حکمت 365
وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَامُ
الْفِکْرُ مِرْآةٌ صَافِيَةٌ، وَ آلاِعْتِبَارُ مُنْذِرٌ نَاصِحٌ. وَ کَفَى أَدَباً لِنَفْسِکَ تَجَنُّبُکَ مَا کَرِهْتَهُ لِغَيْرِکَ.
امام (عليه السلام) فرمود:
فکر، آينه شفاف و درخشنده اى است و حوادث عبرت انگيز، بيم دهنده و نصيحت کننده است و براى ادب آموزى خويشتن همين بس که از آنچه براى ديگران ناخوش مى دارى بپرهيزى.
شرح و تفسیر حکمت 365
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه به سه نکته مهم اشاره کرده، نخست مى فرمايد: «فکر، آينه شفاف و درخشنده اى است»؛ (الْفِکْرُ مِرْآةٌ صَافِيَةٌ).
هنگامى که اشيا در مقابل آينه قرار مى گيرند و نور بر آن ها مى تابد، نور از اشيا بر مى خيزد و به آينه مى خورد و از آن بازمى گردد و به چشم انسان منتقل مى شود و از آن جا که هر قسمتى از اشيا نور را به يک نحو منعکس مى کند تمام مشخصات آن شىء در چشم انسان منعکس مى شود، و جمله معروفى که در تعريف فکر گفته اند:
الفکر حرکة الى المبادىء *** ومن مبادىء الى المراد
فکر از دو حرکت تشکيل مى شود: از مبادى به سوى مقصد حرکت مى کند و از مقصد به سوى انسان، و حقايق اشيا را به او نشان مى دهد.
مى تواند قابل تطبيق بر اين حرکت دوگانه در مقابل آينه باشد. به هر حال خداوند لطف بزرگى در حق انسان کرده که اين آينه شفاف تمام نماى حقايق را در اختيار او گذاشته مشروط بر اين که آن را به وسيله هوى و هوس ها، تعصب ها، پيش داورى هاى غلط، تقليدهاى کورکورانه و در يک کلمه موانع شناخت، تاريک و کدر نسازد و خود را از اين نعمت بزرگ الهى محروم ننمايد. و به گفته شاعر:
إذا المرء کانت له فکرة *** ففى کل شىء له عبرة
هنگامى که انسان فکر آماده اى داشته باشد به هرچيز بنگرد درس عبرتى از آن مى آموزد.
در حديثى از اميرمؤمنان (عليه السلام) مى خوانيم: «إِذَا قَدَّمْتَ الْفِکْرَ فِى أَفْعَالِکَ حَسُنَتْ عَوَاقِبُکَ فِى کُلِّ أَمْرٍ؛ اگر کارهاى خود را با فکر آغاز کنى پايان تمام کارهاى تو خوب خواهد بود».
در حديث ديگر از آن حضرت مى خوانيم: «ما ذَلَّ مَن أحسَنَ الفِکْرَ؛ کسى که خوب بينديشد هرگز ذليل نمى شود».
در حديث ديگرى از امام مجتبى (عليه السلام) آمده است: «أوصيکم بتقوى الله وإدامةِ التفکّرِ فإنّ التّفَکّر أبو کُلِّ خيرٍ وأُمِّه؛ شما را به تقواى الهى و تداوم تفکر توصيه مى کنم زيرا فکر کردن، پدر و مادر همه نيکى هاست».
آنگاه امام (عليه السلام) به نکته دوم اشاره کرده، مى فرمايد: «حوادثِ عبرت انگيز، بيم دهنده و اندرزگوست»؛ (وَ آلاِعْتِبَارُ مُنْذِرٌ نَاصِحٌ).
واژه «اعتبار» به معناى عبرت گرفتن است ولى در اين جا به معناى حوادث عبرت انگيز مى باشد. اين حوادث، بشير و نذير است؛ حوادثى که عاقبت کار ظالمان و ستمگران را نشان مى دهد، بيم دهنده و انذارکننده است و حوادثى که پايان کار عدالت پيشگان و نيکوکاران را نشان مى دهد بشير و اندرزگوست.
هنگامى که از يک سو از آينه شفاف فکر استفاده گردد و از سوى ديگر از حوادث تاريخى وعبرت آموز پند گرفته شود به يقين انسان مى تواند در صراط مستقيم به سوى مقصد الهى پيش رود.
قرآن مجيد، هم به تفکر اهميت فراوان داده و در آيات زيادى انسان ها را به آن دعوت نموده و هم تاريخ عبرت انگيز پيشينيان را در سوره هاى مختلف بازگو کرده است تا اسباب تربيت انسان ها کامل گردد.
از آيات قرآن مجيد استفاده مى شود که رابطه نزديکى ميان انديشيدن و عبرت گرفتن است. در آيه 176 سوره اعراف مى فرمايد: (فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يتَفَکَّرُون)؛ «اين داستان ها را (براى آنها) بازگو کن، شايد بينديشند (و بيدار شوند)!».
