حکمت 347
شرح و تفسیر حکمت 347
حدّ مدح و ستايش
امام (عليه السلام) در اين سخن حکمت آميز به مطلب مهمى درباره افراط و تفريط در ستايش افراد اشاره کرده، مى فرمايد: «مدح و ستايشِ بيش از حدّ استحقاق، تملق است و کمتر از استحقاق، عجز و درماندگى و يا حسد است»؛ (الثَّنَاءُ بِأَکْثَرَ مِنَ آلاِسْتِحْقَاقِ مَلَقٌ، وَالتَّقْصِيرُ عَنِ آلاِسْتِحْقَاقِ عِيٌّ أَوْ حَسَدٌ).
شک نيست که مدح و ستايش در حد اعتدال، کارى است بسيار پسنديده، زيرا از يک سو سبب تشويق شخصى مى شود که کارى در خور ستايش انجام داده و يا فضيلتى ازنظر اوصاف انسانى دارد، و احساس مى کند که افراد، قدردانِ کارها و صفات او هستند و همين امر او را در ادامه راه دلگرم مى سازد، به گونه اى که مشکلات را به راحتى تحمل مى کند.
از سوى ديگر هنگامى که ديگران ببينند افراد نيکوکار و يا کسانى که موصوف به صفات انسانى هستند مورد مدح و ستايش قرار مى گيرند، آن ها نيز تشويق مى شوند و همين امر سبب گسترش کارهاى نيک و صفات نيک در جامعه مى شود.
به همين دليل در هر عصر و زمان به خصوص در عصر ما برنامه هايى براى بزرگداشت افراد و دادن جوايز به آن ها در حضور جمعى از شخصيت ها برپا مى شود و بهترين ها را ستايش و تشويق مى کنند تا درسى براى همگان باشد و نشانه اى از حق شناسى و قدردانى توسط مديران جامعه تلقى شود. ولى اين کارِ نيک و پرفايده هرگاه دستخوش افراط و تفريط گردد تبديل به ضد خواهد شد و آثار بد فراوانى خواهد داشت. اگر از حد بگذرد شکل تملق و چاپلوسى به خود مى گيرد که از زشت ترين کارهاست؛ کارى است آميخته با دروغ و اظهار ذلت، کارى است که چه بسا سبب گمراهى افرادى خواهد شد که مورد ستايش واقع مى شوند و آن ها در آغاز ممکن است آن اغراق گويى ها را باطل بدانند ولى کم کم آن را صحيح پندارند و گمراه شوند و اين گونه افراد اگر از مديران و روساى جامعه باشند آثار سوء اين حالت به مردم هم سرايت مى کند و آن ها نيز زيان مى بينند؛ به همين دليل امام (عليه السلام) مى فرمايد: مدح و ستايشِ بيش از استحقاق، تملق است (و تمام زيان هاى آن را دربر دارد).
ولى اگر مدح و ثنا کمتر از استحقاق باشد؛ يعنى گوينده نخواهد يا نتواند حق آن را به جاى آورد و يا کار مهمى را که از طرف سرزده کم ارزش بشمرد و صفات فضيلت او را کم اهميت معرفى کند، سرچشمه آن ممکن است يکى از اين دو چيز باشد که يکى مربوط به گوينده ازنظر ذاتى است و ديگرى درباره ارتباطش با طرف مقابل: ازنظر ذاتى آن است که در بيان ارزش خدمات و صفات اشخاص ناتوان باشد و نتواند حق مطلب را ادا کند، و در صورت دوم مانعى جلوى او را مى گيرد که بتواند حق مطلب را ادا کند و آن غالبآ ممکن است حسد و گاه کينه و عداوت و زمانى حفظ منافع مادى باشد و از همين رو امام (عليه السلام) مى فرمايد: مدح و ستايش کمتر از استحقاق، ناشى از عجز و درماندگى و يا حسد است.
قرآن مجيد بارها مومنان و مجاهدان و افرادى را که کارهاى مهمى انجام داده اند ستايش مى کند.
درمورد فداکارى اميرمومنان على (عليه السلام) در «ليلة المبيت» مى فرمايد: (وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللهِ وَاللهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ)؛ «بعضى از مردم (باايمان و فداکار، همچون على (عليه السلام) در «ليلة المبيت» به هنگام خفتن در جايگاه پيغمبر (صلي الله عليه و آله)) جان خود را براى خشنودى خدا مى فروشند؛ و خداوند درباره بندگان مهربان است».
