حکمت 303
شرح و تفسیر حکمت 303
مردم، فرزند دنيا هستند
امام (عليه السلام) در اين کلام حکيمانه به واقعيتى اشاره مى کند که کاملاً منطقى است، مى فرمايد: «مردم، فرزندان دنيا هستند و کسى را نمى توان به سبب محبت به مادرش سرزنش کرد»؛ (النَّاسُ أَبْنَاءُ آلدُّنْيَا، وَ لاَ يُلامُ آلرَّجُلُ عَلَى حُبِّ أُمِّهِ).
تشبيه دنيا به مادر به سبب آن است که تمام چيزهاى مادى ما از اين آب و خاک آفريده شده و در دامان اين جهان متولد شده و در آن پرورش يافته ايم، بنابراين تشبيه کردن دنيا به مادر کاملاً مناسب است و تعبير کردن از وطن به مادر نيز که بسيار رايج است در واقع ناظر به همين معناست که ما وقتى در کشورى متولد شده و در فضاى آن پرورش يافته ايم، آن کشور به منزله مادر ماست و علاقه داشتن به مادر امرى طبيعى است، بنابراين، هم علاقه به وطن و هم علاقه به دنيا امرى طبيعى است و جاى تعجب نيست.
در اين که هدف اصلى امام (عليه السلام) از بيان اين حقيقت چيست؟ در ميان شارحان نهج البلاغه اختلاف نظر است. بعضى آن را نوعى مذمت و نکوهش از محبت دنيا شمرده اند و بعضى به عکس، محبت دنيا را امرى طبيعى مى دانند.
حقيقت اين است که امام (عليه السلام) مى خواهد بفرمايد: نه از علاقه خودتان به دنيا نگران باشيد و نه از علاقه ديگران به آن، چرا که پيوندى بسيار مستحکم ميان شما و دنياست. از آن بترسيد که اين علاقه افراطى شود و به شکل دنياپرستى درآيد. شبيه همين معنا روايت ديگرى است که در آن مى خوانيم: کسى در حضور اميرمؤمنان (عليه السلام) برخاست و عرض کرد: اى اميرمؤمنان! چرا ما دنيا را دوست داريم؟ امام (عليه السلام) فرمود: چون ما از دنيا آفريده شده ايم. آيا مى شود کسى را به سبب محبتش به پدر و مادر سرزنش کرد؟»؛ (رُوِيَ عَنْ أميرِالْمُوْمِنينَ (عليه السلام) أنَّ رَجُلاً قامَ إِلَيْهِ، فَقالَ: يا أَمِيرَالْمُوْمِنينَ ما بالُنا نُحِبُّ الدُّنْيا، قالَ: لاِنّا مِنْها وَهَلْ يُلامُ الرَّجُلُ بِحُبِّهِ لاِبِيهِ وَ أُمِّهِ؟).
بنابراين هرگز نبايد علاقه مردم را به مال و زن و فرزند و خانه و شهر و کشورشان مورد ملامت قرار داد و حتى نبايد انتظار داشته باشيم که مردم به همه اين امور پشت پا زنند. مهم اين است که براى رسيدن به دنيا آلوده به گناه نشوند و ايمان و شرف خود را به آن نفروشند.
در حديث معروفى مى خوانيم: «لَيْسَ مِنَّا مَنْ تَرَکَ دُنْيَاهُ لاِخِرَتِهِ وَ لا آخِرَتَهُ لِدُنْيَاهُ؛ کسى که دنياى خود را براى آخرتش ترک کند از ما نيست، همچنين کسى که آخرتش را براى دنيا ترک گويد».
به تعبير ديگر، دنيايى خوب است که وسيله رسيدن به آخرت باشد نه آن که هدف اصلى انسان را تشکيل دهد، همان گونه که در ساير کلمات امام (عليه السلام) آمده است: «مَنْ أَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ وَ مَنْ أَبْصَرَ إِلَيْهَا أَعْمَتْهُ؛ آن کس که به وسيله دنيا بنگرد به او بصيرت و بينايى مى بخشد و آن کس که به دنيا بنگرد نابينايش مى کند».
آرى، دنيا وسيله است نه هدف.
بنابراين آنچه به عنوان نکوهش دنيا در روايات مختلف آمده است ناظر به روش کسانى است که ارزش هاى والاى انسانى و اسلامى را فداى منافع مادّى مى کنند و دل و دين بر سر دنيا مى نهند و گرنه زندگى آبرومندانه و بهره گيرى معقول از نعمت هاى خدا هرگز در اسلام ممنوع و نکوهيده نيست.
قرآن مجيد نيز به اين حقيقت اشاره کرده و مى فرمايد: (زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنْ النِّسَاءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنْ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الأَنْعَامِ وَ الْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ اللهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَـآبِ)؛ «محبّت امور مادى، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسب هاى ممتاز و چهارپايان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است (تا در پرتو آن، آزمايش و تربيت شوند؛ ولى) اين ها (در صورتى که هدف نهايى آدمى را تشکيل دهند،) سرمايه زندگى پست (مادى) است؛ و سرانجام نيک (و زندگىِ والا و جاويدان) نزد خداست».
اين تزئين در واقع يک تزئين طبيعى است منتها نبايد انسان فقط به آن بينديشد و در آن غرق شود. نبايد فراموش کند که مطابق آنچه در ذيل آيه آمده، اين ها متاع دنياست؛ متاعى ناپايدار و گذرا. مهم سراى جاويدان و حيات ابدى است.
