حکمت 404

وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَام
وَقَدْ سُئِلَ عَنْ مَعْنَى قَوْلِهِمْ:
«لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللّهِ»: إِنَّا لاَ نَمْلِکُ مَعَ آللّهِ شَيْئاً، وَ لاَ نَمْلِکُ إِلاَّ مَا مَلَّکَنَا؛ فَمَتى مَلَّکَنَا مَا هُوَ أَمْلَکُ بِهِ مِنَّا کَلَّفَنَا، وَ مَتَى أَخَذَهُ مِنَّا وَضَعَ تَکْلِيفَهُ عَنَّا.

امام (عليه السلام) در پاسخ سؤالى درباره معناى «لا حول ولا قوة الا بالله» چنين فرمود:
ما در برابر خداوند با مالکيت او شريک نيستيم بلکه ما چيزى را مالک نيستيم جز آنچه او به ما تمليک کرده و هرگاه قدرت يا مالى را به ما ببخشد ـ در حالى که او از ما به آن مال سزاوارتر است ـ ما را مکلف به وظايفى (درباره آن) فرموده و هرگاه آن را از ما باز پس گيرد تکليفش را نيز از ما برداشته است.

شرح و تفسیر حکمت 404
هر چه هست از اوست!
به نظرمى رسدـ همانگونه که بعضى از شارحان نهج البلاغه استنباط کرده اند ـ شخصى که معناى «لا حول ولا قوّة إلّا باللّه» براى او مفهوم نبود و گرفتار شبهه جبر شده بود سؤالى در اين باره از حضرت کرد و امام (عليه السلام) براى رفع شبهه او سه جمله بيان فرمود.
نخست فرمود: «ما در برابر مالکيت خداوند مالک چيزى نيستيم»؛ (وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ مَعْنَى قَوْلِهِمْ «لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللّهِ» ـ: إِنَّا لاَ نَمْلِکُ مَعَ آللّهِ شَيْئاً).
بنابراين مالک اصلى خداست و هيچ کس استقلال در مالکيت ندارد و به تعبير ديگر، توحيد در مالکيت، يکى از شاخه هاى توحيد افعالى است که بدون اعتقاد به آن توحيد انسان کامل نمى شود.
سپس در جمله دوم مى افزايد: «بلکه ما چيزى را مالک نيستيم جز آنچه او به ما تمليک کرده است»؛ (وَ لاَ نَمْلِکُ إِلاَّ مَا مَلَّکَنَا).
بنابراين مالکيت ما از ذات پاک او سرچشمه مى گيرد؛ آنچه اراده کند به ما مى دهد و آنچه را اراده کند باز پس مى گيرد و به تعبير ديگر، مالکيت ما نسبت به مالکيت خداوند مالکيت طولى است نه مالکيت عرضى. آنگاه در جمله سوم مى فرمايد: «هرگاه او چيزى را به ما تمليک کند که درواقع خودش به آن سزاوارتر از ماست ما را (درباره آن) مکلف به وظايفى مى کند و هرگاه آن را از ما باز پس گيرد تکليفش را از ما برمى دارد»؛ (وَ لاَ نَمْلِکُ إِلاَّ مَا مَلَّکَنَا؛ فَمَتى مَلَّکَنَا مَا هُوَ أَمْلَکُ بِهِ مِنَّا کَلَّفَنَا، وَ مَتَى أَخَذَهُ مِنَّا وَضَعَ تَکْلِيفَهُ عَنَّا).
اين همان نکته باريک و دقيق و بسيار جالب «الأمرُ بين الأمرَين» است. نه چنان است که ما از خود استقلال تام داشته باشيم و صاحب قدرتى در برابر خدا و مالکيتى در برابر مالکيت او گرديم و نه چنان است که در اعمال خود مطلقآ اراده و اختيارى نداشته باشيم. بلکه او به ما قدرت و قوت و اختيار داده و هماهنگ با آن تکاليفى بر عهده ما گذاشته است. تا زمانى که آن قدرت و قوت وجود دارد تکاليف هم هست هنگامى که گرفته شد تکاليف از بين مى رود.
او به ما اموالى بخشيده و تمليک کرده و تکليف خمس و زکات را در کنار آن قرار داده است، قوت و قدرت جسمانى داده و تکليف نماز و روزه و حج و جهاد را در کنار آن مقرر فرموده، هرگاه مال را باز پس گيرد تکليف خمس و زکات نيز برداشته مى شود هرگاه قوت و قدرت جسمانى را از ما سلب کند واجباتى که نياز به قوت و قدرت جسمانى دارد از ما برداشته خواهد شد.
همين معنا در حديث ديگرى که از امام (عليه السلام) نقل شده منعکس است:
