حکمت 184
شرح و تفسیر حکمت 184
هيچ گاه در شناخت حق شک نکردم!
امام (عليه السلام) مى فرمايد: «از آن زمان که حق به من نشان داده شده هرگز در آن شک و ترديد نکردم»؛ (مَا شَکَکْتُ فِي الْحَقِّ مُذْ أُرِيتُهُ).
آگاهى بر چيزى درجات دارد که وابسته به طرق دريافت آن است؛ گاه انسان چيزى را با ادله نظرى درک مى کند و گاه با مقدمات ضرورى، زمانى با حس و تجربه و گاهى با شهود باطنى و يا با ادله بسيار محکمى همچون شهود، شهودى که از همه اين ها برتر است. گاه نيز ممکن است در ادامه راه براثر دليل معارضى با شک مواجه شود.
از اين گذشته افرادى که چيزى را درک مى کنند با هم متفاوت اند؛ گاه افراد ضعيفى هستند که با کم ترين شبهه اى متزلزل مى شوند و گاه افراد قوى و نيرومندى که هيچ شبهه اى آن ها را تکان نمى دهد.
معلمانى که چيزى به انسان مى آموزند نيز مختلف اند؛ گاه معلّم فرد عادى است و گاه امام معصوم يا پيغمبر خدا؛ در آموخته هايى از فردى عادى ممکن است شک و ترديد نفوذ کند؛ ولى آنچه انسان از استاد معصومى آموخته از شک و ترديد مصون خواهد بود. تمام اين جهات در حد اعلا در روح و جان على (عليه السلام) وجود داشت؛ هم مشاهده حق توسط او از طريق شهود بود وهم قدرت روح او اجازه شک و شبهه به وى نمى داد و هم استاد و معلم او شخصى همچون پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) بود که مستقيماً مطالب را از منبع وحى دريافت مى کرد. به همين دليل امام (عليه السلام) مى گويد: از آن روزى که حق به من نشان داده شد هرگز در آن ترديد نکردم.
افزون بر اين ها بسيار مى شود که تزلزل ايمان انسان از هوى پرستى نشأت مى گيرد؛ مثلاً در داستان معروف «عمر بن سعد» آمده است که وقتى در برابر شهيد کردن سالار شهيدان، امام حسين (عليه السلام) وعده فرماندارى رى به او داده شد به قدرى براى او جالب بود که حتى در معاد شک کرد و گفت: مى گويند خداوند بهشت و دوزخى آفريده اگر راست گفته باشند اين عمل را انجام مى دهم و توبه مى کنم و اگر دروغ گفته باشند به مقام بلندى در دنيا مى رسم. و از آن جا که امام (عليه السلام) از اين امور پاک و منزه بود هرگز شبهه اى در وجود مبارکش راه نيافت و چه بسيار افرادى در صدر اسلام و بعد از رحلت پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) که براى جاذبه هاى مال و ثروت و مقام، ايمان خود را از دست دادند و گرفتار شبهات شدند.
در حديثى از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم که از آن حضرت سؤال کردند: چه چيزى ايمان را در انسان ثابت نگه مى دارد؟ امام (عليه السلام) فرمود: «الّذي يُثْبِتُهُ فيهِ الْوَرَعُ وَ الَّذي يُخْرِجُهُ مِنْهُ الطَّمَعُ؛ آن چيزى که ايمان را در انسان ثابت مى دارد ورع و پرهيزکارى است و آن چيزى که ايمان را از او خارج مى کند طمع است».
از اين جا نتيجه مى گيريم که اگر بخواهيم در عقايد خود راسخ باشيم بايد علاوه بر اين که آن ها را از منبع مطمئنى دريافت مى داريم خودسازى را نيز فراموش نکنيم مبادا طوفان وسوسه هاى شيطان و هواى نفس کاخ ايمان ما را متزلزل و ويران سازد. مطالعه خطبه هاى نهج البلاغه نيز شاهد صادق اين گفتار است، زيرا مى بينيم همه جا امام (عليه السلام) با قاطعيتِ تمام در مورد مسائل مختلف از اعتقادات گرفته تا اخلاق و اعمال و احکام سخن مى گويد و اين قاطعيت نشانه اعتقاد قطعى و تزلزل ناپذير امام (عليه السلام) در تمام اين مسائل است.
اين سخن را با کلام ديگرى از امام اميرمؤمنان (عليه السلام) در خطبه 189 نهج البلاغه که برگرفته از قرآن مجيداست پايان مى دهيم. امام (عليه السلام) در آن خطبه مى فرمايد: «بعضى از ايمان ها ثابت و مستقر در دل هاست و بعضى ديگر ناپايدار و عاريتى است که در ميان قلب و سينه تا سرآمدى معلوم قرار دارد» گويى اين سخن اشاره به آيه 98 سوره انعام است که مى فرمايد: (وَ هُوَ الَّذِى أَنشَأَکُمْ مِّنْ نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ)؛ «و کسى است که شما را از يک انسان آفريد (و شما از نظر ايمان يا آفرينش دو گروه مختلف هستيد:) پايدار و ناپايدار» يکى از تفسيرهاى اين آيه شريفه در کلام امام صادق (عليه السلام) آمده است، مى فرمايد: «فَالْمُسْتَقَرُّ: الإيمانُ الثّابِتُ، وَ الْمُسْتَوْدَعُ: الْمُعارُ؛ مستقر به معناى ايمان ثابت است و مستودع ايمان عاريتى است».
ما در شرح آن خطبه عوامل پايدارى ايمان و تزلزل آن را به طور مشروح آورده ايم.
