ترجمه
(پسرم!) بدان که خودپسندى و غرور، ضد راستى و درست انديشى، و آفت عقل هاست، پس براى تأمين زندگى نهايت تلاش و کوششت را بنما (و از آنچه به دست مى آورى در راه خدا انفاق کن) و انباردار ديگران مباش. هرگاه (به لطف الهى) به راه راست هدايت يافتى (شکر پروردگار را فراموش مکن و) در برابر پروردگار خود کاملاً خاضع و خاشع باش.
شرح و تفسیر
خزانه دار ديگران مباش
امام (عليه السلام) در اين بخش از وصيّت نامه نورانى خود به چهار فضيلت ديگر اشاره و فرزند دلبندش امام حسن مجتبى (عليه السلام) را به آن ها توصيه مى کند.
نخست مى فرمايد: «(پسرم!) بدان که خودپسندى و غرور، ضد راستى و درست انديشى، و آفت عقل هاست»؛ (وَ اعْلَمْ أَنَّ الأِعْجَابَ ضِدُّ الصَّوَابِ، وَ آفَةُ الأَلْبَابِ).
اشاره به اين که انسانِ خودپسند، حقايق را درباره خويش و ديگران درک نمى کند و اين صفت زشت، حجابى بر عقل او مى افکند تا آن جا که عيوب خويش را صفات برجسته و نقص ها را کمال مى بيند و گاه يک عمر در اين خطا و اشتباه بزرگ باقى مى ماند و با همان حال از دنيا مى رود. به گفته مرحوم مغنيه در شرح نهج البلاغه، عُجب و خودپسندى همانند شراب است؛ هر دو انسان را مست مى کنند و انسان مست همچون ديوانگان است که بايد از او فرار کرد.
در قرآن مجيد و روايات اسلامى، در نکوهش عُجب و خودپسندى نکته هاى فراوانى آمده است از جمله در آيه8 سوره فاطر مى خوانيم: (أَفَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اللهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِى مَنْ يَشاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَيْهِمْ حَسَراتٍ إِنَّ اللهَ عَليمٌ بِما يَصْنَعُونَ)؛ «آيا کسى که زشتى عملش (براثر عُجب و خودپسندى و هواى نفس) براى او آراسته شده و آن را زيبا مى بيند (همانند کسى است که واقع را مى يابد)؟! خداوند هرکس را بخواهد (و سزاوار باشد) گمراه مى سازد و هر کس را بخواهد (و شايسته ببيند) هدايت مى کند پس جانت به سبب تأسف بر آنان از دست نرود؛ خداوند به آنچه انجام مى دهند داناست».
در سخنان اميرمؤمنان على (عليه السلام) تعبيرات عجيبى درباره عُجب و خودپسندى ديده مى شود؛ در يک جا مى فرمايد: «العُجْبُ آفَةُ الشَرَف؛ خودپسندى آفت شرف انسان است» و در جاى ديگر مى فرمايد: «آفَةُ اللُّبِّ العُجْبُ؛ آفت عقل، عُجب است». و باز مى فرمايد: «العُجْبُ يُفْسِدُ العَقْلَ؛ عُجب عقل انسان را فاسد مى کند» و در جاى ديگر: «ثَمَرَةُ العُجْبِ البَغْضَاءُ؛ نتيجه خودپسندى آن است که مردم دشمن انسان مى شوند». و بالاخره مى فرمايد: «العُجْبُ رَأْسُ الحِمَاقَةِ؛ خودپسندى سرآغاز حماقت است».{6} آن گاه امام (عليه السلام) در ادامه سخن به دومين توصيه خود پرداخته، مى فرمايد: «پس براى تأمين زندگى نهايت تلاش و کوششت را بنما»؛ (فَاسْعَ فِي کَدْحِکَ).
اين چيزى است که در بسيارى از روايات اسلامى بر آن تأکيد شده تا آن جا که در حديث معروف نبوى مى خوانيم: «مَلْعُونٌ مَنْ أَلْقَى کَلَّهُ عَلَى النَّاسِ؛ کسى که سربار مردم باشد ملعون و رانده شده دربار خداست».
اگر همه مسلمانان به ويژه جوانان به اين دستور عمل کنند که هيچ کس، جز افراد از کار افتاده، محتاج ديگران نباشد، به يقين جامعه اسلامى به پيشرفت هاى مهمى نائل مى شود حتى کشورهاى اسلامى نيز نبايد سربار کشورهاى غير مسلمان باشند که نتيجه اى جز ذلت به بار نمى آورد.
