تفسیر بخش دوم

وَ جَبَلَ جَلامِيدَهَا، وَ نُشُوزَ مُتُونِهَا وَ أَطْوَادِهَا، فَأَرْسَاهَا فِي مَرَاسِيهَا، وَأَلْزَمَهَا قَرَارَاتِهَا. فَمَضَتْ رُؤُوسُهَا فِيآلْهَوَاءِ، وَرَسَتْ أُصُولُهَا فِيآلْمَاءِ، فَأَنْهَدَ جِبَالَهَا عَنْ سُهُولِهَا، وَأَسَاخَ قَوَاعِدَهَا فِي مُتُونِ أَقْطَارِهَا وَمَوَاضِعِ أَنْصَابِهَا، فَأَشْهَقَ قِلالَهَا، وَأَطَالَ أَنْشَازَهَا، وَجَعَلَهَا لِلْأَرْضِ عِمَاداً، وَأَرَّزَهَا فِيهَا أَوْتَاداً، فَسَکَنَتْ عَلَى حَرَکَتِهَا مَنْ أَنْ تَمِيدَ بِأَهْلِهَا، أَوْ تَسِيخَ بِحِمْلِهَا، أَوْ تَزُولَ عَنْ مَوَاضِعِهَا. فَسُبْحَانَ مَنْ أَمْسَکَهَا بَعْدَ مَوَجَانِ مِيَاهِهَا، وَأَجْمَدَهَا بَعْدَ رُطُوبَةِ أَکْنَافِهَا، فَجَعَلَهَا لِخَلْقِهِ مِهَاداً، وَ بَسَطَهَا لَهُمْ فِرَاشاً! فَوْقَ بَحْرٍ لُجِّيٍّ رَاکِدٍ لايَجْرِي، وَ قَائِمٍ لا يَسْرِي، تُکَرْکِرُهُ آلرِّيَاحُ آلْعَوَاصِفُ، وَتَمْخُضُهُ آلْغَمَامُ الذَّوَارِفُ؛ «إِنَّ في ذلِکَ لَعِبْرَةً لِمَنْ يَخْشَى».

ترجمه
خداوند بعد از آفرينش زمين، صخره ها و تپّه ها و کوههاى استوار آن را آفريد و آن ها را در جايگاه خود ثابت نگه داشت و در قرارگاهشان مستقر ساخت، قلّه هاى آن ها در هوا پيشروى کرد و ريشه هاى آن ها در آب فرو رفت و به اين ترتيب، کوهها را از سطح زمين بالا کشيد و پايه هاى آن ها را در اعماق زمين فرو برد وقرارگاهشان را ثابت نگه داشت، قلّه ها را مرتفع ساخت و تپّه ها را گسترش داد و کوهها را تکيه گاه زمين قرار داد و همچون ميخ هايى در آن کوبيد؛ به گونه اى که زمين در عين حرکت، آرام گرفت، تا اهل خود را در اضطراب فرو نبرد؛ يا آنچه را که بر دوش حمل کرده، فرو نيندازد، يا از جايگاه خويش زايل نگردد (منحرف نشود)؛ پس منزّه است آن کس که زمين را در ميان آن همه امواج ناآرام ثابت نگه داشت؛ دوران رطوبت جوانب و اطرافش را پايان داد و آن را خشک کرد و بسترى آرام براى زندگى مخلوقاتش قرار داد و همچون فرشى براى آن ها گسترده ساخت، بر فراز دريايى پهناور و راکد که ايستاده بود و حرکت نمى کرد؛ تنها بادهاى شديد آن را بر هم مى زد و ابرهاى پرباران به حرکتش درمى آورد. (آرى!) «در اين امور درس عبرت بزرگى است براى کسانى که اهل خشيّت اند و احساس مسئوليت مى کنند».
