تفسیر حکمت 325
وَ قَالَ عَليهِ السَّلامُ
لَمّا بَلَغَهُ قَتْلُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِيبَکْرٍ:
إِنَّ حُزْنَنَا عَلَيْهِ عَلَى قَدْرِ سُرُورِهِمْ بِهِ، إِلاَّ أَنَّهُمْ نَقَصُوا بَغِيضاً وَ نَقَصْنَا حَبِيباً.
ترجمه
هنگامى که خبر شهادت محمد بن ابى بکر به امام (عليه السلام) رسيد، فرمود:
اندوه ما بر او به اندازه شادى شاميان است، زيرا از آن ها دشمنى بزرگ کم شد و از ما دوستى بزرگ.
اندوه ما بر او به اندازه شادى شاميان است، زيرا از آن ها دشمنى بزرگ کم شد و از ما دوستى بزرگ.
شرح و تفسیر
اندوه ما و شادى دشمنان
در تاريخ طبرى و همچنين کتاب الغارات ابن هلال ثقفى شأن ورودى براى اين سخن ذکر شده و آن اين که يکى از مأموران اطلاعاتى اميرمؤمنان على (عليه السلام) در شام به نام «عبد الرحمان بن شبيب فزارى» خدمت امام (عليه السلام) آمد و گفت: هرگز جمعيتى را آن قدر خوشحال نديدم که مردم شام را به هنگام آگاه شدن از شهادت محمد بن ابى بکر خوشحال ديد. اين مسئله به قدرى براى آن ها مهم بود که از فراز منبر به اطلاع عموم رساندند. در اين جا بود که امام (عليه السلام) فرمود: «اندوه ما براى او به اندازه شادى شاميان است، زيرا از آن ها دشمنى بزرگ کم شد و از ما دوستى بزرگ»؛ (قَالَ (عليه السلام): لَمّا بَلَغَهُ قَتْلُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِيبَکْرٍ: إِنَّ حُزْنَنَا عَلَيْهِ عَلَى قَدْرِ سُرُورِهِمْ بِهِ، إِلاَّ أَنَّهُمْ نَقَصُوا بَغِيضاً وَ نَقَصْنَا حَبِيباً).
همان گونه که در شرح خطبه 68 در جلد سوم اين کتاب آورده ايم، معاويه بعد از جنگ صفين احساس نيرو و توان تازه اى کرد و به فکر تسخير مصر که مرکز مهمى بود افتاد. در آن موقع محمد بن ابى بکر از طرف اميرمؤمنان على (عليه السلام) در آن جا حکومت مى کرد. معاويه فرمان حکومت مصر را به نام عمرو عاص نوشت و او را با گروه عظيمى از سربازان به بهانه خونخواهى عثمان به مصر فرستاد. محمد بن ابى بکر به مقابله برخاست و يارانش ضربات سنگينى بر لشکر عمرو عاص وارد کردند؛ اما سرانجام شکست خوردند و از اطراف محمد پراکنده شدند. محمد چون خود را تنها ديد مخفى شد؛ ولى شخص خونخوارى به نام معاوية بن خديج از طرف عمرو عاص مأمور پيدا کردن او شد. هنگامى که او را پيدا کرد به طرز بسيار شقاوتمندانه اى او را شهيد کرد و سرش را از تن جدا ساخت و جسد او را به طرز فجيعى آتش زد. هنگامى که خبر شهادت او به اميرمؤمنان على (عليه السلام) رسيد بسيار اندوهگين شد، زيرا محمد بن ابى بکر مردى بسيار مخلص، شجاع و کارآمد و از جمله وفاداران جدى آن حضرت بود و به همين دليل امام (عليه السلام) او را براى حکومت مصر که منطقه بسيار مهمى بود برگزيد.
از داستان شهادت محمد بن ابى بکر که در تواريخ از جمله تاريخ طبرى در حوادث سال 38 نقل شده به خوبى استفاده مى شود که دشمنان اميرمؤمنان على (عليه السلام) يعنى معاويه و دستيارانش به قدرى افراد ظالم و ستمگر و خونخوارى بودند که به هيچ حکم اسلامى و اخلاق انسانى تن نمى دادند و مرتکب جناياتى مى شدند که در تاريخ سابقه نداشت. اين در حالى بود که محمد بن ابى بکر، فرزند خليفه اول بود و آن ها دم از وفادارى به خليفه اول مى زدند؛ اما به طرزى او را شهيد کردند که بدتر از آن تصور نمى شد.
