حکمت 353
شرح و تفسیر حکمت 353
نخست به اصلاح خويش پرداز
امام (عليه السلام) در اين کلام پرمعنا به افراد عيب جو هشدار مى دهد که «بزرگ ترين عيب آن است که آنچه را که خود دارى براى ديگران عيب بشمارى»؛ (أَکْبَرُ آلْعَيْبِ أَنْ تَعِيبَ مَا فِيکَ مِثْلُهُ).
اشاره به اين که چنين انسانى خود داراى عيبى است و آن را ناديده مى گيرد حتى ممکن است به آن افتخار کند؛ اما هنگامى که اين عيب را در ديگران مى بيند زبان به نکوهش مى گشايد و صاحب آن عيب را ملامت و سرزنش مى کند و گاه بر سر او فرياد مى زند. چنين انسانى گرفتار تناقض آشکارى است و در آنِ واحد چيزى را هم خوب مى داند و هم بد، در حالى که عدم امکان جمع بين نقيضين و ضدين حتى بر کودکان و گاه بر حيوانات هم آشکار است و اين نشانه انحطاط فوق العاده فکرى کسى است که مرتکب آن مى شود. به همين دليل امام (عليه السلام) آن را بزرگ ترين عيب شمرده است.
در گفتار حکيمانه 349 که به تازگى از شرح آن گذشتيم امام (عليه السلام) چنين کسى را احمق واقعى مى شمارد، مى فرمايد: «وَمَنْ نَظَرَ فِي عُيوبِ النَّاسِ فَأَنْکَرَهَا ثُمَّ رَضِيهَا لِنَفْسِهِ فَذَلِکَ الْأَحْمَقُ بِعَينِهِ».
در خطبه هاى فراوان ديگر نيز امام (عليه السلام) به همين نکته با تعابير ديگرى اشاره کرده است؛ از جمله در خطبه 140 مى فرمايد: «در عيب جويى هيچ کس براى گناهى که انجام داده شتاب نکن شايد او آمرزيده شده باشد و در عين حال درباره گناه کوچکى که خود انجام داده اى ايمن مباش شايد به سبب آن مجازات شوى. بنابراين هرکدام از شما که از عيب ديگرى آگاه شود؛ ولى مى داند خودش عيب دارد از عيب جويى او خوددارى کند»؛ (لا تَعْجَلْ فِي عَيبِ أَحَدٍ بِذَنْبِهِ فَلَعَلَّهُ مَغْفُورٌ لَهُ وَلا تَأْمَنْ عَلَى نَفْسِکَ صَغِيرَ مَعْصِيةٍ فَلَعَلَّکَ مُعَذَّبٌ عَلَيهِ فَلْيَکْفُفْ مَنْ عَلِمَ مِنْکُمْ عَيبَ غَيرِهِ لِمَا يعْلَمُ مِنْ عَيبِ نَفْسِه).
در خطبه 176 مى فرمايد: «خوشا به حال کسى که پرداختن به حال خويش، او را از پرداختن به عيب مردم بازمى دارد»؛ (طُوبَى لِمَنْ شَغَلَهُ عَيبُهُ عَنْ عُيوبِ النَّاس).
در غررالحکم نيز اين معنا با عبارت ديگرى آمده است: «إنْ سَمَتْ هِمَّتُکَ لإصْلاحِ النّاسِ فَابْدأ بِنَفْسِکَ فَإنَّ تَعاطِيکَ صَلاحَ غَيْرِکَ وَأَنْتَ فاسِدٌ أَکْبَرُ الْعَيْبِ». اين نکته نيز قابل توجه است که انسان بر اثر حب ذات، گاه عيب خود را هرگز نمى بيند و يا اگر ببيند کوچک مى شمرد؛ اما براثر رقابت با ديگران گاه عيوب آن ها را بسيار بزرگ تر از آنچه هست مى پندارد و اين سبب مى شود از عيب خويش غافل گردد و به عيب جويى از ديگران بپردازد و اين خطر بزرگى است بر سر راه پويندگان راه حق و طالبان سير و سلوک الى الله و مشکل بزرگى است در جوامع انسانى که وحدت جامعه را هدف مى گيرد.
شعراى عرب و عجم نيز اين مطلب را به نظم کشيده اند؛ يکى از شعرا مى گويد:
إذا أَنْتَ عِبْتَ الاْمْرَ ثُمَّ أَتَيْتَهُ *** فَأَنْتَ وَمَنْ تَزْري عَلَيْهِ سَواءٌ هنگامى که کارى را (از ديگران) عيب مى شمرى؛ اما خودت آن را انجام مى دهى تو با آن کس که بر او خرده مى گيرى يکسان هستى.
شاعر ديگرى مى گويد:
يَمْنَعُني عَنْ عَيْبِ غَيْري الَّذِي *** أعْرِفُهُ عِنْدي مِنَ الْعَيْبِ
عَيْبي لَهُمْ بِالظَّنِّ مِنِّي لَهُمْ *** وَلَسْتُ مِنْ عَيْبِىَ في رَيْبِ
عيبى که من از خود سراغ دارم مرا از عيب جويى از ديگران بازمى دارد.
زيرا عيبى که در آن ها سراغ دارم به ظن و گمان است؛ ولى عيبى که در خودم مى بينم يقينى و قطعى است.
