تفسیر بخش بيست و پنجم

احْمِلْ نَفْسَکَ مِنْ أَخِيکَ عِنْدَ صَرْمِهِ عَلَى الصِّلَةِ، وَ عِنْدَ صُدُودِهِ عَلَى اللَّطَفِ وَ الْمُقَارَبَةِ، وَ عِنْدَ جُمُودِهِ عَلَى الْبَذْلِ، وَ عِنْدَ تَبَاعُدِهِ عَلَى الدُّنُوِّ، وَ عِنْدَ شِدَّتِهِ عَلَى اللِّينِ، وَ عِنْدَ جُرْمِهِ عَلَى الْعُذْرِ، حَتَّى کَأَنَّکَ لَهُ عَبْدٌ، وَ کَأَنَّهُ ذُو نِعْمَةٍ عَلَيْکَ وَ إِيَّاکَ أَنْ تَضَعَ ذلِکَ فِي غَيْرِ مَوْضِعِهِ، أَوْ أَنْ تَفْعَلَهُ بِغَيْرِ أَهْلِهِ. لا تَتَّخِذَنَّ عَدُوَّ صَدِيقِکَ صَدِيقاً فَتُعَادِيَ صَدِيقَکَ، وَ امْحَضْ أَخَاکَ النَّصِيحَةَ، حَسَنَةً کَانَتْ أَوْ قَبِيحَةً، وَ تَجَرَّعِ الْغَيْظَ فَإِنِّي لَمْ أَرَ جُرْعَةً أَحْلَى مِنْهَا عَاقِبَةً، وَ لا أَلَذَّ مَغَبَّةً. وَ لِنْ لِمَنْ غَالَظَکَ، فَإِنَّهُ يُوشِکُ أَنْ يَلِينَ لَکَ، وَ خُذْ عَلَى عَدُوِّکَ بِالْفَضْلِ فَإِنَّهُ أَحْلَى الظَّفَرَيْنِ. وَ إِنْ أَرَدْتَ قَطِيعَةَ أَخِيکَ فَاسْتَبْقِ لَهُ مِنْ نَفْسِکَ بَقِيَّةً يَرْجِعُ إِلَيْهَا إِنْ بَدَا لَهُ ذلِکَ يَوْماً مَا. وَ مَنْ ظَنَّ بِکَ خَيْراً فَصَدِّقْ ظَنَّهُ.

ترجمه
(فرزندم!) در مقابل برادر دينى خود (اين امور را بر خود تحميل کن:) به هنگام قطع رابطه توسط او، تو پيوند برقرار کن و در زمان قهر و دورى اش به او نزديک شو، در برابر بخلش، بذل و بخشش و به وقت دورى کردنش نزديکى اختيار کن، به هنگام سخت گيرى اش نرمش نشان بده و به هنگام جرم، عذرش را بپذير، آن گونه که گويا تو بنده او هستى و او صاحب نعمت توست؛ اما بر حذر باش از اين که اين کار را در غير محلش قرار دهى يا درباره کسى که اهليّت ندارد به کار بندى. هرگز دشمن دوست خود را به دوستى مگير که با اين کار به دشمنى با دوست خود برخاسته اى. نصيحت خالصانه خود را براى برادرت مهيا ساز، خواه اين نصيحت (براى او) زيبا و خوشايند باشد يا زشت و ناراحت کننده. خشم خود را جرعه جرعه فرو بر که من جرعه اى شيرين تر و خوش عاقبت تر و لذت بخش تر از آن نديدم.
با کسى که نسبت به تو با خشونت رفتار مى کند نرمى کن که اميد مى رود به زودى در برابر تو نرم شود. با دشمن خود با فضل و کرم رفتار کن که در اين صورت از ميان دو پيروزى (پيروزى از طريق خشونت و پيروزى از طريق محبّت) شيرين ترين را برگزيده اى. اگر خواستى پيوند برادرى و رفاقت را قطع کنى جايى براى آشتى بگذار که اگر روزى خواست بازگردد بتواند. و کسى که درباره تو گمان نيکى ببرد با عمل خود گمانش را تصديق کن.
شرح و تفسیر
دربرابر بدى ها نيکى کن!
