تفسیر حکمت 323

وَ قَالَ عَليهِ السَّلامُ

وَ قَدْ مَرَّ بِقَتْلَى الْخَوَارِجِ يَوْمَ النَّهْرَوَانِ:
بُوْساً لَکُمْ لَقَدْ ضَرَّکُمْ مَنْ غَرَّکُمْ،
فَقِيلَ لَهُ: مَنْ غَرَّهُمْ يَا أَمِيرَ الْمُوْمِنِينَ فَقَالَ (عليه السلام):
الشَّيْطَانُ آلْمُضِلُّ، وَ آلأَنْفُسُ آلأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ، غَرَّتْهُمْ بِالأَمَانِيِّ، وَ فَسَحَتْ لَهُمْ بِالْمَعَاصِي، وَ وَعَدَتْهُمُ آلإِظْهَارَ فَاقْتَحَمَتْ بِهِمُ النَّارَ.

ترجمه
امام (عليه السلام) روز جنگ نهروان هنگامى که از کنار کشتگان خوارج مى گذشت فرمود:
بدا به حال شما. به يقين کسى که شما را فريب داد به شما ضرر زد.
به امام (عليه السلام) عرض کردند: اى اميرمؤمنان! چه کسى آن ها را فريب داد؟
امام (عليه السلام) فرمود:
شيطان گمراه کننده و نفس اماره به سوء. آن ها را به وسيله آرزوها فريفتند، راه گناه را بر آنان گشودند، نويد پيروزى به آن ها دادند و آنان را به سرعت به جهنم فرستادند.
شرح و تفسیر
سرانجامِ وسوسه هاى شيطان و نفس امّاره
مى دانيم که خوارج، گروهى متعصب و خشک و بسيار نادان و احمق بودند. خود را برترين خلق خدا مى پنداشتند و آينده درخشانى به خود نويد مى دادند. آن ها در برابر اميرمؤمنان على (عليه السلام) قيام کردند و فکر حکومت عراق و تمام بلاد مسلمين را در سر مى پروراندند. امام (عليه السلام) به آن ها نصيحت جالب و جامعى کرد به گونه اى که اکثريت آن ها از خواب غفلت بيدار شدند و به سوى امام (عليه السلام) بازگشتند؛ ولى اقليتى به شدت مقاومت کردند و تقريبآ همگى به استثناى چند نفر در ميدان نبرد نهروان به خاک افتادند. امام (عليه السلام) گفتار مورد بحث را زمانى بيان کرد که با ياران خود از کنار کشته هاى آن ها مى گذشت، فرمود: «بدا به حال شما، به يقين کسى که شما را فريب داد به شما ضرر زد»؛ (وَ قال (عليه السلام) وَ قَدْ مَرَّ بِقَتْلَى الْخَوَارِجِ يَوْمَ النَّهْرَوَانِ: بُوْساً لَکُمْ لَقَدْ ضَرَّکُمْ مَنْ غَرَّکُمْ).
«بؤس» در اصل به معناى ضرر و شدت است و جمله «بُؤساً لَکُمْ» نفرين درباره خوارج نهروان است که گرفتار شدت و زيان شوند.
«غَرّکم» از ريشه «غرور» به معناى فريب است. در اين جا بعضى از حاضران از امام (عليه السلام) توضيح خواستند و «عرض کردند: چه کسى آن ها را فريب داد؟ امام (عليه السلام) در پاسخ فرمود: شيطان گمراه کننده و نفس اماره به بدى»؛ (فَقِيلَ لَهُ: مَنْ غَرَّهُمْ يَا أَمِيرَ الْمُوْمِنِينَ فَقَالَ: الشَّيْطَانُ آلْمُضِلُّ، وَ آلأَنْفُسُ آلأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ).
آرى، انسان دو دشمن فريب کار دارد: يکى از برون و ديگرى از درون. شيطان از برون و نفس اماره از درون و مى دانيم که نفوذ شيطان در صورتى است که نفس اماره بر انسان مسلط باشد. همان گونه که قرآن مجيد مى فرمايد: (إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَکَّلُونَ * إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ)؛ «چرا که او، بر کسانى که ايمان دارند و بر پروردگارشان توکل مى کنند، تسلطى ندارد. * تسلط او تنها بر کسانى است که او را به سرپرستى خود برگزيده اند، و آن ها که به او (خدا) شرک مى ورزند (و به فرمان شيطان گردن مى نهند)».
