حکمت 297
شرح و تفسیر حکمت 297
اسباب عبرت، بسيار است ولى...
امام (عليه السلام) در اين کلام پرحکمت خود درباره يکى از مهم ترين مسائل سرنوشت ساز در زندگى انسان ها سخن مى گويد، مى فرمايد: «اسباب عبرت، بسيار است؛ ولى عبرت گيرنده کم است»؛ (مَا أَکْثَرَ آلْعِبَرَ وَ أَقَلَّ آلإِعْتبَارَ!).
منظور از «عبرت»، حوادثى است که در گذشته روى داده يا در زمان حال واقع مى شود، خواه در تاريخ زندگى انسان ها و خواه در حوادث ديگر، که مايه بيدارى و پندآموزى و استفاده براى اصلاح اشتباهات و پيمودن صراط مستقيم در زندگى است.
يکى از دانشمندان مى گويد: «الْعِبْرَةُ أنْ تَجْعَلَ کُلَّ حاضِرٍ غالِبآ وَ الْفِکْرَةُ أنْ تَجْعَلَ کُلَّ غائِبٍ حاضِرآ؛ عبرت اين است که تمام آنچه را که حاضر است در گذشته مشاهده کنى و فکر اين است که گذشته را امروز در برابر خود ببينى».
اين سخن در واقع برگرفته از قرآن مجيد است که پس از نقل ماجراى بسيار عبرت انگيز يوسف (عليه السلام) مى فرمايد: (لَقَدْ کَانَ فِى قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لّأُوْلِى الأَلْبَابِ)؛ «در سرگذشت آن ها درس عبرتى براى صاحبان انديشه بود!». اين آيه ناظر به حوادث عبرت انگيزى است که در زندگى انسان ها رخ مى دهد و در آيه ديگرى از همين سوره به حوادثى اشاره مى کند که در جهان پيرامون ما واقع مى شود: (وَ کَأَيِّنْ مِّنْ آيَةٍ فِي السَّماوَاتِ وَ الأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَ هُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ)؛ «و چه بسيار نشانه اى (از خدا) در آسمان ها و زمين که آن ها از کنارش مى گذرند و از آن رويگردان اند!».
در سوره نور نيز مى فرمايد: (يُقَلِّبُ اللهُ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ إِنَّ فِى ذَلِکَ لَعِبْرَةً لّأُوْلِى الأَبْصَارِ)؛ «خداوند شب و روز را دگرگون مى سازد؛ در اين عبرتى است براى صاحبان بصيرت!».
بنابراين، حوادث عبرت انگيز تنها مربوط به تاريخ بشر نيست، بلکه در کلّ جهان آفرينش ممکن است رخ دهد.
به برگ هاى زرد درختان پاييزى نگاه کنيد که با اندک نسيمى از شاخه جدا مى شوند و به هر سو پراکنده مى گردند. اگر کمى به عقب برگرديم و نشاط و طراوت و استحکام آن ها را در فصل بهار ببينيم که محکم به شاخه ها چسبيده بودند حتى اگر طوفان درخت را واژگون مى کرد، برگ از درخت جدا نمى شد، از اين نظر مى توانيم زندگى خود را بررسى کنيم، فصل جوانى و پيرى که همچون بهار و پاييز عمر است در برابر ما مجسم مى شود و بهترين عبرت ها را مى گيريم.
کاخ هاى ويران شده شاهان و قبرستان هاى خاموش و اموال و ثروت هاى ثروتمندان که به فرزندان نااهل آن ها رسيده، همگى براى ما درس عبرت است.
