حکمت 343
وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَامُ
الأَقَاوِيلُ مَحْفُوظَةٌ وَالسَّرَائِرُ مَبْلُوَّةٌ، وَ(کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِينَةٌ)، وَالنَّاسُ مَنْقُوصُونَ مَدْخُولُونَ إِلاَّ مَنْ عَصَمَ آللّهُ: سَائِلُهُمْ مُتَعَنِّتٌ، وَمُجِيبُهُمْ مُتَکَلِّفٌ، يَکَادُ أَفْضَلُهُمْ رَأْياً يَرُدُّهُ عَنْ فَضْلِ رَأْيِهِ آلرِّضَى وَالسُّخْطُ، وَيَکَادُ أَصْلَبُهُمْ عُوداً تَنْکَؤُهُ آللَّحْظَةُ، وَتَسْتَحِيلُهُ آلْکَلِمَةُ آلْوَاحِدَةُ!
امام (عليه السلام) فرمود:
گفتار انسان ها نگهدارى مى شود و باطن آن ها آزموده خواهد شد و هرکس در گرو اعمال خويش است. مردم همگى در نُقصانند و داراى عيوبى هستند جز کسى که خدا او را حفظ کند (زيرا) سؤال کنندگان آنان درپى بهانه جويى و آزارند و پاسخ دهندگان، توجيه گر و گرفتار تکلفند. حتى برترين آن ها ازنظر فکر و انديشه، به سبب حب و بغض، از رأى خود بازمى گردد و با استقامت ترين آن ها (گاه) با يک نگاه يا يک کلمه دگرگون مى شود (از چنين افرادى بايد به خدا پناه برد).
شرح و تفسیر حکمت 343
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه درباره چند خطر که در انتظار انسان هاست هشدار مى دهد:
نخست مى فرمايد: «گفتار انسان ها نگهدارى مى شود»؛ (الأَقَاوِيلُ مَحْفُوظَةٌ).
همان گونه که قرآن مجيد مى فرمايد: (وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ * إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيَانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمَالِ قَعِيدٌ * مَّا يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ)؛ «ما انسان را آفريديم و وسوسه هاى نفس او را مى دانيم، و ما به او از رگ قلبش نزديک تريم! * (به خاطر بياوريد) هنگامى را که دو فرشته راست و چپ که ملازم انسان اند اعمال او را دريافت مى دارند. * انسان هيچ سخنى را بر زبان نمى آورد مگر اين که فرشته اى مراقب و آماده براى (ضبط) آن است!».
در حديثى مى خوانيم: معاذ بن جبل از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) پرسيد: چه چيز مى تواند مرا وارد بهشت کند و از دوزخ دور دارد؟ رسول خدا (صلي الله عليه و آله) دستورى به او دادند و در آخر فرمودند: «ألاَ أُخْبِرُکَ بِمِلاکِ ذلِکَ کُلِّهِ؛ آيا اساس و ريشه همه اين ها را به تو بگويم؟» معاذ گفت: «آرى يا رسول الله!» پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: «کُفَّ عَلَيْکَ هذا وَأشارَ إلى لِسانِهِ؛ اين را حفظ کن، و اشاره به زبان خود کرد».
در دومين هشدار مى فرمايد: «باطن اشخاص آزموده خواهد شد»؛ (وَالسَّرَائِرُ مَبْلُوَّةٌ).
انسان ها در کشاکش امتحان هاى سخت قرار مى گيرند تا آنچه در باطن دارند آشکار گردد و معلوم شود تا چه حد در ادعاهاى خود صادقند. همان گونه که قرآن مجيد خطاب به ياران پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) مى فرمايد: (وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنْکُمْ وَالصَّابِرِينَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَکُمْ)؛ «ما همه شما را قطعاً مى آزماييم تا معلوم شود مجاهدان واقعى و صابران از ميان شما کيان اند، و اخبار شما را بيازماييم!».
در حديث شريفى از اميرمؤمنان على (عليه السلام) در خطبة الوسيلة مى خوانيم: «وَالْأَيَّامُ تُوضِحُ لَکَ السَّرَائِرَ الْکَامِنَة؛ گذشت روزگار آنچه را که در باطن نهفته شده براى تو آشکار مى سازد». در ذيل حکمت 217 و در ذيل گفتار حکيمانه 93 بحث هاى مشروحى درباره مسئله امتحان و اهداف آن و نقش حوادث در ظاهر ساختن باطن انسان ها آورديم.
سپس امام (عليه السلام) به سراغ هشدار بعدى رفته و با استفاده از يکى از آيات قرآن مى فرمايد: «و هرکس در گرو اعمال خويش است»؛ (وَکُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِينَةٌ).
