حکمت 415
وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَام
فِي صِفَةِ الدُّنْيَا
تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ، إِنَّ آللّهَ تَعَالَى لَمْ يَرْضَهَا ثَوَاباً لِأَوْلِيَائِهِ، وَ لاَ عِقَاباً لِأَعْدَائِهِ. إِنَّ أَهْلَ آلدُّنْيَا کَرَکْبٍ بَيْنَاهُمْ حَلُّوا إِذْ صَاحَ بِهِمْ سَائِقُهُمْ فَارْتَحَلُوا.
امام (عليه السلام) در وصف دنيا فرمود:
مى فريبد و زيان مى رساند و مى گذرد. خداوند به (بخشيدن) آن به عنوان پاداش براى دوستانش، رضايت نداده و (گرفتن) آن را به عنوان کيفر دشمنانش نپذيرفته است. اهل دنيا همچون کاروانى هستند که هنوز رحل اقامت نيفکنده اند که قافله سالار فرياد مى زند (کوچ کنيد): و آن ها کوچ مى کنند.
شرح و تفسیر حکمت 415
سه ويژگى دنيا
امام (عليه السلام) در اين بيان کوتاه و حکيمانه پنج صفت براى دنيا بيان فرموده است.
در سه وصف اول مى فرمايد: «دنيا مى فريبد و زيان مى رساند و مى گذرد»؛ (فِي صِفَةِ الدُّنْيَا: تَغُرُّ وَتَضُرُّ وَ تَمُرُّ).
فريبندگى دنيا از طريق ظواهر پرزرق و برق آن است؛ اموال و ثروت ها، کاخ ها و زينت ها، مقام ها و قدرت ها؛ همه از مظاهر فريبنده دنياست که گروه زيادى را به سوى خود جلب کرده ومى کند.
و زيان رساندن دنيا از طريق ناکامى ها، درد و رنج ها، شکست ها و مصيبت هاست. هنوز انسان دوران جوانى را طى نکرده برف پيرى بر سر و روى او مى نشيند و هنوز از قدرتش استفاده نکرده ديگران آن را از چنگ او درمى آورند. هنوز از سلامتى اش بهره مند نشده امواج بيمارى و درد و رنج او را احاطه مى کند.
اساسآ فريبندگى دنيا گويا مقدمه اى براى زيان رساندن آن است؛ انسان را غرق نعمت مى کند ناگهان از او بازمى ستاند و گرفتار امواج غم و اندوه مى کند.
و گذرا بودن دنيا چيزى نيست که بر کسى مخفى باشد. تاريخ، بهترين شاهد و گواه آن است و حوادثى که با چشم خود در طول عمر ديده ايم گواه ديگرى است. فرعون ها و نمرودها و شدادها همه رفتند سلاطين بزرگ و قدرتمند و جهان گشا همگى در زير خاک پنهان شدند. تنها کاخ هاى ويران شده آن ها باقى مانده است.
در عمر خود نيز کسان بسيارى را ديده ايم که يک روز در اوج قدرت بودند و روز ديگر در نهايت ذلت.
بعضى از شارحان «تمُرُّ» را از ماده «مرارة» به معناى تلخى دانسته و گفته اند: مفهوم کلام اين است که دنيا مى فريبد و ضرر مى زند و تلخ مى شود.
آنگاه امام (عليه السلام) به چهارمين وصف دنيا پرداخته که حقارت آن را در پيشگاه خداوند روشن مى سازد، مى فرمايد: «خداوند به (بخشيدن) آن به عنوان پاداش براى دوستانش، رضايت نداده و (گرفتن) آن را به عنوان کيفر دشمنانش نپذيرفته است»؛ (إِنَّ آللّهَ تَعَالَى لَمْ يَرْضَهَا ثَوَاباً لِأَوْلِيَائِهِ، وَ لاَ عِقَاباً لِأَعْدَائِهِ).
اين تعبيرِ بسيار جالبى است. درست مثل اين که کسى بگويد: فلان مبلغ ناچيز به قدرى بى اهميت است که نمى تواند بخشيدن آن سبب تشويق دوستان و نبخشيدنش سبب مجازات دشمنان گردد و اين نهايت حقارت دنيا را نشان مى دهد.
قرآن مجيد در سوره زخرف مى فرمايد: (وَلَوْلاَ أَنْ يَکُونَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً لَّجَعَلْنَالِمَنْ يَکْفُرُبِالرَّحْمَنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفآ مِّنْ فَضَّةٍ وَمَعَارِجَ عَلَيْهَا يَظْهَرُونَ * وَلِبُيُوتِهِمْ أَبْوَابآ وَسُرُرآ عَلَيْهَا يَتَّکِئُونَ * وَزُخْرُفآ وَإِنْ کُلُّ ذَلِکَ لَمَّا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالاْخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِينَ)؛ «اگر (تمکّن کفّار از مواهب مادى) سبب نمى شد که همه مردم، امت واحد (گمراهى) شوند، ما براى کسانى که به (خداوند) رحمان، کافر مى شدند خانه هايى قرار مى داديم با سقف هايى از نقره و نردبان هايى که از آن بالا روند و براى اطاق هاى آن ها درهايى (پر زرق و برق) و تخت هايى (زيبا) قرار مى داديم که بر آن تکيه کنند، و هرگونه زيورى را در اختيار آن ها مى گذاشتيم، ولى اين ها همه، متاع زندگى دنياست، و سراى آخرت نزد پروردگارت براى پرهيزکاران است».