امام (عليه السلام) در اين بخش از وصيّت نامه وظيفه انسان را در برابر دوستانش ضمن چند توصيه بيان مى فرمايد؛ نخست مى گويد: «در برابر برادر دينى خود (اين امور را بر خويش تحميل کن:) به هنگام قطع رابطه توسط او، تو پيوند برقرار کن و در زمان قهر و دورى اش به او نزديک شو، در برابر بخلش، بذل و بخشش و به وقت دورى کردنش نزديکى اختيار کن، به هنگام سخت گيرى اش نرمش نشان بده و به هنگام جرم عذرش را بپذير آن گونه که گويا تو بنده او هستى و او صاحب نعمت توست»؛ (احْمِلْ نَفْسَکَ مِنْ أَخِيکَ عِنْدَ صَرْمِهِ عَلَى الصِّلَةِ، وَ عِنْدَ صُدُودِهِ عَلَى اللَّطَفِ وَ الْمُقَارَبَةِ، وَ عِنْدَ جُمُودِهِ عَلَى الْبَذْلِ، وَ عِنْدَ تَبَاعُدِهِ عَلَى الدُّنُوِّ، وَ عِنْدَ شِدَّتِهِ عَلَى اللِّينِ، وَ عِنْدَ جُرْمِهِ عَلَى الْعُذْرِ، حَتَّى کَأَنَّکَ لَهُ عَبْدٌ، وَ کَأَنَّهُ ذُو نِعْمَةٍ عَلَيْکَ).
امام (عليه السلام) در اين توصيه، فرزند خود را از مقابله به مثل در برابر خشونت و بى محبتى دوستان، بر حذر مى دارد و در ضمن شش جمله مقابله به ضد را در اين گونه موارد توصيه مى کند، چرا که مقابله به مثل پايه و اساس دوستى را به خطر مى افکند و انسان، دوستان خود را از دست مى دهد؛ ولى اگر در برابر بى مهرى مهر ورزد و در برابر بدى ها نيکى کند، به زودى دوستش به اشتباه خود پى مى برد و شرمنده مى شود و در مقام جبران برمى آيد و پايه هاى دوستى محکم تر از قبل مى شود.
تعبير «احْمِلْ» اشاره به اين است که خوبى کردن در برابر بدى گرچه براى انسان مشکل است؛ ولى بايد آن را بر خود تحميل کرد.
عبارات امام (عليه السلام) در اين جا در واقع شرح چيزى است که در قرآن کريم آمده است: (ادْفَعْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِى بَيْنَکَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِىٌّ حَميüمٌ * وَ ما يُلَقّاها إِلاَّ الَّذِينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقّاها إِلّا ذُو حَظٍّ عَظيمٍ)؛ «بدى را با نيکى دفع کن ناگاه (خواهى ديد) همان کس که ميان تو و او دشمنى است، گويى دوستى گرم و صميمى است اما جز کسانى که داراى صبر و استقامت اند به اين مقام نمى رسند و جز کسانى که بهره عظيمى (از ايمان وتقوا) دارند به آن نائل نمى شوند».
گرچه اين آيه در مورد دشمنان است، ولى به طور مسلّم درباره دوستان نيز صادق است. سيره پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) و ائمه هُدى (عليهم السلام) و علماى بزرگ نيز همين معنا را نشان مى دهد که جز در موارد استثنايى در برابر بدى هاى دوستان و دشمنان، به مقابله به مثل بر نمى خاستند.
از آن جا که بعضى از افراد پست و کوته فکر ممکن است از اين گونه رفتار سوء استفاده کنند، امام (عليه السلام) اين گروه را استثنا کرده، مى فرمايد: «اما بر حذر باش از اين که اين کار را در غير محلش قرار دهى يا درباره کسى که اهليت ندارد به کار بندى»؛ (وَ إِيَّاکَ أَنْ تَضَعَ ذلِکَ فِي غَيْرِ مَوْضِعِهِ، أَوْ أَنْ تَفْعَلَهُ بِغَيْرِ أَهْلِهِ).
تفاوت جمله «وَ إِيَّاکَ أَنْ تَضَعَ ...» و جمله «أَوْ أَنْ تَفْعَلَهُ ...» در اين است که جمله دوم به افراد نااهل و لجوج و کينه توز اشاره مى کند که نيکى در برابر بدى آن ها سبب جرأت و جسارتشان مى شود و مانند «ترحم بر پلنگ تيزدندان» است؛ ولى جمله اوّل ناظر به کسانى است که چنين حالتى ندارند، اما نيکى هاى مکرر در برابر بى مهرى هاى آن ها چه بسا سبب اشتباهشان مى شود و خيال مى کنند کار خوبى انجام داده اند.