اميرمؤمنان على (عليه السلام) در حديثى در غررالحکم مى فرمايد: «کَسْبُ العقلِ الاعتِبارُ وَالاستِظهارُ وکَسْبُ الجَهلِ الغَفلةُ والاغترِارُ؛ عقل، عبرت مى گيرد و خود را با آن تقويت مى کند ولى جهل به غفلت و غرور وامى دارد».
سپس امام (عليه السلام) در سومين نکته مى فرمايد: «براى تأديب خويشتن همين بس که از آنچه براى ديگران نمى پسندى بپرهيزى»؛ (وَکَفَى أَدَباً لِنَفْسِکَ تَجَنُّبُکَ مَا کَرِهْتَهُ لِغَيْرِکَ).
هيچ انسانى به کمال نمى رسد مگر اين که در اصلاح عيوب خويش بکوشد ولى شناخت عيوب غالبآ مشکل است. اى بسا انسان براثر حب ذات نه تنها عيب خود را نمى بيند بلکه ممکن است آن را نشانه حسن بشمارد؛ ولى در برابر ديگران چنين نيست؛ عيوب آن ها را با تمام ريزه کارى ها مى بيند و گاه زبان به انتقاد از اين و آن مى گشايد.
بنابراين بهترين و عاقلانه ترين راه براى شناخت عيوب خويشتن اين است که انسان آنچه را براى ديگران عيب مى شمرد از خود دور سازد و ديگران را مقياس و معيار براى سنجش حال خويشتن قرار دهد. آيا راهى بهتر از اين براى اصلاح نقاط ضعف يافت مى شود؟
ولى نمى توان انکار کرد که افرادى هستند که صفات يا اعمالى را به ديگران خرده مى گيرند اما آن را براى خود مى پسندند وبه فرموده اميرمؤمنان (عليه السلام) در حکمت 349 اين ها احمق واقعى هستند: «وَ مَنْ نَظَرَ فِى عُيوبِ النَّاسِ فَأَنْکَرَهَا ثُمَّ رَضِيهَا لِنَفْسِهِ فَذَلِکَ الْأَحْمَقُ بِعَينِه». اين سخن شبيه چيزى است که در ميان اديبان، معروف است که از لقمان پرسيدند: ادب را از که آموختى؟ گفت: از بى ادبان، هرچه از ايشان در نظرم ناپسند آمد از آن پرهيز کردم.
ريشه اين معنا نيز در قرآن مجيد وجود دارد آن جا که مى فرمايد: (أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّوَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ)؛«آيا مردم را به نيکى (و ايمان به پيامبرى که صفات او آشکارا در تورات آمده) دعوت مى کنيد، اما خودتان را فراموش مى نماييد؟».
اشاره به اين که نبايد تنها نيکى را به ديگران توصيه کرد و پرهيز از زشتى ها را درباره ديگران مورد توجه قرار داد بلکه خود انسان اولويت دارد. نکته
حجاب حبّ ذات
خداوند در انسان غريزه اى آفريده که براى حفظ و صيانت او و رسيدن به کمالاتش نقش بسيار مهمى دارد و به يک معنا از مهمترين مواهب الهى است و آن اين که انسان خود را دوست مى دارد و به همين دليل به سراغ اطاعت فرمان خدا و پرهيز از گناه مى رود تا به کمال معنوى برسد و از پاداش هاى الهى در قيامت بهره مند شود و از عذاب و کيفر او در امان بماند.
انسان به دنبال علم ودانش مى رود و انگيزه اصلى او حب ذات است چراکه علم را کمال خويشتن مى بيند. براى رسيدن به مواهب مادى و پيشرفت در امور اقتصادى تلاش مى کند زيرا آن ها را ابزارى براى کمال مادى يا معنوى خود مى بيند.
اگر انسان ها از کشور خويش دفاع مى کنند، همسر و فرزند خود را دوست دارند، براى حفظ آبروى خود مى کوشند، همه اين ها سرچشمه اى در حب ذات دارد و اگر روزى اين علاقه از او برچيده شود نشاطِ حيات در او خاموش مى گردد و به موجودى عاطل و باطل تبديل مى شود.
ولى همين حب ذات اگر به صورت افراطى درآيد بزرگ ترين بلاى جان انسان است و نتيجه آن، خودخواهى و خودپسندى و خودبرتربينى، فراموش کردن ديگران، توقعات بى جا، نديدن صفات زشت در خويشتن و در نتيجه سقوط از مقام انسانيت است.
آنچه امام (عليه السلام) در جمله مذکور به آن هشدار مى دهد اشاره به همين نکته است، مى فرمايد: ممکن است حب ذات مانع از اين گردد که عيوب خويشتن را ببينى؛ مشاهده کن درباره ديگران چه مى گويى و چه امورى را بر آنان خرده مى گيرى و عيب مى دانى همان را براى خويش عيب و نقص بدان. اين در حقيقت راهى است براى فرار از آثار سوء حب ذات افراطى.
* * *