حکمت 391
وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَامُ
ازْهَدْ فِي آلدُّنْيَا يُبَصِّرْکَ آللّهُ عَوْرَاتِهَا، وَ لاَ تَغْفُلْ فَلَسْتَ بِمَغْفُولٍ عَنْکَ!
امام (عليه السلام) فرمود:
زهد و بى اعتنايى به (زرق و برق) دنيا پيشه کن تا خداوند چشم تو را براى ديدن عيوب آن بينا سازد و غافل مباش که (فرشتگان الهى و از آن بالاتر ذات پاک پروردگار) مراقب تواند.
شرح و تفسیر حکمت 391
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه به دو نکته مهم اشاره مى کند.
نخست مى فرمايد: «زهد و بى اعتنايى به (زرق و برق) دنيا پيشه کن تا خداوند چشم تو را براى ديدن عيوب آن بينا سازد»؛ «ازْهَدْ فِي آلدُّنْيَا يُبَصِّرْکَ آللّهُ عَوْرَاتِهَا».
روشن است که انسان هرگاه دل بسته و عاشق چيزى باشد هرگز عيوب آن را نمى بيند بلکه بسيار مى شود که عيوب را محاسن و صفات برجسته مى شمرد و در حديث مشهورى از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) آمده است «حُبُّکَ لِلشَّىءِ يعْمِى وَيصِمُّ؛ علاقه تو به چيزى، نابينا و کرت مى کند».
اين مسأله با تجربه هاى شخصى کاملاً به اثبات رسيده است که درواقع محبت افراطى و عشق به چيزى، از حجاب هاى معرفت محسوب مى شود و تا اين حجاب کنار نرود انسان حسن و عيب ها را از هم تشخيص نمى دهد.
شاعر عرب هم مى گويد:
وَعَيْنُ الرِّضا عَن کُلِّ عَيْبٍ کَلِيلَةٌ *** وَلکِنّ عَيْنَ السُّخْطِ تُبْدِى المَساوِيا
نگاه خوش بينانه (و عاشقانه) به چيزى، تمام عيوب را مى پوشاند ولى نگاه هاى خشمگين همه عيوب را آشکار مى سازد. در شعرى از مجنون عامرىِ معروف درباره معشوقه اش ليلى مى خوانيم:
يَقولونَ لَيْلى سَوْدَةٌ حَبَشِيَّةٌ *** وَلَو لا سَوادُ المِسْکِ ما کانَ غالِيا
مى گويند ليلى سياه و حبشى است (درست است ولى) اگر مشک، سياه نباشد گران قيمت نيست.
و به گفته شاعر فارسى زبان:
اگر بر ديده مجنون نشينى *** به جز زيبايى ليلى نبينى
از همين رو گفته اند که عيوب خود را از ديگران بشنويد و در آينه وجود ديگران ببينيد زيرا انسان به خود بسيار خوش بين است و همين خوش بينى مانع از مشاهده عيوب خويشتن است. اين سخن درمورد تمام امورى که انسان به آن علاقه دارد صادق است. افرادى هستند که وقتى فحش هاى رکيک از فرزندانشان مى شنوند آن را شيرين زبانى مى پندارند و هنگامى که شيطنت هاى بدى از آن ها مى بينند آن را نشانه نشاط و استعداد آن ها مى شمرند.
امام (عليه السلام) درباره زيبايى هاى ظاهرى دنيا نيز هشدار مى دهد و مى فرمايد: اگر مى خواهيد از عيوب دنيا آگاه شويد بايد زهد در دنيا را پيشه کنيد. هنگامى که بى اعتنا شديد، عيوب، يکى بعد از ديگرى آشکار مى گردد.
در حديثى از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم که فرمود: «مَنْ زَهِدَ فِى الدُّنْيا أَثْبَتَ اللَّهُ الْحِکْمَةَ فِى قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَهُ وَ بَصَّرَهُ عُيوبَ الدُّنْيا دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا وَ أَخْرَجَهُ مِنَ الدُّنْيا سَالِماً إِلَى دَارِ السَّلاَمِ؛ کسى که زهد در دنيا را پيشه کند خداوند علم و دانش را در قلب او قرار مى دهد و زبانش را به آن جارى مى سازد و عيوب دنيا را به او نشان مى دهد دردهاى دنيا و دواهاى آن را مى شناسد و از دنيا سالم به دارالسلام (و جوار رحمت الهى) مى رود».
