حکمت 301
شرح و تفسیر حکمت 301
از نشانه هاى عقل
اين سخن گهربار دو نکته دربر دارد که هر کدام براى شناخت اشخاص، کارساز است.
اميرمؤمنان (عليه السلام) نخست مى فرمايد: «فرستاده تو نماينده عقل توست»؛ (رَسُولُکَ تَرْجُمَانُ عَقْلِکَ).
يعنى مردم مى توانند از انتخاب فرستاده، به ميزان عقل تو پى ببرند؛ هرگاه تو، انسان فرهيخته، دانشمند و عاقل و باتقوا و شجاع را به عنوان فرستاده خود به سوى شخص يا جمعيتى برگزينى آن ها مى فهمند که تو در چه پايه اى از عقل و درايت قرار دارى و به تعبير ديگر، آنچه در درون توست از اين طريق بيرون مى ريزد و خفاياى وجودت آشکار مى شود. در ضمن اين درسى است براى همه ما که در انتخاب فرستاده دقت کنيم و براى شناخت مخالفان خود نيز از اين روش بهره بگيريم.
در دومين نکته مى فرمايد: «نامه تو گوياترين سخن گوى توست»؛ (وَ کِتَابُکَ أَبْلَغُ مَا يَنْطِقُ عَنْکَ!).
زيرا آنچه در درون افکار انسان است و همچنين فضايل و رذايل اخلاقى، از نوک قلم انسان بر صفحه کاغذ جارى مى شود. به همين دليل هر کسى را به خوبى مى توان از نوشته او شناخت. امروز نيز بهترين راه براى قضاوت کردن درباره کسانى که صدها يا هزاران سال قبل از ما مى زيستند مطالعه آثار مکتوب آن هاست، چرا که شخصيتشان در آثار مکتوبشان تجلى مى کند.
بر اين اساس، اين جمله نيز حاوى دو دستور است: هم مراقب نوشته هاى خود باشيم، هم روحيات ديگران را از نوشته هايشان استنباط کنيم.
يکى از شعراى عرب اين دو جمله حکيمانه را در دو بيت شعر به صورت زيبايى آورده، مى گويد:
تَخَيَّرْ إذا ما کُنْتَ فِي الأَمْرِ مُرْسِلاً *** فَمَبْلَغُ آراءِ الرِّجالِ رَسُولُها
وَرَوِّ وَ فَکِّرْ فِي الْکِتابِ فَإِنَّما *** بِأَطْرافِ أَقْلامِ الرِّجالِ عُقُولُها
در انتخاب فرستاده دقت کن ـ زيرا فرستاده هاى افراد نشانه آرا و افکار آن ها هستند.
به هنگام نوشتن نامه بسيار دقت و فکر کن، زيرا ـ عقول انسان ها از نوک قلم هاى آن ها تراوش مى کند. نکته
طرق شناخت انسان ها
بسيارى از مردم به آسانى باطن خود را ظاهر نمى کنند و انسان در تعامل با آن ها گرفتار مشکل مى شود. براى شناختن اين گونه اشخاص راه هاى فراوانى هست که در قرآن مجيد و روايات اسلامى اشاراتى به آن ها شده است.
قرآن مجيد در اين زمينه، هم درباره خوبان و هم درباره بدان سخن گفته است. در مورد نيازمندان آبرومندى که هيچ گاه نياز خود را آشکار نمى کنند مى فرمايد: (يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيمَاهُمْ)؛ «و از شدّت خويشتن دارى، افراد ناآگاه آن ها را بى نياز مى پندارند؛ امّا آن ها را از چهره هايشان مى شناسى».
درباره منافقانى که سعى مى کنند چهره واقعى خود را با سخنان دروغين مخفى کنند مى فرمايد: (وَ لَوْ نَشَاءُ لأَرَيْنَاکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيمَاهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِى لَحْنِ الْقَوْلِ وَ اللهُ يَعْلَمُ أَعْمَالَکُمْ)؛ «و اگر ما بخواهيم، آن ها را به تو نشان مى دهيم تا آنان را با قيافه هايشان بشناسى، هر چند مى توانى آن ها را از طرز سخنانشان بشناسى؛ و خداوند اعمال شما را مى داند».
در کلمات قصار خوانديم: «مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَيْئاً إِلاَّ ظَهَرَ فِي فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِهِ؛ هيچ کس چيزى را در دل پنهان نمى کند مگر اين که در سخنانى که از زبان او مى پرد و در چهره و قيافه اش آشکار مى گردد».
در ذيل گفتار حکيمانه 295 نيز اين روايت گذشت که امام اميرمؤمنان (عليه السلام) مى فرمايد: «مَنِ اشْتَبَهَ عَلَيْکُمْ أَمْرُهُ وَ لَمْ تَعْرِفُوا دِينَهُ فَانْظُرُوا إِلَى خُلَطَائِهِ؛ هرگاه وضع باطنى کسى بر شما مشتبه شود و دين او را نتوانيد بشناسيد، نگاه به همنشينانش کنيد».
