تفسیر حکمت 396

وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَامُ
الْمَنِيَّةُ وَلاَآلدَّنِيَّةُ!وَالتَّقَلُّلُ وَلاَ التَّوَسُّلُ مَنْ لَمْ يُعْطَ قَاعِداً لَمْ يُعْطَ قَائِماً، الدَّهْرُ يَوْمَانِ: يَوْمٌ لَکَ، وَيَوْمٌ عَلَيْکَ؛ فَإِذَا کَانَ لَکَ فَلاَ تَبْطَرْ، وَإِذَا کَانَ عَلَيْکَ فَاصْبِرْ!

ترجمه
امام (عليه السلام) فرمود:
مرگ آرى اما تن دادن به پستى هرگز وقناعت به مقدار کم آرى ولى دست نياز به سوى ديگران دراز کردن، نه. آن کس که با تلاش معتدل و صحيح چيزى را به دست نياورد با تلاش نادرست و بى رويه چيزى به دست نخواهد آورد. دنيا دو روز است: روزى به سود توست و روزى به زيان تو. در آن روز که به سود توست مست و مغرور مباش و آن روز که به زيان توست صابر و شکيبا باش.
شرح و تفسیر
مرگ آرى ولى تن دادن به ذلّت هرگز!
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه به چهار نکته مهم اشاره مى کند. نخست مى فرمايد: «مرگ آرى اما تن دادن به پستى هرگز»؛ (الْمَنِيَّةُ وَ لاَ آلدَّنِيَّةُ!).
«منية» به معناى مرگ و «دنية» به معناى پستى است.
يعنى انسان با شخصيت اگر بر سر دو راهى قرار بگيرد که يک راه به سوى مرگ و شهادت مى رود و راه ديگر به سوى ذلت و پستى، هرگز دومى را بر اولى ترجيح نمى دهد؛ با قامتى رسا به سوى خدا مى رود و با قامتى شکسته و پست، زيردست افراد دون همت و پست قرار نمى گيرد.
نمونه اين معنا در زندگى بسيارى از اولياء الله و به خصوص معصومين (عليهم السلام) و به ويژه سرور شهيدان کربلا ديده مى شود که وقتى آن حضرت را بين تسليم شدن و زنده ماندن و سر بر فرمان يزيد نهادن و يا تن به شمشير و نيزه ها سپردن مخير ساختند، فرمود: «أَلاَ وَ إِنَّ الدَّعِى ابْنَ الدَّعِى قَدْ تَرَکَنِى بَينَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَهَيهَاتَ لَهُ ذَلِکَ هَيهَاتَ مِنِّى الذِّلَّةُ أَبَى اللَّهُ ذَلِکَ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُوْمِنُونَ وَ جُدُودٌ طَهُرَتْ وَ حُجُورٌ طَابَتْ أَنْ نُوْثِرَ طَاعَةَ اللِّئَامِ عَلَى مَصَارِعِ الْکِرَام؛ آگاه باشيد اين مرد ناپاک ناپاک زاده مرا در ميان شمشير و ذلت رها ساخته هيهات که بتواند چنين کارى را انجام دهد و هيهات که من تن به ذلت بدهم. خداوند از اين کار ابا دارد و همچنين پيامبرش و مومنان و نياکان پاک و دامن هاى پاکيزه (اين ها به ما اجازه نمى دهد) که اطاعت لئيمان را بر ميدان شهادت کريمان مقدم داريم».
ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه خود در ذيل خطبه 51 جمله زيبايى دارد که گرچه در شرح آن خطبه آورديم اما تکرار آن در اين جا مناسب به نظر مى رسد. درباره امام حسين (عليه السلام) مى گويد: «سَيِّد أهلِ الإباء الّذى عَلَّم النّاسَ الحَمِيَّةَ والمَوت تحتَ ظِلال السُّيوفِ اختيارآ له على الدَّنِيَّةِ أبو عبدِ اللّهِ الحُسَين بن علىّ بن أبى طالب عليهما السّلام عُرِض عليه الأمانُ وأصحابِه فَأنِفَ مِن الذُّلّ؛ بزرگ و پيشواى ستم ناپذيران جهان که درس غيرت و برگزيدن مرگ در سايه شمشيرها را در برابر ذلّت و خوارى، به مردم جهان داد، حسين بن على بود، دشمن به او و يارانش امان داد ولى آن ها تن به ذلّت ندادند».
سپس امام (عليه السلام) در جمله دوم مى فرمايد: «قناعت به مقدار کم آرى ولى دست نياز به سوى ديگران دراز کردن نه»؛ (وَالتَّقَلُّلُ وَ لاَ التَّوَسُّلُ).
«تقلل» به معناى اکتفا به مقدار قليل است. و «توسل» به معناى دست به دامن ديگران زدن مى باشد.
روشن است که اگر انسان در زندگى قانع باشد هرگز نياز ندارد که سر در پيش هرکس خم کند، تملق بگويد، تعريف و تمجيد بى جا کند و عزت و کرامت خود را پايمال سازد.
ولى اگر قناعت به کنار رفت و انسان زندگى پرزرق و برق را براى خود انتخاب نمود، اداره کردن چنين زندگى اى غالبآ با عزت و سربلندى ميسر نيست؛ يا بايد آلوده به انواع گناهان شود و از طرق مشروع و نامشروع کسب درآمد کند و يا سر در پيش اين و آن خم کند و به تعبير امام (عليه السلام) متوسل به اين و آن شود و اين شيوه آزادگان و رادمردان نيست.
و به گفته شاعر عرب:
أُقسِمُ بِاللّهِ لَمَصُّ النَّوى *** وَشُربُ ماءِ القُلُبِ المالِحَه
أحسَنُ بالإنسانِ مِن ذُلِّه *** وَمِن سُوالِ الأوْجُهِ الکالِحَه
فَاستَغْنِ باللّهِ تَکُن ذا غِنىً *** مُغتَبِطاً بالصّفَقَةِ الرّابِحَه
