حکمت 399
وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَامُ
إِنَّ لِلْوَلَدِ عَلَى آلْوَالِدِ حَقّاً، وَ إِنَّ لِلْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ حَقّاً. فَحَقُّ آلْوَالِدِ عَلَى آلْوَلَدِ أَنْ يُطِيعَهُ فِي کُلِّ شَيْءٍ، إِلاَّ فِي مَعْصِيَةِ آللّهِ سُبْحَانَهُ؛ وَحَقُّ آلْوَلَدِ عَلَى آلْوَالِدِ أَنْ يُحَسِّنَ آسْمَهُ، وَيُحَسِّنَ أَدَبَهُ وَ يُعَلِّمَهُ آلْقُرْآنَ.
امام (عليه السلام) فرمود:
فرزند بر پدر حقى دارد و پدر را نيز بر فرزند حقى است. حق پدر بر فرزندان اين است که در همه چيز جز در معصيت خداوند سبحان از او اطاعت کنند و حق فرزند بر پدر اين است که نام نيک بر او بگذارد و او را به خوبى ادب آموزد (و تربيت کند) و قرآن را به او تعليم دهد.
شرح و تفسیر حکمت 399
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه به بخشى از حقوق پدران بر فرزندان و حقوق فرزندان بر پدران اشاره مى کند. براى حق پدر بر فرزند، تنها يک مورد را بيان مى فرمايد و براى حق فرزند بر پدر سه مورد، مى فرمايد: «فرزند را بر پدر حقى است و پدر را نيز بر فرزند حقى»؛ (إِنَّ لِلْوَلَدِ عَلَى آلْوَالِدِ حَقّاً، وَ إِنَّ لِلْوَالِدِ عَلَى الْوَلَدِ حَقّاً).
سپس درمورد حق پدر بر فرزند چنين مى فرمايد: «حق پدر بر فرزندان اين است که در همه چيز جز در معصيت خداوند سبحان از وى اطاعت کنند»؛ (فَحَقُّ آلْوَالِدِ عَلَى آلْوَلَدِ أَنْ يُطِيعَهُ فِي کُلِّ شَيْءٍ، إِلاَّ فِي مَعْصِيَةِ آللّهِ سُبْحَانَهُ).
ظاهر اين است که حقى را که امام (عليه السلام) به اين گستردگى درباره پدران فرموده اعم از واجب و مستحب است و به تعبير ديگر، در مواردى اطاعت واجب است و آن جايى است که اگر ترک کند سبب اذيت و آزار مى شود و منجر به عقوق پدر مى گردد اما مواردى هست که اگر اطاعت نکند پدر اذيت نمى شود. در اين جا مستحب است که فرزند به امر پدر احترام بگذارد و اطاعت کند.
البته گاهى مسائل سرنوشت سازى است که اگر پسر بخواهد از پدر اطاعت کند گرفتار خسارت عظيمى مى شود هرچند داخل در عنوان معصيت نيست. مثلاً پدر از عروس خود ناراحت باشد و به فرزند دستور دهد که همسرت را طلاق بده و يا اين که پسر تجارت پرسودى با شريکى دارد و پدر از شريک ناراحت باشد و به پسر بگويد که به شراکت خود خاتمه بده.
در اين گونه موارد دليلى بر وجوب اطاعت پدر هرچند معصيت خدا نيست، نداريم. زيرا اطلاقات ادله از اين گونه مصاديق منصرف است و بيشتر ناظر به احترام پدر در مسائل مورد نياز او يا مرتبط با اوست.
البته مسأله احترام به پدر و برخورد خاضعانه و متواضعانه با او و مصاحبت به معروف هرچند مسلمان نباشد مسأله جداگانه اى است که در آيات قرآن به آن اشاره شده است آن جا که مى فرمايد: (وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرآ)؛ «و بال هاى تواضع خويش را از محبّت و لطف، در برابر آنان فرود آر! و بگو: «پروردگارا! همان گونه که آن ها مرا در کوچکى تربيت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده!».
و در سوره لقمان مى فرمايد: (وَإِنْ جَاهَدَاکَ عَلى أَنْ تُشْرِکَ بِى مَا لَيْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاَ تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِى الدُّنْيَا مَعْرُوفآ)؛ «و هرگاه آن دو، تلاش کنند که تو چيزى را همتاى من قرار دهى، که از آن آگاهى ندارى (بلکه مى دانى باطل است)، از ايشان اطاعت مکن، ولى با آن دو در دنيا به طرز شايسته اى رفتار کن».