از کلام حکيمانه مورد بحث نيز مى توان همين معنا را استفاده کرد که براى شناختن افراد به دو چيز در آن ها دقت کنيم: نخست، رسولان و فرستادگان آن ها و ديگر، لحن و محتواى نامه هايشان. البته اين گفته درباره کسانى صادق است که داراى رسول و فرستاده و نامه هاى خاصى هستند.
اين سخن در تاريخ زندگى پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) و اميرمؤمنان (عليه السلام) و ساير اولياءالله به خوبى ديده مى شود. رسول خدا (صلي الله عليه و آله) براى پيشگيرى از توطئه مشرکان مکه در حبشه، جعفر بن ابى طالب را که مردى هوشيار و شجاع بود به عنوان نماينده خويش همراه گروه مهاجران فرستاد.
در داستان آيات برائت که مبدأ تحولى در جهان اسلام شد، آن را به وسيله على بن ابى طالب (عليه السلام) فرستاد و اميرمؤمنان (عليه السلام) در داستان حَکَميّت اصرار داشت که ابن عباس يا مالک اشتر حکميّت را از جانب او و اصحابش بپذيرند، هر چند افراد نادان و ظاهربين مخالفت کردند و ابوموسى را بر حضرت تحميل نمودند ودر مقابل، معاويه عمرو عاص را فرستاد که مردى بسيار حيله گر و دنياپرست و بى ايمان بود.
در مورد اين که نامه انسان ها از عقل و درايت آنان حکايت مى کند نيز روايات زيادى از معصومان (عليهم السلام) وارد شده است؛ از جمله در حديثى از امام اميرمؤمنان (عليه السلام) مى خوانيم: «إذا کَتَبْتَ کِتابآ فَأَعِدْ فِيهِ النَّظَرَ قَبْلَ خَتْمِهِ فَإِنَّما تَخْتِمُ عَلى عَقْلِکَ؛ هنگامى که نامه اى مى نويسى بار ديگر پيش از آن که آن را مهر و امضا کنى در آن نگاه دقيق کن، زيرا عقل خود را مهر و امضا مى کنى».
در حديث ديگرى از آن حضرت آمده است: «عُقُولُ الْفُضَلاءِ في أطْرافِ أقْلامِها؛ عقول دانشمندان در نوک قلم هاى آن هاست». .
اين سخن گهربار دو نکته دربر دارد که هر کدام براى شناخت اشخاص، کارساز است.
اميرمؤمنان (عليه السلام) نخست مى فرمايد: «فرستاده تو نماينده عقل توست»؛ (رَسُولُکَ تَرْجُمَانُ عَقْلِکَ).
يعنى مردم مى توانند از انتخاب فرستاده، به ميزان عقل تو پى ببرند؛ هرگاه تو، انسان فرهيخته، دانشمند و عاقل و باتقوا و شجاع را به عنوان فرستاده خود به سوى شخص يا جمعيتى برگزينى آن ها مى فهمند که تو در چه پايه اى از عقل و درايت قرار دارى و به تعبير ديگر، آنچه در درون توست از اين طريق بيرون مى ريزد و خفاياى وجودت آشکار مى شود. در ضمن اين درسى است براى همه ما که در انتخاب فرستاده دقت کنيم و براى شناخت مخالفان خود نيز از اين روش بهره بگيريم.
در دومين نکته مى فرمايد: «نامه تو گوياترين سخن گوى توست»؛ (وَ کِتَابُکَ أَبْلَغُ مَا يَنْطِقُ عَنْکَ!).
زيرا آنچه در درون افکار انسان است و همچنين فضايل و رذايل اخلاقى، از نوک قلم انسان بر صفحه کاغذ جارى مى شود. به همين دليل هر کسى را به خوبى مى توان از نوشته او شناخت. امروز نيز بهترين راه براى قضاوت کردن درباره کسانى که صدها يا هزاران سال قبل از ما مى زيستند مطالعه آثار مکتوب آن هاست، چرا که شخصيتشان در آثار مکتوبشان تجلى مى کند.
بر اين اساس، اين جمله نيز حاوى دو دستور است: هم مراقب نوشته هاى خود باشيم، هم روحيات ديگران را از نوشته هايشان استنباط کنيم.
يکى از شعراى عرب اين دو جمله حکيمانه را در دو بيت شعر به صورت زيبايى آورده، مى گويد:
تَخَيَّرْ إذا ما کُنْتَ فِي الأَمْرِ مُرْسِلاً *** فَمَبْلَغُ آراءِ الرِّجالِ رَسُولُها
وَرَوِّ وَ فَکِّرْ فِي الْکِتابِ فَإِنَّما *** بِأَطْرافِ أَقْلامِ الرِّجالِ عُقُولُها
در انتخاب فرستاده دقت کن ـ زيرا فرستاده هاى افراد نشانه آرا و افکار آن ها هستند.
