حکمت 338

وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَامُ
الْعِلْمُ عِلْمَانِ: مَطْبُوعٌ وَمَسْمُوعٌ، وَلاَ يَنْفَعُ آلْمَسْمُوعُ إِذَا لَمْ يَکُنِ آلْمَطْبُوعُ.

امام (عليه السلام) فرمود:
علم و دانش دو گونه است: فطرى و شنيدنى (اکتسابى) و دانش شنيدنى سودى نمى دهد هنگامى که هماهنگ با فطرى نباشد.

شرح و تفسیر حکمت 338
هماهنگى دانش فطرى و اکتسابى
امام (عليه السلام) درباره علم ودانش انسانى مى فرمايد: «علم دو گونه است: فطرى و شنيدنى (اکتسابى) و دانش شنيدنى (اکتسابى) سودى نمى دهد مگر آن که با فطرى همراه باشد»؛ (الْعِلْمُ عِلْمَانِ: مَطْبُوعٌ وَمَسْمُوعٌ، وَلاَ يَنْفَعُ آلْمَسْمُوعُ إِذَا لَمْ يَکُنِ آلْمَطْبُوعُ).
براى اين کلام امام (عليه السلام) تفسيرهاى مختلفى شده است:
نخست اين که منظور از علم مطبوع، دانش هاى غريزى و وجدانيات است که انسان از آغاز با الهام الهى در درون جان خود دارد و علم مسموع علومى است که از طريق شنيدن از دانشمندان و صاحبان تجربه و آگاهى به دست مى آيد و اگر اين دسته از علوم با علوم فطرى انسان هماهنگ نباشد نه تنها موجب هدايت نمى شود؛ بلکه گاه موجب گمراهى است.
البته نمى توان انکار کرد که همه مردم در علم فطرى يکسان نيستند؛ بعضى به قدرى تيزبين و ذاتآ هشيارند که در بسيارى از مسائل نياز به معلم و آموزگار ندارند وبعضى به قدرى کندذهن که حتى در مسائل بديهى گاهى پاى آن ها مى لنگد، بنابراين از همه نمى توان يکسان انتظار داشت و خداوند نيز هرکس را به مقدار استعداد و توانش تکليف مى کند: (لاَ يُکَلِّفُ اللهُ نَفْسآ إِلاَّ مَا آتَاهَا).
تفسير ديگر اين که منظور از علم مطبوع، همان بديهياتى است که هر کسى بدون استدلال آن را مى پذيرد؛ مانند بطلان اجتماع نقيضين و ارتفاع نقيضين و جمع بين ضدين و علوم ديگرى از اين دست که پايه و اساس علوم نظرى است و تمام علوم نظرى سرانجام به علوم فطرى بازمى گردد، زيرا مثلاً اگر ما با استدلال هاى قوى ثابت کرديم که فلان مسئله صحيح است؛ ولى آيا مى شود در عين اين که صحيح باشد باطل هم باشد؟ قضيه امتناع اجتماع نقيضين مى گويد: امکان ندارد، بنابراين آنچه با دليل اثبات شده، صحيح است و جز آن باطل.
تفسير سوم اين که منظور از علم مطبوع، علم به اصول اعتقادى مانند توحيد و عدل الهى و معاد است که تمام آن ها با وجدان قابل اثباتند و علم مسموع همان علم به فروع دين است. به يقين اگر علم به اصول نباشد علم به فروع و عمل به آن سودى نمى بخشد.
تفسير چهارم اين که مراد از علم مسموع، شنيده هاست خواه در مسائل اخلاقى باشد يا اصول و فروع بى آن که به صورت ملکه در وجود انسان درآيد و در اعماق جان نفوذ کند و منظور از علم مطبوع، علم و دانشى است که در عمق جان انسان رسوخ پيدا مى کند و تبديل به ملکه انسانى مى شود و مسلم است که تا چنين حالتى براى انسان حاصل نگردد شنيده ها به تنهايى کافى نيست و به تعبير ديگر علم مسموع به تنهايى مانند آبى است که در ظرف ريخته مى شود؛ ولى علم مطبوع مانند آبى است که در پاى درخت مى ريزند و در ريشه ها و ساقه و برگ و گل و ميوه نفوذ مى کند. اين آب است که مفيد است نه آبى که تنها در ظرف جمع شده و هيچ تأثيرى نگذاشته است. البته مانعى ندارد که هر چهار تفسير در کلام امام (عليه السلام) جمع باشد، زيرا استعمال لفظ در اکثر از يک معنا جايز است، بلکه يکى از فنون فصاحت و بلاغت محسوب مى شود.
به هر حال، انسان براى رسيدن به کمال علم و دانش بايد همه اين دستورات را به کار بندد؛ از وجدانيات و بديهيات کمک بگيرد، در اصول اعتقادى راسخ شود و آنچه را که فرا گرفته با رياضت و تهذيب نفس به صورت ملکه باطنى درآورد تا بتواند از اين علوم استفاده کند و اين علوم مايه نجات او گردد، همچنين بتواند به حقيقت علم واصل شود و جهلى را که در لباس علم درآمده از خود دور سازد، راه مستقيم را پيموده و در بيراهه ها گمراه نگردد.
محتواى اين حديث شريف به صورت سه بيت شعرِ جالب نيز آمده است که «وطواط» در الغرر والعرر آن را به اميرمؤمنان على (عليه السلام) نسبت مى دهد، هر چند «ابوطالب مکى» در قوت القلوب گوينده آن را بعض الحکماء بدون مشخص کردن نام ذکر کرده، اشعار اين است:
رَأَيْتُ الْعَقْلَ عَقْلَيْنِ *** فَمَطْبُوعٌ وَمَسْمُوعٌ
وَلا يَنْفَعُ مَسْمُوعٌ *** إذا لَمْ يَکُ مَطْبُوعٌ
کَما لا تَنْفَعُ الشَّمْسُ ** وَضَوْءُ الْعَيْنِ مَمْنُوعٌ
عقل را دو گونه ديدم: ـ عقل فطرى وعقل شنيدنى.
عقل شنيدنى سودى نمى بخشد ـ هنگامى که عقل فطرى نباشد.
همان گونه که نور آفتاب سودى نمى بخشد ـ براى کسانى که چشم بينا ندارند.

* * *
پاورقی ها
سند گفتار حکيمانه:
خطيب؛ در مصادر در آغاز مى گويد: اين گفتار حکيمانه از امام (عليه السلام) مشهور است؛ هم در نثر آمده و هم در شعر و نظم. اربلى در کتاب کشف الغمة آن را از کتاب حافظ جُنابزى (با توجه به اين که نوشته اند از شهرهاى خراسان است به نظر مى رسد معرب گناباد باشد) نقل مى کند. مى گويد: او کلمات زيبا و پرفايده و آدابى مفيد و جمله هايى پربار از کلام اميرمؤمنان (عليه السلام) نقل کرده؛ از جمله همين گفتار حکيمانه که با اضافه اى آن را در کتاب خود آورده است. سپس مرحوم خطيب مضمون آن را از اشعار ابوطالب مکى در کتاب قوت القلوب نقل کرده و او پيش از سيّد رضى؛ مى زيسته است و غزالى در کتاب احياء القلوب اين اشعار را (که سه بيت است) از شخص على بن ابى طالب (عليه السلام) مى داند. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 256).