تفسیر حکمت 389
وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَامُ
«مَنْ أَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ».
وَ فِي رواية أُخْرَى: مَنْ فَاتَهُ حَسَبُ نَفْسِهِ لَمْ يَنْفَعْهُ حَسَبُ آبَائِهِ.
ترجمه
کسى که اعمالش او را عقب براند نسبش او را پيش نخواهد برد.
و در روايت ديگرى آمده است: آن کس که از ارزش هاى وجودى بى بهره است ارزش پدران و نياکان سودى به او نخواهد بخشيد.
شرح و تفسیر
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه به نکته اى اشاره مى کند که بسيارى، از آن غافل اند. مى فرمايد: «کسى که اعمالش او را به عقب براند نسبش او را پيش نخواهد برد»؛ (مَنْ أَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ).
اشاره به اين که ارزش و شخصيت در انسان به صفات و فضايل شخصى اوست، علم و دانش، شجاعت و سخاوت، بزرگوارى و امانت و صفات برجسته ديگر. و آن ها که از اين صفات بى بهره اند و تنها به مقام پدران خود افتخار مى کنند در اشتباه بزرگى هستند و به گفته شاعر:
گيرم پدر تو بود فاضل *** از فضل پدر، تو را چه حاصل؟
و به گفته بعضى از بزرگان: از عجايب روزگار اين است که انسان زنده به شخص مرده اى افتخار کند و استخوان هاى پوسيده را نشانه عظمت خود بداند.
اين همان است که قرآن مجيد در سوره حجرات به آن اشاره کرده است: (يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِّنْ ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبآ وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ)؛ «اى مردم! ما شما را از يک مرد وزن آفريديم و شما را تيره ها و قبيله ها قرار داديم تا يکديگر را بشناسيد؛ (اين ها ملاک امتياز نيست،) گرامى ترين شما نزد خداوند، باتقواترين شماست؛ خداوند دانا و آگاه است!». البته عظمت نياکان ممکن است به صورت تشريفاتى مايه افتخار شود ولى افتخار حقيقى در پرتو صفات و اعمال خود انسان است.
در حديثى مى خوانيم: شخصى خدمت امام على بن موسى الرضا (عليه السلام) رسيد و عرض کرد: به خدا سوگند که بر روى زمين کسى ازنظر شرافت پدر از تو برتر نيست. امام (عليه السلام) فرمود: «التَّقْوَى شَرَّفَتْهُمْ وَطَاعَةُ اللَّهِ أَحْظَتْهم؛ تقواى الهى آن ها را شريف نمود و اطاعت پروردگار آن ها را والامقام ساخت». آن مرد بار ديگر عرض کرد: به خدا سوگند تو بهترين مردم هستى. امام (عليه السلام) فرمود: اى مرد! قسم مخور؛ خَيرٌ مِنِّى مَنْ کَانَ أَتْقَى لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَطْوَعَ لَهُ وَ اللَّهِ مَا نَسَخَتْ هَذِهِ الاْيةَ، آيةٌ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً... إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُم؛ بهتر از من کسى است که تقواى الهى اش بيشتر و مطيع تر در برابر فرمان خدا باشد به خدا سوگند اين آيه را هيچ آيه اى نسخ نکرده است: خداوند شما را طوايف و قبايلى قرار داده تا يکديگر را بشناسيد، گرامى ترين شما نزد خدا با تقواترين شماست».
در حديثى از امام باقر (عليه السلام) مى خوانيم که فرمود: «سه چيز است که از اعمال دوران جاهليت است...» و نخستين آن را «الفخر بالانساب؛ افتخار به نسب» ذکر فرمود.