اين آيات و مانند آن که در قرآن مجيد آمده به خوبى نشان مى دهد که تا چه حد حق پدر و مادر زياد است و تا چه اندازه احترام آن ها بر فرزندان لازم مى باشد.
سپس امام (عليه السلام) به سراغ حقوق سه گانه فرزند بر پدر رفته، مى فرمايد: «و حق فرزند بر پدر آن است که نام نيک بر او نهد و ادب و تربيتش را به خوبى انجام دهد و قرآن را به او بياموزد»؛ (وَ حَقُّ آلْوَلَدِ عَلَى آلْوَالِدِ أَنْ يُحَسِّنَ آسْمَهُ، وَ يُحَسِّنَ أَدَبَهُ وَ يُعَلِّمَهُ آلْقُرْآنَ). نامگذارى ممکن است در نظر بعضى، امر ساده اى باشد در حالى که چنين نيست. نام، چيزى است که هر روز بارها انسان با آن مخاطب مى شود و طبعآ اثر تلقينى دارد. اگر به فرض، پدر نام «ظالم» بر پسر بگذارد و هر روز او را به اين نام خطاب کنند اگر روح ستمگرى بر او غالب شود جاى تعجب نيست.
و به عکس اگر نام محسن و حسن يا حسين بر او نهند و همواره آن را در خطابات تکرار کنند حقيقت نيکوکارى به تدريج در او راسخ مى شود.
همچنين نام عبدالله و عبدالرحيم و عبدالرحمان که همگى حکايت از عبوديت انسان در برابر خدا دارد.
در روايات اسلامى نيز درباره نامگذارى دقت زيادى شده است حتى در روايتى داريم که اگر نام زشتى بر انسان ها و يا حتى شهرها گذاشته شده آن را تغيير دهيد: «کَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه و آله) يغَيرُ الأَسْمَاءَ الْقَبِيحَةَ فِى الرِّجَالِ وَ الْبُلْدَانِ؛ پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) اسماء زشتى را که بر مردان و شهرها گذاشته بودند تغيير مى داد» و به يقين کار پيغمبر (صلي الله عليه و آله) براى ما الگو واسوه است.
حتى از روايات استفاده مى شود که براى فرزندان قبل از تولد اسم انتخاب شود و از اميرمؤمنان (عليه السلام) روايت شده که فرمود: «سَمُّوا أَوْلاَدَکُمْ فَإِنْ لَمْ تَدْرُوا أَ ذَکَرٌ أَوْ أُنْثَى فَسَمُّوهُمْ بِالأَسْمَاءِ الَّتِى تَکُونُ لِلذَّکَرِ وَ الْأُنْثَى فَإِنَّ أَسْقَاطَکُمْ إِذَا لَقُوکُمْ فِى الْقِيامَةِ وَ لَمْ تُسَمُّوهُمْ يقُولُ السِّقْطُ لِأَبِيهِ أَلاَّ سَمَّيتَنِى وَ قَدْ سَمَّى رَسُولُ اللَّهِ (صلي الله عليه و آله) مُحَسِّناً قَبْلَ أَنْ يولَدَ؛ براى فرزندانتان نام انتخاب کنيد (حتى پيش از تولد) و اگر نمى دانيد پسر است يا دختر براى آن ها نام هايى انتخاب کنيد که هم مى توان آن ها را بر پسر گذاشت و هم دختر زيرا فرزندانى از شما که سقط مى شوند هنگامى که روز قيامت با شما ملاقات مى کنند و نامى براى آن ها انتخاب نکرده ايد به پدرش مى گويد: چرا نامى بر من نگذاشتى در حالى که رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نام محسن را (براى فرزند حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام)) انتخاب کرد پيش از متولد شدنش».
عجب اين که عرب در عصر جاهليت و حتى بعد از آن نيز نام هاى خشن براى فرزندانش انتخاب مى کرد مانند کلب (سگ) و نمر (پلنگ) و فهد (يوزپلنگ) و امثال آن.
در حديثى از امام رضا (عليه السلام) مى خوانيم: اين انتخاب به دليل اين بود که دشمنان را به وسيله آن بترسانند و به عکس، نام غلامان خود را مبارک و ميمون و امثال آن مى گذاشتند.