حضرت در دومين توصيه مى فرمايد: «هرگز دشمن دوست خود را به دوستى مگير که با اين کار به دشمنى با دوست خود برخاسته اى»؛ (لا تَتَّخِذَنَّ عَدُوَّ صَدِيقِکَ صَدِيقاً فَتُعَادِيَ صَدِيقَکَ).
اين عملى منافقانه است که انسان هم با دوستش دوستى کند و هم با دشمن دوستش؛ اين روش کسانى است که دوستى صادقانه ندارند و هدفشان اين است که از هر کسى بهره بگيرند و در اين راه از کارهاى ضد و نقيض پروا ندارند.
البتّه اين در جايى است که دشمنى دشمن، ظالمانه باشد نه آن جا که دوست ما کار خلافى کرده و کار خلافش سبب دشمنى افرادى شده است.
نيز اين سخن در جايى است که هدف از طرح دوستى با دشمنِ دوست اصلاح ميان آن ها نباشد که اگر اين کار به منظور اصلاح ذات البين باشد نه تنها زشت و ناپسند نيست، بلکه کارى بسيار شايسته است. شايان توجّه است که اندرز امام (عليه السلام) در اين جا تنها درباره اشخاص، صادق نيست، بلکه درباره گروه ها و ملت ها و دولت ها نيز صادق است، هر چند در دنياى امروز بسيارند دولت هايى که با طرفين دعوا طرح دوستى مى ريزند بى آن که قصد صلح و سازشى داشته باشند، بلکه هدفشان اين است که از هر دو براى تأمين منافع شخصى خود استفاده کنند. هم با ما دوست اند و هم با دشمنان ما و جالب اين که آن را پنهان نمى دارند؛ آشکارا با ما طرح دوستى عميق مى ريزند و آشکارا با دشمنان ما نرد عشق مى بازند.
شخصى به اميرمؤمنان على (عليه السلام) عرض کرد: من، هم تو را دوست دارم و هم فلان شخص را ـ و نام بعضى از دشمنان امام (عليه السلام) را برد ـ (در بعضى از روايات آمده که نام معاويه را برد) امام (عليه السلام) فرمود: تو الان يک چشمى هستى، يا به کلى نابينا شو (و دشمنانم را دوست بدار) و يا کاملاً بينا باش (و مرا دوست دار).
در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم: کسى خدمتش عرض کرد: فلان کس شما را دوست مى دارد؛ ولى در بيزارى از دشمنانتان ضعيف است. فرمود: «هَيْهَاتَ کَذَبَ مَنِ ادَّعَى مَحَبَّتَنَا وَ لَمْ يَتَبَرَّأْ مِنْ عَدُوِّنَا؛ هيهات! دروغ مى گويد کسى که ادعاى دوست داشتن ما را مى کند و از دشمنان ما بيزارى نمى جويد».
قرآن کريم خطاب به پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) مى فرمايد: (لا تَجِدُ قَوْماً يُوْمِنُونَ بِاللهِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُم)؛ «هيچ قومى را که ايمان به خدا و روز رستاخيز دارند نمى يابى که با دشمنان خدا و پيامبرش دوستى کنند، هر چند فرزند پدران، يا پسران يا برادران يا خويشاوندانشان باشند». سپس در سومين توصيه در اين بخش از وصيّت نامه مى فرمايد: «نصيحت خالصانه خود را براى برادرت مهيا ساز، خواه اين نصيحت، زيبا و خوشايند باشد يا زشت و ناراحت کننده»؛ (وَ امْحَضْ أَخَاکَ النَّصِيحَةَ، حَسَنَةً کَانَتْ أَوْ قَبِيحَةً).
اشاره به اين که بسيار مى شود که دوستان انسان از نصايحى که ممکن است سبب آزردگى خاطر ما شود پرهيز مى کنند و حقايق را کتمان مى سازند. آن ها در واقع نصيحت کننده بااخلاص نيستند، زيرا اگر مشکل کسى را به او بگويند و موقتآ ناراحت شود، ولى او را از خطر و ضرر يا از گناهى رهايى بخشند بسيار بهتر از اين است که لب فرو بندند و او را در دام مشکلات و خطرات رها سازند.
متأسّفانه بسيارند کسانى که به علت همين گونه ملاحظات از اندرزهاى بموقع صرف نظر کرده، خدا را از خود ناراضى مى سازند و به خلق خدا خيانت مى کنند.
جالب اين که در حديثى از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم: «أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَنْ أَهْدَى إِلَيَّ عُيُوبِي؛ محبوب ترين دوستان من آن ها هستند که عيوب مرا به من هديه مى کنند».