در حديث معروفى آمده است: «کَانَ أَکْثَرُ عِبَادَةِ أَبِيذَرٍّ؛ التَّفَکُّرَ وَ الإِعْتِبَارَ؛ بيشترين عبادت ابوذر، انديشيدن و عبرت گرفتن بود». اين عبرت ها را مى توان در سه بخش خلاصه کرد: عبرت هايى که انسان از تاريخ گذشتگان مى گيرد همان گونه که قرآن مجيد در شرح حال پيشينيان به کرار به آن اشاره کرده است و اميرمؤمنان (عليه السلام) در جاى جاى نهج البلاغه آن را يادآورى مى کند؛ از جمله در خطبه 182 براى بيدار ساختن اصحاب خود مى فرمايد: «وَ إِنَّ لَکُمْ فِي الْقُرُونِ السَّالِفَةِ لَعِبْرَةً! أَيْنَ الْعَمَالِقَةُ وَ أَبْنَاءُ الْعَمَالِقَةِ! أَيْنَ الْفَرَاعِنَةُ وَ أَبْنَاءُ الْفَرَاعِنَةِ! أَيْنَ أَصْحَابُ مَدَائِنِ الرَّسِّ الَّذِينَ قَتَلُوا النَّبِيِّينَ، وَ أَطْفَوُوا سُنَنَ الْمُرْسَلِينَ، وَ أَحْيَوْا سُنَنَ الْجَبَّارِينَ! أَيْنَ الَّذِينَ سَارُوا بِالْجُيُوشِ، وَ هَزَمُوا بِالأُلُوفِ، وَ عَسْکَرُوا الْعَسَاکِرَ، وَ مَدَّنُوا الْمَدَائِنَ!؛ در قرون گذشته براى شما درس هاى عبرت فراوانى است. کجا هستند «عمالقه» و فرزندان عمالقه؟! کجايند فرعون ها و فرزندانشان؟ و کجا هستند صاحبان شهرهاى «رسّ»؛ همان ها که پيامبران را کشتند و چراغ پرفروغ سنّت هاى فرستادگان خدا را خاموش کردند و سنّت هاى جباران را زنده ساختند. کجايند آن ها که لشکرهاى گران به راه انداختند و هزاران نفر را شکست داده و متوارى ساختند، همان ها که سپاهيان فراوان گرد آوردند و شهرهاى بسيار بنا نهادند؟».
عمالقه، مردان بسيار نيرومند و قوى پيکرى از نوادگان نوح (عليه السلام) بودند که ساليان دراز بر منطقه شامات حکومت مى کردند و اصحاب الرّسّ، قوم مقتدر ديگرى بودند که کشاورزى گسترده و زندگى مرفه داشتند و در بعضى از مناطق خاورميانه زندگى مى کردند و در برابر پيامبران خدا به مخالفت برخاسته بودند.
بخش دوم، درس هاى عبرت انگيزى است که در زندگى انسان ها در طول عمر خودمان مى بينيم. اميرمؤمنان على (عليه السلام) مطابق آنچه در غررالحکم آمده، مى فرمايد: «في تَصارِيفِ الْقَضاءِ عِبْرَةٌ لأُولِي الاْلْبابِ وَ النُّهى؛ در دگرگونى هاى حوادث عبرتى است براى صاحبان عقل و انديشه». در کلام ديگرى مى فرمايد: «لَوِ اعْتَبَرْتَ بِما أضَعْتَ مِنْ ماضي عُمْرِکَ لَحَفِظْتَ ما بَقِيَ؛ اگر از آنچه از گذشته عمرت ضايع کرده اى عبرت بگيرى، باقى مانده عمر را حفظ خواهى کرد».
بخش ديگرى از درس هاى عبرت انگيز را در جهان غير انسان ها مى بينيم. در هر خزانى که بعد از بهار مى آيد، ويرانى هايى که پس از عمارت صورت مى گيرد، زلزله ها، سيلاب ها، آتش فشان ها و مانند آن ها.
اين سخن را با حديث ديگرى از اميرمؤمنان (عليه السلام) ـ که پيش از اين هم به آن اشاره کرده ايم ـ پايان مى دهيم: آن حضرت از کنار مدائن عبور مى کرد، هنگامى که آثار کاخ کسرا را ديد که در شرف ويران شدن است يکى از مردانى که در خدمت آن حضرت بود اين شعر را قرائت کرد:
جَرَتِ الرِّياحُ عَلى رُسُومِ دِيارِهِمْ *** فَکَأنَّهُمْ کانُوا عَلى مِيعادٍ
بادها در ويرانه هاى خانه هاى آن ها وزيد؛ گويى آن ها وعده گاهى داشتند که مى بايست به سراغ آن بروند.
اميرمؤمنان (عليه السلام) فرمود: چرا اين آيات را نخواندى؟: (کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ * وَ زُرُوعٍ وَ مَقَامٍ کَرِيمٍ * وَ نَعْمَةٍ کَانُوا فِيهَا فَاکِهِينَ * کَذَلِکَ وَ أَوْرَثْنَاهَا قَوْمآ آخَرِينَ * فَمَا بَکَتْ عَلَيْهِمُ السَّمَاءُ وَ الأَرْضُ وَ مَا کَانُوا مُنظَرِينَ)؛ «چه بسيار باغ ها و چشمه ها که از خود به جاى گذاشتند و زراعت ها و قصرهاى زيبا و گران قيمت و نعمت هاى فراوان ديگرى که در آن غرق بودند. آرى، اين گونه بود ماجراى آنان و ما اين ها را ميراث براى اقوام ديگرى قرار داديم، نه آسمان بر آنان گريست و نه زمين (و نه اهل زمين و آسمان) و نه (به هنگام رسيدن لحظه سرنوشت) به آن ها مهلتى داده شد». .