از بعضى از روايات استفاده مى شود که هرگاه نام هاى بسيار خوبى مانند نام محمّد براى فرزند خود انتخاب کرديد احترام بيشترى به فرزند بگذاريد. رسول خدا (صلي الله عليه و آله) مى فرمايد: «إِذَا سَمَّيتُمُ الْوَلَدَ مُحَمَّداً فَأَکْرِمُوهُ وَ أَوْسِعُوا لَهُ فِى الْمَجْلِسِ وَ لاَ تُقَبِّحُوا لَهُ وَجْهاً؛ هنگامى که فرزند خود را محمّد نام نهاديد او را گرامى داريد و در مجالس به آن ها جاى دهيد و چهره خود را در مقابل آن ها درهم نکشيد».
و اما مسأله تعليم و تربيت: امام (عليه السلام) تربيت را مقدم داشته و همگان را سفارش مى کند که فرزندان را به خوبى تربيت کنند و ادب بياموزند.
مى دانيم که روح و ذهن انسان در کودکى بسيار تأثيرپذير است و طبق حديث معروف، علم در «صغر» همچون نقش بر «حجر» است و بسيار پررنگ و پردوام خواهد بود. ازاين رو اگر پدر و مادر در تعليم و تربيت فرزند کوتاهى کنند خسارت عظيمى، هم دامان پدر و مادر را مى گيرد و هم فرزند را، به خصوص اگر وسوسه هاى شيطانى بر فرزند غلبه کند يا افراد ناباب يا رسانه هاى آلوده با آن ها ارتباط برقرار کنند و تعليمات زشت و ناپسند خود را در روح کودک فرو ريزند. به همين دليل در نامه اى که امام (عليه السلام) به فرزند دلبندش امام حسن (عليه السلام) نوشت و آنچه خير دنيا و آخرت در آن است در آن نامه ريخت و به فرزندش هديه کرد مى خوانيم: پسرم! چون احساس کردم به سن پيرى رسيده ام و قوايم رو به سستى نهاده به اين وصيت مبادرت ورزيدم و بخش هايى از آن را براى تو بيان کردم مبادا اجلم فرا رسد در حالى که آنچه در درون سينه داشته ام بيان نکرده باشم... ازاين رو پيش از آن که هوى و هوس و فتنه هاى دنيا به تو هجوم آورد و همچون مرکبى سرکش شوى، به تعليم و تربيت تو روى آوردم زيرا «إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ کَالاَْرْضِ الْخَالِيةِ مَا أُلْقِى فِيهَا مِنْ شَىءٍ قَبِلَتْهُ فَبَادَرْتُکَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ يقْسُوَ قَلْبُکَ وَيشْتَغِلَ لُبُّک؛ قلب جوان همچون زمين خالى است و هر بذرى در آن بيفشانند آن را مى پذيرد. به همين دليل پيش از آن که قلبت قساوت يابد و فکرت به امور ديگر مشغول گردد (گفتنى ها را گفتم)».
اين مطلب پيش از همه از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) شنيده شده است که فرمود: «مَنْ تَعَلَّمَ فِى شَبَابِهِ کَانَ بِمَنْزِلَةِ الرَّسْمِ فِى الْحَجَر وَ مَنْ تَعَلَّمَ وَ هُوَ کَبِيرٌ کَانَ بِمَنْزِلَةِ الْکِتَابِ عَلَى وَجْهِ الْمَاءِ؛ کسى که در جوانى (و نوجوانى) چيزى را فراگيرد همچون مطلبى است که بر سنگ ترسيم مى شود و کسى که در بزرگسالى چيزى را فراگيرد همچون نقشى است که برآب زنند».
سپس امام (عليه السلام) از ميان تمام آداب و تعليمات به تعليم قرآن توجه کرده و بر آن تأکيد مى کند. چرا که قرآن مجموعه بى نظيرى است که تمام درس هاى زندگى مادى و معنوى در آن جمع است. توحيد و معاد به صورت گسترده در آن تجلى مى کند، بخش مهم احکام الهى در آن بيان شده و دستورات اخلاقى اش فوق العاده موثر و پربار است و تاريخ عبرت انگيز انبياء پيشين نيز در جاى جاى آن ديده مى شود. آرى بايد قبل از هرچيز به فرزندان قرآن تعليم داد.