فَالزُّهدُ عِزٌّ والتُّقى سُوْدَدٌ *** وَذِلَّةُ النّفسِ لَها فاضِحَه
سوگند به خداوند که مکيدن هسته ها (ى خرما براى سد جوع) و نوشيدن آب چاه هاى شور.
براى انسان بهتر است از تن دادن به ذلت و درخواست از افراد ترش روى.
بنابراين غناى الهى پيشه کن تا غنى و سربلند باشى و مردم با اين تجارت پرسود به تو غبطه خورند.
زهد و قناعت عزت است و تقوا بزرگى و ذلت نفس، رسوايى است.
و شاعر فارسى زبان نيز مى گويد:
آخر ز بهر دو نان *** تا کى دوى چو دونان
و آخر ز بهر سه نان *** تا کى خورى سنانش
و شاعر شيرين زبان ديگرى مى گويد:
چو حافظ در قناعت کوش *** و از دنياى دون بگذر
که يک جو منت دو نان *** دو صد من زر نمى ارزد
اهميت قناعت تا آن اندازه است که رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود: «خِيارُ امّتى القانِعُ وشِرارُ امّتى الطامِع؛ نيکان امت من قناعت کاران اند و بَدان آن طمع کاران». و در حديث ديگرى که مرحوم کلينى در کافى از امام صادق (عليه السلام) نقل کرده است مى خوانيم: «مَا أَقْبَحَ بِالْمُوْمِنِ أَنْ تَکُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ؛ چقدر براى مومن زشت است که علاقه به چيزى پيدا کند که باعث ذلت او گردد».
در سومين نکته حکمت آميز مى فرمايد: «آن کس که با تلاش معتدل و صحيح چيزى را به دست نياورد با تلاش ناصحيح چيزى به دست نخواهد آورد»؛ (مَنْ لَمْ يُعْطَ قَاعِداً لَمْ يُعْطَ قَائِماً).
منظور امام (عليه السلام) اين است که انسان بايد براى به دست آوردن روزى، از راه هاى صحيح و معقول وارد شود؛ حرص و طمع را کنار بگذارد و گمان نکند هميشه تلاش بيشتر سبب درآمد بيشتر است زيرا اگر چيزى براى انسان مقدر نشده باشد هرقدر هم تلاش و کوشش کند به آن نخواهد رسيد.
بعضى از شارحان، اين جمله را چنين معنا کرده اند: اگر چيزى را به انسان با مدارا ندهند، با زور نخواهند داد.
ولى ظاهر همان است که در تفسير بالا گفتيم.
و شبيه آن، تفسير ديگرى است که در کلام ابن ابى الحديد آمده است و مى گويد: اگر چيزى را بدون کوشش به انسان ندهند با کوشش به او نخواهند داد.
البته اين سخن اگر ناظر به رزق مقسوم باشد قابل قبول است اما روزى هايى که مشروط به تلاش است نمى تواند در اين تفسير بگنجد.
آنگاه امام (عليه السلام) در آخرين جمله دورنمايى از زندگانى دنيا را نشان مى دهد که همه حوادث را در دل خود دارد و دستور جامعى براى برخورد با اين حوادث بيان مى کند، مى فرمايد: «دنيا دو روز است: روزى به سود توست و روزى به زيان تو. در آن روز که به سود توست مست و مغرور مباش و آن روز که به زيان توست صابر و شکيبا باش»؛ (الدَّهْرُ يَوْمَانِ: يَوْمٌ لَکَ، وَيَوْمٌ عَلَيْکَ؛ فَإِذَا کَانَ لَکَ فَلاَ تَبْطَرْ، وَإِذَا کَانَ عَلَيْکَ فَاصْبِرْ!).
«تبطر» از ماده «بطر» (بر وزن ضرر) به معناى غرور و مستى حاصل از فزونى نعمت است. واقعيت چنين است که دنيا هميشه به کام انسان نيست همانگونه که همواره به زيان او نمى باشد؛ مخلوطى است از شيرينى ها و تلخى ها، کاميابى ها و ناکامى ها و پيروزى ها و شکست ها که بايد با هر يک از اين دو بخش برخورد مناسبى داشت.
آن روز که دنيا به کام انسان است و شاهد پيروزى را در آغوش گرفته و شهد زندگى خوب و مرفه را چشيده بايد مراقب باشد که اين پيروزى او را به غرور و مستى نکشاند بلکه شکرگزار بخشنده اين نعمت ها باشد و حق آن ها را ادا کند تا خدا نعمتش را بر او افزون سازد.
و آن روز که دنيا چهره عبوس خود را نشان مى دهد و کام انسان را با حوادث ناگوار تلخ مى کند و مشکلات و مصائب يکى پس از ديگرى فرامى رسد در آن روز نبايد دست و پاى خود را گم کند و زبان به شکايت بگشايد و جزع و فزع نمايد بلکه بايد صبر پيشه کند تا از يک سو اجر صابران را داشته باشد (وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ) و از سوى ديگر با صبر و شکيبايى مى تواند اعصابى آرام داشته باشد و براى برون رفت از مشکلات راه چاره اى بينديشد زيرا انسانى که به هنگام بروز مشکلات بى تابى مى کند راه چاره را نيز گم خواهد کرد.
به علاوه بسيار مى شود که کاميابى و ناکامى، هر دو براى آزمايش انسان هاست و اگر حق آن ها را درست ادا نکند در آزمايش الهى مردود شده است و به همين دليل در روايت تحف العقول بعد از اين دو جمله آمده است: «فَبکلَيَهْمِا سَتُخْتَبَر؛ با هر دو به زودى آزمايش مى شوى».

