حکمت 409
شرح و تفسیر حکمت 409
قلب کتاب چشم است
براى اين کلام حکيمانه دو تفسير مختلف شده است: نخست اينکه «قلب، کتاب چشم است (و آنچه انسان با چشم مى بيند و مى آزمايد در قلبش نقش مى بندد»؛ (الْقَلْبُ مُصْحَفُ آلْبَصَرِ).
به اين ترتيب امام (عليه السلام) مى خواهد اهميت علوم تجربى و حقايق زيادى را که انسان مى تواند با چشم درک کند بيان فرمايد؛ علوم و حقايق مربوط به اسرار آفرينش، نشانه هاى عظمت خدا، آثار پيشينيان و کتاب ها و نوشته هايى که از آن ها باقى مانده و درس هاى عبرتى که انسان در طول عمر خود مى بيند.
به يقين قسمت بسيار مهمى از علوم و دانش هاى ما از طريق چشم حاصل مى شود اعم از آنچه مستقيمآ با چشم مى بينيم و يا آنچه در آثار گذشتگان مى خوانيم. بنابراين اگر گفته شود قلب، مصحَف و کتاب چشم است سخنى حکيمانه است و گويى چشم به منزله قلمى است که پيوسته در کتاب قلب مى نويسد و رقم مى زند.
تعبيرات ديگرى که از امام (عليه السلام) نقل شده نيز اين معنا را تأييد مى کند. ازجمله در تعبيرى مى خوانيم: «العين رائد القلب؛ چشم راهنماى قلب است».
در تعبير ديگرى مى فرمايد: «العين بريد القلب؛ چشم همچون نامه رسان قلب است». مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار تعبير ديگرى از اميرمؤمنان (عليه السلام) نقل کرده است: «سُئِلَ أَمِيرُ الْمُوْمِنِينَ (عليه السلام) بِمَا ذَا يسْتَعَانُ عَلَى غَضِّ الْبَصَرِ فَقَالَ بِالْخُمُودِ تَحْتَ سُلْطَانِ الْمُطَّلِعِ عَلَى سِرِّکَ وَ الْعَينُ جَاسُوسُ الْقَلْبِ وَ بَرِيدُ الْعَقْلِ فَغُضَّ بَصَرَکَ عَمَّا لاَ يلِيقُ بِدِينِکَ وَ يکْرَهُهُ قَلْبُکَ وَ ينْکِرُهُ عَقْلُکَ؛ از اميرمؤمنان (عليه السلام) سوال شد که چگونه انسان مى تواند چشم (از ناروايى ها) بپوشد؟ فرمود: از طريق قرار گرفتن تحت سلطه خداوندى که مطلع از اسرار توست و چشم، جاسوس قلب است و نامه رسان عقل. چشمت را از آنچه مناسب دين تو نيست و قلب و عقلت آن را انکار مى کند بپوشان».
قرآن مجيد نيز مى گويد: (أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِى الاَْرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لاَ تَعْمَى الأْبْصَارُ وَلَکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِى فِى الصُّدُورِ)؛ «آيا آنان در زمين سير نکردند، تا دل هايى داشته باشند که حقيقت را با آن درک کنند؛ يا گوش هاى شنوايى که با آن (نداى حق را) بشنوند؟! چراکه چشم هاى ظاهر، نابينا نمى شود، بلکه دل هايى که در سينه هاست کور مى شود».
اشاره به اين که اگر چشم باز و بينا داشته باشند و سير در زمين کنند، هم آثار عظمت خدا را مى بينند و هم درس هاى عبرتى را که از پيشينيان و پايان کار آن ها باقى مانده فرامى گيرند.