يعنى انسان عاقل نه تنها نبايد از شنيدن عيوب خود از زبان ديگران ناراحت شود، بلکه آن ها را به گفتن اين عيوب تشويق کند.
در حديث پرمعناى ديگرى از امام باقر (عليه السلام) چنين نقل شده است که به يکى از دوستانش فرمود: «اتَّبِعْ مَنْ يُبْکِيکَ وَ هُوَ لَکَ نَاصِحٌ وَ لا تَتَّبِعْ مَنْ يُضْحِکُکَ وَ هُوَ لَکَ غَاشٌّ؛ از کسى پيروى کن که تو را مى گرياند؛ اما خالصانه سخن مى گويد و از آن کس بپرهيز که تو را مى خنداند اما ناخالصانه حرف مى زند (و زشتى هايت را در نظرت زيبا نشان مى دهد)». امام (عليه السلام) در چهارمين توصيه اش مى فرمايد: «خشم خود را جرعه جرعه فرو بر که من جرعه اى شيرين تر و خوش عاقبت تر و لذت بخش تر از آن نديدم»؛ (وَ تَجَرَّعِ الْغَيْظَ فَإِنِّي لَمْ أَرَ جُرْعَةً أَحْلَى مِنْهَا عَاقِبَةً وَ لا أَلَذَّ مَغَبَّةً).
امام (عليه السلام) در اين جا خشم را به داروى تلخى تشبيه مى کند که نوشيدنش سخت و طاقت فرساست و به همين دليل انسان ناچار است آن را کم کم و به صورت جرعه جرعه بنوشد؛ ولى دارويى بسيار شفابخش است و عاقبتش شيرين و لذيذ، زيرا انسان را از شرمسارى و ندامت و پشيمانى و زيان هاى بسيار که غالباً به هنگام خشم در صورت عدم خويشتن دارى دامان انسان را مى گيرد، نجات مى دهد.
در کافى از امام باقر (عليه السلام) نقل شده است که فرمود: پدرم به من چنين نصيحت کرد: «يَا بُنَيَّ مَا مِنْ شَيْءٍ أَقَرَّ لِعَيْنِ أَبِيکَ مِنْ جُرْعَةِ غَيْظٍ عَاقِبَتُهَا صَبْرٌ وَ مَا مِنْ شَيْءٍ يَسُرُّنِي أَنَّ لِي بِذُلِّ نَفْسِي حُمْرَ النَّعَمِ؛ فرزندم! چيزى همچون صبر در هنگام خشم مايه روشنى چشم من نخواهد بود و من دوست ندارم نفس خويش را (به هنگام غضب) ذليل سازم هر چند ثروت هاى عظيمى در برابر آن به دست آورم».
در حديثى نيز از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم: «مَنْ کَظَمَ غَيْظاً وَ لَوْ شَاءَ أَنْ يُمْضِيَهُ أَمْضَاهُ أَمْلاأَ اللهُ قَلْبَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ رِضَاهُ؛ کسى که خشم خود را فرو برد در آن جا که مى تواند بر طبق آن عمل کند، خداوند روز قيامت قلبش را از خوشنودى خود پر مى کند».
در پنجمين توصيه مى افزايد: «با کسى که نسبت به تو با خشونت رفتار مى کند نرمى کن که اميد مى رود به زودى در برابر تو نرم شود»؛ (وَلِنْ لِمَنْ غَالَظَکَ فَإِنَّهُ يُوشِکُ أَنْ يَلِينَ لَکَ).
بسيارند کسانى که در هنگام خشونت طرف مقابل، راه خشونت را پيش مى گيرند و خشونت ها به صورت تصاعدى پيش مى رود و گاه به جاهاى خطرناک مى رسد؛ ولى اگر انسان بر نفس خويش مسلط باشد و با اراده و تصميم، خود را در برابر خشونت ها کنترل کند و به جاى خشونت، راه نرمش را پيش گيرد، نه تنها خشونت ها پايان مى گيرد، بلکه جاى خود را به دوستى و محبّت و نرمش مى دهد همان گونه که قرآن مجيد بر اين معنا تأکيد مى نهد و نيکى را دربرابر بدى توصيه مى کند و نيکى را سبب جلب دوستى مى داند.
حضرت در ششمين توصيه مى فرمايد: «با دشمن خود با فضل و کرم رفتار کن که در اين صورت از ميان دو پيروزى (پيروزى از طريق خشونت و پيروزى از طريق محبّت) شيرين ترين را برگزيده اى»؛ (وَ خُذْ عَلَى عَدُوِّکَ بِالْفَضْلِ فَإِنَّهُ أَحْلَى الظَّفَرَيْنِ).
