حکمت 280
شرح و تفسیر حکمت 280
آمادگى براى سفر آخرت
امام (عليه السلام) در اين کلام حکيمانه و فشرده و کوتاه، به مردم درباره آماده شدن براى سفر آخرت اندرز مى دهد، مى فرمايد: «کسى که دورى سفر (آخرت) را به ياد داشته باشد خود را مهيا مى سازد»؛ (مَنْ تَذَکَّرَ بُعْدَ السَّفَرِ آسْتَعَدَّ).
در اين حديث شريف و احاديث فراوان ديگر، مردمِ دنيا به مسافرانى تشبيه شده اند که به سوى منزلگاه دوردست اما بسيار مرفه و پربرکت در حرکت اند و بايد براى رسيدن به سرمنزل مقصود مرکبى راهوار و زاد و توشه اى فراوان آماده سازند و گرنه در وسط راه مى مانند و به مقصد نخواهند رسيد. همين معنا به صورت ديگرى در حکمت 77 آمده بود آن جا که فرمود: «آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِيقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ؛ آه از کمى زاد و توشه و طولانى بودن راه و دورى سفر».
ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه خود و متقى هندى در کنزالعمّال حديث جالبى ذکر مى کنند که بى ارتباط با مقصود ما نيست و مضمون آن چنين است: پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) رو به يارانش کرد و فرمود: مَثَل من و شما، و دنيا همچون جمعيتى است که از يک بيابان خشک و خالى عبور مى کردند و به جايى رسيدند که نمى دانستند آنچه پيموده اند بيشتر است يا آنچه تا مقصد باقى مانده است؟ در حالى که زاد و توشه آن ها تمام شد و مرکب آن ها از راه ماند و در ميان اين بيابان خشک و خالى، سرگردان ماندند؛ نه زادى داشتند و نه مرکبى، ازاين رو به هلاکت يقين پيدا کردند. در اين هنگام مردى نمايان شد که لباس خوبى بر تن داشت و قطرات آب از سر و رويش مى چکيد. گفتند: به يقين اين شخص از سرزمين آباد و پرآبى مى آيد و احوال او نشان مى دهد که راه به آن جا نزديک است. هنگامى که آن مرد به آن ها رسيد و حال ايشان را مشاهده کرد به آن ها گفت: اگر شما را به محلى پرآب و باغ هاى سرسبز راهنمايى کنم چه مى کنيد؟ گفتند: هرگز با تو مخالفت نخواهيم کرد. گفت: با خدا عهد و پيمان ببنديد که چنين خواهد بود. آن ها عهد و پيمان بستند و آن مرد آن ها را به محلى پرآب و باغ هايى سرسبز هدايت کرد. هنگامى که به آن جا رسيدند مقدار کمى در آن جا ماندند سپس آن مرد به آن ها گفت: برخيزيد و آماده شويد به سوى باغ هايى که از اين باغ ها پربارتر و آبى که از اين آب گواراتر است برويم. بسيارى از آن ها گفتند: ما باور نمى کنيم به چنان سرزمينى برسيم؛ ولى گروه اندکى از آن ها گفتند: مگر شما با اين مرد عهد و پيمان نبستيد که مخالفت نکنيد؟ آنچه در آغاز گفته بود به حقيقت پيوست و بقيه گفتار او مانند آن است که در آغاز گفت. اين گروه اندک، همراه آن مرد حرکت کردند و او آن ها را به باغ هايى سرسبزتر و آب هايى گواراتر رساند؛ ولى گروه اول که مخالفت کرده بودند در همان شب دشمنانى به آن ها حمله کرد و صبحگاهان عده اى کشته و عده اى اسير شده بودند.
قرآن مجيد نيز مى گويد: (وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى)؛ «زاد و توشه (براى سفر آخرت) برگيريد که برترين زاد و توشه همان تقوا و پرهيزکارى است».
جالب اين که در حديثى مى خوانيم که زُهرى، يکى از سرشناسان اهل سنت از تابعين، امام على بن حسين (عليه السلام) را در شبى سرد و بارانى ديد در حالى که بر پشت آن حضرت مقدارى آرد بود و به سويى حرکت مى کرد. زهرى عرض کرد: اى پسر رسول خدا! اين چيست؟ حضرت فرمود: قصد سفرى دارم و مشغول تهيه زاد و توشه آن و گذاشتن در محل مطمئنى هستم. زهرى گفت: غلام من اين جاست به شما کمک مى کند. حضرت قبول نکرد. زهرى عرض کرد: خودم آن را برمى دارم و براى شما مى آورم. امام سجاد (عليه السلام) فرمود: من ميل ندارم چيزى را که موجب نجات من و سبب حسن ورودم به مقصد است خودم حمل نکنم، تو را به خدا سوگند مى دهم که سراغ کار خود بروى و من را رها سازى. زهرى از آن حضرت جدا شد و رفت. بعد از چند روز امام (عليه السلام) را ديد و عرض کرد: اى پسر رسول خدا! اثرى از آن سفرى که فرمودى نمى بينم. امام (عليه السلام) فرمود: آرى اى زهرى! آن گمانى که کردى (که منظورم سفر دنياست) درست نبوده است منظورم سفر آخرت و آماده شدن براى آن است. آرى، آماده شدن براى مرگ و سفر آخرت به وسيله پرهيز از حرام و بذل و بخشش در راه خير حاصل مى شود.