به همين دليل در حديثى از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) مى خوانيم: «وَ مَنْ عَلَّمَهُ الْقُرْآنَ دُعِى بِالْأَبَوَينِ فَيکْسَيانِ حُلَّتَينِ يضِىءُ مِنْ نُورِهِمَا وُجُوهُ أَهْلِ الْجَنَّةِ؛ کسى که به فرزندش قرآن تعليم دهد او و همسرش (پدر و مادر آن فرزند) را در روز قيامت مى آورند و دو لباس فاخر نورانى بر آن ها مى پوشانند که از نور آن ها صورت بهشتيان روشن مى شود».
در حديثى از اصبغ بن نباته مى خوانيم که مى گويد: اميرمؤمنان على (عليه السلام) فرمود: «إِنَّ اللَّهَ لَيهُمُّ بِعَذَابِ أَهْلِ الْأَرْضِ جَمِيعاً حَتَّى لاَ يحَاشِى مِنْهُمْ أَحَداً إِذَا عَمِلُوا بِالْمَعَاصِى وَ اجْتَرَحُوا السَّيئَاتِ فَإِذَا نَظَرَ إِلَى الشِّيبِ نَاقِلِى أَقْدَامِهِمْ إِلَى الصَّلَوَاتِ وَالْوِلْدَانِ يتَعَلَّمُونَ الْقُرْآنَ رَحِمَهُمْ فَأَخَّرَ ذَلِکَ عَنْهُمْ؛ خداوند گاه اراده مى کند همه اهل زمين را هلاک کند و يک نفر را باقى نگذارد و اين در زمانى است که غرق گناهان مى شوند و آلوده انواع معاصى. هرگاه در اين زمان پيرمردانى را ببيند که (لنگان لنگان) به سوى نماز (در مسجد) گام برمى دارند و کودکانى که مشغول فراگرفتن قرآن اند به آن ها رحم مى کند و عذابشان را به تأخير مى اندازد».
اين نکته نيز حائز اهميت است که همان گونه که فرزندان براثر عدم اداى حق پدران و مادران، عاق پدر و مادر مى شوند پدر و مادر نيز براثر عدم اداى حق فرزندان عاق فرزندان خواهند شد همان گونه که در حديثى از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) آمده است: «يلْزَمُ الْوَالِدَينِ مِنَ الْعُقُوقِ لِوَلَدِهِمَا مَا يلْزَمُ الْوَلَدَ لَهُمَا مِنْ عُقُوقِهِمَا». نکته ها
1. چه حقوقى پدر و مادر بر فرزندان دارند؟
آنچه در اين کلام حکيمانه امام (عليه السلام) آمد درواقع اشاره به مهمترين حقوق پدران و مادران بر فرزندان است و در روايات اسلامى حقوق متعدد ديگرى نيز براى آن ها ذکر شده است ازجمله:
1. هيچ گاه پدر را با نام خطاب نکند. بلکه بگويد «يا ابتاه؛ پدر جان» زيرا خطاب بزرگ تر با اسم توسط کوچکتر، خلاف آداب است.
2. به هنگام راه رفتن از او جلوتر نرود.
3. به هنگام ورود در مجلس پيش از او ننشيند.
4. کارى نکند که مردم پدرش را دشنام دهند يا لعن کنند.
اين چهار موضوع در حديثى از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) در پاسخ سؤالى درباره حق پدر بر فرزند ذکر شده است؛ (لاَ يسَمِّيهِ بِاسْمِهِ وَ لاَ يمْشِى بَينَ يدَيهِ وَ لاَ يجْلِسُ قَبْلَهُ وَ لاَ يسْتَسِبُّ لَهُ).
«يستسب» از ماده «سب» به معناى طلب کردن سب و دشنام و لعن براى کسى است.
5. هنگامى که پدر عصبانى مى شود عکس العمل نشان ندهد و تواضع و خشوع کند. همان گونه که در حديثى از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نقل شده است: «مِنْ حَقِّ الْوالِدِ عَلى وَلَدِهِ أن يخشَعَ له عند الغَضَبِ».
