حکمت 412

وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَام
کَفَاکَ أَدَباً لِنَفْسِکَ آجْتِنَابُ مَا تَکْرَهُهُ مِنْ غَيْرِکَ.

امام (عليه السلام) فرمود:
براى اصلاح خويشتن همين بس که ازآنچه براى ديگران نمى پسندى اجتناب ورزى.

شرح و تفسیر حکمت 412
بهترين راه تأديب خويشتن
امام (عليه السلام) در اين کلام نورانى راه خوب و موثرى به انسان ها براى تربيت خويش آموخته است. مى فرمايد: «براى اصلاح خويشتن همين بس که از آنچه براى ديگران نمى پسندى اجتناب ورزى»؛ (کَفَاکَ أَدَباً لِنَفْسِکَ آجْتِنَابُ مَا تَکْرَهُهُ مِنْ غَيْرِکَ).
بسيارى از افراد دوست دارند واقعآ خود را اصلاح کنند ولى اصلاح خويشتن و زدودن صفات رذيله از خود کار آسانى نيست زيرا در اين جا حجابى وجود دارد که نمى گذارد انسان عيوب خود را ببيند و آن حجاب حب ذات است واى بسا نقاط ضعف خود را براثر اين حجاب نقاط قوت پندارد و به جاى آن که آن ها را از نفس خويشتن بزدايد سعى در تقويت آن کند.
امام (عليه السلام) راه روشنى براى تهذيب نفس و تعليم و تربيت خويشتن به همه انسان ها آموخته و آن اين که در اعمال و رفتار و صفات ديگران دقت کنند و ببينند چه چيزهايى را براى آن ها عيب و چه اعمالى را ناروا مى شمرند، همان ها را از خود دور سازند.
چه تعبير زيبا و چه راه روشن و چه روش موثرى امام (عليه السلام) پيشنهاد مى فرمايد. انسان دربرابر ديگران خرده بين و خرده گير است و کمترين عيوب و اشکالات کار آن ها را مى بيند زيرا آن حجاب که به آن اشاره کرديم درمورد ديگران وجود ندارد. بنابراين مى تواند آن ها را آينه اى براى ديدن صفات زشت و رفتار ناپسند خود قرار دهد و با اين آيينه خود را اصلاح کند و به صفات انسانى بيارايد و با اعمال و رفتار نيکو راه را براى رسيدن به قله هاى سعادت بگشايد.
انزوا و گوشه گيرى و جدا شدن از مردم عيوب زيادى دارد. يکى از عيوبش همين است که انسان را از اين آينه خوب براى اصلاح خود محروم مى سازد و به همين دليل گوشه گيران غالبآ گرفتار توهم و خود بزرگ بينى و گاه ادعاهاى ناروا وبى اساس مى شوند. در حالى که اگر در اجتماع گام بگذارند و صفات خود را در ديگران ببينند و آن را به نقد بکشند مى توانند از اين مرکب شيطان پياده شوند.
همان گونه که به هنگام ذکر مصادر اشاره شد امام (عليه السلام) اين سخن را کرارا بيان فرموده است. در ذيل حکمت 365 با عبارت: «کَفَى أَدَباً لِنَفْسِکَ تَجَنُّبُکَ مَا کَرِهْتَهُ لِغَيرِکَ»، اشاره به اين مطلب فرموده بود و در حکمت 353 با تعبير ديگرى آن را بيان فرموده: «أَکْبَرُ الْعَيبِ أَنْ تَعِيبَ مَا فِيکَ مِثْلُهُ؛ بزرگ ترين عيب آن است که چيزى ديگران را به عيب بگيرى که در خود تو موجود است».