از سوى ديگر نيز بسيار مى شود که انسان نگاه هاى هوس آلود مى کند و آثار شوم آن در مصحف قلب نوشته مى شود و منشأ حزن طويل يا انحراف کثير مى گردد و به گفته شاعر:
ز دست ديده و دل هر دو فرياد *** که هرچه ديده بيند دل کند ياد
در تفسير دوم، مفهومى درست مقابل تفسير اوّل مورد توجه قرار گرفته و آن اين که آنچه در قلب و درون روح انسان باشد در چشمان او نمايان است. درواقع چشم تابلويى است براى اسرار درون؛ شبيه آن چيزى که در حکمت 26 آمد که امام (عليه السلام) مى فرمايد: «مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَيئاً إِلاَّ ظَهَرَ فِى فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِهِ؛ هيچ کس چيزى را در ضمير و درون خود پنهان نمى کند مگر اين که در سخنان (بى انديشه) او و در رخسارش نمايان مى شود». واين همان چيزى است که در ضرب المثل فارسى خود نيز داريم: رنگ رخساره خبر مى دهد از سر ضمير.
بنابر اين تعبير، قلب همچون کتاب پرمطلبى است که مطالب خود را از دريچه چشم بيرون مى فرستد، و از نگاه و ديد افراد، بسيارى از مطالب درونشان را مى توان درک کرد.
و به گفته شاعر عرب:
إنّ العيونَ لَتُبدِى فى تَقلُّبِها *** ما فِى الضّمائرِ مِن وُدٍّ ومِنْ حَنَقِ
چشم ها در گردش خود آشکار مى سازد آنچه در درون، از محبت و عداوت است.
و شاعر ديگر مى گويد:
تَخْبِرُنى العَينانِ ما القَلْبُ کاتِمٌ *** وَما جَنّ بالبَغضاءِ والنَّظرِ الشَّزْرِ
چشم ها به من خبر مى دهد آنچه را که در دل پنهان است؛ و آنچه از کينه ها و عداوت ها در دل وجود دارد از نگاه هاى غضب آلود که با گوشه چشم مى شود ظاهر مى گردد.
ولى قرائن نشان مى دهد که معناى اول مناسب تر است. بعضى از شارحان نهج البلاغه احتمال ديگرى نيز داده اند که مناسب به نظر نمى رسد لذا از ذکر آن خوددارى کرديم.
براى اين کلام حکيمانه دو تفسير مختلف شده است: نخست اينکه «قلب، کتاب چشم است (و آنچه انسان با چشم مى بيند و مى آزمايد در قلبش نقش مى بندد»؛ (الْقَلْبُ مُصْحَفُ آلْبَصَرِ).
به اين ترتيب امام (عليه السلام) مى خواهد اهميت علوم تجربى و حقايق زيادى را که انسان مى تواند با چشم درک کند بيان فرمايد؛ علوم و حقايق مربوط به اسرار آفرينش، نشانه هاى عظمت خدا، آثار پيشينيان و کتاب ها و نوشته هايى که از آن ها باقى مانده و درس هاى عبرتى که انسان در طول عمر خود مى بيند.
به يقين قسمت بسيار مهمى از علوم و دانش هاى ما از طريق چشم حاصل مى شود اعم از آنچه مستقيمآ با چشم مى بينيم و يا آنچه در آثار گذشتگان مى خوانيم. بنابراين اگر گفته شود قلب، مصحَف و کتاب چشم است سخنى حکيمانه است و گويى چشم به منزله قلمى است که پيوسته در کتاب قلب مى نويسد و رقم مى زند.
تعبيرات ديگرى که از امام (عليه السلام) نقل شده نيز اين معنا را تأييد مى کند. ازجمله در تعبيرى مى خوانيم: «العين رائد القلب؛ چشم راهنماى قلب است».
