حکمت 410
شرح و تفسیر حکمت 410
رئيس صفات پسنديده
امام (عليه السلام) در اين گفتار کوتاه و حکيمانه به نکته مهمى درباره رابطه تقوا با صفات برجسته و اخلاق انسانى بيان مى کند، مى فرمايد: «پرهيزکارى، رئيس صفات پسنديده است»؛ (التُّقَى رَئِيسُ آلْأَخْلاَقِ).
براى پى بردن به عمق کلام امام (عليه السلام) لازم است نخست مفهوم تقوا را آن چنان که هست بدانيم.
تقوا در اصل از ماده «وقاية» به معناى نگهدارى يا خويشتن دارى گرفته شده و به گفته راغب در مفردات «وقاية» در اصل به معناى نگهدارى اشيا در برابر امورى است که به آن ها زيان مى رساند و تقوا به معناى قراردادن روح و فکر در پوشش حفاظتى در برابر خطرها و گناهان است.
بنابراين، تقوا آن حالت خداترسى و احساس مسئوليت درونى است که بازدارنده انسان در برابر سرپيچى از فرمان خداست.
عبدالله بن معتز (متوفاى قرن سوم) اين سخن را به شعر درآورده و گفته است:
خَلِّ الذُّنوبَ صَغيرَها *** وکبيرَها فهو التُّقى واصنَعْ کَماشٍ فَوقَ أر *** ضِ الشَّوکِ يَحذَرُ ما يَرى
لاتَحقِرَنَّ صَغيرةً *** إنّ الجِبالَ مِن الحَصى
همه گناهان را از کوچک و بزرگ رها کن که حقيقت تقوا همين است.
و همچون کسى باش که در يک زمين پرخار با نهايت احتياط گام برمى دارد و پيوسته مراقب اطراف خويش است.
گناهان صغيره را کوچک مشمر که کوه هاى بلند از سنگريزه ها تشکيل شده است.
اما «اخلاق» جمع «خُلق» (بر وزن قفل) و«خُلُق» (بر وزن افق) به معناى قوا و سجايا و صفات درونى است که با چشم دل ديده مى شود و آثارى در ظاهر دارد و گاه به همان آثار و اعمال و رفتارى که از خلقيات درونى ناشى مى گردد اخلاق گفته مى شود و درواقع، اولى، اخلاق صفاتى است و دومى اخلاق رفتارى و اخلاق به دو بخش تقسيم مى شود: اخلاق فضيله که سرچشمه کارهاى نيک مى شود و اخلاق رذيله که منشأ کارهاى زشت است.
در زمينه رابطه علم و اخلاق، رابطه اخلاق و عرفان و اين که آيا اخلاق قابل تغيير است و نقش اخلاق در زندگى انسان ها، بحث است که در اين مختصر نمى گنجد.
با توجه به اين دو تفسير (تفسير تقوا و تعريف اخلاق) روشن مى شود که تقوا رئيس اخلاق است زيرا اين ملکه درونى، انسان را از بخل وحسد و کينه و عداوت و غيبت و ظلم و ستم و کبر و غرور و مانند آن بازمى دارد و به همين دليل امام (عليه السلام) آن را رئيس اخلاق شمرده است و نيز به همين دليل آن ها که از تقواى الهى بى بهره اند آلوده انواع رذايل اخلاقى مى شوند. شايد به همين دليل است که قرآن مجيد تقوا را تشبيه به لباس کرده است ومى فرمايد: (وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِکَ خَيْرٌ). همانگونه که لباس، بدن انسان را از آسيب هاى فراوانى که در هر لحظه ممکن است بر جسم انسان وارد شود حفظ مى کند تقوا نيز که لباس معنوى و روحانى است انسان را از آسيب مفاسد اخلاقى حفظ مى نمايد.
در خطبه 230 امام (عليه السلام) اين مطلب را به شکل ديگرى بيان کرده، مى فرمايد: «فَإِنَّ تَقْوَى اللَّهِ مِفْتَاحُ سَدَادٍ، وَ ذَخِيرَةُ مَعَادٍ، وَ عِتْقٌ مِنْ کُلِّ مَلَکَةٍ، وَ نَجَاةٌ مِنْ کُلِّ هَلَکَةٍ. بِهَا ينْجَحُ الطَّالِبُ، وَ ينْجُو الْهَارِبُ، وَ تُنَالُ الرَّغائِبُ؛ به يقين تقوا و پرهيزکارى کليد درهاى راستى است و ذخيره روز قيامت و سبب آزادى از هرگونه گناهى است که بر انسان چيره مى شود و موجب نجات انسان از هرگونه هلاکت است. به وسيله تقوا جويندگان به مقصود خود مى رسند و فرار کنندگان (از کيفر الهى) رهايى مى يابند و با تقوا به هر هدف و خواسته رفيع و بلندى مى توان رسيد». چنانچه «تقى» را جمع بدانيم، با توجه به اين که «اخلاق» نيز جمع است و هر دو شاخه هاى مختلفى دارند ممکن است کلام امام (عليه السلام) اشاره به اين باشد که هر شاخه اى از تقوا شاخه اى از اخلاق را سرپرستى مى کند. تقواى مالى جلوى بخل را مى گيرد، تقواى زبانى جلوى تهمت و غيبت را مى گيرد و به همين طريق.