از نکات قابل ملاحظه درباره محمد بن ابى بکر اين است که او ربيب اميرمؤمنان على (عليه السلام) بود؛ يعنى فرزند همسرش از شوهر ديگر، زيرا «اسماء بنت عميس»، نخست همسر جعفر بن ابى طالب بود و بعد از جعفر به همسرى ابوبکر درآمد و بعد از ابوبکر به دليل علاقه اى که به اميرمؤمنان على (عليه السلام) داشت به همسرى آن حضرت درآمد و محمد، فرزند ابوبکر تحت تکفل اميرمؤمنان على (عليه السلام) و در خانه او پرورش يافت و از علاقه مندان مخلص آن حضرت بود. او در حجة الوداع سال دهم هجرى تولد يافت و در مصر در حالى که بيست و هشت سال بيشتر از عمرش نمى گذشت شربت شهادت نوشيد. وى او از ياران خاص و عاشقان اميرمؤمنان على (عليه السلام) بود و بعضى او را از حواريون آن حضرت شمرده اند.
شگفت آن که وقتى محمد بن ابى بکر به شهادت رسيد و حتى جسد او را سوزاندند «ام حبيبه» (دختر ابوسفيان و همسر پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله)) گوسفندى بريان کرد و براى عايشه فرستاد و از شهادت محمّد ابراز خوشحالى کرد و به گمان خود آن را تلافى خون عثمان دانست که به پندار او به دست محمد بن ابى بکر يا با کمک او ريخته شده بود. عايشه گفت: خدا اين دختر زن بدکار (اشاره به هند، همسر ابوسفيان است) را به قتل برساند. به خدا سوگند! من بعد از اين هرگز از گوسفند بريان استفاده نخواهم کرد.
اين سخن را «سبط بن جوزى» در کتاب تذکرة الخواص (مطابق نقل مرحوم علامه شوشترى در شرح نهج البلاغه خود ذيل حکمت مورد بحث) آورده و نشان مى دهد آنچه بعضى مى گويند که به هنگام لعن بنى اميه به طور عموم، بايد امثال ام حبيبه را استثنا کرد، وجهى ندارد و طبق اين روايت او نيز استحقاق اين لعن را داشته است. اميدواريم که اين روايت صحيحه نباشد. .
در تاريخ طبرى و همچنين کتاب الغارات ابن هلال ثقفى شأن ورودى براى اين سخن ذکر شده و آن اين که يکى از مأموران اطلاعاتى اميرمؤمنان على (عليه السلام) در شام به نام «عبد الرحمان بن شبيب فزارى» خدمت امام (عليه السلام) آمد و گفت: هرگز جمعيتى را آن قدر خوشحال نديدم که مردم شام را به هنگام آگاه شدن از شهادت محمد بن ابى بکر خوشحال ديد. اين مسئله به قدرى براى آن ها مهم بود که از فراز منبر به اطلاع عموم رساندند. در اين جا بود که امام (عليه السلام) فرمود: «اندوه ما براى او به اندازه شادى شاميان است، زيرا از آن ها دشمنى بزرگ کم شد و از ما دوستى بزرگ»؛ (قَالَ (عليه السلام): لَمّا بَلَغَهُ قَتْلُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِيبَکْرٍ: إِنَّ حُزْنَنَا عَلَيْهِ عَلَى قَدْرِ سُرُورِهِمْ بِهِ، إِلاَّ أَنَّهُمْ نَقَصُوا بَغِيضاً وَ نَقَصْنَا حَبِيباً).