بعضى از شارحان نهج البلاغه، اين جمله را طور ديگرى تفسير کرده اند و گفته اند: منظور اين است که در راه انفاق، تلاش و کوشش کن و واژه «کدح» را به معناى آنچه انسان براى آن زحمت کشيده تفسير کرده اند که در اين صورت اين فقره مقدمه اى براى بيان جمله بعد خواهد بود؛ ولى تفسير اوّل صحيح تر به نظر مى رسد.
آن گاه امام (عليه السلام) توصيه سوم را مى فرمايد: «(از آنچه به دست مى آورى در راه خدا انفاق کن) و انباردار ديگران مباش»؛ (وَ لا تَکُنْ خَازِناً لِغَيْرِکَ).
اشاره به اين که آن هايى که از افزوده هاى اموال خويش انفاق نمى کنند و سعى در اندوختن آن دارند، بيچارگانى هستند که تلاش خود را صرف نگهدارى اموال براى وارثان مى کنند و در قيامت، حسابش براى آن ها و در دنيا لذتش براى ديگران است؛ همان وارثانى که گاه کمترين اعتنايى به مورِث خود نمى کنند و عمل خيرى براى او انجام نمى دهند، بلکه گاه او را نکوهش مى کنند که آنچه برايشان به ارث گذاشته کافى نيست. حتى اگر وارثان، افراد نيکى باشند و از ارث در طريق طاعت خدا استفاده کنند باز هم مايه حسرت صاحبان آن اموال است، چرا که زحمتش را آن ها کشيدند و ثوابش را ديگران بردند، همان گونه که در روايات اسلامى به اين مطلب اشاره شده است.
امام صادق (عليه السلام) در تفسير آيه شريفه (کَذَلِکَ يُرِيهِمُ اللهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ)؛ «خداوند اين چنين اعمال آن ها را به صورتى حسرت آور به آنان نشان مى دهد»
مى فرمايد: «قَالَ هُوَ الرَّجُلُ يَدَعُ مَالَهُ لا يُنْفِقُهُ فِي طَاعَةِ اللهِ بُخْلاً ثُمَّ يَمُوتُ فَيَدَعُهُ لِمَنْ يَعْمَلُ فِيهِ بِطَاعَةِ اللهِ أَوْ فِي مَعْصِيَةِ اللهِ فَإِنْ عَمِلَ بِهِ فِي طَاعَةِ اللهِ رَآهُ فِي مِيزَانِ غَيْرِهِ فَرَآهُ حَسْرَةً وَ قَدْ کَانَ الْمَالُ لَهُ وَ إِنْ کَانَ عَمِلَ بِهِ فِي مَعْصِيَةِ اللهِ قَوَّاهُ بِذلِکَ الْمَالِ حَتَّى عَمِلَ بِهِ فِي مَعْصِيَةِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ؛ منظور از اين آيه کسى است که مال فراوانى را که براثر بخل، در راه خدا انفاق نکرده از خود به جاى مى گذارد. سپس مى ميرد و آن را براى ديگرى مى گذارد که در طريق اطاعت خداوند يا معصيت او هزينه مى کند که اگر در راه طاعت خدا هزينه کند، آن شخص مال خود را در ترازوى عمل ديگرى مى بيند و مايه حسرت او مى شود در حالى که زحمت مال را او کشيده بود و اگر با آن، معصيت خدا را کند آن شخص به وسيله مالش کمک به معصيت خداوند متعال کرده است (و باز هم مايه حسرت اوست)».
سرانجام در چهارمين توصيه مى فرمايد: «هرگاه (به لطف الهى) به راه راست هدايت يافتى (شکر پروردگار را فراموش مکن و) در برابر پروردگار خود کاملاً خاضع و خاشع باش»؛ (وَ إِذَا أَنْتَ هُدِيتَ لِقَصْدِکَ فَکُنْ أَخْشَعَ مَا تَکُونُ لِرَبِّکَ).