امام (عليه السلام) در نامه 72 همين دوگانگى حوادث روزگار را با تعبير حکيمانه ديگرى بيان فرموده است؛ خطاب به ابن عباس مى فرمايد: «وَ اعْلَمْ بِأَنَّ الدَّهْرَ يوْمَانِ يوْمٌ لَکَ وَ يوْمٌ عَلَيکَ وَ أَنَّ الدُّنْيا دَارُ دُوَلٍ فَمَا کَانَ مِنْهَا لَکَ أَتَاکَ عَلَى ضَعْفِکَ وَمَا کَانَ مِنْهَا عَلَيکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ؛ بدان که دنيا دو روز است: روزى به سود توست و روزى به زيان تو. اين دنيا سرايى است متغير (که هر روز به دست گروهى مى افتد) آنچه از مواهب دنيا قسمت توست به سوى تو مى آيد هر چند ضعيف باشى و آنچه به زيان توست گريبانت را خواهد گرفت (هر چند قوى باشى) و نمى توانى با قدرتت آن را از خود دور سازى».
به يقين اين گونه توجه به حوادث روزگار آرامش فوق العاده اى به انسان مى دهد و از تلخى ناکامى ها مى کاهد و از مستى و غرور کاميابى ها جلوگيرى مى کند.

* * *

.