امام (عليه السلام) در اين کلام پرحکمت خود درباره يکى از مهم ترين مسائل سرنوشت ساز در زندگى انسان ها سخن مى گويد، مى فرمايد: «اسباب عبرت، بسيار است؛ ولى عبرت گيرنده کم است»؛ (مَا أَکْثَرَ آلْعِبَرَ وَ أَقَلَّ آلإِعْتبَارَ!).
منظور از «عبرت»، حوادثى است که در گذشته روى داده يا در زمان حال واقع مى شود، خواه در تاريخ زندگى انسان ها و خواه در حوادث ديگر، که مايه بيدارى و پندآموزى و استفاده براى اصلاح اشتباهات و پيمودن صراط مستقيم در زندگى است.
يکى از دانشمندان مى گويد: «الْعِبْرَةُ أنْ تَجْعَلَ کُلَّ حاضِرٍ غالِبآ وَ الْفِکْرَةُ أنْ تَجْعَلَ کُلَّ غائِبٍ حاضِرآ؛ عبرت اين است که تمام آنچه را که حاضر است در گذشته مشاهده کنى و فکر اين است که گذشته را امروز در برابر خود ببينى».
اين سخن در واقع برگرفته از قرآن مجيد است که پس از نقل ماجراى بسيار عبرت انگيز يوسف (عليه السلام) مى فرمايد: (لَقَدْ کَانَ فِى قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لّأُوْلِى الأَلْبَابِ)؛ «در سرگذشت آن ها درس عبرتى براى صاحبان انديشه بود!». اين آيه ناظر به حوادث عبرت انگيزى است که در زندگى انسان ها رخ مى دهد و در آيه ديگرى از همين سوره به حوادثى اشاره مى کند که در جهان پيرامون ما واقع مى شود: (وَ کَأَيِّنْ مِّنْ آيَةٍ فِي السَّماوَاتِ وَ الأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَ هُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ)؛ «و چه بسيار نشانه اى (از خدا) در آسمان ها و زمين که آن ها از کنارش مى گذرند و از آن رويگردان اند!».
در سوره نور نيز مى فرمايد: (يُقَلِّبُ اللهُ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ إِنَّ فِى ذَلِکَ لَعِبْرَةً لّأُوْلِى الأَبْصَارِ)؛ «خداوند شب و روز را دگرگون مى سازد؛ در اين عبرتى است براى صاحبان بصيرت!».
بنابراين، حوادث عبرت انگيز تنها مربوط به تاريخ بشر نيست، بلکه در کلّ جهان آفرينش ممکن است رخ دهد.
به برگ هاى زرد درختان پاييزى نگاه کنيد که با اندک نسيمى از شاخه جدا مى شوند و به هر سو پراکنده مى گردند. اگر کمى به عقب برگرديم و نشاط و طراوت و استحکام آن ها را در فصل بهار ببينيم که محکم به شاخه ها چسبيده بودند حتى اگر طوفان درخت را واژگون مى کرد، برگ از درخت جدا نمى شد، از اين نظر مى توانيم زندگى خود را بررسى کنيم، فصل جوانى و پيرى که همچون بهار و پاييز عمر است در برابر ما مجسم مى شود و بهترين عبرت ها را مى گيريم.
کاخ هاى ويران شده شاهان و قبرستان هاى خاموش و اموال و ثروت هاى ثروتمندان که به فرزندان نااهل آن ها رسيده، همگى براى ما درس عبرت است.