اشاره به اين که همه نعمت هاى الهى درخور شکر است و چه نعمتى از اين بزرگ تر که انسان، راه هدايت را به لطف پروردگار پيدا کند چرا که مى دانيم گروه هاى زيادى در بيراهه ها سرگردان مى شوند و از آن جا که شکر هر نعمتى متناسب با همان نعمت است، شکر هدايت نيز به تناسب آن خضوع در پيشگاه پروردگار و اطاعت اوامر و نواهى اوست. .
امام (عليه السلام) در اين بخش از وصيّت نامه نورانى خود به چهار فضيلت ديگر اشاره و فرزند دلبندش امام حسن مجتبى (عليه السلام) را به آن ها توصيه مى کند.
نخست مى فرمايد: «(پسرم!) بدان که خودپسندى و غرور، ضد راستى و درست انديشى، و آفت عقل هاست»؛ (وَ اعْلَمْ أَنَّ الأِعْجَابَ ضِدُّ الصَّوَابِ، وَ آفَةُ الأَلْبَابِ).
اشاره به اين که انسانِ خودپسند، حقايق را درباره خويش و ديگران درک نمى کند و اين صفت زشت، حجابى بر عقل او مى افکند تا آن جا که عيوب خويش را صفات برجسته و نقص ها را کمال مى بيند و گاه يک عمر در اين خطا و اشتباه بزرگ باقى مى ماند و با همان حال از دنيا مى رود. به گفته مرحوم مغنيه در شرح نهج البلاغه، عُجب و خودپسندى همانند شراب است؛ هر دو انسان را مست مى کنند و انسان مست همچون ديوانگان است که بايد از او فرار کرد.
در قرآن مجيد و روايات اسلامى، در نکوهش عُجب و خودپسندى نکته هاى فراوانى آمده است از جمله در آيه8 سوره فاطر مى خوانيم: (أَفَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اللهَ يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِى مَنْ يَشاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَيْهِمْ حَسَراتٍ إِنَّ اللهَ عَليمٌ بِما يَصْنَعُونَ)؛ «آيا کسى که زشتى عملش (براثر عُجب و خودپسندى و هواى نفس) براى او آراسته شده و آن را زيبا مى بيند (همانند کسى است که واقع را مى يابد)؟! خداوند هرکس را بخواهد (و سزاوار باشد) گمراه مى سازد و هر کس را بخواهد (و شايسته ببيند) هدايت مى کند پس جانت به سبب تأسف بر آنان از دست نرود؛ خداوند به آنچه انجام مى دهند داناست».
در سخنان اميرمؤمنان على (عليه السلام) تعبيرات عجيبى درباره عُجب و خودپسندى ديده مى شود؛ در يک جا مى فرمايد: «العُجْبُ آفَةُ الشَرَف؛ خودپسندى آفت شرف انسان است» و در جاى ديگر مى فرمايد: «آفَةُ اللُّبِّ العُجْبُ؛ آفت عقل، عُجب است». و باز مى فرمايد: «العُجْبُ يُفْسِدُ العَقْلَ؛ عُجب عقل انسان را فاسد مى کند» و در جاى ديگر: «ثَمَرَةُ العُجْبِ البَغْضَاءُ؛ نتيجه خودپسندى آن است که مردم دشمن انسان مى شوند». و بالاخره مى فرمايد: «العُجْبُ رَأْسُ الحِمَاقَةِ؛ خودپسندى سرآغاز حماقت است».{6} آن گاه امام (عليه السلام) در ادامه سخن به دومين توصيه خود پرداخته، مى فرمايد: «پس براى تأمين زندگى نهايت تلاش و کوششت را بنما»؛ (فَاسْعَ فِي کَدْحِکَ).
اين چيزى است که در بسيارى از روايات اسلامى بر آن تأکيد شده تا آن جا که در حديث معروف نبوى مى خوانيم: «مَلْعُونٌ مَنْ أَلْقَى کَلَّهُ عَلَى النَّاسِ؛ کسى که سربار مردم باشد ملعون و رانده شده دربار خداست».
اگر همه مسلمانان به ويژه جوانان به اين دستور عمل کنند که هيچ کس، جز افراد از کار افتاده، محتاج ديگران نباشد، به يقين جامعه اسلامى به پيشرفت هاى مهمى نائل مى شود حتى کشورهاى اسلامى نيز نبايد سربار کشورهاى غير مسلمان باشند که نتيجه اى جز ذلت به بار نمى آورد.
