حکمت 182

وَ قَالَ عَليهِ السَّلامُ
لا خَيْرَ فِي الصَّمْتِ عَنِ الْحُکْمِ؛ کَمَا أَنَّهُ لا خَيْرَ فِي الْقَوْلِ بِالْجَهْلِ.

امام (عليه السلام) فرمود:
خاموش ماندن از گفتار حکمت آميز فايده اى ندارد همان گونه که سخن گفتن نابخردانه.

شرح و تفسیر حکمت 182
کجا خاموش باش و کجا سخن بگو
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه به مواردى که در آن ها سکوت بهتر است و مواردى که سخن گفتن بهتر است اشاره کرده، مى فرمايد: «خاموش ماندن از گفتار حکمت آميز فايده اى ندارد، همان گونه که سخن گفتن نابخردانه»؛ (لا خَيْرَ فِي الصَّمْتِ عَنِ الْحُکْمِ؛ کَمَا أَنَّهُ لا خَيْرَ فِي الْقَوْلِ بِالْجَهْلِ).
سکوت بهتر است يا سخن گفتن؟ دانشمندان در اين باره بحث هاى مختلفى کرده اند؛ گروهى خطرات سخن گفتن و گناهان کبيره و عظيمه ناشى از آن را در نظر گرفته و دستور به سکوت داده اند. عده اى فوايد عظيمى را که در سخن گفتن است در نظر گرفته و سخن گفتن را توصيه مى کنند ولى حق مطلب همان است که امام (عليه السلام) فرمود. آن جا که انسان، حکيمانه و عاقلانه سخن بگويد فضيلت است و ترک آن رذيلت و آن جا که انسان جاهلانه و نابخردانه سخن بگويد رذيلت است و ترک آن فضيلت.
به همين دليل، هم روايات زيادى در مدح سکوت وارد شده و هم احاديث فراوانى در فضيلت کلام؛ از جمله از امام سجاد على بن الحسين (عليه السلام) سؤال شد که سخن گفتن افضل است يا سکوت؟ فرمود: «لِکُلِّ واحِدٍ مِنْهُما آفاتٌ فَإذا سَلِما مِنَ الاْفاتِ فَالْکَلامُ أفْضَلُ مِنَ السُّکُوتِ؛ هر کدام از اين دو آفاتى دارد هرگاه از آفات سالم باشند سخن گفتن از سکوت افضل است» عرض کردند: اى پسر رسول خدا! چگونه (سخن گفتن افضل است)؟ امام (عليه السلام) فرمود: «لاِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ ما بَعَثَ الاْنْبِياءَ وَ الأَوْلِياءَ بِالسُّکُوتِ إنَّما بَعَثَهُمْ بِالْکَلامِ؛ خداوند پيامبران و اوصياى آن ها را به سکوت مبعوث نکرد، بلکه مبعوث کرد تا با مردم سخن بگويند (و پيام خدا را به آن ها برسانند)». حضرت در پايان اين حديث به نکته جالبى اشاره کرده، فرمود: «إنّکَ تَصِفُ فَضْلَ السُّکُوتِ بِالْکَلامِ وَ لَسْتَ تَصِفُ فَضْلَ الْکَلامِ بِالسُّکُوتِ؛ حتى هنگامى که مى خواهى فضيلت سکوت را بيان کنى با کلام بيان مى کنى و هرگز فضيلت کلام را با سکوت بيان نخواهى کرد».
در حديث ديگرى از امام صادق از پدرانش از اميرمؤمنان على (عليهم السلام) چنين آمده است: «جُمِعَ الْخَيْرُ کُلُّهُ في ثَلاثِ خِصالٍ: النَّظَرِ وَ السُّکُوتِ وَ الْکَلامِ فَکُلُّ نَظَرٍ لَيْسَ فيهِ اعْتِبارٌ فَهُوَ سَهْوٌ وَکُلُّ سُکُوتٍ لَيْسَ فيهِ فِکْرٌ فَهُوَ غَفْلَةٌ وَ کُلُّ کَلامٍ لَيْسَ فيهِ ذِکْرٌ فَهُوَ لَغْوٌ؛ تمام نيکى ها در سه خصلت جمع شده است: نگاه کردن و سکوت و سخن گفتن. هر نگاهى که در آن عبرت نباشد سهو و بيهوده است و هر سکوتى که در آن فکر نباشد غفلت و بى خبرى است و هر کلامى که در آن ياد خدا نباشد لغو است». و در پايان اضافه فرمود: «فَطُوبى لِمَنْ کانَ نَظَرُهُ عَبْرآ وَ سُکُوتُهُ فِکْراً وَ کَلامُهُ ذِکْراً؛ خوشا به حال کسانى که نگاهشان عبرت، سکوتشان فکر و کلامشان ذکر باشد».