در سوره دهر، هجده آيه درباره فداکارى اميرمومنان (عليه السلام) و همسرش زهراى مرضيه و فرزندانش امام حسن و امام حسين (عليهم السلام) آمده است که سه روز روزه گرفتند و طعام افطار خود را به مسکين و يتيم و اسير دادند، و کار آن ها را بسيار ستوده و وعده انواع نعمت هاى بهشتى را به آن ها داده است.
در آيه ولايت (إِنَّمَا وَلِيُّکُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ) خاتم بخشى اميرمومنان (عليه السلام) را در حال نماز ستوده است.
درباره ياران پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) نيز نمونه هاى فراوانى هست؛ از جمله (لَقَدْ رَضِىَ اللهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِى قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحآ قَرِيبآ)؛ «خداوند از مومنان ـ هنگامى که در زير آن درخت با تو بيعت کردند ـ راضى و خشنود شد؛ خدا آنچه را که در درون دل هايشان (از ايمان و صداقت) نهفته بود مى دانست، ازاين رو آرامش را بر دل هايشان نازل کرد و پيروزى نزديکى به عنوان پاداش نصيب آن ها فرمود».
از اين قبيل آيات در قرآن فراوان ديده مى شود که همه آن ها درسى است براى ما که بايد کارهاى نيک نيکوکاران و صفات برجسته آن ها را در برابر آن ها ودر مقابل مردم بستاييم تا هم آن ها تشويق شوند و هم ساير مردم درس بگيرند.
ولى اين حکم، استثنايى هم دارد و آن جايى است که اگر کسى را پيش روى او مدح و ثنا بگوييم مغرور مى شود و همان غرور، او را از مردم و گاهى از خدا طلبکار مى سازد و گاه سبب درجازدن يا عقب گرد او مى شود. ازاين رو در حديثى از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) مى خوانيم: «إذا مَدَحْتَ أخاکَ فِي وَجْهِهِ فَکَأَنَّما أَمْرَرْتَ عَلى حَلْقِهِ مُوسى وَ مِيضَةً؛ هنگامى که برادرت را پيش روى او مدح و ثنا بگويى مانند اين است که تيغ بر گلويش کشيده باشى».
* * * .
امام (عليه السلام) در اين سخن حکمت آميز به مطلب مهمى درباره افراط و تفريط در ستايش افراد اشاره کرده، مى فرمايد: «مدح و ستايشِ بيش از حدّ استحقاق، تملق است و کمتر از استحقاق، عجز و درماندگى و يا حسد است»؛ (الثَّنَاءُ بِأَکْثَرَ مِنَ آلاِسْتِحْقَاقِ مَلَقٌ، وَالتَّقْصِيرُ عَنِ آلاِسْتِحْقَاقِ عِيٌّ أَوْ حَسَدٌ).
شک نيست که مدح و ستايش در حد اعتدال، کارى است بسيار پسنديده، زيرا از يک سو سبب تشويق شخصى مى شود که کارى در خور ستايش انجام داده و يا فضيلتى ازنظر اوصاف انسانى دارد، و احساس مى کند که افراد، قدردانِ کارها و صفات او هستند و همين امر او را در ادامه راه دلگرم مى سازد، به گونه اى که مشکلات را به راحتى تحمل مى کند.
از سوى ديگر هنگامى که ديگران ببينند افراد نيکوکار و يا کسانى که موصوف به صفات انسانى هستند مورد مدح و ستايش قرار مى گيرند، آن ها نيز تشويق مى شوند و همين امر سبب گسترش کارهاى نيک و صفات نيک در جامعه مى شود.
به همين دليل در هر عصر و زمان به خصوص در عصر ما برنامه هايى براى بزرگداشت افراد و دادن جوايز به آن ها در حضور جمعى از شخصيت ها برپا مى شود و بهترين ها را ستايش و تشويق مى کنند تا درسى براى همگان باشد و نشانه اى از حق شناسى و قدردانى توسط مديران جامعه تلقى شود. ولى اين کارِ نيک و پرفايده هرگاه دستخوش افراط و تفريط گردد تبديل به ضد خواهد شد و آثار بد فراوانى خواهد داشت. اگر از حد بگذرد شکل تملق و چاپلوسى به خود مى گيرد که از زشت ترين کارهاست؛ کارى است آميخته با دروغ و اظهار ذلت، کارى است که چه بسا سبب گمراهى افرادى خواهد شد که مورد ستايش واقع مى شوند و آن ها در آغاز ممکن است آن اغراق گويى ها را باطل بدانند ولى کم کم آن را صحيح پندارند و گمراه شوند و اين گونه افراد اگر از مديران و روساى جامعه باشند آثار سوء اين حالت به مردم هم سرايت مى کند و آن ها نيز زيان مى بينند؛ به همين دليل امام (عليه السلام) مى فرمايد: مدح و ستايشِ بيش از استحقاق، تملق است (و تمام زيان هاى آن را دربر دارد).