در روايت ديگرى که آن را نيز مرحوم کلينى در کتاب کافى از آن حضرت آورده است مى خوانيم: «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيراً زَهَّدَهُ فِى الدُّنْيا وَ فَقَّهَهُ فِى الدِّينِ وَبَصَّرَهُ عُيوبَهَا؛ هنگامى که خداوند خير و نيکى براى بنده اش اراده کند او را به دنيا بى اعتنا مى سازد و عالم به احکام دينش مى کند و عيوب دنيا را در نظرش آشکار مى سازد».
سپس امام (عليه السلام) در دومين نکته مى فرمايد: «غافل مباش که (از تو غفلت ندارند و) مراقب تواند»؛ (وَلاَ تَغْفُلْ فَلَسْتَ بِمَغْفُولٍ عَنْکَ!).
اشاره به اين که مأموران پروردگار و فرشتگانِ ثبت اعمال، پيوسته مراقب تو مى باشند؛ هر عمل کوچک يا بزرگى از تو سر زند آن را ثبت مى کنند و از آن بالاتر عالم، محضر خداست و ذات پاک او به تو از تو نزديک تر است. بنابراين هرگز مورد غفلت نخواهى بود و چون چنين است تو نيز از حال خود غافل مباش.
ارتباط اين جمله با جمله اول از اين جا روشن مى شود که انسان هاى فريفته دنيا غالبآ از خود وآينده خويش غافل مى شوند و همين امر سبب بدبختى وتيره روزى آن ها مى شود و انسان غافل همواره در دام بلاها گرفتار مى گردد.
در حديثى نيز از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) مى خوانيم: «عَجَبٌ لِغَافِلٍ وَ لَيسَ بِمَغْفُولٍ عَنْهُ وَ عَجَبٌ لِطَالِبِ الدُّنْيا وَ الْمَوْتُ يطْلُبُهُ وَ عَجَبٌ لِضَاحِکٍ مِلْءَ فِيهِ وَ هُوَ لاَ يدْرِى أَرَضِى اللَّهُ أَمْ سَخِطَ لَهُ؛ در تعجبم از کسى که غافل است و از او غافل نيستند و نيز در تعجبم از کسى که در طلب دنياست و مرگ در طلب اوست و در شگفتم از کسى که با تمام دهانش مى خندد (و قهقهه مى زند) در حالى که نمى داند خدا از او راضى است يا خشمگين».
سلمان فارسى نيز در اين زمينه مى گويد: «عَجِبْتُ بِسِتٍّ ثَلاَثَةٌ أَضْحَکَتْنِى وَثَلاَثَةٌ أَبْکَتْنِى فَأَمَّا الَّتِى أَبْکَتْنِى فَفِرَاقُ الاَْحِبَّةِ مُحَمَّدٍ (صلي الله عليه و آله) وَ هَوْلُ الْمُطَّلَعِ وَ الْوُقُوفُ
بَينَ يدَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَمَّا الَّتِى أَضْحَکَتْنِى فَطَالِبُ الدُّنْيا وَ الْمَوْتُ يطْلُبُهُ وَ غَافِلٌ وَلَيسَ بِمَغْفُولٍ عَنْهُ وَ ضَاحِکٌ مِلْءَ فِيهِ وَ لاَ يدْرِى أَ رَضِى لَهُ أَمْ سَخِطَ؛ از شش چيز در شگفتم؛ سه چيز مرا مى خنداند و سه چيز مرا به گريه وامى دارد. اما آنچه مرا به گريه وامى دارد جدايى دوستان عزيز است (دوستى همچون) محمّد (صلي الله عليه و آله) و وحشت قيامت و ايستادن در پيشگاه خداوند عزّوجلّ و اما آنچه مرا به خنده وامى دارد طالب دنياست در حالى که مرگ در طلب اوست و غافل است در حالى که مورد غفلت نيست، و کسى که با تمام دهان خود مى خندد و قهقهه مى زند در حالى که نمى داند از او خوشنود شده اند يا نه».
* * *
.