6. تشکر کردن در هر حال و خيرخواه آن ها بودن در آشکار و پنهان. امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: «يجِبُ لِلْوَالِدَينِ عَلَى الْوَلَدِ ثَلاَثَةُ أَشْياءَ شُکْرُهُمَا عَلَى کُلِّ حَالٍ ... وَ نَصِيحَتُهُمَا فِى السِّرِّ وَ الْعَلاَنِية». 7. توجه به اين نکته که پدر (و مادر) اصل و ريشه انسان هستند. بنابراين هرگاه امتيازى در خود ببيند بايد بداند اساس اين نعمت از آن هاست پس خدا را شکرگزارى کند. (فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ أَصْلُکَ وَ أَنَّهُ لَوْلاَهُ لَمْ تَکُنْ فَمَهْمَا رَأَيتَ فِى نَفْسِکَ مِمَّا يعْجِبُکَ فَاعْلَمْ أَنَّ أَبَاکَ أَصْلُ النِّعْمَةِ عَلَيکَ فِيهِ فَاحْمَدِ اللَّهَ وَ اشْکُرْهُ عَلَى قَدْرِ ذَلِکَ). و شايد به همين دليل خداوند شکرگزارى در برابر پدر و مادر را به دنبال شکرگزارى نعمت هاى خود ذکر کرده است: (أَنِ اشْکُرْ لِى وَلِوَالِدَيْکَ إِلَىَّ الْمَصِيرُ).
8. احسان ونيکى به پدر ومادر. در حديثى از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم که بعضى از ياران آن حضرت درباره تفسير آيه شريفه (وَبِالْوالِدَينِ إِحْساناً) سوال کردند که مراد از احسان چيست؟ امام (عليه السلام) فرمود: «الاِْحْسَانُ أَنْ تُحْسِنَ صُحْبَتَهُمَا وَأَنْ لاَ تُکَلِّفَهُمَا أَنْ يسْأَلاَکَ شَيئاً مِمَّا يحْتَاجَانِ إِلَيهِ وَ إِنْ کَانَا مُسْتَغْنِيين؛ برخورد خود را با آن ها نيکو کن و اگر چيزى نياز داشتند پيش از آن که از تو بخواهند براى آن ها فراهم کن تا ناچار نشوند از تو درخواست کنند هر چند خودشان هم بتوانند مشکل خويش را حل کنند».
9. اگر آن ها بدهکارى دارند و در حيات خود نتوانستند دين خويش را ادا کنند فرزند دين آن ها را ادا کند و براى گناهان آن ها استغفار نمايند همان گونه که در حديثى از امام باقر (عليه السلام) مى خوانيم: «وَ إِنَّهُ لَيکُونُ عَاقّاً لَهُمَا فِى حَياتِهِمَا غَيرَ بَارٍّ بِهِمَا فَإِذَا مَاتَا قَضَى دَينَهُمَا وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمَا فَيکْتُبُهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَارّاً؛ گاه فرزند در حيات پدر و مادر عاق آنهاست و نيکى در حق آن ها نکرده اما بعد از وفات آن ها بدهى آن ها را ادا مى کند و براى آن ها استغفار مى نمايد. خدا او را جزء نيکوکاران (نه عاق) محسوب مى دارد».
10. يکى ديگر از حقوق مهم پدران و مادران بر فرزندان اين است که به هنگام ضعف و پيرى و ناتوانى که نياز شديد به کمک و حمايت دارند آن ها را فراموش نکنند و مشکلات آن ها را تا آن جا که در توان دارند حل کنند به عکس آنچه در دنياى امروز ديده مى شود که به محض اين که پدر و مادر پير و ناتوان شدند فرزندان از آنان فاصله مى گيرند و حداکثر کارى که درباره آن ها مى کنند اين است که آن ها را به خانه هاى سالمندان مى سپارند و گاه حتى از اين کار نيز خوددارى مى کنند. در حديثى از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم که يکى از يارانش خدمت آن حضرت رسيد و عرض کرد: پدرم بسيار پير و ناتوان شده به گونه اى که براى قضاى حاجت بايد او را بر دوش بگيريم. امام (عليه السلام) فرمود: «إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَلِى ذَلِکَ مِنْهُ فَافْعَلْ وَ لَقِّمْهُ بِيدِکَ فَإِنَّهُ جُنَّةٌ لَکَ غَداً؛ اگر توانستى اين کار را براى او انجام دهى انجام ده حتى لقمه غذا را با دست خود به دهان او بگذار که اين کار سپرى است براى تو در فرداى قيامت (در برابر آتش دوزخ)».