در تعبير ديگرى مى فرمايد: «العين بريد القلب؛ چشم همچون نامه رسان قلب است». مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار تعبير ديگرى از اميرمؤمنان (عليه السلام) نقل کرده است: «سُئِلَ أَمِيرُ الْمُوْمِنِينَ (عليه السلام) بِمَا ذَا يسْتَعَانُ عَلَى غَضِّ الْبَصَرِ فَقَالَ بِالْخُمُودِ تَحْتَ سُلْطَانِ الْمُطَّلِعِ عَلَى سِرِّکَ وَ الْعَينُ جَاسُوسُ الْقَلْبِ وَ بَرِيدُ الْعَقْلِ فَغُضَّ بَصَرَکَ عَمَّا لاَ يلِيقُ بِدِينِکَ وَ يکْرَهُهُ قَلْبُکَ وَ ينْکِرُهُ عَقْلُکَ؛ از اميرمؤمنان (عليه السلام) سوال شد که چگونه انسان مى تواند چشم (از ناروايى ها) بپوشد؟ فرمود: از طريق قرار گرفتن تحت سلطه خداوندى که مطلع از اسرار توست و چشم، جاسوس قلب است و نامه رسان عقل. چشمت را از آنچه مناسب دين تو نيست و قلب و عقلت آن را انکار مى کند بپوشان».
قرآن مجيد نيز مى گويد: (أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِى الاَْرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لاَ تَعْمَى الأْبْصَارُ وَلَکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِى فِى الصُّدُورِ)؛ «آيا آنان در زمين سير نکردند، تا دل هايى داشته باشند که حقيقت را با آن درک کنند؛ يا گوش هاى شنوايى که با آن (نداى حق را) بشنوند؟! چراکه چشم هاى ظاهر، نابينا نمى شود، بلکه دل هايى که در سينه هاست کور مى شود».
اشاره به اين که اگر چشم باز و بينا داشته باشند و سير در زمين کنند، هم آثار عظمت خدا را مى بينند و هم درس هاى عبرتى را که از پيشينيان و پايان کار آن ها باقى مانده فرامى گيرند.
از سوى ديگر نيز بسيار مى شود که انسان نگاه هاى هوس آلود مى کند و آثار شوم آن در مصحف قلب نوشته مى شود و منشأ حزن طويل يا انحراف کثير مى گردد و به گفته شاعر:
ز دست ديده و دل هر دو فرياد *** که هرچه ديده بيند دل کند ياد
در تفسير دوم، مفهومى درست مقابل تفسير اوّل مورد توجه قرار گرفته و آن اين که آنچه در قلب و درون روح انسان باشد در چشمان او نمايان است. درواقع چشم تابلويى است براى اسرار درون؛ شبيه آن چيزى که در حکمت 26 آمد که امام (عليه السلام) مى فرمايد: «مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَيئاً إِلاَّ ظَهَرَ فِى فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِهِ؛ هيچ کس چيزى را در ضمير و درون خود پنهان نمى کند مگر اين که در سخنان (بى انديشه) او و در رخسارش نمايان مى شود». واين همان چيزى است که در ضرب المثل فارسى خود نيز داريم: رنگ رخساره خبر مى دهد از سر ضمير.
بنابر اين تعبير، قلب همچون کتاب پرمطلبى است که مطالب خود را از دريچه چشم بيرون مى فرستد، و از نگاه و ديد افراد، بسيارى از مطالب درونشان را مى توان درک کرد.
و به گفته شاعر عرب:
إنّ العيونَ لَتُبدِى فى تَقلُّبِها *** ما فِى الضّمائرِ مِن وُدٍّ ومِنْ حَنَقِ
چشم ها در گردش خود آشکار مى سازد آنچه در درون، از محبت و عداوت است.
و شاعر ديگر مى گويد:
تَخْبِرُنى العَينانِ ما القَلْبُ کاتِمٌ *** وَما جَنّ بالبَغضاءِ والنَّظرِ الشَّزْرِ
چشم ها به من خبر مى دهد آنچه را که در دل پنهان است؛ و آنچه از کينه ها و عداوت ها در دل وجود دارد از نگاه هاى غضب آلود که با گوشه چشم مى شود ظاهر مى گردد.
ولى قرائن نشان مى دهد که معناى اول مناسب تر است. بعضى از شارحان نهج البلاغه احتمال ديگرى نيز داده اند که مناسب به نظر نمى رسد لذا از ذکر آن خوددارى کرديم.