در حديث معروفى آمده است: «کَانَ أَکْثَرُ عِبَادَةِ أَبِيذَرٍّ؛ التَّفَکُّرَ وَ الإِعْتِبَارَ؛ بيشترين عبادت ابوذر، انديشيدن و عبرت گرفتن بود». اين عبرت ها را مى توان در سه بخش خلاصه کرد: عبرت هايى که انسان از تاريخ گذشتگان مى گيرد همان گونه که قرآن مجيد در شرح حال پيشينيان به کرار به آن اشاره کرده است و اميرمؤمنان (عليه السلام) در جاى جاى نهج البلاغه آن را يادآورى مى کند؛ از جمله در خطبه 182 براى بيدار ساختن اصحاب خود مى فرمايد: «وَ إِنَّ لَکُمْ فِي الْقُرُونِ السَّالِفَةِ لَعِبْرَةً! أَيْنَ الْعَمَالِقَةُ وَ أَبْنَاءُ الْعَمَالِقَةِ! أَيْنَ الْفَرَاعِنَةُ وَ أَبْنَاءُ الْفَرَاعِنَةِ! أَيْنَ أَصْحَابُ مَدَائِنِ الرَّسِّ الَّذِينَ قَتَلُوا النَّبِيِّينَ، وَ أَطْفَوُوا سُنَنَ الْمُرْسَلِينَ، وَ أَحْيَوْا سُنَنَ الْجَبَّارِينَ! أَيْنَ الَّذِينَ سَارُوا بِالْجُيُوشِ، وَ هَزَمُوا بِالأُلُوفِ، وَ عَسْکَرُوا الْعَسَاکِرَ، وَ مَدَّنُوا الْمَدَائِنَ!؛ در قرون گذشته براى شما درس هاى عبرت فراوانى است. کجا هستند «عمالقه» و فرزندان عمالقه؟! کجايند فرعون ها و فرزندانشان؟ و کجا هستند صاحبان شهرهاى «رسّ»؛ همان ها که پيامبران را کشتند و چراغ پرفروغ سنّت هاى فرستادگان خدا را خاموش کردند و سنّت هاى جباران را زنده ساختند. کجايند آن ها که لشکرهاى گران به راه انداختند و هزاران نفر را شکست داده و متوارى ساختند، همان ها که سپاهيان فراوان گرد آوردند و شهرهاى بسيار بنا نهادند؟».
عمالقه، مردان بسيار نيرومند و قوى پيکرى از نوادگان نوح (عليه السلام) بودند که ساليان دراز بر منطقه شامات حکومت مى کردند و اصحاب الرّسّ، قوم مقتدر ديگرى بودند که کشاورزى گسترده و زندگى مرفه داشتند و در بعضى از مناطق خاورميانه زندگى مى کردند و در برابر پيامبران خدا به مخالفت برخاسته بودند.
بخش دوم، درس هاى عبرت انگيزى است که در زندگى انسان ها در طول عمر خودمان مى بينيم. اميرمؤمنان على (عليه السلام) مطابق آنچه در غررالحکم آمده، مى فرمايد: «في تَصارِيفِ الْقَضاءِ عِبْرَةٌ لأُولِي الاْلْبابِ وَ النُّهى؛ در دگرگونى هاى حوادث عبرتى است براى صاحبان عقل و انديشه». در کلام ديگرى مى فرمايد: «لَوِ اعْتَبَرْتَ بِما أضَعْتَ مِنْ ماضي عُمْرِکَ لَحَفِظْتَ ما بَقِيَ؛ اگر از آنچه از گذشته عمرت ضايع کرده اى عبرت بگيرى، باقى مانده عمر را حفظ خواهى کرد».
بخش ديگرى از درس هاى عبرت انگيز را در جهان غير انسان ها مى بينيم. در هر خزانى که بعد از بهار مى آيد، ويرانى هايى که پس از عمارت صورت مى گيرد، زلزله ها، سيلاب ها، آتش فشان ها و مانند آن ها.
اين سخن را با حديث ديگرى از اميرمؤمنان (عليه السلام) ـ که پيش از اين هم به آن اشاره کرده ايم ـ پايان مى دهيم: آن حضرت از کنار مدائن عبور مى کرد، هنگامى که آثار کاخ کسرا را ديد که در شرف ويران شدن است يکى از مردانى که در خدمت آن حضرت بود اين شعر را قرائت کرد:
جَرَتِ الرِّياحُ عَلى رُسُومِ دِيارِهِمْ *** فَکَأنَّهُمْ کانُوا عَلى مِيعادٍ
بادها در ويرانه هاى خانه هاى آن ها وزيد؛ گويى آن ها وعده گاهى داشتند که مى بايست به سراغ آن بروند.
اميرمؤمنان (عليه السلام) فرمود: چرا اين آيات را نخواندى؟: (کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ * وَ زُرُوعٍ وَ مَقَامٍ کَرِيمٍ * وَ نَعْمَةٍ کَانُوا فِيهَا فَاکِهِينَ * کَذَلِکَ وَ أَوْرَثْنَاهَا قَوْمآ آخَرِينَ * فَمَا بَکَتْ عَلَيْهِمُ السَّمَاءُ وَ الأَرْضُ وَ مَا کَانُوا مُنظَرِينَ)؛ «چه بسيار باغ ها و چشمه ها که از خود به جاى گذاشتند و زراعت ها و قصرهاى زيبا و گران قيمت و نعمت هاى فراوان ديگرى که در آن غرق بودند. آرى، اين گونه بود ماجراى آنان و ما اين ها را ميراث براى اقوام ديگرى قرار داديم، نه آسمان بر آنان گريست و نه زمين (و نه اهل زمين و آسمان) و نه (به هنگام رسيدن لحظه سرنوشت) به آن ها مهلتى داده شد». .