به هنگام نوشتن نامه بسيار دقت و فکر کن، زيرا ـ عقول انسان ها از نوک قلم هاى آن ها تراوش مى کند. نکته
طرق شناخت انسان ها
بسيارى از مردم به آسانى باطن خود را ظاهر نمى کنند و انسان در تعامل با آن ها گرفتار مشکل مى شود. براى شناختن اين گونه اشخاص راه هاى فراوانى هست که در قرآن مجيد و روايات اسلامى اشاراتى به آن ها شده است.
قرآن مجيد در اين زمينه، هم درباره خوبان و هم درباره بدان سخن گفته است. در مورد نيازمندان آبرومندى که هيچ گاه نياز خود را آشکار نمى کنند مى فرمايد: (يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيمَاهُمْ)؛ «و از شدّت خويشتن دارى، افراد ناآگاه آن ها را بى نياز مى پندارند؛ امّا آن ها را از چهره هايشان مى شناسى».
درباره منافقانى که سعى مى کنند چهره واقعى خود را با سخنان دروغين مخفى کنند مى فرمايد: (وَ لَوْ نَشَاءُ لأَرَيْنَاکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيمَاهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِى لَحْنِ الْقَوْلِ وَ اللهُ يَعْلَمُ أَعْمَالَکُمْ)؛ «و اگر ما بخواهيم، آن ها را به تو نشان مى دهيم تا آنان را با قيافه هايشان بشناسى، هر چند مى توانى آن ها را از طرز سخنانشان بشناسى؛ و خداوند اعمال شما را مى داند».
در کلمات قصار خوانديم: «مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَيْئاً إِلاَّ ظَهَرَ فِي فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِهِ؛ هيچ کس چيزى را در دل پنهان نمى کند مگر اين که در سخنانى که از زبان او مى پرد و در چهره و قيافه اش آشکار مى گردد».
در ذيل گفتار حکيمانه 295 نيز اين روايت گذشت که امام اميرمؤمنان (عليه السلام) مى فرمايد: «مَنِ اشْتَبَهَ عَلَيْکُمْ أَمْرُهُ وَ لَمْ تَعْرِفُوا دِينَهُ فَانْظُرُوا إِلَى خُلَطَائِهِ؛ هرگاه وضع باطنى کسى بر شما مشتبه شود و دين او را نتوانيد بشناسيد، نگاه به همنشينانش کنيد».
از کلام حکيمانه مورد بحث نيز مى توان همين معنا را استفاده کرد که براى شناختن افراد به دو چيز در آن ها دقت کنيم: نخست، رسولان و فرستادگان آن ها و ديگر، لحن و محتواى نامه هايشان. البته اين گفته درباره کسانى صادق است که داراى رسول و فرستاده و نامه هاى خاصى هستند.
اين سخن در تاريخ زندگى پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) و اميرمؤمنان (عليه السلام) و ساير اولياءالله به خوبى ديده مى شود. رسول خدا (صلي الله عليه و آله) براى پيشگيرى از توطئه مشرکان مکه در حبشه، جعفر بن ابى طالب را که مردى هوشيار و شجاع بود به عنوان نماينده خويش همراه گروه مهاجران فرستاد.
در داستان آيات برائت که مبدأ تحولى در جهان اسلام شد، آن را به وسيله على بن ابى طالب (عليه السلام) فرستاد و اميرمؤمنان (عليه السلام) در داستان حَکَميّت اصرار داشت که ابن عباس يا مالک اشتر حکميّت را از جانب او و اصحابش بپذيرند، هر چند افراد نادان و ظاهربين مخالفت کردند و ابوموسى را بر حضرت تحميل نمودند ودر مقابل، معاويه عمرو عاص را فرستاد که مردى بسيار حيله گر و دنياپرست و بى ايمان بود.
در مورد اين که نامه انسان ها از عقل و درايت آنان حکايت مى کند نيز روايات زيادى از معصومان (عليهم السلام) وارد شده است؛ از جمله در حديثى از امام اميرمؤمنان (عليه السلام) مى خوانيم: «إذا کَتَبْتَ کِتابآ فَأَعِدْ فِيهِ النَّظَرَ قَبْلَ خَتْمِهِ فَإِنَّما تَخْتِمُ عَلى عَقْلِکَ؛ هنگامى که نامه اى مى نويسى بار ديگر پيش از آن که آن را مهر و امضا کنى در آن نگاه دقيق کن، زيرا عقل خود را مهر و امضا مى کنى».
در حديث ديگرى از آن حضرت آمده است: «عُقُولُ الْفُضَلاءِ في أطْرافِ أقْلامِها؛ عقول دانشمندان در نوک قلم هاى آن هاست». .