اين سخن را با حديثى از امام على بن موسى الرضا (عليه السلام) پايان مى دهيم: زيد بن موسى (برادر امام على بن موسى الرضا (عليه السلام)) در مدينه خروج کرد و بر ضد حکومت قيام نمود و در مدينه آتش افروزى کرد و عده اى را به قتل رساند و به همين دليل زيد النار ناميده شد. لشکريان مأمون او را اسير کردند و نزد مأمون آوردند. مأمون گفت: او را نزد ابوالحسن على بن موسى الرضا (عليه السلام) ببريد. ياسر (غلام حضرت) مى گويد: هنگامى که او را نزد امام (عليه السلام) آوردند حضرت به او فرمود: آيا سخن افراد بى سروپاى کوفه که مى گويند: فاطمه زهرا (عليها السلام) دامانش پاک بود و خداوند تمام فرزندانش را بر آتش دوزخ حرام کرد، تو را فريفته؟ اين فقط مربوط به امام حسن و امام حسين بود اگر چنين مى پندارى که تو خدا را معصيت کنى و وارد بهشت شوى وموسى بن جعفر اطاعت خدا را کند و او هم وارد بهشت شود در اين صورت مقام تو نزد خداوند از موسى بن جعفر (عليه السلام) هم بالاتر است.
سپس فرمود: «وَ اللَّهِ مَا ينَالُ أَحَدٌ مَا عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ إِلاَّ بِطَاعَتِهِ وَ زَعَمْتَ أَنَّکَ تَنَالُهُ بِمَعْصِيتِهِ فَبِئْسَ مَا زَعَمْت؛ به خدا سوگند کسى به مقامات الهى نمى رسد مگر از طريق طاعت او ولى تو چنين پنداشته اى که به آن مقامات از طريق معصيت مى رسى، چه پندار غلطى!».
سپس زيد عرض کرد: من برادرت و فرزند پدرت هستم. حضرت فرمود: تو برادر من هستى مادامى که اطاعت خداوند متعال کنى. نوح عرض کرد: خداوندا! فرزند من از خانواده من است و وعده تو حق مى باشد (که خاندان مرا نجات دهى) و تو احکم الحاکمينى. خداوند فرمود: اى نوح! او از خاندان تو نيست او عمل غير صالحى است (= فرد ناشايسته اى است). خداوند متعال او را به سبب معصيت از خاندان نوح طرد کرد.
از بعضى از روايات استفاده مى شود که مأمون او را به خاطر امام على بن موسى الرضا (عليه السلام) بخشيد و او تا پايان خلافت متوکل عباسى زنده بود سپس از دنيا رفت و در سامرا به خاک سپرده شد.
مرحوم سيد رضى در ذيل اين گفتار حکيمانه مى افزايد: «در روايت ديگرى (اين مطلب به صورت ديگرى نقل شده است): آن کس که از ارزش هاى وجودى
بى بهره است ارزش پدران و نياکان سودى به او نخواهد بخشيد»؛ (مَنْ فَاتَهُ حَسَبُ نَفْسِهِ لَمْ يَنْفَعْهُ حَسَبُ آبَائِهِ).
مضمون اين سخن همان است که امام (عليه السلام) در گفتار حکيمانه اول فرموده و هردو بر اين معنا تأکيد دارند که ارزش وجودى انسان به فضايل و صفات و ويژگى هاى وجود خود اوست و عظمت پدران و فضايل آن ها سودى به انسان نمى بخشد اگر خودش از آن ها بى بهره باشد.
متأسفانه نه تنها در دوران جاهليت افتخار به انساب و آباء امر بسيار رايجى بود تا آن جا که گاهى به گورستان مى رفتند و تعداد قبرهاى مردگان قبيله خود را مى شمردند تا برترى خود را بر قبايل ديگر اثبات کنند: (أَلْهَاکُمْ التَّکَاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ). بلکه در عصر ما نيز همين سنت جاهلى باقى است که عده اى فاقد هرگونه علم و دانش و فضيلت اخلاقى، تنها با اتکا به فضايل آباء و نياکانشان انتظار دارند در جامعه مورد احترام و صاحب شخصيت باشند.
* * *
.