بعضى از شارحان نهج البلاغه، اين جمله را طور ديگرى تفسير کرده اند و گفته اند: منظور اين است که در راه انفاق، تلاش و کوشش کن و واژه «کدح» را به معناى آنچه انسان براى آن زحمت کشيده تفسير کرده اند که در اين صورت اين فقره مقدمه اى براى بيان جمله بعد خواهد بود؛ ولى تفسير اوّل صحيح تر به نظر مى رسد.
آن گاه امام (عليه السلام) توصيه سوم را مى فرمايد: «(از آنچه به دست مى آورى در راه خدا انفاق کن) و انباردار ديگران مباش»؛ (وَ لا تَکُنْ خَازِناً لِغَيْرِکَ).
اشاره به اين که آن هايى که از افزوده هاى اموال خويش انفاق نمى کنند و سعى در اندوختن آن دارند، بيچارگانى هستند که تلاش خود را صرف نگهدارى اموال براى وارثان مى کنند و در قيامت، حسابش براى آن ها و در دنيا لذتش براى ديگران است؛ همان وارثانى که گاه کمترين اعتنايى به مورِث خود نمى کنند و عمل خيرى براى او انجام نمى دهند، بلکه گاه او را نکوهش مى کنند که آنچه برايشان به ارث گذاشته کافى نيست. حتى اگر وارثان، افراد نيکى باشند و از ارث در طريق طاعت خدا استفاده کنند باز هم مايه حسرت صاحبان آن اموال است، چرا که زحمتش را آن ها کشيدند و ثوابش را ديگران بردند، همان گونه که در روايات اسلامى به اين مطلب اشاره شده است.
امام صادق (عليه السلام) در تفسير آيه شريفه (کَذَلِکَ يُرِيهِمُ اللهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ)؛ «خداوند اين چنين اعمال آن ها را به صورتى حسرت آور به آنان نشان مى دهد»
مى فرمايد: «قَالَ هُوَ الرَّجُلُ يَدَعُ مَالَهُ لا يُنْفِقُهُ فِي طَاعَةِ اللهِ بُخْلاً ثُمَّ يَمُوتُ فَيَدَعُهُ لِمَنْ يَعْمَلُ فِيهِ بِطَاعَةِ اللهِ أَوْ فِي مَعْصِيَةِ اللهِ فَإِنْ عَمِلَ بِهِ فِي طَاعَةِ اللهِ رَآهُ فِي مِيزَانِ غَيْرِهِ فَرَآهُ حَسْرَةً وَ قَدْ کَانَ الْمَالُ لَهُ وَ إِنْ کَانَ عَمِلَ بِهِ فِي مَعْصِيَةِ اللهِ قَوَّاهُ بِذلِکَ الْمَالِ حَتَّى عَمِلَ بِهِ فِي مَعْصِيَةِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ؛ منظور از اين آيه کسى است که مال فراوانى را که براثر بخل، در راه خدا انفاق نکرده از خود به جاى مى گذارد. سپس مى ميرد و آن را براى ديگرى مى گذارد که در طريق اطاعت خداوند يا معصيت او هزينه مى کند که اگر در راه طاعت خدا هزينه کند، آن شخص مال خود را در ترازوى عمل ديگرى مى بيند و مايه حسرت او مى شود در حالى که زحمت مال را او کشيده بود و اگر با آن، معصيت خدا را کند آن شخص به وسيله مالش کمک به معصيت خداوند متعال کرده است (و باز هم مايه حسرت اوست)».
سرانجام در چهارمين توصيه مى فرمايد: «هرگاه (به لطف الهى) به راه راست هدايت يافتى (شکر پروردگار را فراموش مکن و) در برابر پروردگار خود کاملاً خاضع و خاشع باش»؛ (وَ إِذَا أَنْتَ هُدِيتَ لِقَصْدِکَ فَکُنْ أَخْشَعَ مَا تَکُونُ لِرَبِّکَ).
اشاره به اين که همه نعمت هاى الهى درخور شکر است و چه نعمتى از اين بزرگ تر که انسان، راه هدايت را به لطف پروردگار پيدا کند چرا که مى دانيم گروه هاى زيادى در بيراهه ها سرگردان مى شوند و از آن جا که شکر هر نعمتى متناسب با همان نعمت است، شکر هدايت نيز به تناسب آن خضوع در پيشگاه پروردگار و اطاعت اوامر و نواهى اوست. .