حکمت 180
شرح و تفسیر حکمت 180
بردگى جاويدان!
امام (عليه السلام) در اين کلام نورانى درباره آثار زيان بار طمع مى فرمايد: «طمع بردگى جاويدان است»؛ (اَلطَّمَعُ رِقٌّ مُؤَبَّدٌ).
حقيقت طمع، علاقه شديد به امور مادى اى است که در دست ديگران است و شخص طماع براى رسيدن به آن هر گونه خضوع و ذلت را مى پذيرد و به همين دليل همچون برده اى است در برابر آن ها و طماع غالباً اين صفت رذيله را با خود حفظ مى کند از همين رو امام (عليه السلام) آن را نوعى بردگى ابدى شمرده است.
افراد طمع کار انسان هاى ضعيف، زبون، دون همت و فاقد شخصيت اند و چون اعتماد به نفس ندارند سعى مى کنند از طريق وابستگى به ديگران به مقصود خود برسند.
در مقابل اين صفت رذيله فضيلتى است که از آن به عنوان «يَأْسُ عَمّا في أيدِي النّاسِ؛ قطع اميد از آنچه در دست ديگران است» تعبير شده و به بيان ديگر قناعت به آنچه خود دارد. در احاديث اسلامى به اين موضوع اشاره شده است.
در مورد اصل طمع، مرحوم کلينى بابى در جلد دوم کافى باز کرده و احاديث نابى در ذيل آن آورده است؛ از جمله از امام باقر (عليه السلام) نقل مى کند که فرمود: «بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ لَهُ طَمَعٌ يَقُودُهُ وَ بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدُ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ؛ چه بد انسانى است آن کس که طمعى دارد که وى را به هر سو مى کشاند و چه بد انسانى است کسى که علاقه به چيزى دارد که سبب ذلت او مى شود».
در مورد قطع اميد از آنچه در دست مردم است امام على بن الحسين (عليهما السلام) مى فرمايد: «رَأَيْتُ الْخَيْرَ کُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ في قَطْعِ الطَّمَعِ عَمّا في أيْدِي النَّاسِ؛ تمام خوبى ها را در قطع اميد از آنچه در دست مردم است ديدم».
امام صادق (عليه السلام) در جواب اين سؤال که چه چيز ايمان را در قلب راسخ و ثابت مى دارد؟ مى فرمايد: «الْوَرَعُ» (تقوا و پرهيزکارى) و در پاسخ اين پرسش که چه چيز ايمان را از قلب انسان خارج مى کند؟ مى فرمايد: «الطَّمَعُ».
شخص طماع در واقع نه اعتمادى به خدا دارد و نه ايمان درستى به رزاقيت او به همين دليل دست نياز به سوى اين و آن دراز مى کند.
از اين فراتر حديثى است که از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نقل شده است، مى فرمايد: «الطَّمَعُ يُذْهِبُ الْحِکْمَةَ مِنْ قُلُوبِ الْعُلَماءِ؛ طمع علم و دانش را از دل هاى دانشمندان دور مى سازد».
دليل آن اين است که علم و دانش نياز به حريت فکر و آزادمنشى دارد در حالى که شخص طماع چون اسير خواسته هاى خويش است نمى تواند درست بينديشد و چه بسا براى رسيدن به مقصود خود کارهاى خلاف ارباب قدرت و مقام را توجيه کند و به بيان ديگر، طمع نوعى مستى و تخدير فکر مى آورد و به طمّاع اجازه نمى دهد درست بينديشد.
براى اين که بدانيم «طمع» کار انسان را به چه جايى مى رساند؟ کافى است تاريخ طمع کاران را مطالعه و بررسى کنيم. «اشعب» يکى از طمع کاران معروف عرب است که در ميان آن ها به صورت ضرب المثل درآمده است. در حالات او نوشته اند: «روزى شخصى را ديد که مشغول بافتن زنبيلى است به او گفت: خواهش مى کنم آن را بزرگ تر بباف. گفت: به تو چه مربوط است؟ گفت: شايد روزى صاحب آن بخواهد با آن براى من هديه اى بفرستد؛ اگر بزرگ باشد هديه بيشترى در آن جاى مى گيرد.
نيز درباره او گفته اند: از اشعب طمع کارتر سگ او بود، زيرا روزى عکس ماه را در چاهى ديد خيال کرد گرده نانى است براى به چنگ آوردن آن خود را در چاه پرت کرد و مرد.