ولى اگر مدح و ثنا کمتر از استحقاق باشد؛ يعنى گوينده نخواهد يا نتواند حق آن را به جاى آورد و يا کار مهمى را که از طرف سرزده کم ارزش بشمرد و صفات فضيلت او را کم اهميت معرفى کند، سرچشمه آن ممکن است يکى از اين دو چيز باشد که يکى مربوط به گوينده ازنظر ذاتى است و ديگرى درباره ارتباطش با طرف مقابل: ازنظر ذاتى آن است که در بيان ارزش خدمات و صفات اشخاص ناتوان باشد و نتواند حق مطلب را ادا کند، و در صورت دوم مانعى جلوى او را مى گيرد که بتواند حق مطلب را ادا کند و آن غالبآ ممکن است حسد و گاه کينه و عداوت و زمانى حفظ منافع مادى باشد و از همين رو امام (عليه السلام) مى فرمايد: مدح و ستايش کمتر از استحقاق، ناشى از عجز و درماندگى و يا حسد است.
قرآن مجيد بارها مومنان و مجاهدان و افرادى را که کارهاى مهمى انجام داده اند ستايش مى کند.
درمورد فداکارى اميرمومنان على (عليه السلام) در «ليلة المبيت» مى فرمايد: (وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللهِ وَاللهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ)؛ «بعضى از مردم (باايمان و فداکار، همچون على (عليه السلام) در «ليلة المبيت» به هنگام خفتن در جايگاه پيغمبر (صلي الله عليه و آله)) جان خود را براى خشنودى خدا مى فروشند؛ و خداوند درباره بندگان مهربان است».
در سوره دهر، هجده آيه درباره فداکارى اميرمومنان (عليه السلام) و همسرش زهراى مرضيه و فرزندانش امام حسن و امام حسين (عليهم السلام) آمده است که سه روز روزه گرفتند و طعام افطار خود را به مسکين و يتيم و اسير دادند، و کار آن ها را بسيار ستوده و وعده انواع نعمت هاى بهشتى را به آن ها داده است.
در آيه ولايت (إِنَّمَا وَلِيُّکُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ) خاتم بخشى اميرمومنان (عليه السلام) را در حال نماز ستوده است.
درباره ياران پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) نيز نمونه هاى فراوانى هست؛ از جمله (لَقَدْ رَضِىَ اللهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِى قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحآ قَرِيبآ)؛ «خداوند از مومنان ـ هنگامى که در زير آن درخت با تو بيعت کردند ـ راضى و خشنود شد؛ خدا آنچه را که در درون دل هايشان (از ايمان و صداقت) نهفته بود مى دانست، ازاين رو آرامش را بر دل هايشان نازل کرد و پيروزى نزديکى به عنوان پاداش نصيب آن ها فرمود».
از اين قبيل آيات در قرآن فراوان ديده مى شود که همه آن ها درسى است براى ما که بايد کارهاى نيک نيکوکاران و صفات برجسته آن ها را در برابر آن ها ودر مقابل مردم بستاييم تا هم آن ها تشويق شوند و هم ساير مردم درس بگيرند.
ولى اين حکم، استثنايى هم دارد و آن جايى است که اگر کسى را پيش روى او مدح و ثنا بگوييم مغرور مى شود و همان غرور، او را از مردم و گاهى از خدا طلبکار مى سازد و گاه سبب درجازدن يا عقب گرد او مى شود. ازاين رو در حديثى از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) مى خوانيم: «إذا مَدَحْتَ أخاکَ فِي وَجْهِهِ فَکَأَنَّما أَمْرَرْتَ عَلى حَلْقِهِ مُوسى وَ مِيضَةً؛ هنگامى که برادرت را پيش روى او مدح و ثنا بگويى مانند اين است که تيغ بر گلويش کشيده باشى».
* * * .