شاعر فارسى زبان نيز مى گويد:
هر کسى گر عيب خود ديدى ز پيش *** کى بُدى فارغ وى از اصلاح خويش
غافلند اين خلق از خود اى پدر *** لاجرم گويند عيب همدگر
شاعر ديگرى مى گويد:
مکن عيب خلق اى خردمند فاش *** به عيب خود از خلق مشغول باش
* * *
امام (عليه السلام) در اين کلام پرمعنا به افراد عيب جو هشدار مى دهد که «بزرگ ترين عيب آن است که آنچه را که خود دارى براى ديگران عيب بشمارى»؛ (أَکْبَرُ آلْعَيْبِ أَنْ تَعِيبَ مَا فِيکَ مِثْلُهُ).
اشاره به اين که چنين انسانى خود داراى عيبى است و آن را ناديده مى گيرد حتى ممکن است به آن افتخار کند؛ اما هنگامى که اين عيب را در ديگران مى بيند زبان به نکوهش مى گشايد و صاحب آن عيب را ملامت و سرزنش مى کند و گاه بر سر او فرياد مى زند. چنين انسانى گرفتار تناقض آشکارى است و در آنِ واحد چيزى را هم خوب مى داند و هم بد، در حالى که عدم امکان جمع بين نقيضين و ضدين حتى بر کودکان و گاه بر حيوانات هم آشکار است و اين نشانه انحطاط فوق العاده فکرى کسى است که مرتکب آن مى شود. به همين دليل امام (عليه السلام) آن را بزرگ ترين عيب شمرده است.
در گفتار حکيمانه 349 که به تازگى از شرح آن گذشتيم امام (عليه السلام) چنين کسى را احمق واقعى مى شمارد، مى فرمايد: «وَمَنْ نَظَرَ فِي عُيوبِ النَّاسِ فَأَنْکَرَهَا ثُمَّ رَضِيهَا لِنَفْسِهِ فَذَلِکَ الْأَحْمَقُ بِعَينِهِ».
در خطبه هاى فراوان ديگر نيز امام (عليه السلام) به همين نکته با تعابير ديگرى اشاره کرده است؛ از جمله در خطبه 140 مى فرمايد: «در عيب جويى هيچ کس براى گناهى که انجام داده شتاب نکن شايد او آمرزيده شده باشد و در عين حال درباره گناه کوچکى که خود انجام داده اى ايمن مباش شايد به سبب آن مجازات شوى. بنابراين هرکدام از شما که از عيب ديگرى آگاه شود؛ ولى مى داند خودش عيب دارد از عيب جويى او خوددارى کند»؛ (لا تَعْجَلْ فِي عَيبِ أَحَدٍ بِذَنْبِهِ فَلَعَلَّهُ مَغْفُورٌ لَهُ وَلا تَأْمَنْ عَلَى نَفْسِکَ صَغِيرَ مَعْصِيةٍ فَلَعَلَّکَ مُعَذَّبٌ عَلَيهِ فَلْيَکْفُفْ مَنْ عَلِمَ مِنْکُمْ عَيبَ غَيرِهِ لِمَا يعْلَمُ مِنْ عَيبِ نَفْسِه).
در خطبه 176 مى فرمايد: «خوشا به حال کسى که پرداختن به حال خويش، او را از پرداختن به عيب مردم بازمى دارد»؛ (طُوبَى لِمَنْ شَغَلَهُ عَيبُهُ عَنْ عُيوبِ النَّاس).
در غررالحکم نيز اين معنا با عبارت ديگرى آمده است: «إنْ سَمَتْ هِمَّتُکَ لإصْلاحِ النّاسِ فَابْدأ بِنَفْسِکَ فَإنَّ تَعاطِيکَ صَلاحَ غَيْرِکَ وَأَنْتَ فاسِدٌ أَکْبَرُ الْعَيْبِ». اين نکته نيز قابل توجه است که انسان بر اثر حب ذات، گاه عيب خود را هرگز نمى بيند و يا اگر ببيند کوچک مى شمرد؛ اما براثر رقابت با ديگران گاه عيوب آن ها را بسيار بزرگ تر از آنچه هست مى پندارد و اين سبب مى شود از عيب خويش غافل گردد و به عيب جويى از ديگران بپردازد و اين خطر بزرگى است بر سر راه پويندگان راه حق و طالبان سير و سلوک الى الله و مشکل بزرگى است در جوامع انسانى که وحدت جامعه را هدف مى گيرد.
شعراى عرب و عجم نيز اين مطلب را به نظم کشيده اند؛ يکى از شعرا مى گويد:
إذا أَنْتَ عِبْتَ الاْمْرَ ثُمَّ أَتَيْتَهُ *** فَأَنْتَ وَمَنْ تَزْري عَلَيْهِ سَواءٌ هنگامى که کارى را (از ديگران) عيب مى شمرى؛ اما خودت آن را انجام مى دهى تو با آن کس که بر او خرده مى گيرى يکسان هستى.
شاعر ديگرى مى گويد:
يَمْنَعُني عَنْ عَيْبِ غَيْري الَّذِي *** أعْرِفُهُ عِنْدي مِنَ الْعَيْبِ
عَيْبي لَهُمْ بِالظَّنِّ مِنِّي لَهُمْ *** وَلَسْتُ مِنْ عَيْبِىَ في رَيْبِ
عيبى که من از خود سراغ دارم مرا از عيب جويى از ديگران بازمى دارد.
زيرا عيبى که در آن ها سراغ دارم به ظن و گمان است؛ ولى عيبى که در خودم مى بينم يقينى و قطعى است.
شاعر فارسى زبان نيز مى گويد:
هر کسى گر عيب خود ديدى ز پيش *** کى بُدى فارغ وى از اصلاح خويش
غافلند اين خلق از خود اى پدر *** لاجرم گويند عيب همدگر
شاعر ديگرى مى گويد:
مکن عيب خلق اى خردمند فاش *** به عيب خود از خلق مشغول باش
* * *