امام (عليه السلام) در اين کلام حکيمانه و فشرده و کوتاه، به مردم درباره آماده شدن براى سفر آخرت اندرز مى دهد، مى فرمايد: «کسى که دورى سفر (آخرت) را به ياد داشته باشد خود را مهيا مى سازد»؛ (مَنْ تَذَکَّرَ بُعْدَ السَّفَرِ آسْتَعَدَّ).
در اين حديث شريف و احاديث فراوان ديگر، مردمِ دنيا به مسافرانى تشبيه شده اند که به سوى منزلگاه دوردست اما بسيار مرفه و پربرکت در حرکت اند و بايد براى رسيدن به سرمنزل مقصود مرکبى راهوار و زاد و توشه اى فراوان آماده سازند و گرنه در وسط راه مى مانند و به مقصد نخواهند رسيد. همين معنا به صورت ديگرى در حکمت 77 آمده بود آن جا که فرمود: «آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُولِ الطَّرِيقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ؛ آه از کمى زاد و توشه و طولانى بودن راه و دورى سفر».
ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه خود و متقى هندى در کنزالعمّال حديث جالبى ذکر مى کنند که بى ارتباط با مقصود ما نيست و مضمون آن چنين است: پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) رو به يارانش کرد و فرمود: مَثَل من و شما، و دنيا همچون جمعيتى است که از يک بيابان خشک و خالى عبور مى کردند و به جايى رسيدند که نمى دانستند آنچه پيموده اند بيشتر است يا آنچه تا مقصد باقى مانده است؟ در حالى که زاد و توشه آن ها تمام شد و مرکب آن ها از راه ماند و در ميان اين بيابان خشک و خالى، سرگردان ماندند؛ نه زادى داشتند و نه مرکبى، ازاين رو به هلاکت يقين پيدا کردند. در اين هنگام مردى نمايان شد که لباس خوبى بر تن داشت و قطرات آب از سر و رويش مى چکيد. گفتند: به يقين اين شخص از سرزمين آباد و پرآبى مى آيد و احوال او نشان مى دهد که راه به آن جا نزديک است. هنگامى که آن مرد به آن ها رسيد و حال ايشان را مشاهده کرد به آن ها گفت: اگر شما را به محلى پرآب و باغ هاى سرسبز راهنمايى کنم چه مى کنيد؟ گفتند: هرگز با تو مخالفت نخواهيم کرد. گفت: با خدا عهد و پيمان ببنديد که چنين خواهد بود. آن ها عهد و پيمان بستند و آن مرد آن ها را به محلى پرآب و باغ هايى سرسبز هدايت کرد. هنگامى که به آن جا رسيدند مقدار کمى در آن جا ماندند سپس آن مرد به آن ها گفت: برخيزيد و آماده شويد به سوى باغ هايى که از اين باغ ها پربارتر و آبى که از اين آب گواراتر است برويم. بسيارى از آن ها گفتند: ما باور نمى کنيم به چنان سرزمينى برسيم؛ ولى گروه اندکى از آن ها گفتند: مگر شما با اين مرد عهد و پيمان نبستيد که مخالفت نکنيد؟ آنچه در آغاز گفته بود به حقيقت پيوست و بقيه گفتار او مانند آن است که در آغاز گفت. اين گروه اندک، همراه آن مرد حرکت کردند و او آن ها را به باغ هايى سرسبزتر و آب هايى گواراتر رساند؛ ولى گروه اول که مخالفت کرده بودند در همان شب دشمنانى به آن ها حمله کرد و صبحگاهان عده اى کشته و عده اى اسير شده بودند.
قرآن مجيد نيز مى گويد: (وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى)؛ «زاد و توشه (براى سفر آخرت) برگيريد که برترين زاد و توشه همان تقوا و پرهيزکارى است».
جالب اين که در حديثى مى خوانيم که زُهرى، يکى از سرشناسان اهل سنت از تابعين، امام على بن حسين (عليه السلام) را در شبى سرد و بارانى ديد در حالى که بر پشت آن حضرت مقدارى آرد بود و به سويى حرکت مى کرد. زهرى عرض کرد: اى پسر رسول خدا! اين چيست؟ حضرت فرمود: قصد سفرى دارم و مشغول تهيه زاد و توشه آن و گذاشتن در محل مطمئنى هستم. زهرى گفت: غلام من اين جاست به شما کمک مى کند. حضرت قبول نکرد. زهرى عرض کرد: خودم آن را برمى دارم و براى شما مى آورم. امام سجاد (عليه السلام) فرمود: من ميل ندارم چيزى را که موجب نجات من و سبب حسن ورودم به مقصد است خودم حمل نکنم، تو را به خدا سوگند مى دهم که سراغ کار خود بروى و من را رها سازى. زهرى از آن حضرت جدا شد و رفت. بعد از چند روز امام (عليه السلام) را ديد و عرض کرد: اى پسر رسول خدا! اثرى از آن سفرى که فرمودى نمى بينم. امام (عليه السلام) فرمود: آرى اى زهرى! آن گمانى که کردى (که منظورم سفر دنياست) درست نبوده است منظورم سفر آخرت و آماده شدن براى آن است. آرى، آماده شدن براى مرگ و سفر آخرت به وسيله پرهيز از حرام و بذل و بخشش در راه خير حاصل مى شود.