حکمت 350
وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَامُ
لِلظَّالِمِ مِنَ آلرِّجَالِ ثَلاَثُ عَلاَمَاتٍ: يَظْلِمُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِيَةِ، وَمَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَةِ وَيُظَاهِرُ آلْقَوْمَ آلظَّلَمَةَ.
امام (عليه السلام) فرمود:
مردان ستمگر سه نشانه دارند: به مافوق خود از طريق نافرمانى ستم مى کنند و با قهر و غلبه، به زيردستان خويش ستم روا مى دارند و پشتيبان ظالمان اند.
شرح و تفسیر حکمت 350
نشانه هاى ظالم
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه نشانه هاى ظالمان و ستمگران را روشن مى سازد و نشان مى دهد که ظالم، تنها کسى نيست که حق ديگران را ببرد و آن ها را در فشار قرار دهد، بلکه ظالم معناى وسيعى دارد که حضرت سه نشانه آن را بيان فرموده است. البته کسانى که هر سه نشانه در آن ها باشد در مرحله بالاى ظلم و ستم قرار دارند؛ ولى هر يک از اين سه نشانه نيز به تنهايى مى تواند دليل بر ظالم بودن باشد.
نخست مى فرمايد: «ظالم سه نشانه دارد: (نشانه اول اين که) به مافوق خود از طريق نافرمانى ستم مى کند»؛ (لِلظَّالِمِ مِنَ آلرِّجَالِ ثَلاَثُ عَلاَمَاتٍ: يَظْلِمُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِيَةِ).
غالباًمردم وصف ظالم را براى چنين شخصى به کار نمى برند، بلکه او را عاصى و نافرمان مى دانند؛ ولى هرگاه آن را درست بشکافيم مى بينيم که داشتن چنين خصلتى ظلم است. نه تنها به اين علت که ظلم معناى وسيعى دارد و هر چيزى که در غير محل قرار دهند نوعى ظلم محسوب مى شود، بلکه به اين دليل که واقعآ ظلم و ستم بر شخص مافوق است، زيرا ابهت او را دَرهم مى شکند و ديگران را درباره او جسور مى سازد و به مديريت و فرماندهى او لطمه وارد مى کند و چه ظلم و ستمى از اين بدتر که انسان مدير و مدبرى را در کار خود تضعيف يا فلج کند. آن گاه در بيان دومين نشانه ظالم، مى فرمايد: «با قهر و غلبه، به زيردستان خويش ستم مى کند»؛ (وَمَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَةِ).
مصداق روشن ستم همين است که انسان درباره زيردستانش موازين عدالت را رعايت نکند، حقوق آن ها را محترم نشمرد، در ميان آن ها تبعيض قائل شود، بيش از آنچه در توان دارند از آن ها کار بخواهد، سوابق خدمت آن ها را فراموش کند، در مشکلات به فکر آن ها نباشد و يا حتى بعد از وفاتشان از آن ها يادى نکند.
همه اين ها مصداق هايى براى ستم به زيردستان است و هرکدام مى تواند نشانه اى باشد.
حضرت در سومين نشانه مى فرمايد: «و جمعيت ستمگران را پشتيبانى مى کند»؛ (وَيُظَاهِرُ آلْقَوْمَ آلظَّلَمَةَ).
همکارى با ظالمان و ستمگران در هر مرحله که باشد نوعى ظلم محسوب مى شود و به همين دليل در اسلام معاونت ظلمه يکى از گناهان بزرگ شمرده شده است و حتى در روايتى مى خوانيم: «إِذَا کَانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ نَادَى مُنَادٍ: أَينَ الظَّلَمَةُ وَأَعْوَانُ الظَّلَمَةِ وَأَشْبَاهُ الظَّلَمَةِ حَتَّى مَنْ بَرَى لَهُمْ قَلَماً وَلاقَ لَهُمْ دَوَاةً قَالَ : فَيجْتَمِعُونَ فِي تَابُوتٍ مِنْ حَدِيدٍ ثُمَّ يرْمَى بِهِمْ فِي جَهَنَّمَ؛ هنگامى که روز قيامت فرامى رسد ندا کننده اى ندا مى دهد: ظالمان و کمک کاران آن ها و شبيهان آن ها کجا هستند؟ حتى کسى که قلمى براى آن ها تراشيده و يا دوات آن ها را براى نوشتن فرمان ظلم آماده کرده همه آن ها را جمع مى کنند و در تابوتى از آهن مى نهند سپس آن ها را به جهنّم پرتاب خواهند کرد».
روايات در اين زمينه بسيار است که در کتب حديث و کتب فقهى در باب «اعانت ظالم» ذکر شده است. در حديث ديگرى که در کتاب وسائل الشيعه از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) آمده است مى خوانيم: «مَنْ مَشَى إِلَى ظَالِمٍ لِيُعِينَهُ وَهُوَ يعْلَمُ أَنَّهُ ظَالِمٌ فَقَدْ خَرَجَ مِنَ الْإِسْلام؛ کسى که به سوى ستمگرى برود تا به او کمک کند در حالى که مى داند او ظالم است، از اسلام (راستين) خارج شده است».
