتل رساند و اموالش را گرفت، امام صادق (عليه السلام) به او فرمود: دوست مرا کشتى و اموالش را گرفتى، آيا نمى دانى که انسان ممکن است بر مصيبت صبر کند؛ ولى در برابر غارت صبر نمى کند؟ به خدا سوگند! تو را نفرين خواهم کرد.
داود به صورت استهزاء گفت: مرا به نفرينت تهديد مى کنى؟ امام (عليه السلام) (چيزى نگفت و) به خانه خود بازگشت و آن شب پيوسته مشغول عبادت و قيام و قعود بود. داود پنج نفر از مأموران خود را فرستاد و گفت: او را نزد من آوريد. اگر خوددارى کرد سر او را براى من بياوريد. آن ها نزد امام (عليه السلام) آمدند در حالى که امام (عليه السلام) مشغول نماز بود. گفتند: داود شما را فراخوانده است. فرمود: اگر نيايم چه مى شود؟ گفتند: دستور خاصى به ما داده است. امام (عليه السلام) فرمود: بازگرديد که براى دنيا و آخرت شما بهتر است. آن ها خوددارى کردند و گفتند: حتمآ بايد بيايى. امام (عليه السلام) دست ها را به سوى آسمان بلند کرد و سپس بر شانه هاى خود گذاشت و آن ها را گشود و دعا کرد و با انگشت اشاره خود اشاره نمود. آن ها مى گويند: شنيديم که مى فرمود: همين ساعت، همين ساعت.
ناگهان فريادى بلند شد. امام (عليه السلام) به آن ها فرمود: رئيس شما مرد. آن ها برگشتند. جريان را از امام (عليه السلام) سؤال کردند، فرمود: او فرستاده بود گردن مرا بزنند من به اسم اعظم پروردگار او را نفرين کردم. خداوند فرشته اى را فرستاد که با سلاح، ضربه اى به او زد و او را کشت.