تفسیر حکمت 359
وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَامُ
يَا أَسْرَى آلرَّغْبَةِ أَقْصِرُوا فَإِنَّ آلْمُعَرِّجَ عَلَى آلدُّنْيَا لاَ يَرُوعُهُ مِنْهَا إِلاَّ صَرِيفُ أَنْيَابِ آلْحِدْثَانِ. أَيُّهَا النَّاسُ، تَوَلَّوْا مِنْ أَنْفُسِکُمْ تَأْدِيبَهَا، وَاعْدِلُوا بِهَا عَنْ ضَرَاوَةِ عَادَاتِهَا.
ترجمه
امام (عليه السلام) فرمود:
اى اسيران حرص و رغبت در دنيا! بس کنيد، زيرا افراد دلبسته به دنيا را جز صداى برخورد دندان هاى حوادث سخت، به خود نياورد. اى مردم! تربيت نفس خويش را بر عهده بگيريد و آن را از کشش عادات (بد) بازداريد.
اى اسيران حرص و رغبت در دنيا! بس کنيد، زيرا افراد دلبسته به دنيا را جز صداى برخورد دندان هاى حوادث سخت، به خود نياورد. اى مردم! تربيت نفس خويش را بر عهده بگيريد و آن را از کشش عادات (بد) بازداريد.
شرح و تفسیر
اى اسيران هوس!
امام (عليه السلام) در اين سخن پرحکمت خود به دو مطلب اشاره مى کند: نخست دنياپرستان را مخاطب قرار داده، مى فرمايد: «اى اسيران حرص در دنيا! بازايستيد»؛ (يَا أَسْرَى آلرَّغْبَةِ أَقْصِرُوا).
«اسير» تعبير بسيار مناسبى است، زيرا دنياپرستانى که گرفتار حرص در دنيا مى شوند به جايى مى رسند که از خود اراده اى ندارند و همچون اسير، شب وروز در فکر به چنگ آوردن اموال بيشتر يا مقامات بالاترند و چقدر زشت است انسانى که گل سرسبد جهان آفرينش است چنان اسير حرص شود که اراده خود را از دست بدهد.
افزون بر اين، تشبيه به «اسير» دليل بر بى ارزش بودن اين افراد است، زيرا همواره به اسيران با ديده حقارت مى نگريستند و براى آن ها مقام و موقعيتى قائل نبودند و در بسيارى از موارد آن ها را به صورت بردگان خريد و فروش مى کردند.
آن گاه امام (عليه السلام) دليلى براى دستور بازايستادن اسيران حرص ذکر مى فرمايد: «زيرا افراد دلبسته به دنيا را جز صداى برخورد دندان هاى حوادث سخت، به خود نمى آورد»؛ (فَإِنَّ آلْمُعَرِّجَ عَلَى آلدُّنْيَا لاَ يَرُوعُهُ مِنْهَا إِلاَّ صَرِيفُ أَنْيَابِ آلْحِدْثَانِ).
امام (عليه السلام) در اين جا تشبيه شگفتى کرده، حوادث سخت را به حيوانات درنده اى شبيه مى داند که به هنگام حمله دندان هايشان را به هم مى سايند و دندان قروچه مى کنند به گونه اى که صداى دندان هاى آن ها شنيده مى شود. امام (عليه السلام) مى فرمايد: حوادث خطرناک هنگامى که دامان آن ها را مى گيرد و همچون حيوان درنده اى که لحظه اى پيش از حمله دندان هايش را به هم مى سايد، به آن ها حمله ور مى شود و هنگامى بيدار مى شوند که کار از کار گذشته است.
افراد زيادى را سراغ داريم يا در تاريخ نامشان آمده که چنان غرق زرق و برق دنيا و هوا و هوس ها شدند که هيچ موعظه اى در آن ها موثر نمى شد. تنها زمانى بيدار شدند که حوادث سخت و خطرناک دامن آن ها را گرفته بود.
علامه شوشترى؛ در شرح نهج البلاغه خود ماجراى عبرت انگيزى از کامل ابن اثير نقل مى کند که شبى از شب ها جعفر برمکى (وزير معروف و پرقدرت هارون) در مجلس عياشى خود نشسته بود و زن آوازه خوانى براى او آواز مى خواند از جمله اين شعر را در ميان آوازش خواند:
وَلَوْ فُوديتَ مِنْ حَدَثِ اللَّيالي *** فَدَيْتُکَ بِالطَّريفِ وَبِالتّلادِ
اگر بتوانى از حوادث ناگوار شب ها رهايى يابى من جوايز زيبا و پرقيمتى را فداى تو خواهم کرد.