بعضى از شارحان، جمله «وَ آلأَنْفُسُ آلأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ» را جمله حاليه گرفته اند در حالى که هيچ مناسبتى ندارد و بعضى نيز اين جمله را با جمله «الشَّيْطَانُ آلْمُضِلُّ» مترادف شمرده اند که آن هم کاملاً بى دليل است. امام (عليه السلام) اشاره به دو دشمن اصلى انسان کرده که از درون و برون به سراغ او مى روند.
سپس امام (عليه السلام) طرق نفوذ نفس اماره و شيطان را در وجود انسان، بيان کرده و از سه طريق اين نفوذ را تبيين مى کند، مى فرمايد: «آن ها به وسيله آرزوهاى دراز، خوارج نهروان را فريفتند و راه گناه را بر آنان گشودند و نويد پيروزى به آن ها دادند و سرانجام آنان را سريعاً به جهنم فرستادند»؛ (غَرَّتْهُمْ بِالأَمَانِيِّ، وَ فَسَحَتْ لَهُمْ بِالْمَعَاصِي، وَ وَعَدَتْهُمُ آلإِظْهَارَ فَاقْتَحَمَتْ بِهِمُ النَّارَ). «فَسَحَتْ» از ريشه «فُسحت» به معناى گشايش و «اظْهار» به معناى پشتيبانى و پيروزى است.
«اقتحام» در اصل به معناى ورود در کارهاى سخت و هولناک است. سپس به ورود در هر کار دشوارى اطلاق شده است.
آن ها به گمان اين که بر اميرمؤمنان (عليه السلام) و عموم مسلمانان پيروز مى شوند و حکومتى مانند هواى نفس خود تشکيل مى دهند به مخالفت با امام و پيشواى خود برخاستند و مانند بسيارى از گنهکاران که استفاده از وسايل نامشروع را براى رسيدن به خواسته هاى خود مجاز مى شمرند به انواع معاصى دست زدند و شيطان و نفس اماره پيوسته به آن ها وعده پيروزى مى دادند؛ ولى هيچ کدام از خواسته هاى آن ها تحقق نيافت و سرانجام، پيروى از شيطان و نفس اماره آن ها را به قهر و غضب الهى گرفتار کرد و روانه جهنم ساخت.
درباره اين که ضمير در «غَرَّتْهُم»، «فَسَحَت»، «وَ عَدَتْهُم» و «فَاقْتَحَمَتْ» به چه کسى برمى گردد دو احتمال هست: نخست اين که به نفس اماره برگردد که نزديک تر است. ديگر اين که از باب تغليب، هم به شيطان مُضلّ و هم به انفس اماره برگردد. اين احتمال صحيح تر به نظر مى رسد و بسيارى از شارحان نهج البلاغه همين وجه را انتخاب کرده اند.
هنگامى که تاريخ سياه و ننگين خوارج را مطالعه مى کنيم، گفتار امام (عليه السلام) در سراسر آن آشکار مى شود. اين گروه که زمام اختيار خود را به دست شيطان و هواى نفس سپرده بودند به ظاهر به عبادات و قرائت قرآن اهميت بسيار مى دادند؛ ولى از ريختن خون بى گناهان و فساد در ميان مسلمين ابا نداشتند و با همين تفکرات واهى به اين جا رسيدند که قتل امام اميرمؤمنان على (عليه السلام) نيز از واجبات است و سرانجام آن حضرت را شهيد کردند. در تاريخ اسلام کمتر جمعيتى به حماقت و گمراهى خوارج ديده شده است، هر چند وهابى هاى امروز نيز از بعضى جهات بى شباهت به آن ها نيستند.
درباره خوارج و عقايد و اعمال و انحرافات آن ها در بحث هاى گذشته به کرار سخن گفته ايم؛ از جمله در شرح خطبه 36 (جلد دوم همين کتاب) بحث مشروحى در اين باره گذشت، چنان که ذيل خطبه 59 نيز در جلد دوم بحثى کرديم. .