حکمت 377
وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَامُ
لاَ تَأْمَنَنَّ عَلَى خَيْرِ هذِهِ آلْأُمَّةِ عَذَابَ آللّهِ لِقَوْلِهِ تَعَالَى: «فَلاَ يَأْمَنُ مَکْرَ آللّهِ إِلاَّ آلْقَوْمُ آلْخَاسِرُونَ» وَلاَ تَيْأَسَنَّ لِشَرِّ هذِهِ آلْأُمَّةِ مِنْ رَوْحِ آللّهِ لِقَوْلِهِ تَعَالَى: «إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ آللّهِ إِلاَّ آلْقَوْمُ آلْکَافِرُونَ».
امام (عليه السلام) فرمود:
بهترين افراد اين امت را از عذاب الهى ايمن ندانيد زيرا خداوند مى فرمايد: جز زيان کاران هيچ کس در برابر مجازات الهى احساس امنيت نمى کند. (ممکن است يک روز لغزشى پيدا کند و در صف بدکاران قرار گيرد) و براى بدترين افراد اين امت نبايد از رحمت خدا مأيوس شويد زيرا خداوند مى فرمايد: از رحمت خدا جز کافران مأيوس نمى شوند.
شرح و تفسیر حکمت 377
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه کوتاه به دو نکته مهم اشاره مى کند و درواقع به همگان هشدار مى دهد.
در نکته اول مى فرمايد: «بهترين افراد اين امت را نبايد از عذاب الهى ايمن بدانيد زيرا خداوند مى فرمايد: جز زيان کاران هيچ کس در برابر مجازات الهى احساس امنيت نمى کند»؛ (لاَ تَأْمَنَنَّ عَلَى خَيْرِ هذِهِ آلْأُمَّةِ عَذَابَ آللّهِ لِقَوْلِهِ تَعَالَى: «فَلاَ يَأْمَنُ مَکْرَ آللّهِ إِلاَّ آلْقَوْمُ آلْخَاسِرُونَ»).
ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه خود در اين جا ايرادى مطرح کرده و آن را بدون پاسخ گذاشته است و آن اين که آيه شريفه اول درمورد قوم زيان کار است که ممکن است در برابر مجازات الهى احساس امنيت کند اما کسى که از بهترين افراد اين امت است مشمول اين آيه نيست چگونه امام (عليه السلام) آيه را تطبيق بر اين گونه افراد فرموده است؟
پاسخ اين ايراد روشن است و تعجب مى کنيم چگونه ابن ابى الحديد توجه به آن پيدا نکرده است. منظور امام (عليه السلام) اين است: افرادى که در صف متقين و نيکوکاران قرار دارند از آينده خود در امان نباشند زيرا هر زمان ممکن است لغزشى براى آن ها پيدا شود و از مسير حق منحرف گردند و گرفتار عذاب الهى شوند. همان گونه که در ميان ياران پيامبر (صلي الله عليه و آله) افرادى مثل طلحه و زبير بودند که در زمان پيامبر (صلي الله عليه و آله) خدمات بزرگى به اسلام کردند و همه جا از آن ها به نيکى ياد مى شد ولى در زمان على (عليه السلام) بيعت او را شکستند و شمشير به روى امام وقت خود کشيدند و براى به دست آوردن مقام، جنگ جمل را به راه انداختند که گروه زيادى از مسلمانان در آن جنگ کشته شدند و خود آن ها نيز به قتل رسيدند.
در ذيل آيه شريفه 175 سوره اعراف نيز داستان مردى از بنى اسرائيل در تفاسير مختلف نوشته شده است که نخست در صف مؤمنان بود و حامل آيات و علوم الهى شده بود سپس از اين مسير گام بيرون نهاد و شيطان به وسوسه او پرداخت و عاقبت کارش به گمراهى و بدبختى کشيده شد. (وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِى آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِينَ)؛ «و بر آن ها بخوان سرگذشت آن کس را که آيات خود را به او داديم؛ ولى (سرانجام) خود را از آن تهى ساخت و شيطان درپى او افتاد، و از گمراهان شد!».
