حکمت 366

وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَامُ
الْعِلْمُ مَقْرُونٌ بِالْعَمَلِ: فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ؛ وَ آلْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ: فَإِنْ أَجَابَهُ وَإِلاَّ آرْتَحَلَ عَنْهُ.

امام (عليه السلام) فرمود:
علم با عمل همراه است و هرکس (به راستى) عالم باشد عمل مى کند. علم، عمل را فرامى خواند اگر اجابت کرد و آمد، علم مى ماند و الّا کوچ مى کند.

شرح و تفسیر حکمت 366
آنجا که علم فرار مى کند!
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه به نکته مهمى درباره رابطه تنگاتنگ علم و عمل اشاره کرده، مى فرمايد: «علم با عمل همراه است و هرکس (به راستى) عالم باشد عمل مى کند. علم، عمل را فرامى خواند اگر اجابت کرد وآمد، علم مى ماند و الّا کوچ مى کند»؛ (الْعِلْمُ مَقْرُونٌ بِالْعَمَلِ: فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ؛ وَ آلْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ: فَإِنْ أَجَابَهُ وَ إِلاَّ آرْتَحَلَ عَنْهُ).
در توضيح اين گفتار حکيمانه سه تفسير وجود دارد:
نخست اين که اين کلام جنبه انشائى دارد و مفهومش اين است که علم بايد با عمل مقرون باشد و هرکس هرچيزى که مى داند بايد به آن عمل کند.
اين تفسير براى دو جمله اول امکان پذير است ولى جمله سوم خبر از يک واقعيت مى دهد که نمى تواند جنبه انشائى داشته باشد.
تفسير ديگر اين که اين گفتار حکيمانه اشاره به علم صحيح مورد قبول پروردگار دارد يعنى علمى مقبول خداوند و داراى پاداش است که توأم با عمل باشد. بنابراين عالمان بايد در عمل بکوشند تا مشمول عنايات حق شوند.
اين تفسير نيز همان ايراد تفسير سابق را دارد که هماهنگ با سومين جمله نيست.
تفسير سوم که مناسب ترين تفسير براى اين گفتار حکيمانه مى باشد اين است که علم حقيقى با عمل توأم است و کسى که از عمق جان خود چيزى را بداند به آن عمل مى کند. علم دعوت به عمل مى کند زيرا تأثير علم، عمل است اما اگر بر طبق آن عمل نشود علم به تدريج تبديل به شک مى گردد. لذا بعضى از گنهکاران مثلاً شخص شرابخوار يا تارک الصلاة بعد از مدتى به خود مى گويند: اصلاً چه کسى گفته شراب حرام است و نماز واجب؟
در همين باره قرآن مجيد مى فرمايد: (ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاءُوا السُّوأَى أَنْ کَذَّبُوا بِآيَاتِ اللهِ وَکَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِئُون)؛ «سپس سرانجام کسانى که اعمال بد مرتکب شدند به جايى رسيد که آيات خدا را تکذيب کردند و آن را مسخره نمودند!».
اين آيه به وضوح مى گويد: گنهکاران در عاقبت، کارشان به جايى مى رسد که آيات الهى را نيز تکذيب مى کنند بلکه آن را به سخريه مى گيرند.
بنابراين اگر بخواهيم علم ما تبديل به جهل نشود و در مبانى علمى خود ترديد نکنيم بايد به آنچه مى دانيم جامه عمل بپوشانيم تا علم ما تبديل به يک علم پايدار گردد.
اصولاً علم ـ به خصوص در ارتباط با فروع دين و مسائل اخلاقى ـ جنبه مقدميت دارد يعنى مقدّمه اى است براى عمل و تکامل انسان از اين طريق و مى دانيم اگر تمام مقدمات براى انجام کارى آماده باشد و کار انجام نشود مقدمات ارزشى ندارد.
لذا اميرمؤمنان (عليه السلام) در خطبه 110، عالم بى عمل را به منزله جاهل بى خبر شمرده است و مى فرمايد: «وَ إِنَّ الْعَالِمَ بِغَيرِ عِلْمِهِ کَالْجَاهِلِ الْحَائِرِ الَّذِى لاَ يسْتَفِيقُ مِنْ جَهْلِهِ؛ بَلِ الْحُجَّةُ عَلَيهِ أعْظَمُ، وَ الحَسْرَةُ لَهُ أَلْزَمُ، وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ أَلْوَمُ؛ به يقين، عالمى که به غير علمش عمل مى کند، همچون جاهل سرگردانى است که هرگز از جهل خويش بيرون نمى آيد؛ بلکه حجّت بر او عظيم تر، حسرتش پايدارتر و سرزنش او در پيشگاه خدا سزاوارتر است!».
اين نکته نيز قابل توجه است که علم مراتبى دارد. در مرحله سطحى ممکن است آثار عملى از خود نشان ندهد ولى اگر به مرحله يقين قطعى که در درون جان انسان نفوذ دارد برسد توأم با عمل است. آيا کسى که يقين به سوزندگى آتش دارد هرگز دست خود را در آن فرو مى کند؟ و يا کسى که يقين به مسموم بودن غذايى دارد آن را تناول مى کند؟
ازهمين رو اميرمؤمنان على (عليه السلام) در حکمت 92 مى فرمايد: «أَوْضَعُ الْعِلْمِ مَا وُقِفَ عَلَى اللِّسَانِ وَ أَرْفَعُهُ مَا ظَهَرَ فِى الْجَوَارِحِ وَ الْأَرْکَانِ؛ پست ترين مرحله علم آن است که تنها بر زبان باشد و برترين آن، آن است که در اعضا و ارکان وجود انسان آشکار گردد».
نکته ديگر اين که عمل به علم گاه سبب توسعه علم مى شود مثلاً کسى که مى داند تواضع خوب است به خصوص در برابر استاد و تواضع پيشه کند اى بسا علوم بيشترى را از استاد خود فرامى گيرد.
همچنين کسى که مى داند عبادات واجب الهى لازم العمل است و به آن عمل مى کند نورانيت علم در قلب او فزون تر مى شود.
ازاين رو در حديثى از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) مى خوانيم: «مَنْ عَمِلَ بِمَا يعْلَمُ وَرَّثَهُ اللَّهُ عِلْمَ مَا لَمْ يعْلَمْ؛ کسى که عمل کند به چيزى که مى داند خداوند دانشى را که نمى داند به او تعليم مى کند».
راغب اصفهانى در مقدمه تفسير خود حديثى از اميرمؤمنان على (عليه السلام) به اين صورت نقل مى کند: «قالتِ الحکمةُ: مَن أرادَنى فَلْيَعملْ بأحسَنِ ما عَلِمَ، ثمّ تَلا (الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ)؛ دانش مى گويد هرکس طالب من است

به بهترين چيزهايى که مى داند عمل کند. سپس امام (عليه السلام) اين آيه را تلاوت فرمود: بندگان حقيقى من همان کسانى هستند که سخنان را مى شنوند و از نيکوترين آن ها پيروى مى کنند».
اين سخن را با حديثى از حضرت مسيح (عليه السلام) پايان مى دهيم؛ فرمود: «لَيْسَ بِنافِعِکَ أن تَعْلَمَ ما لَمْ تَعْمَلْ إنَّ کثرةَ العِلمِ لا يَزيدُکَ إلّا جَهلاً إذا لَمْ تعمَلْ بِه؛ علمى که با آن عمل نباشد براى تو سودمند نيست و کثرت علم در صورتى که خالى از عمل باشد چيزى جز بر جهل تو نمى افزايد».

* * *

.