«عبايه، از ياران خاص اميرالمؤمنين (عليه السلام) از آن حضرت درباره مسأله توانايى هاى انسان که با آن برمى خيزد و مى نشيند و کارهايى انجام مى دهد سؤال کرد (که آيا اين ها جبرى است يا اختيارى؟) امام اميرمؤمنان على (عليه السلام) از او پرسيد: منظور تو کدام توانايى است؟ توانايى بدون پروردگار يا با پروردگار؟ عبايه ساکت شد و پاسخى نداد، امام (عليه السلام) فرمود: بگو، عرض کرد: چه بگويم، فرمود: اگر بگويى با خداوند (در عرض خداوند) مالک قدرتى هستى، مايه هلاکت توست و اگر بگويى بدون خداوند چنين قدرتى را پيدا کردى آن هم مايه هلاکت توست. عبايه عرض کرد: چه بگويم اى اميرالمؤمنين؟ فرمود: بايد بگويى که اين قدرت را خداوند به تو ارزانى داشته اگر اين قدرت را براى تو ادامه دهد عطا و بخشش اوست و اگر از تو بگيرد بلا و آزمايش اوست. او مالک قدرتى است که به تو داده و قادر بر چيزى است که تو را بر آن قادر نموده، آيا نشنيدى مردم حول و قوه الهى را مى طلبند در آن جا که مى گويند: «لاحولَ ولا قوّة إلّا بالله العلىِّ العظيمِ». عبايه عرض کرد: تفسير اين سخن چيست؟ فرمود: پناهى دربرابر معاصى الهى نيست مگر پناه خداوند و قوتى بر طاعات نيست مگر با اعانت پروردگار. عبايه برخاست و خود را به روى دست و پاى امام (عليه السلام) انداخت و بوسه زد.
براى روشن شدن اين بحث پيچيده و دقيق و ظريف يک مثال حسى داريم که سابقآ نيز به آن اشاره کرديم و آن اين است که فرض کنيد يک قطار برقى به حرکت درآمده است اين قطار نيروى خود را لحظه به لحظه از سيم برقى که در طول مسير کشيده اند و حلقه لغزنده قطار روى آن حرکت مى کند دريافت مى دارد هر لحظه مسئول اداره برق اراده کند مى تواند برق آن قطار را از همان مبدأ قطع کند ولى مادامى که قطع نکرده راننده قطار با ميل و اراده و آزادى، قطار را در مسير به حرکت وامى دارد. هر کجا لازم بود توقف مى کند هر کجا لازم بود سرعت مى گيرد و هر کجا خواست ملايم مى رود، اين راننده قادر است قطار را به صورت هاى مختلف هدايت کند ولى اين قوت و قدرت را از مبدائى مى گيرد که لحظه به لحظه به او نيرو مى بخشد و هر لحظه بخواهد مى تواند اين قدرت و نيرو را قطع کند. بنابراين اين راننده، هم اختيار دارد و هم ندارد، اختيار براى انتخاب حرکت و توقف ولى عدم اختيار در بقاء نيرويش.
و اين است معنى الامر بين الامرين: نه جبر و سلب اختيار و نه آزادى مطلق. نکته قابل توجه اين است که «حول» در لغت به دو معناست: يکى حرکت و تحول و ديگرى ممانعت و حائل شدن. اگر در لغت عرب به «سال» حول گفته مى شود به اين دليل است که انسان از زمانى به زمان ديگر متحول مى شود و حرکت مى کند.
بنابر اين معنا، معنى لاحول ولا قوة الا بالله اين است که هيچ نوع حرکت و تحول و هيچ قوت و قدرتى جز از سوى خدا نيست، اوست که به ما اين نيروها را بخشيده و به ما توانايى و اختيار داده تا بتوانيم به سوى مقاصد خويش حرکت کنيم.
و بنابر معنى دوم، معنى جمله اين است که هيچ مانعى دربرابر معاصى و هيچ قدرتى بر اطاعات جز به وسيله خداوند نيست، همانگونه که در ذيل حديث عبايه آمده بود و در حديثى از امام صادق (عليه السلام) نيز در تفسير جمله «لا حول ولا قوّةَ إلّا بالله» مى خوانيم که فرمود: «لا يَحولُ بَينَنا وبينَ المَعاصِى إلّا اللهُ ولا يُقَوّينا على أداءِ الطّاعةِ والفرائضِ إلّا الله؛ ميان ما و گناهان جز خداوند حائل نمى شود و براى اداى اطاعت و واجبات جز خداوند به ما نيرو نمى بخشد».
به اين ترتيب جمله پرمعنى و پرمحتواى «لا حولَ ولا قوّة إلّا بالله» دو معنى دارد که هر دو در روايات معصومين (عليهم السلام) آمده است.

* * * .
پاورقی ها
سند گفتار حکيمانه:
در مصادر نهج البلاغه آمده است که مضمون اين گفتار حکيمانه در کتاب تحف العقول (که پيش از نهج البلاغه تأليف شده) در لابه لاى سؤالاتى که عباية بن ربعى اسدى از حضرت کرد آمده است. (مصاد رنهج البلاغه، ج 4، ص 287). (و عبارت تحف العقول چنين است که امام (عليه السلام) در تفسير «لا حَولَ وَ لا قوّةَ إلّابِالله» فرمود: «لا حَولَ عَن مَعاصِى الله إلّا بِعِصمَةِ الله و لا قوّة لنا على طاعةِ الله إلّا بعَونِ الله قال: فَوَثَب عَباية فقبّل يدَيه و رِجليه». تحف العقول، در کلمات امام هادى (عليه السلام) از اميرمؤمنان على (عليه السلام)، ص 468).