ابن ابى الحديد قبل از نقل اين دو داستان در شرح نهج البلاغه اين شعر پرمعنا را نقل کرده است:
تَعَفَّفْ وَ عِشْ حُرّآ و لا تَکُ طامِعآ *** فَما قَطَعَ الاْعْناقَ إلاَّ المَطامِعُ
خويشتن دارى پيشه کن و آزادمنش زندگى نما و طمع کار مباش چرا که چيزى جز طمع ها گردن انسان ها را قطع نکرده است.
درباره آثار سوء اين صفت رذيله ذيل حکمت دوم، و همچنين در ذيل بخش بيست و سوم عهدنامه مالک اشتر شرح بيشترى آورده ايم و به خواست خدا در ذيل حکمت 219 (أکْثَرُ مَصارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطامِعِ) و 226 (اَلطّامِعُ فِي وِثاقِ الذُّلِّ) نيز بحث هايى خواهد آمد.
اين سخن را با حديثى از پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) پايان مى دهيم: يکى از ياران آن حضرت به نام «ابوايوب خالد بن زيد» خدمتش رسيد و عرض کرد: اى رسول خدا! اندرزى به من ده؛ اندرزى کوتاه تا بتوانم آن را حفظ کنم (و به آن عمل نمايم) پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: «أُوْصِيْکَ بِخَمْسٍ: بِالْيَأسِ عَمّا في أيْدِي النّاسِ فَإِنَّهُ الْغِنى وَ إيّاکَ وَ الطَّمَعَ فَإِنَّهُ الْفَقْرُ الْحاضِرُ وَ صَلِّ صَلاةَ مُوَدِّعٍ وَ إيّاکَ وَ ما يُعْتَذَرُ مِنْهُ وَ أحِبَّ لاِخيکَ ما تُحِبُّ لِنَفْسِکَ؛ پنج چيز را به تو سفارش مى کنم: از آنچه در دست مردم است مأيوس باش و صرف نظر کن که اين همان بى نيازى حقيقى است و از طمع بپرهيز که فقر و تنگدستى حاضر است و نمازى را که مى خوانى آنچنان بخوان که گويى آخرين نماز توست و مى خواهى با دنيا وداع کنى و از کارهايى که ناچار مى شوى از آن عذرخواهى کنى بپرهيز و آنچه براى خود دوست دارى براى برادر مسلمانت نيز دوست بدار». .
امام (عليه السلام) در اين کلام نورانى درباره آثار زيان بار طمع مى فرمايد: «طمع بردگى جاويدان است»؛ (اَلطَّمَعُ رِقٌّ مُؤَبَّدٌ).
حقيقت طمع، علاقه شديد به امور مادى اى است که در دست ديگران است و شخص طماع براى رسيدن به آن هر گونه خضوع و ذلت را مى پذيرد و به همين دليل همچون برده اى است در برابر آن ها و طماع غالباً اين صفت رذيله را با خود حفظ مى کند از همين رو امام (عليه السلام) آن را نوعى بردگى ابدى شمرده است.
افراد طمع کار انسان هاى ضعيف، زبون، دون همت و فاقد شخصيت اند و چون اعتماد به نفس ندارند سعى مى کنند از طريق وابستگى به ديگران به مقصود خود برسند.
در مقابل اين صفت رذيله فضيلتى است که از آن به عنوان «يَأْسُ عَمّا في أيدِي النّاسِ؛ قطع اميد از آنچه در دست ديگران است» تعبير شده و به بيان ديگر قناعت به آنچه خود دارد. در احاديث اسلامى به اين موضوع اشاره شده است.
در مورد اصل طمع، مرحوم کلينى بابى در جلد دوم کافى باز کرده و احاديث نابى در ذيل آن آورده است؛ از جمله از امام باقر (عليه السلام) نقل مى کند که فرمود: «بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ لَهُ طَمَعٌ يَقُودُهُ وَ بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدُ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ؛ چه بد انسانى است آن کس که طمعى دارد که وى را به هر سو مى کشاند و چه بد انسانى است کسى که علاقه به چيزى دارد که سبب ذلت او مى شود».
در مورد قطع اميد از آنچه در دست مردم است امام على بن الحسين (عليهما السلام) مى فرمايد: «رَأَيْتُ الْخَيْرَ کُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ في قَطْعِ الطَّمَعِ عَمّا في أيْدِي النَّاسِ؛ تمام خوبى ها را در قطع اميد از آنچه در دست مردم است ديدم».
