تفسیر حکمت 392
وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَامُ
تَکَلَّمُوا تُعْرَفُوا، فَإِنَّ آلْمَرْءَ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ.
ترجمه
شرح و تفسیر
امام در اين گفتار حکيمانه به نکته مهمى اشاره کرده سپس دليل زيبايى براى آن ذکر مى کند، نخست مى فرمايد: «سخن بگوييد تا شناخته شويد»؛ (تَکَلَّمُوا تُعْرَفُوا).
اشاره به اين که اگر مى خواهيد مقامات علمى و فضل و کمال و ايمان و ارزش هاى وجودى شما آشکار گردد و مردم از آن بهره گيرند سخن بگوييد تا شما را بشناسند و به شخصيت شما پى ببرند و جايگاه خود را در جامعه پيدا کنيد و بتوانيد فرد مفيدى باشيد.
زيرا زبان، ترجمان عقل و کليد گنجينه هاى روح آدمى است و «تا مرد سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد».
و اگر سکوت کنيد ممکن است ساليان دراز در ميان مردم باشيد و شما را نشناسند و از وجودتان استفاده نکنند و درواقع مانند محتکرى شويد که مواد مورد نياز مردم را در انبارى پنهان کرده و درِ آن را قفل نموده است.
آنگاه امام (عليه السلام) با تعبير جالبى براى آن استدلال مى کند، مى فرمايد: «زيرا انسان در زير زبان خود پنهان است»؛ (فَإِنَّ آلْمَرْءَ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ).
گويى شخصيت انسان مخفى گاهى دارد و آن، زير زبان اوست، هنگامى که سخن بگويد، زبان از روى آن برمى خيزد و مخفى گاه آشکار مى شود. ضمنآ از اين جمله دو نکته ديگر نيز استفاده مى شود:
نخست اين که گرچه سکوت نشانه کمال انسان است و در روايات تأکيد زيادى بر آن شده ولى در مواردى سخن گفتن لازم و واجب است، همان گونه که پيش از اين در روايت بسيار پرمعنايى از امام سجاد (عليه السلام) آمد که از آن حضرت سؤال کردند: آيا کلام افضل است يا سکوت؟ امام (عليه السلام) فرمود: هر دو آفاتى دارند اگر از آفات سالم بمانند کلام از سکوت افضل است. عرض کردند: چگونه افضل است اى فرزند رسول خدا؟ فرمود: خداوند متعال انبيا و اوصيا را به سکوت مبعوث نکرد بلکه آن ها را مبعوث به کلام کرد، هرگز بهشت را با سکوت به کسى نمى دهند و ولايت الله با سکوت حاصل نمى شود، پرهيز از آتش دوزخ با سکوت ميسر نمى گردد، همه اين ها به وسيله کلام به دست مى آيد. آرى من هرگز ماه را با خورشيد برابر نمى بينم، حتى اگر بخواهى فضيلت سکوت را بيان کنى بايد با کلام، اين فضيلت را شرح دهى در حالى که هرگز نمى توانى فضيلت کلام را با سکوت بيان کنى.
ديگر اين که افرادى که فضيلتى ندارند و نقايصى در خود مى بينند چه بهتر که در مجالس سکوت کنند و شخصيت ناقص خود را که در زير زبانشان نهفته است آشکار نسازند.
مرحوم صدوق در کتاب خصال سخنى از شعبى (محدث و تابعى معروف، متوفاى 103) نقل مى کند که مى گويد: اميرمؤمنان (عليه السلام) نُه جمله را به صورت ارتجالى (بدون مقدمه) بيان فرمود که چشم بلاغت را درآورد و گوهرهاى حکمت و دانش را يتيم نمود و همه مردم را حتى از رسيدن به يکى از آن ها بازداشت. سه جمله در باب مناجات است و سه جمله در باب حکمت و سه جمله در باب ادب.
اما سه جمله اى که در باب مناجات است:
«إلهى کَفى لى عِزّآ أن أکونَ لَکَ عَبدآ وکَفى بِى فَخرآ أن تکونَ لى رَبّآ أنتَ کما أُحِبّ فاجعَلْنى کَما تُحِبّ؛ الهى اين عزت براى من بس که بنده تو باشم و اين افتخار براى من بس که تو پروردگار من باشى تو همان گونه هستى که من دوست مى دارم پس مرا آن گونه قرار ده که تو دوست دارى».
و اما درباره حکمت و دانش چنين فرمود:
«قِيمةُ کُلِّ امْرِءٍ ما يُحسِنُه وما هلَک امرِءٌ عَرَف قَدْرَهُ والمَرءُ مَخبوءٌ تَحت لِسانِهِ؛ ارزش هر انسانى به اندازه کارى است که به خوبى از عهده آن برمى آيد، و آن کس که قدر خود را بشناسد (و از آن تجاوز نکند) هرگز هلاک نمى شود و انسان در زير زبانش پنهان است».
و اما سه جمله اى که درباره آداب است؛ فرمود:
«اُمْنُنْ على مَنْ شِئْتَ تَکُن أمِيرَهُ واحْتَج إلى مَن شِئْتَ تَکُنْ أسِيرَه واسْتَغْنِ عمَّن شِئْتَ تَکُن نَظِيره؛ به هرکس مى خواهى، نعمتى ببخش تا اميرش باشى و به هرکس مى خواهى محتاج شو تا اسيرش شوى و از هرکس مى خواهى بى نياز باش تا نظيرش باشى».
* * *