حکمت 306

وَ قَالَ عَليهِ السَّلامُ
کَفَى بِالأَجَلِ حاَرِساً.

امام (عليه السلام) فرمود:
اجل و سرنوشت قطعى، براى حفظ انسان کافى است (و تا عمر به پايان نرسد هيچ حادثه اى نمى تواند انسان را از پاى درآورد).

شرح و تفسیر حکمت 306
سرآمد مقدّر، حافظ انسان است!
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه به نکته اى اشاره مى کند که توجه به آن انسان را در برابر حوادث سخت شجاعت مى بخشد، مى فرمايد: «اجل و سرنوشت حتمى براى حفظ انسان کافى است»؛ (کَفَى بِالأَجَلِ حاَرِساً).
اشاره به اين که هرکس سرنوشت حتمى معينى دارد و تا آن زمان فرانرسد جان او محفوظ است؛ اما هنگامى که فرمان نهايى رسيد، هيچ کس و هيچ چيز نمى تواند در برابر آن مقاومت کند.
همان گونه که در سند اين کلام شريف ذکر کرديم، مرحوم صدوق آن را در ضمن ماجرايى از جنگ صفين آورده است. طبق اين روايت يکى از ياران على (عليه السلام) مى گويد: در روز صفين على (عليه السلام) در مقابل معاويه ايستاده بود و حتى شمشير خود را از نيام درنياورده بود. يکى از اصحابش عرض کرد: يا اميرالمؤمنين! مراقب خويش باش، ما از اين مى ترسيم که اين مرد در حمله اى غافلگيرانه شما را از پاى درآورد. امام (عليه السلام) فرمود: درست است که او انسان بى دين و شقاوتمندى است ولى اجل و سرنوشت قطعى، براى حفظ انسان کافى است. هيچ کس نيست مگر اين که فرشتگانى از سوى خدا مأمور حفظ او هستند تا در چاهى سقوط نکند يا ديوارى بر او فرود نيايد و يا مصيبت بد ديگرى دامن او را نگيرد تا اجلش فرارسد. هنگامى که اجل او فرارسيد او را در مقابل حوادث تنها مى گذارند. من نيز چنين هستم؛ هنگامى که اجلم فرارسد، شقى ترين امت مى آيد و محاسنم را با خون سرم رنگين مى سازد. اين وعده اى مسلم و کاملاً صدق است.
شبيه همين کلام شريف به شکل ديگرى در حکمت 201 آمده بود. در اين جا اين سؤال پيش مى آيد که اگر اين سخن را بپذيريم بايد تمام اقدامات احتياطى را در برابر حوادث گوناگون و در مقابل دشمنان ترک کنيم؛ نه سپرى در جنگ لازم خواهد بود و نه درست کردن سنگر، نه وسايل اختفا و نه پرهيز از جاده هاى خطرناک و غذاهاى مشکوک، بلکه بايد بگوييم تا سرآمد عمر ما نرسد هيچ چيز و هيچ کس نمى تواند به ما آسيبى برساند.
اين مطلبى است که نه با تعليمات قرآن و اسلام منطبق است و نه با منطق عقل. حتى قرآن مجيد مى فرمايد که به هنگام نمازِ خوف در برابر دشمن تا ناچار نشده ايد وسايل حفاظتى خود (مانند سپر و زره و خود) را از خود دور نسازيد.
پيش از اين در ذيل همان حکمت 201 و همچنين در جلد سوم، ذيل خطبه 62 پاسخى به اين سؤال داده ايم. در اين جا به کلامى که از علامه مجلسى (رحمه الله) در بحارالانوار يافتيم اشاره مى کنيم. او در پاسخ اين سؤال چنين مى گويد: اوّلاً اين درباره مواردى بوده است که مردم به اندک چيزى از حوادث مى ترسيدند و به احتمالات بعيده ترتيب اثر مى دادند. امام (عليه السلام) مى فرمايد: به اين گونه احتمالات و توهمات بعيد اعتنا نکنند؛ تا اجل کسى فرانرسد از دنيا نمى رود.
ثانيآ ممکن است اين از خصائص خود امام (عليه السلام) باشد، زيرا او طبق خبرى که پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) به آن حضرت داده بود، زمان اجل خود را مى دانست و يقين داشت که پيش از آن، حادثه اى او را تهديد نمى کند، از اين رو مى فرمود: اجل من، حارس و نگهبان من است؛ ولى ديگران که چنين اطلاعى ندارند، از مواردى که خطر عقلايى دارد بايد بپرهيزند و به حکم (وَ لاَ تُلْقُوا بِأَيْدِيکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ) خود را به خطر نيفکنند.
سپس به حديثى از امام صادق (عليه السلام) اشاره مى کند که آن حضرت مى فرمايد: رسول خدا (صلي الله عليه و آله) فرمود: «خَمْسَةٌ لا يُسْتَجَابُ لَهُمْ أَحَدُهُمْ رَجُلٌ مَرَّ بِحَائِطٍ مَائِلٍ وَ هُوَ يُقْبِلُ إِلَيْهِ وَ لَمْ يُسْرِعِ الْمَشْيَ حَتَّى سَقَطَ عَلَيْهِ...؛ پنج گروهند که دعايشان مستجاب نمى شود: اوّل کسى است که از کنار ديوار کجى عبور مى کند در حالى که ديوار به سوى او خم شده و با اين حال، سريع نمى گذرد تا ديوار بر او سقوط مى کند (اين شخص اگر آهسته عبور کند و دعا کند خدايا! مرا حفظ کن، دعاى او مستجاب نمى شود)».
به هرحال تفسيراوّل مناسب تر به نظر مى رسد، زيرا ظاهر روايت عموميت دارد.