امام صادق (عليه السلام) در جواب اين سؤال که چه چيز ايمان را در قلب راسخ و ثابت مى دارد؟ مى فرمايد: «الْوَرَعُ» (تقوا و پرهيزکارى) و در پاسخ اين پرسش که چه چيز ايمان را از قلب انسان خارج مى کند؟ مى فرمايد: «الطَّمَعُ».
شخص طماع در واقع نه اعتمادى به خدا دارد و نه ايمان درستى به رزاقيت او به همين دليل دست نياز به سوى اين و آن دراز مى کند.
از اين فراتر حديثى است که از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نقل شده است، مى فرمايد: «الطَّمَعُ يُذْهِبُ الْحِکْمَةَ مِنْ قُلُوبِ الْعُلَماءِ؛ طمع علم و دانش را از دل هاى دانشمندان دور مى سازد».
دليل آن اين است که علم و دانش نياز به حريت فکر و آزادمنشى دارد در حالى که شخص طماع چون اسير خواسته هاى خويش است نمى تواند درست بينديشد و چه بسا براى رسيدن به مقصود خود کارهاى خلاف ارباب قدرت و مقام را توجيه کند و به بيان ديگر، طمع نوعى مستى و تخدير فکر مى آورد و به طمّاع اجازه نمى دهد درست بينديشد.
براى اين که بدانيم «طمع» کار انسان را به چه جايى مى رساند؟ کافى است تاريخ طمع کاران را مطالعه و بررسى کنيم. «اشعب» يکى از طمع کاران معروف عرب است که در ميان آن ها به صورت ضرب المثل درآمده است. در حالات او نوشته اند: «روزى شخصى را ديد که مشغول بافتن زنبيلى است به او گفت: خواهش مى کنم آن را بزرگ تر بباف. گفت: به تو چه مربوط است؟ گفت: شايد روزى صاحب آن بخواهد با آن براى من هديه اى بفرستد؛ اگر بزرگ باشد هديه بيشترى در آن جاى مى گيرد.
نيز درباره او گفته اند: از اشعب طمع کارتر سگ او بود، زيرا روزى عکس ماه را در چاهى ديد خيال کرد گرده نانى است براى به چنگ آوردن آن خود را در چاه پرت کرد و مرد.
ابن ابى الحديد قبل از نقل اين دو داستان در شرح نهج البلاغه اين شعر پرمعنا را نقل کرده است:
تَعَفَّفْ وَ عِشْ حُرّآ و لا تَکُ طامِعآ *** فَما قَطَعَ الاْعْناقَ إلاَّ المَطامِعُ
خويشتن دارى پيشه کن و آزادمنش زندگى نما و طمع کار مباش چرا که چيزى جز طمع ها گردن انسان ها را قطع نکرده است.
درباره آثار سوء اين صفت رذيله ذيل حکمت دوم، و همچنين در ذيل بخش بيست و سوم عهدنامه مالک اشتر شرح بيشترى آورده ايم و به خواست خدا در ذيل حکمت 219 (أکْثَرُ مَصارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطامِعِ) و 226 (اَلطّامِعُ فِي وِثاقِ الذُّلِّ) نيز بحث هايى خواهد آمد.
اين سخن را با حديثى از پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) پايان مى دهيم: يکى از ياران آن حضرت به نام «ابوايوب خالد بن زيد» خدمتش رسيد و عرض کرد: اى رسول خدا! اندرزى به من ده؛ اندرزى کوتاه تا بتوانم آن را حفظ کنم (و به آن عمل نمايم) پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: «أُوْصِيْکَ بِخَمْسٍ: بِالْيَأسِ عَمّا في أيْدِي النّاسِ فَإِنَّهُ الْغِنى وَ إيّاکَ وَ الطَّمَعَ فَإِنَّهُ الْفَقْرُ الْحاضِرُ وَ صَلِّ صَلاةَ مُوَدِّعٍ وَ إيّاکَ وَ ما يُعْتَذَرُ مِنْهُ وَ أحِبَّ لاِخيکَ ما تُحِبُّ لِنَفْسِکَ؛ پنج چيز را به تو سفارش مى کنم: از آنچه در دست مردم است مأيوس باش و صرف نظر کن که اين همان بى نيازى حقيقى است و از طمع بپرهيز که فقر و تنگدستى حاضر است و نمازى را که مى خوانى آنچنان بخوان که گويى آخرين نماز توست و مى خواهى با دنيا وداع کنى و از کارهايى که ناچار مى شوى از آن عذرخواهى کنى بپرهيز و آنچه براى خود دوست دارى براى برادر مسلمانت نيز دوست بدار». .