در اين هنگام ناگهان مسرور خادم، جلاد هارون الرشيد وارد شد. (جعفر تعجب کرد) مسرور گفت: آمده ام سر تو را براى هارون ببرم. جعفر خودش را روى پاى مسرور انداخت و آن را مى بوسيد و تقاضا مى کرد که اين کار را به تأخير بيندازد و او را زنده نزد هارون ببرد تا هرچه او خواست درباره اش تصميم بگيرد؛ ولى مسرور نپذيرفت و در همان جا سر او را از تن جدا کرد و در دامنش انداخت و نزد هارون برد. اين داستان با تفاوت هايى در کتب ديگر مانند الوافى بالوفيات آمده است؛ از جمله اين که مسرور جعفر را نکشت و نزد هارون برد و در آن جا هارون دستور داد سر او را از تن جدا کنند و بعد از آن نيز دستور داد سر مسرور، قاتل او را از تن جدا کنند و گفت: من نمى خواهم قاتل جعفر را (که روزى مورد علاقه شديد من بود) ببينم.
سپس امام (عليه السلام) در نکته دوم راه خودسازى را به همه انسان ها نشان مى دهد و تمام مردم جهان را مخاطب ساخته، مى فرمايد: «اى مردم! خودتان به تربيت نفس خويش بپردازيد و آن را از جاذبه عادت ها بازداريد»؛ (أَيُّهَا النَّاسُ، تَوَلَّوْا مِنْ أَنْفُسِکُمْ تَأْدِيبَهَا، وَاعْدِلُوا بِهَا عَنْ ضَرَاوَةِ عَادَاتِهَا).
اشاره به اين که معلم و مربى انسان قبل از هرکس بايد خود او باشد و تا انسان به تربيت خويش نپردازد تعليم وتربيت معلمان و پيشوايان و مربيان در او اثر نخواهد گذاشت.
در خطبه 90 نيز امام (عليه السلام) تعبير جالبى در اين زمينه دارد مى فرمايد: «وَاعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ لَمْ يُعَنْ عَلَى نَفْسِهِ حَتَّى يکُونَ لَهُ مِنْهَا وَاعِظٌ وَزَاجِرٌ لَمْ يکُنْ لَهُ مِنْ غَيرِهَا لا زَاجِرٌ وَلا وَاعِظٌ؛ بدانيد کسى که بر ضد هواى نفس خود کمک نشود تا واعظ و رادعى از درون جانش براى او فراهم گردد، مانع و واعظى از غير خود نخواهد يافت».
جمله وَاَعْدِلُوا بِها... درواقع اشاره به يکى از طرق مهم تهذيب نفس است و آن اين که بسيار مى شود انسان عادت هايى پيدا مى کند که براى او کشش و جاذبه زيادى دارد و همين عادات او را دائمآ در هواپرستى غرق مى سازد؛ مانند عادت به شراب و يا حتى عادت به مواد مخدر. امام (عليه السلام) دستور مى دهد خود را از جاذبه اين عادات سوء، رهايى بخشيد تا بتوانيد نفس خويشتن را اصلاح کنيد.
«اسرى» و اسارى جمع اسير و«رغبت» به معناى حرص و ولع است.
«الْمُعَرِّجَ»از ريشه عَرَج (بر وزن حرج) به معناى تمايل داشتن به چيزى است.
«لايروعه» از ريشه روع (بروزن قول) به معناى ترساندن و ترسيدن آمده است.
«صريف» به معناى صداى برخورد دندان ها و مانند آن است.
«الحدثان» به معناى بلاها و حوادث ناخوشايند روزگار است و در بعضى از نسخ «حَدَثان» (بر وزن ضربان) آمده است.
«ضراوة» به معناى جاذبه و کشش است.
* * * .
امام (عليه السلام) در اين سخن پرحکمت خود به دو مطلب اشاره مى کند: نخست دنياپرستان را مخاطب قرار داده، مى فرمايد: «اى اسيران حرص در دنيا! بازايستيد»؛ (يَا أَسْرَى آلرَّغْبَةِ أَقْصِرُوا).
«اسير» تعبير بسيار مناسبى است، زيرا دنياپرستانى که گرفتار حرص در دنيا مى شوند به جايى مى رسند که از خود اراده اى ندارند و همچون اسير، شب وروز در فکر به چنگ آوردن اموال بيشتر يا مقامات بالاترند و چقدر زشت است انسانى که گل سرسبد جهان آفرينش است چنان اسير حرص شود که اراده خود را از دست بدهد.
افزون بر اين، تشبيه به «اسير» دليل بر بى ارزش بودن اين افراد است، زيرا همواره به اسيران با ديده حقارت مى نگريستند و براى آن ها مقام و موقعيتى قائل نبودند و در بسيارى از موارد آن ها را به صورت بردگان خريد و فروش مى کردند.
آن گاه امام (عليه السلام) دليلى براى دستور بازايستادن اسيران حرص ذکر مى فرمايد: «زيرا افراد دلبسته به دنيا را جز صداى برخورد دندان هاى حوادث سخت، به خود نمى آورد»؛ (فَإِنَّ آلْمُعَرِّجَ عَلَى آلدُّنْيَا لاَ يَرُوعُهُ مِنْهَا إِلاَّ صَرِيفُ أَنْيَابِ آلْحِدْثَانِ).
