تفسیر حکمت 434

وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَام
أُخْبُرْ تَقْلهِ.

ترجمه
امام (عليه السلام) فرمود:
آزمايش کن تا دشمنش دارى.


سيد رضى مى گويد: «بعضى اين سخن را از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) نقل کرده اند ولى آنچه تأييد مى کند اين کلام از اميرمؤمنان (عليه السلام) باشد چيزى است که ثعلب از ابن الاعرابى نقل کرده که مأمون گفته است: اگر نبود که على (عليه السلام) فرمود: اخبر تقله. من مى گفتم: اقله تخبر؛ دشمنش بدار تا او را بيازمايى»؛ (قال الرضيّ: ومِنَ النّاسِ مَن يَروي هذا للرَّسولِ (صلي الله عليه و آله) ومِمّا يُقَوّي أنَّهُ من کلام أميرالمؤمنين (عليه السلام) ما حکاه ثَعلَبُ عنِ ابْنِ الأعرابيّ: قال المأمونُ: لولا أنّ عليّآ قال: «أخبُر تقلِه» لقُلتُ: اقْلِهِ تَخْبُرْ).
شرح و تفسیر
نخست او را بيازماى
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه بسيار کوتاه و پرمعنا به يک اصل مهم اجتماعى اشاره کرده، مى فرمايد: به ظاهر اشخاص قناعت نکنيد، آن ها را بيازماييد واى بسا با آزمودن، آن ها را دشمن بداريد و در يک عبارت کوتاه: «آزمايش کن تا دشمنش دارى»؛ (أُخْبُرْ تَقْلهِ).
«اخْبُرْ» از ماده «خُبر» (بر وزن قفل) به معناى آزمايش کردن است.
«تقله» از ماده «قِلى» (بر وزن صدا) به معناى بغض است. اين ماده، هم به صورت ناقص يايى آمده و هم ناقص واوى. در صورت اول به معناى بغض و عداوت و در صورت دوم به معناى طرد کردن است و درواقع هر دو به يک معنا بازمى گردد زيرا لازمه عداوت طرد کردن مى باشد.
اين درمورد جوامع آلوده يا گروه هاى خاص اجتماعى که افراد منحرف در آن کم نيستند صادق است والا نتيجه آزمايش، هميشه دشمن داشتن افراد مورد آزمون نخواهد بود. ممکن است اشاره به عصر خود حضرت نيز بوده باشد که افراد منافق و چند چهره در آن عصر فراوان بودند؛ گروهى خودفروخته به معاويه و گروهى دربند مال و منال، از هيچ کارى ابا نداشتند هر چند براى فريفتن مردم ظاهر خود را مى آراستند ولى به هنگامى که در کوره امتحان قرار مى گرفتند بسان سياه سيم زراندود، خلاف آن به درمى آمدند که خلق مى پنداشتند.
سياه سيم زراندود چون به کوره برند *** خلاف آن به درآيد که خلق پندارند بسيارى از شارحان نهج البلاغه گفته اند که هاء در «تَقْلِه» هاء سکت است و درواقع بيان کننده کسره لام است که قبل از آن قرار گرفته ولى دليلى بر اين ادعا اقامه نکرده اند. در حالى که بعضى ديگر آن را ضمير دانسته و اعراب براى هاء گذاشته اند (در حالى که هاء سکت، ساکن است) و درواقع اشاره به ضمير محذوفى است که در کلمه «اخبُر» وجود دارد و مفهوم کلام اين مى شود: او را آزمايش کن تا دشمنش دارى.
همان گونه که در ذکر مصادر اين گفتار حکيمانه اشاره کرديم همين معنا از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) با تفاوتى نقل شده است: «وجَدتُ النّاسَ اُخبُر تقلِهِ».
و از امام صادق (عليه السلام) نيز به صورت ديگرى نقل شده است: فرمود: «خَالِطِ النَّاسَ تَخْبُرْهُمْ وَمَتَى تَخْبُرْهُمْ تَقْلِهِمْ؛ با مردم معاشرت کن و آن ها را بيازما و هنگامى که بيازمايى (اى بسا گروهى را) دشمن مى دارى».
قابل توجه اين که مرحوم سيد رضى براى تأييد صدور اين گفتار حکيمانه از على (عليه السلام) بعد از آنى که اشاره مى کند بعضى از مردم آن را از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) نقل کرده اند مى گويد: «آنچه تأييد مى کند اين کلام از اميرمؤمنان (عليه السلام) باشد چيزى است که ثعلب از ابن الاعرابى نقل کرده که مأمون گفته است: اگر نبود که على (عليه السلام) فرمود: اخبر تقله. من مى گفتم: اقله تخبر؛ دشمنش بدار تا او را بيازمايى»؛ (قال الرضيّ: ومِنَ النّاسِ مَن يَروي هذا للرَّسولِ (صلي الله عليه و آله) ومِمّا يُقَوّي أنَّهُ من کلام أميرالمؤمنين (عليه السلام) ما حکاه ثَعلَبُ عنِ ابْنِ الأعرابيّ: قال المأمونُ: لولا أنّ عليّآ قال : «أخبُر تقلِه» لقُلتُ: اقْلِهِ تَخْبُرْ).
همين معنا (سخن مأمون) از ابوحيان توحيدى در البصائر والذخائر و ابونعيم در حلية الاولياء نقل شده است. منظور مأمون اين بوده که براى آزمودن مردم بايد از آن ها فاصله گرفت و حتى اظهار تنفر و بيزارى کرد اگر عکس العمل شديدى نشان دادند معلوم مى شود لايق دوستى نيستند و اگر مدارا کردند افرادى صبور و شايسته دوستى مى باشند.
البته جاى ترديد نيست که کلام امام (عليه السلام) بر کلام مأمون برترى دارد. کلام امام (عليه السلام) ناظر به يک مسأله اجتماعى است و کلام مأمون درواقع يک مسأله سياسى است و منظورش اين است: بايد به همه کس با بدبينى نگاه کرد تا عيوبشان آشکار شود زيرا با خوش بينى، عيوب افراد آشکار نمى گردد و سياست مداران غالبآ اصل را درباره اشخاص و حوادث بر سوءظن و بدبينى مى گذارند. نکته
آزمودن قبل از دوستى
بى شک يکى از نيازهاى انسان در زندگى، داشتن دوستان موافق و همراه است که در برابر انبوه مشکلات به او کمک کنند، در مصائب مايه تسلى خاطر او گردند و در حضور و غياب مدافع او باشند زيرا انسانِ تنها در برابر اين حوادث زانو مى زند.
ولى در انتخاب دوست هرگز نبايد عجله کرد بلکه بايد نخست او را آزمود، اگر از آزمايش ها پيروز درآمد او را به دوستى برگزيد. اميرمؤمنان على (عليه السلام) طبق حديثى که در غررالحکم آمده، مى فرمايد: «لا تَثِق بالصَّديقِ قَبلَ الخِبْرةِ؛ به دوستت پيش از آزمودنش اعتماد نکن».
به خصوص اگر زمان، زمان پرفسادى باشد، که در آن هنگام بايد دقت بيشترى در انتخاب دوستان کرد. امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: «إِذَا کَانَ الزَّمَانُ زَمَانَ جَوْرٍ