شرح و تفسیر
آفرينش کوهها
امام (عليه السلام) بعد از بيان چگونگى آفرينش آسمانها و زمين و قرار گرفتن کره خاکى در جايگاه خود، به شرح يکى از پديده هاى مهم زمين که نقش بسيار مؤثرى در زندگى انسان ها و ساير موجودات زنده دارد، پرداخته، مى فرمايد: «خداوند (بعد از آن)، صخره ها و تپّه ها و کوههاى محکم آن را آفريد و آن ها را در محل خود ثابت نگه داشت و در قرارگاهشان مستقر ساخت، (به گونه اى که) قلّه هاى آن ها در هوا پيشروى کرد و ريشه هاى آن ها در آب فرو رفت»؛ (وَ جَبَلَ جَلامِيدَهَا، وَنُشُوزَ مُتُونِهَا وَ أَطْوَادِهَا، فَأَرْسَاهَا فِي مَرَاسِيهَا، وَ أَلْزَمَهَا قَرَارَاتِهَا. فَمَضَتْ رُؤُوسُهَا فِي آلْهَوَاءِ، وَرَسَتْ أُصُولُهَا فِي آلْمَاءِ). ازنظر علمى مسلّم است که سطح زمين پيش از آن که سرد شود چندان پستى و بلندى نداشت؛ ولى با سرد شدن، چين خوردگى ها در سطح زمين نمايان شد (همانند سيبى که مدّتى بماند و رو به خشکى بگذارد) اين چين خوردگى ها کوهها و دره هاى عظيم را تشکيل دادند، کوهها پيوسته به سمت آسمان پيش رفتند و ريشه هاى آن ها در موادّ مذاب درون زمين فرو رفت و به اين ترتيب سطح زمين به شکل کنونى درآمد.
سپس در توضيح بيشتر مى افزايد: «کوهها را از سطح زمين بالا کشيد وپايه هاى آن ها را در اعماق زمين فرو برد و قرارگاهشان را ثابت نگه داشت، قلّه ها را مرتفع ساخت و تپّه ها را گسترش داد»؛ (فَأَنْهَدَ جِبَالَهَا عَنْ سُهُولِهَا، وَأَسَاخَ قَوَاعِدَهَا فِي مُتُونِ أَقْطَارِهَا وَ مَوَاضِعِ أَنْصَابِهَا، فَأَشْهَقَ قِلالَهَا، وَ أَطَالَ أَنْشَازَهَا).
اين جمله به خوبى نشان مى دهد که کوههاى زمين علاوه بر قامت کشيده اى که در بيرون دارند داراى ريشه هاى عظيمى در زير زمين هستند، همان ريشه هايى که آن ها را از درون به هم پيوند مى دهد، درست مانند درختى که هرقدر ساقه و شاخه هايش در آسمان بيشتر پيش رود ريشه هايش در اعماق زمين بيشتر فرو خواهد رفت، زيرا قامت بلند و استوار را ريشه هاى عظيم و محکم نگه مى دارد. آنگاه امام (عليه السلام) فوايد وجود کوهها را ذکر مى کند که از همه مهم تر حفظ آرامش زمين و ساکنان آن است و در عباراتى پرمعنا و حساب شده مى فرمايد: «خداوند کوهها را تکيه گاه زمين قرار داد و همچون ميخ هايى در آن کوبيد؛ به گونه اى که زمين در عين حرکت، آرام گرفت، تا اهل خود را در اضطراب فرو نبرد؛ يا آنچه را که بر دوش حمل کرده، فرو نيندازد، يا از جايگاه خويش زايل نگردد (منحرف نشود)»؛ (وَ جَعَلَهَا لِلْأَرْضِ عِمَاداً، وَ أَرَّزَهَا فِيهَا أَوْتَاداً، فَسَکَنَتْ عَلَى حَرَکَتِهَا مَنْ أَنْ تَمِيدَ بِأَهْلِهَا، أَوْ تَسِيخَ بِحِمْلِهَا، أَوْ تَزُولَ عَنْ مَوَاضِعِهَا).
چگونه کوهها به زمين آرامش مى دهند و جلوى لرزش هايش را مى گيرند؟
پاسخ اين سؤال با توجّه به يک نکته روشن است و آن اين که هسته درون زمين مواد مذاب و گاز است که پيوسته به قشر بيرونى فشار مى آورد و گاه به صورت آتش فشان ها ظاهر مى شود؛ ولى کوهها با آن ريشه هاى محکم و به هم پيوسته اى که دارند اين فشارها را تحمّل مى کنند و زمين را از لرزش هاى پى درپى بازمى دارند و مايه آرامش قشر جامد زمين مى شوند.