نتيجه اين که سکوت و کلام نيز مانند ساير اعمال انسان هستند که اگر در حد اعتدال و شرايط لازم باشند فضيلت و اگر خارج از اين حد گردند رذيلت محسوب مى شوند و اين با تفاوت اشخاص و مجالس و مطالب و موضوعات متفاوت مى گردد و هر کس مى تواند با دقت، فضيلت را از رذيلت در اين جا دريابد؛ به يقين سکوت از امر به معروف و نهى از منکر و از حکم به حق و از شهادت عادلانه و از اندرز و نصيحت هاى مخلصانه و از مشورت خردمندانه جزء رذايل و يا از گناهان کبيره است؛ در مقابل، سخن گفتنى که در آن دروغ، غيبت، تهمت، اهانت، امر به منکر و نهى از معروف، شهادت به باطل و فضول کلام (سخنان بى جا و بى معنا) باشد نيز جزء رذايل اخلاقى يا از گناهان کبيره به شمار مى آيد.
«حکم» در کلام امام (عليه السلام) تنها به معناى قضاوت کردن در محاکم قضايى يا فتوا به حلال و حرام نيست آن گونه که بعضى از شارحان پنداشته اند، بلکه هر سخن حکيمانه و خردمندانه اى را فرامى گيرد، زيرا نقطه مقابل آن در همين کلام «جهل» ذکر شده است.
قرآن مجيد نيز بارها به مسئله تکلم به حق اشاره کرده و اهل کتاب را به دليل کتمان حق و سکوت سرزنش مى کند؛ از جمله مى فرمايد: (وَ إِذْ أَخَذَ اللهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْکِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَهُ)؛ «(به خاطر بياوريد) هنگامى را که خدا، از کسانى که کتاب آسمانى به آن ها داده شده، پيمانى گرفت که حتمآ آن را براى مردم آشکار سازيد و کتمان نکنيد!».
بحث مشروحى در کتاب اخلاق در قرآن در زمينه سکوت و کلام آورده ايم.
پاورقی ها
سند گفتار حکيمانه:
اين کلام حکيمانه در ضمن خطبة الوسيلة آمده است. همان خطبه اى که اميرمؤمنان على (عليه السلام) پس از هفت روز از رحلت پيغمبر (صلي الله عليه و آله) در مدينه قرائت کرد و مسائل بسيار مهمى را در آن به مردم گوشزد فرمود و پس از اندرزهاى حکيمانه شواهد اندرزهاى خود را بيان کرد. (کافى، ج 8، ص 18) در تحف العقول نيز همين کلام حکمت آميز نقل شده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 147).
در انساب الاشراف بلاذرى که قبل از سيد رضى مى زيسته اين حديث آمده است. (انساب الاشراف، ص 114، ح 55). جالب توجه اين که مرحوم سيد رضى عين اين سخن را بدون هيچ گونه تفاوت در حکمت 471 آورده است و اين نشان مى دهد که گاه براثر اشتغالات و گرفتارى ها فاصله زمانى زيادى در ميان جمع آورى و نگارش اين حکمت ها رخ مى داده به گونه اى که مرحوم سيد رضى فراموش مى کرده که اين جمله را قبلاً نوشته است.