وَأَهْلُهُ أَهْلَ غَدَرٍ فَالطُّمَأْنِينَةُ إِلَى کُلِّ أَحَدٍ عَجْزٌ؛ هرگاه زمان، زمان ظلم (وفساد) باشد و اهل آن زمان پيمان شکن باشند اطمينان به هر کسى کردن نشانه عجز و ناتوانى است».
در احاديث اسلامى مواد اين آزمون نيز تعيين شده است. ازجمله اين که امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: «يمْتَحَنُ الصَّدِيقُ بِثَلاَثِ خِصَالٍ فَإِنْ کَانَ مُوَاتِياً فَهُوَ الصَّدِيقُ الْمُصَافِى وَإِلاَّ کَانَ صَدِيقَ رَخَاءٍ لاَ صَدِيقَ شِدَّةٍ تَبْتَغِى مِنْهُ مَالاً أَوْ تَأْمَنُهُ عَلَى مَالٍ أَوْ تُشَارِکُهُ فِى مَکْرُوه؛ دوست را با سه چيز مى توان امتحان کرد هرگاه حق اين سه چيز را ادا کند او دوست خالص است والا دوست حال آرامش است نه دوست حال شدت: از او مالى بطلب يا مالى در اختيار او قرار بده يا در کارى که مورد ميل او نيست با او شريک شو».
در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم: «لاَ تَسُمِ الرَّجُلَ صَدِيقاً سِمَةً مَعْرُوفَةً حَتَّى تَخْتَبِرَهُ بِثَلاَثٍ تُغْضِبُهُ فَتَنْظُرُ غَضَبَهُ يخْرِجُهُ مِنَ الْحَقِّ إِلَى الْبَاطِلِ وَ عِنْدَ الدِّينَارِ وَ الدِّرْهَمِ وَ حَتَّى تُسَافِرَ مَعَهُ؛ نام دوست به صورت کامل بر کسى نگذار مگر اين که او را به سه چيز بيازمايى: به هنگام غضب ببينى آيا او از مسير حق به سوى باطل خارج مى شود؟ و در برابر درهم و دينار (آيا امتحان خوبى مى دهد؟) و ديگر اين که با او مسافرت کنى (چراکه در سفر باطن افراد بهتر آشکار مى شود)».

* * *

.