«رَهينَة» به معناى گروگان از ريشه «رهن» گرفته شده و آن وثيقه اى است که معمولاً شخص وام گيرنده به طلبکار مى دهد. از اين تعبير استفاده مى شود که تمام وجود انسان ها در گرو اعمالى است که انجام مى دهند و تا وظيفه خود را انجام ندهند اين گروگان آزاد نمى شود.
هرگاه انسان به اين سه هشدار عکس العمل مناسب نشان دهد و ايمان داشته باشد که تمام سخنانش در نامه اعمالش ونزد خداى متعال حفظ مى شود وآنچه در درون دارد روزى آشکار مى گردد وهمواره در گرو اعمال خويش وانجام وظايف الهى است، به يقين مصداق روشن فرد مؤمن صالح خواهد بود وبه يقين اهل نجات است.
آن گاه امام (عليه السلام) سخن از هشدار چهارم مى گويد: «(بدانيد که) مردم همگى در نُقصانند وهمگى داراى عيوبى هستند جز کسى که خداوند او را حفظ کرده است»؛ (وَالنَّاسُ مَنْقُوصُونَ مَدْخُولُونَ إِلاَّ مَنْ عَصَمَ آللّهُ).
«منقوص» کسى است که داراى نقص و عيبى است و «مدخول» نيز همين معنا را دارد. ممکن است اوّلى اشاره به نقصان در عقل و اعتقادات باشد و دومى اشاره به نُقصان اعمال و گرفتار بودن در چنگال رذائل اخلاقى.
اين هشدار چهارم اشاره به کسانى است که گرفتار انواع معاصى و گناهان هستند و مى گويند: ما سرانجام توبه خواهيم کرد و خود را اصلاح مى کنيم. امام (عليه السلام) مى فرمايد: همگى در حال نُقصانند و عيوب به باطن آن ها سرايت مى کند و بازگشت و جبران، روزبه روز مشکل تر مى شود.
جمله «إِلاَّ مَنْ عَصَمَ آللّهُ» در درجه اوّل شامل حال معصومان (عليهم السلام) است، ليکن تمام کسانى هم که پيرو آنان اند و در مسير آن ها گام برمى دارند از نوعى عصمت الهى برخوردار مى شوند. قرآن مجيد در آيه 175 سوره نساء بعد از آن که به اهميت قرآن اشاره کرده، مى فرمايد: (فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِّنْهُ وَفَضْلٍ وَيَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَاطآ مُّسْتَقِيمآ)؛ «اما آن ها که به خدا ايمان آورده اند و به اين کتاب آسمانى چنگ زدند به زودى همه را در رحمت وفضل خود وارد خواهد ساخت و در صراط مستقيم به سوى خودش هدايت مى کند».
آن گاه امام (عليه السلام) نشانه هايى را از اين گروه آلوده به گناه بيان مى کند که به وسيله آن ها مى توان آنان را شناخت.
نشانه اوّل اين که: «پرسش کنندگان آن ها درپى بهانه جويى و آزارند»؛ (سَائِلُهُمْ مُتَعَنِّتٌ).
آن ها به قصد حلّ مشکلات و کاستن از مجهولات وپى بردن به حقايق، سؤال نمى کنند، بلکه سؤالشان حتّى از عالمان به صورت انحرافى و به قصد بهانه جويى و آزار طرف است.
نشانه دوم اين که «پاسخ گويندگان آن ها نيز درپى توجيه و تکلّفند»؛ (وَمُجِيبُهُمْ مُتَکَلِّفٌ).
اشاره به اين که عالِم آن ها درپى پاسخ گويى صحيح نيست، بلکه آنچه را که مطابق ميل خود مى بيند بر مبانى شرع و کتاب و سنت تحميل کرده و از طريق تفسير به رأى آن ها را به مردم ارائه مى دهد و گاه ممکن است چيزى را نداند وبه جاى اين که باصراحت بگويد: نمى دانم، با تکلّف مى خواهد پاسخى ـ هر چند نادرست ـ پيدا کند. هم پرسش کنندگان در مسير باطلند و هم پاسخ گويان.
در گفتار حکيمانه 320 هم گذشت که وقتى کسى مسئله پيچيده اى را از آن حضرت پرسيد، امام (عليه السلام) در پاسخ گفت: «براى به دست آوردن آگاهى پرسش کنيد نه براى بهانه جويى و توليد دردسر، چراکه نادانِ آماده يادگيرى شبيه عالم است و عالم و دانشمند خلاف گو شبيه جاهل بهانه جوست». در نشانه سوم مى فرمايد: «حتى برترين آن ها ازنظر فکر و انديشه به دليل حبّ و بُغض، از رأى خود بازمى گردد»؛ (يَکَادُ أَفْضَلُهُمْ رَأْياً يَرُدُّهُ عَنْ فَضْلِ رَأْيِهِ آلرِّضَى وَالسُّخْطُ).