افزون بر اين، کوهها دربرابر فشار بيرونى که برخاسته از جاذبه ماه و خورشيد و جزر و مدّ حاصل از آن است عامل مؤثرى براى آرامش زمين محسوب مى شوند.
از طرف ديگر پناهگاهى هستند دربرابر طوفان هايى که همواره بر سطح زمين مى وزد و ممکن است زندگى انسان ها را دستخوش تزلزل سازد.
براى توضيح بيشتر درباره اسرار آفرينش کوهها و نقش آن ها در پيشگيرى از تزلزل پوسته جامد زمين به جلد چهارم همين کتاب صفحه 603 ذيل خطبه 91 مراجعه فرماييد. نکته قابل توجه اين که جمله «فَسَکَنَتْ عَلى حَرَکَتِها...» (با توجّه به تعبير «على») به خوبى نشان مى دهد که امام (عليه السلام) اشاره روشنى به حرکت زمين فرموده است، در حالى که همه علماى هيئت در آن عصر، زمين را ساکن مى پنداشتند، زيرا مى فرمايد: در عين اين که زمين حرکت دارد آرام است و اهل خود را مضطرب و متزلزل نمى سازد.
مرحوم علّامه شرف الدين در کتاب مؤلّفوا الشيعه فى صدر الاسلام به اين نکته ظريف اشاره کرده است.
سپس امام (عليه السلام) در ادامه اين سخن مى فرمايد: «پس منزّه است آن کس که زمين را در ميان آن همه امواج ناآرام ثابت نگه داشت، و دوران رطوبت جوانب و اطرافش را پايان داد و آن را خشک کرد و بسترى آرام براى زندگى مخلوقاتش قرار داد وهمچون فرشى براى آن ها گسترده ساخت، بر فراز دريايى پهناور وراکد که جريانى نداشت و ايستاده بود و حرکت نمى کرد؛ تنها بادهاى شديد آن را بر هم مى زد وابرهاى باران زا به حرکتش درمى آورد. (آرى!) «در اين امور درس عبرت بزرگى است براى کسانى که اهل خشيّت اند و احساس مسئوليت مى کنند»؛ (فَسُبْحَانَ مَنْ أَمْسَکَهَا بَعْدَ مَوَجَانِ مِيَاهِهَا، وَ أَجْمَدَهَا بَعْدَ رُطُوبَةِ أَکْنَافِهَا، فَجَعَلَهَا لِخَلْقِهِ مِهَاداً، وَ بَسَطَهَا لَهُمْ فِرَاشاً! فَوْقَ بَحْرٍ لُجِّيٍّ رَاکِدٍ لايَجْرِي، وَ قَائِمٍ لا يَسْرِي، تُکَرْکِرُهُ آلرِّيَاحُ آلْعَوَاصِفُ، وَ تَمْخُضُهُ آلْغَمَامُ الذَّوَارِفُ؛ «إِنَّ في ذلِکَ لَعِبْرَةً لِمَنْ يَخْشَى»). در عبارت فوق دو جمله ديده مى شود که در بدو نظر با يکديگر هماهنگ نيستند: نخست مى گويد: «خداوند زمين را بر فراز درياى پهناور راکدى که جريان ندارد گسترده است» سپس مى گويد: «طوفان هاى درهم کوبنده و بادهاى شديد آب اين دريا را بر هم مى زند».
امّا با دقت در اين تعبيرها روشن مى شود که هيچ منافاتى با هم ندارند؛ زيرا جمله اوّل از آرام بودن طبيعت اين دريا سخن مى گويد و جمله دوم از تأثير عوامل بيرونى؛ يعنى تندبادها بر صفحه درياها.
