حکمت 346

وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَامُ
مَاءُ وَجْهِکَ جَامِدٌ يُقْطِرُهُ السُّؤَالُ، فَانْظُرْ عِنْدَ مَنْ تُقْطِرُهُ.

امام (عليه السلام) فرمود:
آبرويت جامد است و تقاضا آن را آب کرده، فرو مى ريزد. ببين آن را نزد چه کسى فرو مى ريزى.

شرح و تفسیر حکمت 346
تا مى توانى از کسى تقاضا مکن
امام (عليه السلام) درباره تقاضا نزد اشخاص مختلف نکته جالبى را بيان مى کند، مى فرمايد: «آبرويت جامد است و تقاضا آن را آب کرده و فرو مى ريزد. ببين آن را نزد که فرو مى ريزى»؛ (مَاءُ وَجْهِکَ جَامِدٌ يُقْطِرُهُ السُّؤَالُ، فَانْظُرْ عِنْدَ مَنْ تُقْطِرُهُ).
«ماءُ وَجْه» که ترجمه تحت اللفظى آن «آبرو» است دقيقآ در فارسى و عربى معناى يکسان دارد. آبرو عبارت از احترام و شخصيت انسان است؛ شخص آبرومند کسى است که در جامعه محترم باشد و به ديده احترام به او بنگرند، براى سخنش اهميت قائل باشند و در مشکلات به سراغ او بروند.
چرا اين ويژگى نامش آبروست؟ شايد ـ همان گونه که بعضى از شارحان نهج البلاغه اشاره کرده اند ـ دليلش اين باشد که انسان هنگامى که از کسى تقاضايى مى کند، يا حادثه نامطلوبى اتفاق مى افتد از شرم و حيا چهره او برافروخته شده و عرق بر صورتش جارى مى شود، به اندازه اى که گاه از صورت مى چکد. اين درواقع آب صورت است که به تناسب، واژه «آبرو» يا «ماء الوجه» بر آن اطلاق شده است.
به هر حال، امام (عليه السلام) مى فرمايد: آب صورت تو در حال عادى جامد است. هنگامى که از ديگرى تقاضا مى کنى مايع شده و فرو مى ريزد. بنگر نزد چه کسى آن را فرو مى ريزى. اشاره به اين که انسان تا مى تواند نبايد از کسى تقاضايى کند و آبروى خود را در آن راه بريزد؛ اما اگر روزى ناچار شد، بايد کسى را براى تقاضا کردن برگزيند که شايسته آن باشد و لااقل آبروى خود را نزد انسان باشخصيتى فرو ريخته باشد.
در حديثى مى خوانيم که «حارث همدانى» (از ياران خاص اميرمومنان على (عليه السلام) ) مى گويد: شبى نزد آن حضرت گفت و گو مى کردم، عرض کردم: حاجتى دارم. امام (عليه السلام) فرمود: مرا شايسته دانستى که حاجت خود را از من بخواهى؟ عرض کردم: آرى. فرمود: خدا تو را جزاى خير دهد. سپس برخاست و چراغ را خاموش کرد و نشست. بعد فرمود: چراغ را براى اين خاموش کردم که ذلت عرض حاجت را در صورت تو نبينم، اکنون بگو چه مى خواهى، زيرا از پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) شنيدم که مى فرمود: حوائج مردم امانت الهى در سينه بندگان است. کسى که آن را بپوشاند عبادتى براى او محسوب مى شود وکسى که آن را افشا کند لازم است براى انجام آن حاجت تلاش کند.
در اين زمينه، احاديث فراوانى در منابع مختلف اسلامى آمده است :
از جمله در حديثى از امام باقر (عليه السلام) مى خوانيم: «لَوْ يعْلَمُ السَّائِلُ مَا فِي الْمَسْأَلَةِ مَا سَأَلَ أَحَدٌ أَحَداً وَلَوْ يعْلَمُ الْمُعْطِي مَا فِي الْعَطِيةِ مَا رَدَّ أَحَدٌ أَحَداً؛ اگر تقاضاکننده مى دانست تقاضا کردن چه عيوبى دارد هيچ کس از ديگرى تقاضايى نمى کرد و اگر شخص بخشنده مى دانست چه فضيلتى در عطيه است هيچ کس ديگرى را محروم نمى ساخت».
نقطه مقابل سوال، «تعفف» است که قرآن مجيد جمعى از فقرا و نيازمندان را براى داشتن آن مى ستايد، مى فرمايد: (لِلفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللهِ لاَيَسْتَطِيعُونَ ضَرْبآفِى الاَْرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيمَاهُمْ لاَ يَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافآ وَمَا تُنفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللهَ بِهِ عَلِيمٌ)؛ «(انفاقِ شما، مخصوصاً بايد) براى نيازمندانى باشد که در راه خدا، در تنگنا قرار گرفته اند؛ (وتوجّه به آيين خدا، آن ها را از وطن هاى خويش آواره ساخته؛ و شرکت در ميدانِ جهاد، به آن ها اجازه نمى دهد که براى تأمين هزينه زندگى، دست به کسب و تجارتى بزنند؛) نمى توانند مسافرتى کنند (و سرمايه اى به دست آورند؛) و از شدّت خويشتن دارى، افراد ناآگاه آن ها را بى نياز مى پندارند؛ امّا آن ها را از چهره هايشان مى شناسى؛ و هرگز با اصرار چيزى از مردم نمى خواهند. (اين است مشخّصات آن ها!) و هرچيز خوبى در راه خدا انفاق کنيد، خداوند از آن آگاه است». يعنى با اين که آثار فقر به هر حال در چهره آن ها نمايان است؛ اما حاضر نيستند از کسى سوال و تقاضايى کنند.