اين سه نشانه که امام (عليه السلام) براى ظالم ذکر کرده در بسيارى از موارد لازم و ملزوم يکديگرند و گاه ممکن است از هم جدا شوند و هرکدام نشانه مستقلى محسوب گردند. ممکن است کسى با ظالمان همکارى کند اما به زيردستانش ظلم نکند و يا توانايى آن را نداشته باشد. يا دربرابر بالادست خود عصيان کند؛ اما به کسانى که زيردست او هستند ستم روا مدارد. به هر حال هرکدام نشانه اى است براى شناخت ظالمان و اگر هر سه در يک فرد جمع شوند وى مصداق اتم ظالم و ستمگر است.
اين تعبيرات نشان مى دهد که اسلام با ظل م وستم در هر چهره و هر مرحله و هر شکلى که باشد مخالف است.
بحث را با حديث ديگرى از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) پايان مى دهيم: «إنَّهُ لَيَأْتِي الْعَبْدُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَقَدْ سَرَّتْهُ حَسَناتُهُ فَيَجِيُ الرَّجُلُ فَيَقُولُ: يا رَبِّ ظَلَمَني هذا فَيُوْخَذُ مِنْ حَسَناتِهِ فَيُجْعَلَ فِي حَسَناتِ الَّذي سَأَلَهُ فَما يَزالُ کَذلِکَ حَتّى ما يَبْقى لَهُ حَسَنَةٌ فَإذا جاءَ مَنْ يَسْأَلُهُ نَظَرَ إلى سَيِّئاتِهِ فَجُعِلَتْ مَعَ سَيِّئاتِ الرَّجُلِ فَلا يَزالُ يُسْتَوْفى مِنْهُ حَتّى يَدْخُلَ النّارَ؛ روز قيامت بنده اى از بندگان خدا را (براى حساب) مى آورند در حالى که حسناتش او را مسرور ساخته است. در اين هنگام کسى مى آيد و مى گويد: خداوندا! اين مرد به من ستم کرده است. در اين هنگام از حسنات او برمى دارند و به حسنات مظلوم مى افزايند و همين گونه اين کار تکرار مى شود تا آن که حسنه اى از او باقى نمى ماند. سپس هنگامى که مدعى ديگرى پيدا مى کند نگاه به گناهان او مى کنند و به نامه اعمال ظالم منتقل مى سازند و اين کار پيوسته ادامه پيدا مى کند تا در آتش دوزخ داخل شود».
* * * .
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه نشانه هاى ظالمان و ستمگران را روشن مى سازد و نشان مى دهد که ظالم، تنها کسى نيست که حق ديگران را ببرد و آن ها را در فشار قرار دهد، بلکه ظالم معناى وسيعى دارد که حضرت سه نشانه آن را بيان فرموده است. البته کسانى که هر سه نشانه در آن ها باشد در مرحله بالاى ظلم و ستم قرار دارند؛ ولى هر يک از اين سه نشانه نيز به تنهايى مى تواند دليل بر ظالم بودن باشد.
نخست مى فرمايد: «ظالم سه نشانه دارد: (نشانه اول اين که) به مافوق خود از طريق نافرمانى ستم مى کند»؛ (لِلظَّالِمِ مِنَ آلرِّجَالِ ثَلاَثُ عَلاَمَاتٍ: يَظْلِمُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِيَةِ).
غالباًمردم وصف ظالم را براى چنين شخصى به کار نمى برند، بلکه او را عاصى و نافرمان مى دانند؛ ولى هرگاه آن را درست بشکافيم مى بينيم که داشتن چنين خصلتى ظلم است. نه تنها به اين علت که ظلم معناى وسيعى دارد و هر چيزى که در غير محل قرار دهند نوعى ظلم محسوب مى شود، بلکه به اين دليل که واقعآ ظلم و ستم بر شخص مافوق است، زيرا ابهت او را دَرهم مى شکند و ديگران را درباره او جسور مى سازد و به مديريت و فرماندهى او لطمه وارد مى کند و چه ظلم و ستمى از اين بدتر که انسان مدير و مدبرى را در کار خود تضعيف يا فلج کند. آن گاه در بيان دومين نشانه ظالم، مى فرمايد: «با قهر و غلبه، به زيردستان خويش ستم مى کند»؛ (وَمَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَةِ).
مصداق روشن ستم همين است که انسان درباره زيردستانش موازين عدالت را رعايت نکند، حقوق آن ها را محترم نشمرد، در ميان آن ها تبعيض قائل شود، بيش از آنچه در توان دارند از آن ها کار بخواهد، سوابق خدمت آن ها را فراموش کند، در مشکلات به فکر آن ها نباشد و يا حتى بعد از وفاتشان از آن ها يادى نکند.