اين بحث را با حديثى از امام صادق (عليه السلام) پايان مى دهيم. فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ خَصَّ الاَْنْبِياءَ بِمَکَارِمِ الاَْخْلاَقِ فَمَنْ کَانَتْ فِيهِ فَلْيحْمَدِ اللَّهَ عَلَى ذَلِکَ وَمَنْ لَمْ تَکُنْ فِيهِ فَلْيتَضَرَّعْ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَلْيسْأَلْهُ إِياهَا قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ مَا هُنَّ قَالَ هُنَّ الْوَرَعُ وَالْقَنَاعَةُ وَالصَّبْرُ وَ الشُّکْرُ وَ الْحِلْمُ وَ الْحَياءُ وَ السَّخَاءُ وَ الشَّجَاعَةُ وَالْغَيرَةُ وَ الْبِرُّ وَ صِدْقُ الْحَدِيثِ وَأَدَاءُ الاَْمَانَةِ؛ خداوند متعال پيامبران را به فضايل اخلاقى آراست. کسى که اين فضايل در او باشد خدا را بر آن سپاس گويد وکسى که نداشته باشد به درگاه خداوند متعال تضرع کند و آن ها را از او بخواهد. راوى مى گويد: عرض کردم: فدايت شوم، اين مکارم اخلاق که فرموديد چيست؟ فرمود: ورع، قناعت، صبر، شکر، حلم، حيا، سخاوت، شجاعت، غيرت، نيکوکارى، راستگويى و اداى امانت است».
آرى کسى که اين اوصاف دوازده گانه را داشته باشد به يقين انسان کامل و برجسته و در خط انبيا و اولياست.
* * * .
امام (عليه السلام) در اين گفتار کوتاه و حکيمانه به نکته مهمى درباره رابطه تقوا با صفات برجسته و اخلاق انسانى بيان مى کند، مى فرمايد: «پرهيزکارى، رئيس صفات پسنديده است»؛ (التُّقَى رَئِيسُ آلْأَخْلاَقِ).
براى پى بردن به عمق کلام امام (عليه السلام) لازم است نخست مفهوم تقوا را آن چنان که هست بدانيم.
تقوا در اصل از ماده «وقاية» به معناى نگهدارى يا خويشتن دارى گرفته شده و به گفته راغب در مفردات «وقاية» در اصل به معناى نگهدارى اشيا در برابر امورى است که به آن ها زيان مى رساند و تقوا به معناى قراردادن روح و فکر در پوشش حفاظتى در برابر خطرها و گناهان است.
بنابراين، تقوا آن حالت خداترسى و احساس مسئوليت درونى است که بازدارنده انسان در برابر سرپيچى از فرمان خداست.
عبدالله بن معتز (متوفاى قرن سوم) اين سخن را به شعر درآورده و گفته است:
خَلِّ الذُّنوبَ صَغيرَها *** وکبيرَها فهو التُّقى واصنَعْ کَماشٍ فَوقَ أر *** ضِ الشَّوکِ يَحذَرُ ما يَرى
لاتَحقِرَنَّ صَغيرةً *** إنّ الجِبالَ مِن الحَصى
همه گناهان را از کوچک و بزرگ رها کن که حقيقت تقوا همين است.
و همچون کسى باش که در يک زمين پرخار با نهايت احتياط گام برمى دارد و پيوسته مراقب اطراف خويش است.
گناهان صغيره را کوچک مشمر که کوه هاى بلند از سنگريزه ها تشکيل شده است.
اما «اخلاق» جمع «خُلق» (بر وزن قفل) و«خُلُق» (بر وزن افق) به معناى قوا و سجايا و صفات درونى است که با چشم دل ديده مى شود و آثارى در ظاهر دارد و گاه به همان آثار و اعمال و رفتارى که از خلقيات درونى ناشى مى گردد اخلاق گفته مى شود و درواقع، اولى، اخلاق صفاتى است و دومى اخلاق رفتارى و اخلاق به دو بخش تقسيم مى شود: اخلاق فضيله که سرچشمه کارهاى نيک مى شود و اخلاق رذيله که منشأ کارهاى زشت است.