در حديثى از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) مى خوانيم که خطاب به اباذر فرمود: «يا أَبَا ذَرٍّ إِياکَ وَالسُّوَالَ فَإِنَّهُ ذُلٌّ حَاضِرٌ وَفَقْرٌ تَتَعَجَّلُهُ وَفِيهِ حِسَابٌ طَوِيلٌ يَوْمَ الْقِيامَة؛ اى اباذر! از سوال و درخواست بپرهيز که ذلت حاضر و فقرى است که آن را با شتاب به سوى خود مى آورى (به علاوه) حسابى طولانى در روز قيامت دارد.
از اين حديث شريف نبوى استفاده مى شود که شخص سائل اگر نياز شديد نداشته باشد در قيامت مورد بازخواست قرار مى گيرد.
به همين دليل در حديثى از امام حسين (عليه السلام) مى خوانيم که شخصى خدمت آن حضرت رسيد وتقاضايى کرد امام (عليه السلام) فرمود: «إِنَّ الْمَسْأَلَةَ لا تَصْلُحُ إِلاَّ فِي غُرْمٍ فَادِحٍ أَوْ فَقْرٍ مُدْقِعٍ أَوْ حَمَالَةٍ مُقَطَّعَةٍ فَقالَ السّائِلُ: مَا جِئْتُ إِلاَّ فِي إِحْدَاهُنَّ فَأَمَرَ لَهُ بِمِائَةِ دِينَارٍ؛ سوال و تقاضا شايسته نيست مگر در بدهکارى سنگين يا فقر ناتوان کننده يا ديه ثابت ومسلّم. سائل عرض کرد: من براى يکى از اين سه چيز خدمت شما رسيده ام. امام (عليه السلام) امر فرمود يکصد دينار به او دادند. (هر دينار يک مثقال طلا بود)».
نيز به همين دليل پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) مى فرمايد: «وَمَنْ فَتَحَ عَلَى نَفْسِهِ بَابَ مَسْأَلَةٍ فَتَحَ اللَّهُ عَلَيهِ سَبْعِينَ بَاباً مِنَ الْفَقْرِ لا يسُدُّ أَدْنَاهَا شَيءٌ؛ کسى که بر خود درى از سوال و تقاضا بگشايد خداوند هفتاد در از فقر به سوى او مى گشايد که چيزى کمترينِ اين درها را نمى بندد».
از اين احاديث و احاديث ديگر و کلام حکيمانه مورد بحث که همه با اين مضمون وارد شده استفاده مى شود که افراد باايمان حتى الامکان و تا زمانى که به شدت گرفتار نشده اند از کسى چيزى تقاضا نکنند و مناعت طبع و تعفف را نگاه دارند.
اين سخن را با حديثى که در کتاب شريف کافى از پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) نقل شده پايان مى دهيم. امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: گروهى از انصار خدمت پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) رسيدند و به آن حضرت سلام کردند. پيامبر (صلي الله عليه و آله) به آن ها جواب گفت. عرض کردند: اى رسول خدا! ما را حاجتى است. فرمود: حاجتتان را بيان کنيد. عرض کردند: حاجت بسيار بزرگى است. فرمود: بگوييد چيست؟ عرض کردند: بهشت را براى ما تضمين کن. پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) سر به زير انداخت وبا عصاى کوچکى که در دست داشت به زمين اشاره کرد. سپس سر بلند کرد و فرمود: «أَفْعَلُ ذَلِکَ بِکُمْ عَلَى أَنْ لا تَسْأَلُوا أَحَداً شَيئآ؛ من اين کار را انجام مى دهم به اين شرط که هرگز از کسى چيزى تقاضا نکنيد. بعد از اين ماجرا آن ها به قدرى به اين شرط وفادار بودند که اگر در سفرى سوار بر مرکب بودند و تازيانه يکى از آن ها مى افتاد به شخص پياده اى نمى گفت اين تازيانه را به من بده، چراکه آن هم نوعى تقاضا بود؛ خودش پياده مى شد و تازيانه را برمى داشت و زمانى که بر سر سفره اى نشسته بودند هرگاه يکى از حاضران به ظرف آب از ديگرى نزديک تر بود به او نمى گفت ظرف آب را به من بده. خودش برمى خاست و از ظرف آب مى نوشيد.

* * *