همه اين ها مصداق هايى براى ستم به زيردستان است و هرکدام مى تواند نشانه اى باشد.
حضرت در سومين نشانه مى فرمايد: «و جمعيت ستمگران را پشتيبانى مى کند»؛ (وَيُظَاهِرُ آلْقَوْمَ آلظَّلَمَةَ).
همکارى با ظالمان و ستمگران در هر مرحله که باشد نوعى ظلم محسوب مى شود و به همين دليل در اسلام معاونت ظلمه يکى از گناهان بزرگ شمرده شده است و حتى در روايتى مى خوانيم: «إِذَا کَانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ نَادَى مُنَادٍ: أَينَ الظَّلَمَةُ وَأَعْوَانُ الظَّلَمَةِ وَأَشْبَاهُ الظَّلَمَةِ حَتَّى مَنْ بَرَى لَهُمْ قَلَماً وَلاقَ لَهُمْ دَوَاةً قَالَ : فَيجْتَمِعُونَ فِي تَابُوتٍ مِنْ حَدِيدٍ ثُمَّ يرْمَى بِهِمْ فِي جَهَنَّمَ؛ هنگامى که روز قيامت فرامى رسد ندا کننده اى ندا مى دهد: ظالمان و کمک کاران آن ها و شبيهان آن ها کجا هستند؟ حتى کسى که قلمى براى آن ها تراشيده و يا دوات آن ها را براى نوشتن فرمان ظلم آماده کرده همه آن ها را جمع مى کنند و در تابوتى از آهن مى نهند سپس آن ها را به جهنّم پرتاب خواهند کرد».
روايات در اين زمينه بسيار است که در کتب حديث و کتب فقهى در باب «اعانت ظالم» ذکر شده است. در حديث ديگرى که در کتاب وسائل الشيعه از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) آمده است مى خوانيم: «مَنْ مَشَى إِلَى ظَالِمٍ لِيُعِينَهُ وَهُوَ يعْلَمُ أَنَّهُ ظَالِمٌ فَقَدْ خَرَجَ مِنَ الْإِسْلام؛ کسى که به سوى ستمگرى برود تا به او کمک کند در حالى که مى داند او ظالم است، از اسلام (راستين) خارج شده است».
اين سه نشانه که امام (عليه السلام) براى ظالم ذکر کرده در بسيارى از موارد لازم و ملزوم يکديگرند و گاه ممکن است از هم جدا شوند و هرکدام نشانه مستقلى محسوب گردند. ممکن است کسى با ظالمان همکارى کند اما به زيردستانش ظلم نکند و يا توانايى آن را نداشته باشد. يا دربرابر بالادست خود عصيان کند؛ اما به کسانى که زيردست او هستند ستم روا مدارد. به هر حال هرکدام نشانه اى است براى شناخت ظالمان و اگر هر سه در يک فرد جمع شوند وى مصداق اتم ظالم و ستمگر است.
اين تعبيرات نشان مى دهد که اسلام با ظل م وستم در هر چهره و هر مرحله و هر شکلى که باشد مخالف است.
بحث را با حديث ديگرى از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) پايان مى دهيم: «إنَّهُ لَيَأْتِي الْعَبْدُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَقَدْ سَرَّتْهُ حَسَناتُهُ فَيَجِيُ الرَّجُلُ فَيَقُولُ: يا رَبِّ ظَلَمَني هذا فَيُوْخَذُ مِنْ حَسَناتِهِ فَيُجْعَلَ فِي حَسَناتِ الَّذي سَأَلَهُ فَما يَزالُ کَذلِکَ حَتّى ما يَبْقى لَهُ حَسَنَةٌ فَإذا جاءَ مَنْ يَسْأَلُهُ نَظَرَ إلى سَيِّئاتِهِ فَجُعِلَتْ مَعَ سَيِّئاتِ الرَّجُلِ فَلا يَزالُ يُسْتَوْفى مِنْهُ حَتّى يَدْخُلَ النّارَ؛ روز قيامت بنده اى از بندگان خدا را (براى حساب) مى آورند در حالى که حسناتش او را مسرور ساخته است. در اين هنگام کسى مى آيد و مى گويد: خداوندا! اين مرد به من ستم کرده است. در اين هنگام از حسنات او برمى دارند و به حسنات مظلوم مى افزايند و همين گونه اين کار تکرار مى شود تا آن که حسنه اى از او باقى نمى ماند. سپس هنگامى که مدعى ديگرى پيدا مى کند نگاه به گناهان او مى کنند و به نامه اعمال ظالم منتقل مى سازند و اين کار پيوسته ادامه پيدا مى کند تا در آتش دوزخ داخل شود».
* * * .