در زمينه رابطه علم و اخلاق، رابطه اخلاق و عرفان و اين که آيا اخلاق قابل تغيير است و نقش اخلاق در زندگى انسان ها، بحث است که در اين مختصر نمى گنجد.
با توجه به اين دو تفسير (تفسير تقوا و تعريف اخلاق) روشن مى شود که تقوا رئيس اخلاق است زيرا اين ملکه درونى، انسان را از بخل وحسد و کينه و عداوت و غيبت و ظلم و ستم و کبر و غرور و مانند آن بازمى دارد و به همين دليل امام (عليه السلام) آن را رئيس اخلاق شمرده است و نيز به همين دليل آن ها که از تقواى الهى بى بهره اند آلوده انواع رذايل اخلاقى مى شوند. شايد به همين دليل است که قرآن مجيد تقوا را تشبيه به لباس کرده است ومى فرمايد: (وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِکَ خَيْرٌ). همانگونه که لباس، بدن انسان را از آسيب هاى فراوانى که در هر لحظه ممکن است بر جسم انسان وارد شود حفظ مى کند تقوا نيز که لباس معنوى و روحانى است انسان را از آسيب مفاسد اخلاقى حفظ مى نمايد.
در خطبه 230 امام (عليه السلام) اين مطلب را به شکل ديگرى بيان کرده، مى فرمايد: «فَإِنَّ تَقْوَى اللَّهِ مِفْتَاحُ سَدَادٍ، وَ ذَخِيرَةُ مَعَادٍ، وَ عِتْقٌ مِنْ کُلِّ مَلَکَةٍ، وَ نَجَاةٌ مِنْ کُلِّ هَلَکَةٍ. بِهَا ينْجَحُ الطَّالِبُ، وَ ينْجُو الْهَارِبُ، وَ تُنَالُ الرَّغائِبُ؛ به يقين تقوا و پرهيزکارى کليد درهاى راستى است و ذخيره روز قيامت و سبب آزادى از هرگونه گناهى است که بر انسان چيره مى شود و موجب نجات انسان از هرگونه هلاکت است. به وسيله تقوا جويندگان به مقصود خود مى رسند و فرار کنندگان (از کيفر الهى) رهايى مى يابند و با تقوا به هر هدف و خواسته رفيع و بلندى مى توان رسيد». چنانچه «تقى» را جمع بدانيم، با توجه به اين که «اخلاق» نيز جمع است و هر دو شاخه هاى مختلفى دارند ممکن است کلام امام (عليه السلام) اشاره به اين باشد که هر شاخه اى از تقوا شاخه اى از اخلاق را سرپرستى مى کند. تقواى مالى جلوى بخل را مى گيرد، تقواى زبانى جلوى تهمت و غيبت را مى گيرد و به همين طريق.
اين بحث را با حديثى از امام صادق (عليه السلام) پايان مى دهيم. فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ خَصَّ الاَْنْبِياءَ بِمَکَارِمِ الاَْخْلاَقِ فَمَنْ کَانَتْ فِيهِ فَلْيحْمَدِ اللَّهَ عَلَى ذَلِکَ وَمَنْ لَمْ تَکُنْ فِيهِ فَلْيتَضَرَّعْ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَلْيسْأَلْهُ إِياهَا قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ مَا هُنَّ قَالَ هُنَّ الْوَرَعُ وَالْقَنَاعَةُ وَالصَّبْرُ وَ الشُّکْرُ وَ الْحِلْمُ وَ الْحَياءُ وَ السَّخَاءُ وَ الشَّجَاعَةُ وَالْغَيرَةُ وَ الْبِرُّ وَ صِدْقُ الْحَدِيثِ وَأَدَاءُ الاَْمَانَةِ؛ خداوند متعال پيامبران را به فضايل اخلاقى آراست. کسى که اين فضايل در او باشد خدا را بر آن سپاس گويد وکسى که نداشته باشد به درگاه خداوند متعال تضرع کند و آن ها را از او بخواهد. راوى مى گويد: عرض کردم: فدايت شوم، اين مکارم اخلاق که فرموديد چيست؟ فرمود: ورع، قناعت، صبر، شکر، حلم، حيا، سخاوت، شجاعت، غيرت، نيکوکارى، راستگويى و اداى امانت است».
آرى کسى که اين اوصاف دوازده گانه را داشته باشد به يقين انسان کامل و برجسته و در خط انبيا و اولياست.
* * * .