امام (عليه السلام) مى فرمايد: «از آن زمان که حق به من نشان داده شده هرگز در آن شک و ترديد نکردم»؛ (مَا شَکَکْتُ فِي الْحَقِّ مُذْ أُرِيتُهُ).
آگاهى بر چيزى درجات دارد که وابسته به طرق دريافت آن است؛ گاه انسان چيزى را با ادله نظرى درک مى کند و گاه با مقدمات ضرورى، زمانى با حس و تجربه و گاهى با شهود باطنى و يا با ادله بسيار محکمى همچون شهود، شهودى که از همه اين ها برتر است. گاه نيز ممکن است در ادامه راه براثر دليل معارضى با شک مواجه شود.
از اين گذشته افرادى که چيزى را درک مى کنند با هم متفاوت اند؛ گاه افراد ضعيفى هستند که با کم ترين شبهه اى متزلزل مى شوند و گاه افراد قوى و نيرومندى که هيچ شبهه اى آن ها را تکان نمى دهد.
معلمانى که چيزى به انسان مى آموزند نيز مختلف اند؛ گاه معلّم فرد عادى است و گاه امام معصوم يا پيغمبر خدا؛ در آموخته هايى از فردى عادى ممکن است شک و ترديد نفوذ کند؛ ولى آنچه انسان از استاد معصومى آموخته از شک و ترديد مصون خواهد بود. تمام اين جهات در حد اعلا در روح و جان على (عليه السلام) وجود داشت؛ هم مشاهده حق توسط او از طريق شهود بود وهم قدرت روح او اجازه شک و شبهه به وى نمى داد و هم استاد و معلم او شخصى همچون پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) بود که مستقيماً مطالب را از منبع وحى دريافت مى کرد. به همين دليل امام (عليه السلام) مى گويد: از آن روزى که حق به من نشان داده شد هرگز در آن ترديد نکردم.
افزون بر اين ها بسيار مى شود که تزلزل ايمان انسان از هوى پرستى نشأت مى گيرد؛ مثلاً در داستان معروف «عمر بن سعد» آمده است که وقتى در برابر شهيد کردن سالار شهيدان، امام حسين (عليه السلام) وعده فرماندارى رى به او داده شد به قدرى براى او جالب بود که حتى در معاد شک کرد و گفت: مى گويند خداوند بهشت و دوزخى آفريده اگر راست گفته باشند اين عمل را انجام مى دهم و توبه مى کنم و اگر دروغ گفته باشند به مقام بلندى در دنيا مى رسم. و از آن جا که امام (عليه السلام) از اين امور پاک و منزه بود هرگز شبهه اى در وجود مبارکش راه نيافت و چه بسيار افرادى در صدر اسلام و بعد از رحلت پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) که براى جاذبه هاى مال و ثروت و مقام، ايمان خود را از دست دادند و گرفتار شبهات شدند.
در حديثى از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم که از آن حضرت سؤال کردند: چه چيزى ايمان را در انسان ثابت نگه مى دارد؟ امام (عليه السلام) فرمود: «الّذي يُثْبِتُهُ فيهِ الْوَرَعُ وَ الَّذي يُخْرِجُهُ مِنْهُ الطَّمَعُ؛ آن چيزى که ايمان را در انسان ثابت مى دارد ورع و پرهيزکارى است و آن چيزى که ايمان را از او خارج مى کند طمع است».
از اين جا نتيجه مى گيريم که اگر بخواهيم در عقايد خود راسخ باشيم بايد علاوه بر اين که آن ها را از منبع مطمئنى دريافت مى داريم خودسازى را نيز فراموش نکنيم مبادا طوفان وسوسه هاى شيطان و هواى نفس کاخ ايمان ما را متزلزل و ويران سازد. مطالعه خطبه هاى نهج البلاغه نيز شاهد صادق اين گفتار است، زيرا مى بينيم همه جا امام (عليه السلام) با قاطعيتِ تمام در مورد مسائل مختلف از اعتقادات گرفته تا اخلاق و اعمال و احکام سخن مى گويد و اين قاطعيت نشانه اعتقاد قطعى و تزلزل ناپذير امام (عليه السلام) در تمام اين مسائل است.
اين سخن را با کلام ديگرى از امام اميرمؤمنان (عليه السلام) در خطبه 189 نهج البلاغه که برگرفته از قرآن مجيداست پايان مى دهيم. امام (عليه السلام) در آن خطبه مى فرمايد: «بعضى از ايمان ها ثابت و مستقر در دل هاست و بعضى ديگر ناپايدار و عاريتى است که در ميان قلب و سينه تا سرآمدى معلوم قرار دارد» گويى اين سخن اشاره به آيه 98 سوره انعام است که مى فرمايد: (وَ هُوَ الَّذِى أَنشَأَکُمْ مِّنْ نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَ مُسْتَوْدَعٌ)؛ «و کسى است که شما را از يک انسان آفريد (و شما از نظر ايمان يا آفرينش دو گروه مختلف هستيد:) پايدار و ناپايدار» يکى از تفسيرهاى اين آيه شريفه در کلام امام صادق (عليه السلام) آمده است، مى فرمايد: «فَالْمُسْتَقَرُّ: الإيمانُ الثّابِتُ، وَ الْمُسْتَوْدَعُ: الْمُعارُ؛ مستقر به معناى ايمان ثابت است و مستودع ايمان عاريتى است».
ما در شرح آن خطبه عوامل پايدارى ايمان و تزلزل آن را به طور مشروح آورده ايم.