اين جمله در واقع تأکيدى است بر آنچه در توصيه هاى قبل آمد ولى با تعبيرى دلپذير، مى فرمايد: تو، هم مى توانى از طريق شدت و خشونت بر دشمنت پيروز شوى و هم از طريق ابراز محبّت و دوستى؛ به يقين دومى شيرين تر است و عاقبت بهترى دارد، چرا که در آينده بيم خشونتى نخواهى داشت در حالى که اگر با خشونت پيروز شوى هر زمان انتظار خشونت جديدى از سوى دشمن خواهى داشت و به تعبير ديگر، در روش اوّل دشمن همچنان دشمن باقى مى ماند در حالى که در روش دوم، دشمن مبدل به دوست مى گردد. در کتاب مقاتل الطالبيين ابوالفرج اصفهانى داستان جالبى در اين باره از موسى بن جعفر (عليهما السلام) نقل مى کند که مردى از خاندان عمر چون آن حضرت را مى ديد، به اميرالمؤمنين على (عليه السلام) دشنام مى داد تا حضرت را ناراحت کند. يکى از دوستان امام (عليه السلام) عرض کرد: اجازه دهيد آن مرد ناصبى را به قتل برسانيم. امام (عليه السلام) فرمود : نه، سپس سوار شد و به سوى مزرعه آن مرد ناصبى رفت و با مرکب خود مقدارى از زراعت او را پايمال کرد. مرد ناصبى فرياد برآورد: زراعت ما را پايمال نکن. امام (عليه السلام) (به علت مصالحى) گوش به حرف او نداد و همچنان پيش آمد تا نزد او رسيد و با او به شوخى و مزاح پرداخت. سپس فرمود: هزينه کشت اين زراعت تو چقدر شده است؟ عرض کرد: صد دينار. فرمود: چقدر اميد دارى که سود کنى؟ عرض کرد: نمى دانم. امام (عليه السلام) فرمود: (نگفتم چقدر سود مى کنى) گفتم : چقدر اميد دارى سود کنى؟ عرض کرد: صد دينار. امام (عليه السلام) سيصد دينار به او بخشيد. آن مرد برخاست و سر امام (عليه السلام) را بوسيد. بعد از اين ماجرا هنگامى که امام (عليه السلام) وارد مسجد شد آن مرد ناصبى برخاست، سلام کرد و گفت: «اَللهُ أعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه؛ خدا مى داند رسالت و نبوّت خود را در چه خاندانى قرار دهد» ياران آن مرد ناصبى برخاستند و او را نهى کردند و گفتند: اين چه کارى است که مى کنى؟ مرد ناصبى به آن ها دشنام داد. در اين جا امام (عليه السلام) به يارانش فرمود: کدام يک بهتر بود؟ آنچه شما مى خواستيد يا آنچه من مى خواستم؟
آن گاه امام (عليه السلام) در هفتمين توصيه مى فرمايد: «اگر خواستى پيوند برادرى و رفاقت را قطع کنى جايى براى آشتى بگذار که اگر روزى خواست بازگردد بتواند»؛ (وَ إِنْ أَرَدْتَ قَطِيعَةَ أَخِيکَ فَاسْتَبْقِ لَهُ مِنْ نَفْسِکَ بَقِيَّةً يَرْجِعُ إِلَيْهَا إِنْ بَدَا لَهُ ذلِکَ يَوْماً مَا). اشاره به اين که همان گونه که انسان در دوستى بايد حد اعتدال را نگه دارد و همه اسرار خويش را نزد دوستش فاش نکند که اگر روزى دوستى مبدل به دشمنى شد گرفتار زيان و خسران نشود، اگر پيوند دوستى را بريد نيز نبايد تمام پل هاى پشت سر خود را ويران سازد، زيرا بسيار مى شود که طرف پشيمان مى گردد و مى خواهد به دوستى برگردد؛ ولى راهى در برابر او باقى نمانده است.