امام (عليه السلام) در اين کلام حکيمانه به واقعيتى اشاره مى کند که کاملاً منطقى است، مى فرمايد: «مردم، فرزندان دنيا هستند و کسى را نمى توان به سبب محبت به مادرش سرزنش کرد»؛ (النَّاسُ أَبْنَاءُ آلدُّنْيَا، وَ لاَ يُلامُ آلرَّجُلُ عَلَى حُبِّ أُمِّهِ).
تشبيه دنيا به مادر به سبب آن است که تمام چيزهاى مادى ما از اين آب و خاک آفريده شده و در دامان اين جهان متولد شده و در آن پرورش يافته ايم، بنابراين تشبيه کردن دنيا به مادر کاملاً مناسب است و تعبير کردن از وطن به مادر نيز که بسيار رايج است در واقع ناظر به همين معناست که ما وقتى در کشورى متولد شده و در فضاى آن پرورش يافته ايم، آن کشور به منزله مادر ماست و علاقه داشتن به مادر امرى طبيعى است، بنابراين، هم علاقه به وطن و هم علاقه به دنيا امرى طبيعى است و جاى تعجب نيست.
در اين که هدف اصلى امام (عليه السلام) از بيان اين حقيقت چيست؟ در ميان شارحان نهج البلاغه اختلاف نظر است. بعضى آن را نوعى مذمت و نکوهش از محبت دنيا شمرده اند و بعضى به عکس، محبت دنيا را امرى طبيعى مى دانند.
حقيقت اين است که امام (عليه السلام) مى خواهد بفرمايد: نه از علاقه خودتان به دنيا نگران باشيد و نه از علاقه ديگران به آن، چرا که پيوندى بسيار مستحکم ميان شما و دنياست. از آن بترسيد که اين علاقه افراطى شود و به شکل دنياپرستى درآيد. شبيه همين معنا روايت ديگرى است که در آن مى خوانيم: کسى در حضور اميرمؤمنان (عليه السلام) برخاست و عرض کرد: اى اميرمؤمنان! چرا ما دنيا را دوست داريم؟ امام (عليه السلام) فرمود: چون ما از دنيا آفريده شده ايم. آيا مى شود کسى را به سبب محبتش به پدر و مادر سرزنش کرد؟»؛ (رُوِيَ عَنْ أميرِالْمُوْمِنينَ (عليه السلام) أنَّ رَجُلاً قامَ إِلَيْهِ، فَقالَ: يا أَمِيرَالْمُوْمِنينَ ما بالُنا نُحِبُّ الدُّنْيا، قالَ: لاِنّا مِنْها وَهَلْ يُلامُ الرَّجُلُ بِحُبِّهِ لاِبِيهِ وَ أُمِّهِ؟).
بنابراين هرگز نبايد علاقه مردم را به مال و زن و فرزند و خانه و شهر و کشورشان مورد ملامت قرار داد و حتى نبايد انتظار داشته باشيم که مردم به همه اين امور پشت پا زنند. مهم اين است که براى رسيدن به دنيا آلوده به گناه نشوند و ايمان و شرف خود را به آن نفروشند.
در حديث معروفى مى خوانيم: «لَيْسَ مِنَّا مَنْ تَرَکَ دُنْيَاهُ لاِخِرَتِهِ وَ لا آخِرَتَهُ لِدُنْيَاهُ؛ کسى که دنياى خود را براى آخرتش ترک کند از ما نيست، همچنين کسى که آخرتش را براى دنيا ترک گويد».
به تعبير ديگر، دنيايى خوب است که وسيله رسيدن به آخرت باشد نه آن که هدف اصلى انسان را تشکيل دهد، همان گونه که در ساير کلمات امام (عليه السلام) آمده است: «مَنْ أَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ وَ مَنْ أَبْصَرَ إِلَيْهَا أَعْمَتْهُ؛ آن کس که به وسيله دنيا بنگرد به او بصيرت و بينايى مى بخشد و آن کس که به دنيا بنگرد نابينايش مى کند».
آرى، دنيا وسيله است نه هدف.
بنابراين آنچه به عنوان نکوهش دنيا در روايات مختلف آمده است ناظر به روش کسانى است که ارزش هاى والاى انسانى و اسلامى را فداى منافع مادّى مى کنند و دل و دين بر سر دنيا مى نهند و گرنه زندگى آبرومندانه و بهره گيرى معقول از نعمت هاى خدا هرگز در اسلام ممنوع و نکوهيده نيست.
قرآن مجيد نيز به اين حقيقت اشاره کرده و مى فرمايد: (زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنْ النِّسَاءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَنَاطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنْ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الأَنْعَامِ وَ الْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ اللهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَـآبِ)؛ «محبّت امور مادى، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسب هاى ممتاز و چهارپايان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است (تا در پرتو آن، آزمايش و تربيت شوند؛ ولى) اين ها (در صورتى که هدف نهايى آدمى را تشکيل دهند،) سرمايه زندگى پست (مادى) است؛ و سرانجام نيک (و زندگىِ والا و جاويدان) نزد خداست».
اين تزئين در واقع يک تزئين طبيعى است منتها نبايد انسان فقط به آن بينديشد و در آن غرق شود. نبايد فراموش کند که مطابق آنچه در ذيل آيه آمده، اين ها متاع دنياست؛ متاعى ناپايدار و گذرا. مهم سراى جاويدان و حيات ابدى است.