اين که مى فرمايد: «ابرهاى پرباران نيز آن را به حرکت درمى آورد»؛ (وَ تَمْخُضُهُ آلْغَمَامُ الذَّوَارِفُ) يا به اين دليل است که چنين ابرهايى همواره همراه با طوفان هستند، يا اين که باران سيل آسا که بر صفحه اقيانوس ها مى ريزد، آن ها را تحت تأثير خود قرار داده و موّاج مى کند.
جمله (إِنَّ فى ذَلِکَ لَعِبْرَةً لِّمَنْ يَخْشَى) که از آيات قرآن مجيد است يا اشاره به سکون و حرکت درياهاست که ذکر کرديم يا اشاره است به تمام آنچه امام (عليه السلام) در اين خطبه درباره آفرينش کوهها و درياها و خلقت زمين و آسمان فرموده است.
همچنين آيه مذکور عبرت گرفتن را براى صاحبان خشيّت و ترس از خدا مى داند، چراکه اين خشيّت، زاييده علم است و عالمان اند که از اين امور عبرت مى گيرند، همان گونه که در جاى ديگر مى فرمايد: (إِنَّمَا يَخْشَى اللهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ).

* * *
پاورقی ها
«جبل» از ريشه «جبل» بر وزن «جبر» به معناى آفرينش گرفته شده است و ريشه اصلى آن «جبل» بر وزن «جسد» به معناى کوه است و از آن جا که کوه، موجودى ثابت است به آفرينش تغيير ناپذير، جبلّه گفته شده است.
«جلاميد» جمع «جلمود» بر وزن «خرطوم» به معناى صخره و کوه است. «نشوز» جمع «نشز» بر وزن «نشر» به معناى تپّه و قطعات مرتفع زمين است. اين واژه معناى مصدرى نيز دارد و به معناى خوددارى کردن از انجام وظيفه است؛ مانند نشوز زن در برابر همسر. «متون» جمع «متن» به معناى محکم و گاه به معناى صاف و مستوى مى آيد و در اين جا همان معناى اوّل مراد است. «اطواد» جمع «طود» به معناى کوه بلند است. «أنهد» از ريشه «نهود» به معناى برآمدن و برجسته شدن گرفته شده است. «اساخ» از ريشه «سوخ» بر وزن «قول» به معناى فرو رفتن يا فرو رفتن در آب است و «أساخ» يعنى فرو برد. «انصاب» جمع «نصب» بر وزن «کتب» به معناى اجسامى است که آن ها را در جايى نصب مى کنند و نصب به گفته مرحوم طبرسى در مجمع البيان گاه معناى جمع دارد و گاه معناى مفرد. «أشهق» از ريشه «شهوق» به معناى بالا رفتن گرفته شده و «اشهق» يعنى بالا برد. «أنشاز» جمع «نشز» بر وزن «مرض» از ريشه «نشوز» گرفته شده که پيش از اين در همين بخش از خطبه تفسير شده. «ارّز» از ريشه «رزّ» بر وزن «حظّ» به معناى فرو بردن است. «تميد» از ريشه «ميد» بر وزن «صيد» به معناى حرکت و لرزش و اضطراب است. «تسيخ» از ريشه «سوخ» است که در همين بخش از خطبه تفسير شد. مؤلفوا الشيعة في صدر الاسلام، ص 29. «تکرکر» از ريشه «کَرکَر» به عقيده بعضى در اصل از ريشه «تکرار» است و بعضى آن را ماده مستقلى از رباعى مجرّد مى دانند و به هر حال معناى تکرار را مى رساند. «تمخض» از ريشه «مخض» بر وزن «مغز» در اصل به معناى تکان دادن شير يا ماست براى گرفتن کره مى باشد سپس به هر تکان دادن شديدى اطلاق شده است. «ذوارف» از ريشه «ذرف» بر وزن «حرف» به معناى سيلان اشک از چشم يا هرگونه سيلان آب است و «ذوارف» جمع «ذارفه» به معناى جارى و روان است. نازعات، آيه 26. جالب توجّه است که اين آيه در قرآن مجيد نيز در سياق آيات خلقت و آفرينش آسمان و زمين آمده است. فاطر، آيه 28.