همين تعبير به صورت جامع ترى در کلام ديگرى از اميرمؤمنان (عليه السلام) (مطابق آنچه در بحارالانوار آمده) ديده مى شود که مى فرمايد: «أَحْبِبْ حَبِيبَکَ هَوْناً مَا فَعَسَى أَنْ يَکُونَ بَغِيضَکَ يَوْماً مَا وَ أَبْغِضْ بَغِيضَکَ هَوْناً مَا فَعَسَى أَنْ يَکُونَ حَبِيبَکَ يَوْماً مَا؛ با دوستت در حد اعتدال دوستى کن شايد روزى دشمنت شود و با دشمنت در حد اعتدال دشمنى کن شايد روزى دوستت شود (مبادا از کارهايى که در حق او کردى شرمنده شوى)».
به گفته ابن ابى الحديد بعضى از دانشمندان اين مطلب را به بيان ديگرى گفته اند: «إذا هَوَيْتَ فَلا تَکُنْ غالِيآ وَ إِذا تَرَکْتَ فَلا تَکُنْ قالِيآ؛ هرگاه به کسى علاقه مند شدى راه غلو را درپيش نگير و هرگاه او را رها ساختى راه عداوت را در پيش مگير».
حضرت در آخرين (هشتمين) توصيه اين بخش از وصيّت نامه مى فرمايد: «کسى که درباره تو گمان نيکى ببرد با عمل گمانش را تصديق کن»؛ (وَ مَنْ ظَنَّ بِکَ خَيْراً فَصَدِّقْ ظَنَّهُ).
اشاره به اين که اگر مثلا تو را اهل خير و بذل و بخشش و سخاوت مى داند و از تو چيزى خواست به او کمک کن تا گمان او را تصديق کرده باشى و بزرگوارى تو تثبيت شود. اين گونه رفتار دو مزيّت دارد؛ هم خوش بينى و حسن ظن مردم را تثبيت مى کند و هم با اين خوش بينى ها انسان به راه خير کشيده مى شود.
بسيار اتفاق مى افتد که افرادى نزد انسان مى آيند: و مى گويند مشکلى داريم که گمان مى کنيم تنها به دست تو حل مى شود. انسان بايد در حل مشکل چنين افرادى بکوشد و حسن ظن آن ها را به سوء ظن تبديل نکند. .
پاورقی ها
«صَرْم» به معناى قطع کردن و بريدن و جدا ساختن، در اين جا به قطع رابطه با ديگرى اشاره دارد. نقطه مقابل آن صله و برقرار ساختن پيوند است.
«صُدود» مصدر است و در دو معنا استعمال مى شود: يکى اعراض و ديگرى منع، و در جمله بالا معناى اول اراده شده است، يعنى زمانى که دوستت از تو اعراض و دورى کند. لطف بر وزن «شرف» و در بعضى از نسخ بر وزن «قفل» آمده و به معناى محبّت کردن و نيکى نمودن است. «جمود» در اين جا به معناى بخل است، نقطه مقابل بذل. فصلت، آيات 34 و 35. سرائر، ج 3، ص 639. سرائر، ج 3، ص 640. مجادله، آيه 22. «امحَضْ» از ريشه «محض» بر وزن «وعظ» به معناى خالص کردن و در مورد نصيحت به معناى خير خواهى خالى از هرگونه شائبه است. کافى، ج 2، باب من يجب مصادقته و مصاحبته، ص 639، ح 5. کافى، ج 2، باب من يجب مصادقته و مصاحبته، ص 638، ح 2. «مغبّة» به معناى عاقبت و نتيجه چيزى است از ريشه «غَبّ» به معناى عاقبت گرفته شده است. اين ريشه گاهى بر کارها و امورى که يک در ميان انجام مى شود اطلاق مى گردد؛ مانند روايت معروفى که از پيغمبراکرم (صلي الله عليه و آله) نقل شده که به بعضى از يارانش فرمود: «زُرْ غِبّاً تَزْدَدْ حُبّاً؛ همه روز به ديدن من نيا، بلکه يک روز در ميان باشد تا محبّت شديدتر شود». (مستدرک الوسائل، ج 10، ص 374، ح 12210) کافى، ج 2، باب کظم الغيظ، ص 110، ح 10. کافى، ج 2، باب کظم الغيظ، ص 110، ح 6. «لِن» فعل امر از ريشه «لين» بر وزن «چين» به معناى نرم بودن است. «غالظ» از ريشه «غلظت» به معناى خشونت (نقطه مقابل لينت و نرمش) گرفته شده است. به سوره فصلت، آيات 34 و 35 مراجعه شود. مقاتل الطالبيين، ص 413. مرحوم علّامه مجلسى همين داستان را به صورت مشروح تر در بحارالانوار،ج 48، ص 102، ح7 آورده است. امالى طوسى، ص 364، ح 18. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 110.