امام (عليه السلام) در اين جا تشبيه شگفتى کرده، حوادث سخت را به حيوانات درنده اى شبيه مى داند که به هنگام حمله دندان هايشان را به هم مى سايند و دندان قروچه مى کنند به گونه اى که صداى دندان هاى آن ها شنيده مى شود. امام (عليه السلام) مى فرمايد: حوادث خطرناک هنگامى که دامان آن ها را مى گيرد و همچون حيوان درنده اى که لحظه اى پيش از حمله دندان هايش را به هم مى سايد، به آن ها حمله ور مى شود و هنگامى بيدار مى شوند که کار از کار گذشته است.
افراد زيادى را سراغ داريم يا در تاريخ نامشان آمده که چنان غرق زرق و برق دنيا و هوا و هوس ها شدند که هيچ موعظه اى در آن ها موثر نمى شد. تنها زمانى بيدار شدند که حوادث سخت و خطرناک دامن آن ها را گرفته بود.
علامه شوشترى؛ در شرح نهج البلاغه خود ماجراى عبرت انگيزى از کامل ابن اثير نقل مى کند که شبى از شب ها جعفر برمکى (وزير معروف و پرقدرت هارون) در مجلس عياشى خود نشسته بود و زن آوازه خوانى براى او آواز مى خواند از جمله اين شعر را در ميان آوازش خواند:
وَلَوْ فُوديتَ مِنْ حَدَثِ اللَّيالي *** فَدَيْتُکَ بِالطَّريفِ وَبِالتّلادِ
اگر بتوانى از حوادث ناگوار شب ها رهايى يابى من جوايز زيبا و پرقيمتى را فداى تو خواهم کرد.
در اين هنگام ناگهان مسرور خادم، جلاد هارون الرشيد وارد شد. (جعفر تعجب کرد) مسرور گفت: آمده ام سر تو را براى هارون ببرم. جعفر خودش را روى پاى مسرور انداخت و آن را مى بوسيد و تقاضا مى کرد که اين کار را به تأخير بيندازد و او را زنده نزد هارون ببرد تا هرچه او خواست درباره اش تصميم بگيرد؛ ولى مسرور نپذيرفت و در همان جا سر او را از تن جدا کرد و در دامنش انداخت و نزد هارون برد. اين داستان با تفاوت هايى در کتب ديگر مانند الوافى بالوفيات آمده است؛ از جمله اين که مسرور جعفر را نکشت و نزد هارون برد و در آن جا هارون دستور داد سر او را از تن جدا کنند و بعد از آن نيز دستور داد سر مسرور، قاتل او را از تن جدا کنند و گفت: من نمى خواهم قاتل جعفر را (که روزى مورد علاقه شديد من بود) ببينم.
سپس امام (عليه السلام) در نکته دوم راه خودسازى را به همه انسان ها نشان مى دهد و تمام مردم جهان را مخاطب ساخته، مى فرمايد: «اى مردم! خودتان به تربيت نفس خويش بپردازيد و آن را از جاذبه عادت ها بازداريد»؛ (أَيُّهَا النَّاسُ، تَوَلَّوْا مِنْ أَنْفُسِکُمْ تَأْدِيبَهَا، وَاعْدِلُوا بِهَا عَنْ ضَرَاوَةِ عَادَاتِهَا).
اشاره به اين که معلم و مربى انسان قبل از هرکس بايد خود او باشد و تا انسان به تربيت خويش نپردازد تعليم وتربيت معلمان و پيشوايان و مربيان در او اثر نخواهد گذاشت.
در خطبه 90 نيز امام (عليه السلام) تعبير جالبى در اين زمينه دارد مى فرمايد: «وَاعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ لَمْ يُعَنْ عَلَى نَفْسِهِ حَتَّى يکُونَ لَهُ مِنْهَا وَاعِظٌ وَزَاجِرٌ لَمْ يکُنْ لَهُ مِنْ غَيرِهَا لا زَاجِرٌ وَلا وَاعِظٌ؛ بدانيد کسى که بر ضد هواى نفس خود کمک نشود تا واعظ و رادعى از درون جانش براى او فراهم گردد، مانع و واعظى از غير خود نخواهد يافت».
جمله وَاَعْدِلُوا بِها... درواقع اشاره به يکى از طرق مهم تهذيب نفس است و آن اين که بسيار مى شود انسان عادت هايى پيدا مى کند که براى او کشش و جاذبه زيادى دارد و همين عادات او را دائمآ در هواپرستى غرق مى سازد؛ مانند عادت به شراب و يا حتى عادت به مواد مخدر. امام (عليه السلام) دستور مى دهد خود را از جاذبه اين عادات سوء، رهايى بخشيد تا بتوانيد نفس خويشتن را اصلاح کنيد.
«اسرى» و اسارى جمع اسير و«رغبت» به معناى حرص و ولع است.
«الْمُعَرِّجَ»از ريشه عَرَج (بر وزن حرج) به معناى تمايل داشتن به چيزى است.
«لايروعه» از ريشه روع (بروزن قول) به معناى ترساندن و ترسيدن آمده است.
«صريف» به معناى صداى برخورد دندان ها و مانند آن است.
«الحدثان» به معناى بلاها و حوادث ناخوشايند روزگار است و در بعضى از نسخ «حَدَثان» (بر وزن ضربان) آمده است.
«ضراوة» به معناى جاذبه و کشش است.
* * * .