اين تعبيرات متنوع و متعدد نشان مى دهد که امام (عليه السلام) اهميت فراوانى براى اين مطلب قائل بوده و آن را به شکل هاى مختلف ارائه مى فرموده است. در وصيت امام (عليه السلام) به فرزندش امام مجتبى (عليه السلام) همين مطلب به صورت گسترده تر و تعبيرات متنوع تر آمده است. آن جا که مى فرمايد: «فَأَحْبِبْ لِغَيرِکَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِکَ وَ اکْرَهْ لَهُ مَا تَکْرَهُ لَهَا وَ لاَ تَظْلِمْ کَمَا لاَ تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ وَ أَحْسِنْ کَمَا تُحِبُّ أَنْ يحْسَنَ إِلَيکَ وَاسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِکَ مَا تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَيرِکَ وَ ارْضَ مِنَ النَّاسِ بِمَا تَرْضَاهُ لَهُمْ مِنْ نَفْسِکَ وَ لاَ تَقُلْ مَا لاَ تَعْلَمُ وَ إِنْ قَلَّ مَا تَعْلَمُ وَ لاَ تَقُلْ مَا لاَ تُحِبُّ أَنْ يقَالَ لَکَ؛ پسرم! خويشتن را معيار و مقياس قضاوت ميان خود و ديگران قرار ده. براى ديگران چيزى را دوست دار که براى خود دوست مى دارى و براى آن ها نپسند آنچه را براى خود نمى پسندى. به ديگران ستم نکن همان گونه که دوست ندارى به تو ستم شود. به ديگران نيکى کن چنان که دوست دارى به تو نيکى شود. آنچه را براى ديگران قبيح مى شمرى براى خودت نيز زشت شمار. و براى مردم راضى شو به آنچه براى خود از سوى آنان راضى مى شوى. آنچه را که نمى دانى مگو، اگرچه آنچه مى دانى اندک باشد، و آنچه را دوست ندارى درباره تو بگويند، درباره ديگران مگو». نکته
روح ادب واسباب آن
«أدب» (بر وزن ابر) در اصل به معناى دعوت کردن به مهمانى است و لذا به مجلس مهمانى مَأْدُبَة ومَدعاة مى گويند.
«أدَب» (بر وزن طلب) به معناى دعوت کردن ديگرى به نيکى ها و ترک زشتى هاست و تأديب نيز همين معنا را مى رساند.
اين کار وظيفه تمام انبيا و اوليا و معلمان و پيشوايان و پدران و مادران است که پيروان و شاگردان و فرزندان خود را به نيکى ها دعوت کنند و از بدى بازدارند. بلکه قبل از همه، ادب کردن کار خداست که گاه از طريق فرستادن پيامبران و نازل کردن کتب آسمانى، انسان ها را ادب مى کند و گاه از طريق آزمون هاى تکوينى و مجازات هاى مادى و معنوى.
اين واژه گاه معناى اسم مصدرى دارد و اشاره به حالتى است که انسان در پرتو نيکى ها و ترک زشتى ها پيدا مى کند.
در روايات اسلامى بحث هاى گسترده اى درباره ادب وارد شده است.
اميرمؤمنان على (عليه السلام) مى فرمايد: «أفضَلُ الشَّرَفِ الأدَبُ؛ ادب بالاترين شرافت است». در حديث ديگرى از آن حضرت مى خوانيم: «خَيرُ ما وَرَّث الآباءُ الأبناءَ الأدَبَ؛ بهترين چيزى که پدران براى فرزندان به ارث مى گذارند ادب است».
در حديث ديگرى از آن حضرت آمده است: «قَليلٌ الأدَبِ خَيرٌ مِن کثيرِ النَّسبِ؛ ادب اندک برتر است از بسيارى از نسب ها (و شرف هاى خانواده و فاميل)». و تعبيرات فراوان و جالب ديگرى که نقل همه آن هابه طول مى انجامد.