همان گونه که در شرح خطبه 68 در جلد سوم اين کتاب آورده ايم، معاويه بعد از جنگ صفين احساس نيرو و توان تازه اى کرد و به فکر تسخير مصر که مرکز مهمى بود افتاد. در آن موقع محمد بن ابى بکر از طرف اميرمؤمنان على (عليه السلام) در آن جا حکومت مى کرد. معاويه فرمان حکومت مصر را به نام عمرو عاص نوشت و او را با گروه عظيمى از سربازان به بهانه خونخواهى عثمان به مصر فرستاد. محمد بن ابى بکر به مقابله برخاست و يارانش ضربات سنگينى بر لشکر عمرو عاص وارد کردند؛ اما سرانجام شکست خوردند و از اطراف محمد پراکنده شدند. محمد چون خود را تنها ديد مخفى شد؛ ولى شخص خونخوارى به نام معاوية بن خديج از طرف عمرو عاص مأمور پيدا کردن او شد. هنگامى که او را پيدا کرد به طرز بسيار شقاوتمندانه اى او را شهيد کرد و سرش را از تن جدا ساخت و جسد او را به طرز فجيعى آتش زد. هنگامى که خبر شهادت او به اميرمؤمنان على (عليه السلام) رسيد بسيار اندوهگين شد، زيرا محمد بن ابى بکر مردى بسيار مخلص، شجاع و کارآمد و از جمله وفاداران جدى آن حضرت بود و به همين دليل امام (عليه السلام) او را براى حکومت مصر که منطقه بسيار مهمى بود برگزيد.
از داستان شهادت محمد بن ابى بکر که در تواريخ از جمله تاريخ طبرى در حوادث سال 38 نقل شده به خوبى استفاده مى شود که دشمنان اميرمؤمنان على (عليه السلام) يعنى معاويه و دستيارانش به قدرى افراد ظالم و ستمگر و خونخوارى بودند که به هيچ حکم اسلامى و اخلاق انسانى تن نمى دادند و مرتکب جناياتى مى شدند که در تاريخ سابقه نداشت. اين در حالى بود که محمد بن ابى بکر، فرزند خليفه اول بود و آن ها دم از وفادارى به خليفه اول مى زدند؛ اما به طرزى او را شهيد کردند که بدتر از آن تصور نمى شد.
از نکات قابل ملاحظه درباره محمد بن ابى بکر اين است که او ربيب اميرمؤمنان على (عليه السلام) بود؛ يعنى فرزند همسرش از شوهر ديگر، زيرا «اسماء بنت عميس»، نخست همسر جعفر بن ابى طالب بود و بعد از جعفر به همسرى ابوبکر درآمد و بعد از ابوبکر به دليل علاقه اى که به اميرمؤمنان على (عليه السلام) داشت به همسرى آن حضرت درآمد و محمد، فرزند ابوبکر تحت تکفل اميرمؤمنان على (عليه السلام) و در خانه او پرورش يافت و از علاقه مندان مخلص آن حضرت بود. او در حجة الوداع سال دهم هجرى تولد يافت و در مصر در حالى که بيست و هشت سال بيشتر از عمرش نمى گذشت شربت شهادت نوشيد. وى او از ياران خاص و عاشقان اميرمؤمنان على (عليه السلام) بود و بعضى او را از حواريون آن حضرت شمرده اند.
شگفت آن که وقتى محمد بن ابى بکر به شهادت رسيد و حتى جسد او را سوزاندند «ام حبيبه» (دختر ابوسفيان و همسر پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله)) گوسفندى بريان کرد و براى عايشه فرستاد و از شهادت محمّد ابراز خوشحالى کرد و به گمان خود آن را تلافى خون عثمان دانست که به پندار او به دست محمد بن ابى بکر يا با کمک او ريخته شده بود. عايشه گفت: خدا اين دختر زن بدکار (اشاره به هند، همسر ابوسفيان است) را به قتل برساند. به خدا سوگند! من بعد از اين هرگز از گوسفند بريان استفاده نخواهم کرد.
اين سخن را «سبط بن جوزى» در کتاب تذکرة الخواص (مطابق نقل مرحوم علامه شوشترى در شرح نهج البلاغه خود ذيل حکمت مورد بحث) آورده و نشان مى دهد آنچه بعضى مى گويند که به هنگام لعن بنى اميه به طور عموم، بايد امثال ام حبيبه را استثنا کرد، وجهى ندارد و طبق اين روايت او نيز استحقاق اين لعن را داشته است. اميدواريم که اين روايت صحيحه نباشد. .