حکمت 330

وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَامُ
أَقَلُّ مَا يَلْزَمُکُمْ لِلّهِ أَلاَّ تَسْتَعِينُوا بِنِعَمِهِ عَلَى مَعَاصِيهِ.

امام (عليه السلام) فرمود:
کمترين حقى که خدا بر شما دارد اين است که با استمداد از نعمت هايش او را معصيت نکنيد.

شرح و تفسیر حکمت 330
با نعمت هايش او را معصيت مکن
امام (عليه السلام) مى فرمايد: «کمترين حقى که خدا بر شما دارد اين است که نعمت هايش را وسيله معصيت او قرار ندهيد»؛ (أَقَلُّ مَا يَلْزَمُکُمْ لِلّهِ أَلاَّ تَسْتَعِينُوا بِنِعَمِهِ عَلَى مَعَاصِيهِ).
نافرمانى مولا هميشه زشت است، ولى زشت ترين حالات نافرمانى و عصيان اين است که انسان نعمت هاى او را وسيله نافرمانى وى قرار دهد.
در بعضى از تواريخ آمده است: «سبکتکين» که از کارکنان عزالدوله بختيار بود بر ضد او خروج کرد. «صابى» نويسنده معروف از طرف عزالدوله نامه اى به او نوشت که اى کاش مى دانستم با چه وسيله اى بر ضد ما قيام کرده اى، در حالى که پرچم ما بالاى سرت در اهتزاز است و بردگان ما در طرف راست و چپ تو قرار دارند و اسب هاى سوارى تو علامت ما را بر خود دارند و لباس هايى که بر تن دارى به وسيله ما بافته شده است و سلاح هايى که براى دشمنانمان تهيه کرده بوديم در دست توست.
از اين مثال تاريخى به خوبى روشن مى شود که چه اندازه زشت است که انسان مشمول نعمت ديگرى شود و همان نعمت را بردارد و بر ضد او اقدام کند. پيام ديگرى که اين گفتار حکيمانه دارد اين است که انسان هر گناهى که مى کند به يقين با استفاده از يکى از نعمت هاى الهى است؛ چشم، گوش، دست، پا، فکر، قدرت و مواهب ديگر همه نعمت هاى پروردگارند و انسان بدون استفاده از اين ها نمى تواند کار خلافى انجام دهد، بنابراين مفهوم کلام اين مى شود که انسان منصف نبايد هيچ گناهى کند، زيرا هر گناهى مرتکب شود با استفاده از يکى از نعمت هاى خداست واين کار بسيار شرم آور است.
در حديث قدسى آمده است: «مَنْ لَمْ يَرْضَ بِقَضَائِي وَلَمْ يَشْکُرْ لِنَعْمَائِي وَلَمْ يَصْبِرْ عَلَى بَلائِي فَلْيَتَّخِذْ رَبّاً سِوَاي وَلْيَخْرُجْ مِنْ أرْضي وَسَمائي؛ کسى که شکر نعمت هاى مرا به جا نياورد و بر بلا و آزمون هاى من صبر نکند، پروردگارى غير از من را جست و جو کند و از ميان زمين و آسمان من خارج شود».
در حديث ديگرى امام حسين (عليه السلام) در پاسخ کسى که گفت: من مرد گناهکارى هستم و نمى توانم ترک معصيت کنم مرا موعظه اى کن. فرمود: «افْعَلْ خَمْسَةَ أَشْيَاءَ وَأَذْنِبْ مَا شِئْتَ فَأَوَّلُ ذَلِکَ لا تَأْکُلْ رِزْقَ اللَّهِ وَأَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَالثَّانِي اخْرُجْ مِنْ وَلايَةِ اللَّهِ وَأَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَالثَّالِثُ اطْلُبْ مَوْضِعاً لا يَرَاکَ اللَّهُ وَأَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَالرَّابِعُ إِذَا جَاءَ مَلَکُ الْمَوْتِ لِيَقْبِضَ رُوحَکَ فَادْفَعْهُ عَنْ نَفْسِکَ وَأَذْنِبْ مَا شِئْتَ وَالْخَامِسُ إِذَا أَدْخَلَکَ مَالِکٌ فِي النَّارِ فَلا تَدْخُلْ فِي النَّارِ وَأَذْنِبْ مَا شِئْت؛ پنج چيز را انجام بده سپس هرچه مى خواهى گناه کن: (نخست آن که) روزىِ خدا را مخور و هرچه مى خواهى گناه کن. (دوم) از ولايت خدا بيرون رو و هرچه مى خواهى گناه کن، (سوم) محلى را طلب کن که خدا تو را در آن جا نبيند و هر گناهى مى خواهى انجام ده، (چهارم) هنگامى که فرشته مرگ به سراغ تو مى آيد تا قبض روحت کند او را از خود دور کن سپس هر گناهى مى خواهى انجام ده. (پنجم) هنگامى که مالک دوزخ تو را وارد آن مى کند مقاومت کن و داخل در آتش مشو و هر گناهى مى خواهى انجام ده».
در اين حديث، منطق روشنى به کار رفته است و آن اين که انسان در پنج موقف گرفتار است که هر يک از آن ها براى ترک گناه کافى است: از يک سو دائماً بر سر خوان نعمت خدا نشسته و از رزق او استفاده مى کند. آيا با اين حال وجدان انسانِ بيدار اجازه مى دهد گناهى کند؟
دوم: اين که دائمآ تحت سرپرستى خداست و خدا فرشتگانى را براى حفظ او مأمور کرده است. آيا شرم آور نيست که انسان تحت اين حفاظت به معصيت مولايش بپردازد؟
سوم: تمام عالم، محضر خداست آيا شرم آور نيست که انسان در محضر او مرتکب گناه شود؟
چهارم و پنجم اين که انسان گنهکار چه بخواهد و چه نخواهد روزى به دست ملک الموت قبض روح مى شود و در عرصه محشر به حساب او مى رسند و او را مجازات خواهند کرد. آيا مى تواند در مقابل فرشته مرگ مقاومت کند و يا بر مالک دوزخ غلبه نمايد؟ حال که خود را اسير چنگال آن ها مى بيند چگونه به خود اجازه مى دهد آشکارا به مخالفت فرمان خدا برخيزد و آلوده انواع گناهان شود؟ به يقين، فکر کردن در اين امور براى بازداشتن انسان از گناه، کافى است.

* * *