آرى، چنان که مى دانيم يکى از موانع معرفت، حُبّ و بُغض هاى افراطى است که سبب مى شود انسان عقيده صائب و رأى صحيح خود را رها سازد و به چيزى که دوست دارد روى آورد، هرچند باطل باشد، و از چيزى که از آن نفرت دارد منصرف شود، گرچه حق باشد. و تا انسان از اين صفات رذيله تهى نشود چهره حقيقت را آن چنان که هست نمى تواند مشاهده کند.
در آخرين نشانه مى فرمايد: «با استقامت ترين آن ها با يک نگاه و يا يک کلمه دگرگون مى شود»؛ (وَيَکَادُ أَصْلَبُهُمْ عُوداً تَنْکَؤُهُ آللَّحْظَةُ، وَتَسْتَحِيلُهُ آلْکَلِمَةُ آلْوَاحِدَةُ!).
اشاره به اين که انسان ممکن است کوه علم و دانش و داراى عقل قوى و در برابر مشکلات نيرومند باشد؛ اما هرگاه تابع هوا و هوس گردد يک نگاه هوس آلود ممکن است زندگى او را دگرگون سازد و يک جمله فريبنده او را از راه به دَربَرَد.
در حديثى که در کتاب شريف کافى از امام باقر (عليه السلام) نقل شده مى خوانيم: «إنَّما الْمُؤْمِنُ الَّذي إذا رَضِىَ: لَمْ يُدْخِلْهُ رِضاهُ فِي إثْمٍ وَلا باطِلٍ وَإذا سَخَطَ لَمْ يُخْرِجْهُ سَخَطُهُ مِنْ قَوْلِ الْحَقِّ وَالَّذِي إذا قَدَرَ لَمْ تُخْرِجْهُ قُدْرَتُهُ إلَى التَّعَدّي إلى ما لَيْسَ لَهُ بِحَقٍّ؛ انسان باايمان کسى است که هرگاه از کسى يا چيزى راضى شود اين رضايت و خشنودى، او را در گناه و باطل وارد نمى کند و هرگاه از شخصى يا چيزى خشمگين شود اين خشم، او را از قول حق بيرون نمى برد و کسى است که چون قدرت يابد قدرتش او را به سوى تعدّى کردن و رفتن به سراغ چيزى که حق او نيست نمى کشاند». از مجموع آنچه امام (عليه السلام) در اين سخن حکيمانه و هشدارگونه بيان فرمود به خوبى استفاده مى شود که همه افراد اعم از مؤمنان عادى و مؤمنان والامقام، همه بايد مراقب خويش باشند، چراکه خطرهايى از ناحيه زبان ونيت هاى باطن، همه را تهديد مى کند و گاه ممکن است صحنه هاى هوس آلود و هدايا و سخنان تملق آميز، انسان را بلغزاند و آثار اعمال او را از بين ببرد.
در تواريخ آمده است که «خالد بن معمر» از ياران بااستقامت على (عليه السلام) بود؛ اما يک جمله معاويه او را دگرگون ساخت، به اين شکل که در صفين، خالد صدا زد: چه کسى آماده شهادت است و حاضر است جان خود را به خداوند بفروشد؟ هفت هزار نفر با او بيعت کردند به اين شرط که دست از نبرد برندارند تا وارد خيمه معاويه شوند. آن ها جنگ عظيمى کردند حتى غلاف شمشير را شکستند (اشاره به اين که اين شمشير نبايد در نيام رود). هنگامى که به نزديک خيمه معاويه رسيدند او فرار کرد و به بعضى از خيمه هاى لشکر پناه برد و کسى را نزد خالد فرستاد وگفت: تو پيروزى، اگر ادامه ندهى من حکومت خراسان را به تو وامى گذارم. در اين هنگام طمع بر خالد مسلط شد و کار خود را ناقص رها کرد و بعد از آن که معاويه بر عراق مسلط شد و مردم با او بيعت کردند، حکومت خراسان را به خالد داد؛ ولى عجيب اين که خالد پيش از آن که به مرکز حکومت خود برسد از دنيا رفت.
از قديم گفته اند: هدايا چشم دانشمندان را کور مى کند و عقل عاقلان را مى گيرد.
نيز گفته اند: هنگامى که هديه از در وارد مى شود حق از پنجره خارج مى گردد.
* * * .
پاورقی ها
کتاب الترغيب و الترهيب (طبق نقل ميزان الحکمة، ح 18214). محمد، آيه 31. کافى، ج 8، ص 23، ح 4. مدثر، آيه 38. «مدخول» از ماده «دَخْل» و يکى از معانى آن عيب است و «دَخَل» بر وزن «عمل» نيز به معناى عيبى است که بر انسان داخل و وارد مى شود. اصول کافى، ج 2، ص 234، ح 13. صفين نصر بن مزاحم، ص 306 (مطابق نقل شرح نهج البلاغه علامه شوشترى، ج 8، ص 216).