نيز در دستورات اسلامى وارد شده که در درجه اول انسان بايد خويشتن را تأديب کند. در حکمت 73 نيز اين گفتار حکيمانه آمده بود: «مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَعَلَيهِ أَنْ يبْدَأَ بِتَعْلِيمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِيمِ غَيرِهِ وَ لْيکُنْ تَأْدِيبُهُ بِسِيرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِيبِهِ بِلِسَانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُوَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالاِْجْلاَلِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُوَدِّبِهِمْ؛ کسى که خود را پيشواى مردم مى داند بايد قبل از تعليم ديگران، خويشتن را تعليم دهد و بايد ادب آموختن او از طريق اعمال خويش پيش از ادب آموختن به زبانش باشد و آن کس که معلم خويشتن و تأديب کننده خود مى باشد به احترام سزاوارتر است از کسى که به مردم تعليم مى دهد و آن ها را تأديب مى کند».
در تفسير نمونه، ج 22، ذيل آيات 1 تا 5 سوره حجرات بحث هاى ديگرى در اين زمينه آمده است.
* * * . نکته
روح ادب واسباب آن
«أدب» (بر وزن ابر) در اصل به معناى دعوت کردن به مهمانى است و لذا به مجلس مهمانى مَأْدُبَة و مَدعاة مى گويند.
«أدَب» (بر وزن طلب) به معناى دعوت کردن ديگرى به نيکى ها و ترک زشتى هاست و تأديب نيز همين معنا را مى رساند.
اين کار وظيفه تمام انبيا و اوليا و معلمان و پيشوايان و پدران و مادران است که پيروان و شاگردان و فرزندان خود را به نيکى ها دعوت کنند و از بدى بازدارند. بلکه قبل از همه، ادب کردن کار خداست که گاه از طريق فرستادن پيامبران و نازل کردن کتب آسمانى، انسان ها را ادب مى کند و گاه از طريق آزمون هاى تکوينى و مجازات هاى مادى و معنوى.
اين واژه گاه معناى اسم مصدرى دارد و اشاره به حالتى است که انسان در پرتو نيکى ها و ترک زشتى ها پيدا مى کند.
در روايات اسلامى بحث هاى گسترده اى درباره ادب وارد شده است.
اميرمؤمنان على (عليه السلام) مى فرمايد: «أفضَلُ الشَّرَفِ الأدَبُ؛ ادب بالاترين شرافت است». در حديث ديگرى از آن حضرت مى خوانيم: «خَيرُ ما وَرَّث الآباءُ الأبناءَ الأدَبَ؛ بهترين چيزى که پدران براى فرزندان به ارث مى گذارند ادب است».
در حديث ديگرى از آن حضرت آمده است: «قَليلٌ الأدَبِ خَيرٌ مِن کثيرِ النَّسبِ؛ ادب اندک برتر است از بسيارى از نسب ها (و شرف هاى خانواده و فاميل)». و تعبيرات فراوان و جالب ديگرى که نقل همه آن ها به طول مى انجامد.
نيز در دستورات اسلامى وارد شده که در درجه اول انسان بايد خويشتن را تأديب کند. در حکمت 73 نيز اين گفتار حکيمانه آمده بود: «مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَعَلَيهِ أَنْ يبْدَأَ بِتَعْلِيمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِيمِ غَيرِهِ وَ لْيکُنْ تَأْدِيبُهُ بِسِيرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِيبِهِ بِلِسَانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُوَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالإِجْلاَلِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُوَدِّبِهِمْ؛ کسى که خود را پيشواى مردم مى داند بايد قبل از تعليم ديگران، خويشتن را تعليم دهد و بايد ادب آموختن او از طريق اعمال خويش پيش از ادب آموختن به زبانش باشد و آن کس که معلم خويشتن و تأديب کننده خود مى باشد به احترام سزاوارتر است از کسى که به مردم تعليم مى دهد و آن ها را تأديب مى کند».
در تفسير نمونه، ج 22، ذيل آيات (قدس سره) تا 5 سوره حجرات بحث هاى ديگرى در اين زمينه آمده است. .