مفسران نام اين شخص را بلعم باعورا نوشته اند که دانشمند مهمى بود ولى سرانجام براثر دنياپرستى منحرف گشت.
آنگاه در دومين جمله مى فرمايد: «براى بدترين افراد اين امت نيز نبايد از رحمت خداوند مأيوس شد زيرا خداوند متعال مى فرمايد: از رحمت خدا جز کافران مأيوس نمى شوند»؛ (وَلاَ تَيْأَسَنَّ لِشَرِّ هذِهِ آلْأُمَّةِ مِنْ رَوْحِ آللّهِ لِقَوْلِهِ تَعَالَى: «إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ آللّهِ إِلاَّ آلْقَوْمُ آلْکَافِرُونَ»).
دليل آن هم روشن است. چون بدترين افراد ممکن است روزى متنبه شوند و در مقام توبه و انابه برآيند و مشمول رحمت الهى گردند.
همان گونه که در جمله دوم منظور امام (عليه السلام) اين نيست که بدترين افراد در حالى که توبه نکرده اند و تغيير مسير نداده اند مشمول رحمت حق مى شوند، در جمله اول نيز به قرينه مقابله همين است که بهترين افراد ممکن است تغيير مسير دهند و گرفتار عذاب الهى شوند. در تاريخ اسلام نيز افراد زيادى را سراغ داريم که روزى در صف کفار و بدکاران و سارقان و مانند آن بودند اما ناگهان بيدار شدند و به راه حق برگشتند وعاقبت به خير شدند.
در ذيل گفتار حکمت آميز شماره 170 داستانى از جلد هشتم کافى نقل کرديم که سخن از عابدى مى گفت که شيطان او را فريب داد و به گناه دعوت کرد ولى زن آلوده گنهکارى او را از گناه نجات داد و خودش نيز اهل نجات شد. توضيح آن را در ذيل همان کلام مطالعه فرماييد. نکته
منظور از مکر الهى چيست؟
«مکر» در فارسىِ امروز به معناى توطئه مخفيانه براى انجام کارهاى خلاف است و جنبه ضدارزش دارد در حالى که در لغت عرب به معناى هر نوع چاره انديشى براى بازداشتن ديگرى از کار يا از چيزى است خواه خوب باشد يا بد.
بنابراين هنگامى که مکر به خداوند نسبت داده مى شود به معناى چاره انديشى براى بازداشتن است که گاه درمورد گنهکاران به کار مى رود و مفهومش همان مجازات هاى الهى است و گاه درمورد نيکوکاران به کار مى رود که مفهومش بازداشتن از خطرهاست.
در آيه مورد بحث، مکر به همان معناى اول يعنى مجازات الهى است و مى دانيم هيچ کس ـ حتى نيکوکارترين شخص ـ نبايد ترس از مجازات را از خود دور سازد چراکه خوف و رجا به صورت متعادل رمز پيشرفت و پيروزى است. تنها جمعيت زيان کاران هستند که خود را در امن و امان از مجازات الهى مى بينند و هر کارى را براى خود روا مى دارند. ولى مومنان و صالحان همواره در بيم و اميدند؛ مبادا لغزشى کنند و حسنات آن ها بر باد رود، و همواره به لطف خدا اميدوارند.
در حديثى از امام اميرمؤمنان (عليه السلام) که در غررالحکم آمده مى خوانيم: «مَنْ أمِنَ مَکرَ اللهِ هَلَک؛ کسى که خود را از عذاب الهى در امان ببيند هلاک مى شود».
در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام) آمده است که مى فرمايد: «إِذَا رَأَيتُمُ الْعَبْدَ يتَفَقَّدُ الذُّنُوبَ مِنَ النَّاسِ نَاسِياً لِذَنْبِهِ فَاعْلَمُوا أَنَّهُ قَدْ مُکِرَ بِهِ؛ هنگامى که ببينيد کسى از بندگان خدا گناهان مردم را مورد توجه قرار مى دهد و گناه خود را فراموش مى کند بدانيد فريب خورده (و خود را از عذاب الهى مصون دانسته است)».
* * *
.