قرآن مجيد نيز اشاره اى به اين امر دارد آن جا که مى فرمايد: (إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُلْ لَّهُمَا أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَّهُمَا قَوْلا کَرِيمآ)؛ «هرگاه يکى از آن دو، يا هر دوى آنها، نزد تو به سن پيرى رسند، کمترين اهانتى به آن ها روا مدار! و بر آن ها فرياد مزن! و گفتار لطيف و سنجيده و بزرگوارانه به آن ها بگو! (و مشکلات آن ها را حل کن)». 2. فرزندان بر پدران و مادران چه حقوقى دارند؟
در روايات اسلامى همان گونه که موارد فراوانى از حقوق پدران و مادران بر فرزندان ذکر شده موارد زيادى نيز از حقوق فرزندان بر پدران و مادران بيان گرديده است که سه قسمت مهم آن را امام اميرمؤمنان على (عليه السلام) در گفتار حکيمانه مورد بحث بيان فرموده است: اسم نيکو نهادن، تربيت خوب و تعليم قرآن. در روايات، حقوق ديگرى نيز ذکر شده ازجمله:
4. خواندن و نوشتن را به آن ها بياموزند.
5. شنا و تيراندازى را به آن ها تعليم دهند. (شنا براى جلوگيرى از غرق شدن و تيراندازى براى جهاد).
6. غذاى حلال به او بدهند.
اين سه حق در حديثى از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) نقل شده که فرمود: «حَقُّ الوَلَدِ على والِدِهِ أن يُعَلِّمَه الکِتابَةَ وَالسِّباحَةَ والرِّمايةَ وأن لا يَرزُقَه إلّا طَيِّباً».
7. به هنگام بلوغ (و آمادگى براى ازدواج) وسيله ازدواج او را فراهم کنند. در حديثى از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) مى خوانيم که فرمود: يکى از حقوق فرزندان اين است که «يزَوِّجُهُ إِذَا بَلَغَ».
8. نماز (و فرائض دينى) را به آن ها بياموزند (و آن ها را به تدريج عادت دهند) و هنگامى که بالغ شدند آن ها را وادار به نماز کنند. در غررالحکم از اميرمؤمنان على (عليه السلام) نقل شده است که فرمود: «عَلِّموا صِبْيانَکُم الصّلاةَ وخُذوهُم بِها إذا بلَغوا الحُلُمَ».
9. عدالت را در ميان فرزندان رعايت کنند. در حديثى از اميرمؤمنان على (عليه السلام)
نقل شده که مى فرمايد: پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) مردى را ديد که دو فرزند دارد، يکى را بوسيد و ديگرى را نبوسيد. پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: «فَهَلاَّ وَاسَيتَ بَينَهُمَا؛ چرا ميان آن ها عدالت را رعايت نکردى؟».
10. به فرزندانشان در کارهاى نيک کمک کنند (و آن ها را تشويق نمايند). در روايات متعددى که مرحوم محدث نورى در مستدرک الوسائل نقل کرده به اين معنا توصيه شده ازجمله اين که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: «رَحِمَ اللَّهُ وَالِدَينِ أَعَانَا وَلَدَهُمَا عَلَى بِرِّهِمَا».
* * *
پاورقی ها
لقمان، آيه 15. بحارالانوار، ج 101، ص 127، ح 4. بحارالانوار، ج 101، ص 128، ح 6. بحارالانوار، ج 101، ص 128، ح 7. بحارالانوار، ج 101، ص 128، ح 8. نهج البلاغه، نامه 31. بحارالانوار، ج 1، ص 222، ح 6. کافى، ج 6، ص 49، ح 1. وسائل الشيعه، ج 4، ص 835، ح 2. کافى، ج 6، ص 48، ح 5. کافى، ج 2، ص 158، ح 5. کنزالعمال، ح 45512 (بنا به نقل ميزان الحکمة). بحارالانوار، ج 75، ص 236، ح 107. بحارالانوار، ج 71، ص 6. لقمان، آيه 14. بقره، آيه 83. کافى، ج 2، ص 157، ح 1. کافى، ج 2، ص 163، ح 21. کافى، ج 2، ص 163، ح 13. اسراء، آيه 23. کنزالعمال، ح 45340 (طبق نقل ميزان الحکمة). بحارالانوار، ج 71، ص 80. غررالحکم، ح 3345. بحارالانوار، ج 71، ص 74، ح 94. مستدرک، ج 10، ص 168، ح 2.