البته خداوند اقوام متعددى را به عذاب هاى دنيوى گرفتار کرده است که در قرآن مجيد نمونه هاى فراوانى از آن ديده مى شود ولى اين به آن معنا نيست که فقط عذاب هاى دنيا و سلب نعمت ها جزاى کافران باشد؛ جزاى اصلى آن ها در قيامت است. همان گونه که قرآن مى فرمايد: (وَلَنُذِيقَنَّهُمْ مِّنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَى دُونَ الْعَذَابِ الْأَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ)؛ «به آنان از عذاب نزديک (عذاب اين دنيا) پيش از عذاب بزرگ (عذاب آخرت) مى چشانيم، شايد بازگردند!».
در پنجمين و آخرين جمله امام (عليه السلام) شرح ناپايدارى دنيا را در لباس مثال گويايى بيان کرده، مى فرمايد: «اهل دنيا همچون کاروانى هستند که هنوز رحل اقامت نيفکنده اند که قافله سالار فرياد مى زند ( کوچ کنيد) و آن ها کوچ مى کنند»؛ (وَإِنَّ أَهْلَ آلدُّنْيَا کَرَکْبٍ بَيْنَاهُمْ حَلُّوا إِذْ صَاحَ بِهِمْ سَائِقُهُمْ فَارْتَحَلُوا).
اشاره به اين که مردم دنيا حتى وضعشان از مسافران عادى نيز بدتر است زيرا مسافران عادى هنگامى که وارد منزلى شدند مقدارى در آن جا مى مانند و استراحت مى کنند و خود را آماده ادامه راه مى نمايند مگر اين که قافله سالار بعد از اجازه اقامت احساس کند در آن منزلگاه خطرى است، در اين صورت بلافاصله اعلام مى دارد همه برخيزند و آماده حرکت شوند و اهل دنيا درست به چنين قافله و قافله سالارى مى مانند و اين مربوط به شرايط غير عادى است. نکته
ناپايدارى مواهب اين جهان
درباره بى وفايى و ناپايدارى دنيا تعبيرات مختلفى در روايات اسلامى ديده مى شود که هر يک از ديگرى گوياتر است از جمله:
گاه دنيا را تشبيه به پلى کرده اند که بايد از آن عبور کرد و ايستادن و توقف بر آن معنا ندارد. «إِنَّمَا الدُّنْيا قَنْطَرَةٌ فَاعْبُرُوهَا وَلاَ تَعْمُرُوهَا».
در جايى ديگر دنيا به عنوان سراى عبور و نه دار اقامت معرفى شده است همان گونه که امام اميرمؤمنان (عليه السلام) در حکمت 133 فرموده است: «الدُّنْيا دَارُ مَمَرٍّ لاَ دَارُ مَقَر».
در تعبير زيباى سومى دنيا تشبيه به لباسى شده که تمام آن از هم شکافته و تنها به نخى بند است که هر زمان احتمال مى رود آن نخ، پاره شود و لباس فرو افتد همان گونه که رسول خدا (صلي الله عليه و آله) مى فرمايد: «هذِهِ الدُّنْيا مِثْلُ ثَوْبٍ شُقَّ مِنْ أَوَّلِهِ إلى آخِرِهِ فَيبْقى مُتَعَلِّقاً بِخَيطٍ فى آخِرِهِ يوشَکُ ذلِکَ الْخَيطُ أنْ ينْقَطِع».
در تعبير چهارمى دنيا تشبيه به سايه ابرها شده که هرگز پايدار نيست و همچون صحنه هاى دل انگيز خواب است که به زودى مى گذرد همان گونه که در غررالحکم از اميرمؤمنان (عليه السلام) نقل شده است: «إنَّ الدُّنْيا ظِلُّ الْغَمامِ وَحُلُمُ الْمَنامِ».
در پنجمين تعبير، وضعيت انسان در برابر دنيا تشبيه به سوارى شده است که براى استراحت و خواب نيمروز در سايه درختى در يک روز داغ تابستانى پياده مى شود و بعد از ساعتى استراحت آن را ترک مى گويد و مى رود همان گونه که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: «إِنَّمَا مَثَلِى وَ مَثَلُ الدُّنْيا کَمَثَلِ رَاکِبٍ مَرَّ لِلْقَيلُولَةِ فِى ظِلِّ شَجَرَةٍ فِى يوْمِ صَيفٍ ثُمَّ رَاحَ وَ تَرَکَهَا».
پيش از همه اين ها قرآن مجيد با مثال روشنى ناپايدارى وبى وفايى دنيا را ترسيم کرده است: (وَاضْرِبْ لَهُمْ مَّثَلَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا کَمَاءٍ أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الاَْرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيمآ تَذْرُوهُ الرِّيَاحُ وَکَانَ اللهُ عَلَى کُلِّ شَىْءٍ مُّقْتَدِرآ).
و عجيب اين است که با اين همه توصيف و تشبيه باز هم گروه کثيرى غافل اند و همچنان بر اين دنياى ناپايدار تکيه مى کنند و براى به دست آوردن گوشه اى از آن جانفشانى مى نمايند.
* * *
امام (عليه السلام) در اين بيان کوتاه و حکيمانه پنج صفت براى دنيا بيان فرموده است.
در سه وصف اول مى فرمايد: «دنيا مى فريبد و زيان مى رساند و مى گذرد»؛ (فِي صِفَةِ الدُّنْيَا: تَغُرُّ وَتَضُرُّ وَ تَمُرُّ).
فريبندگى دنيا از طريق ظواهر پرزرق و برق آن است؛ اموال و ثروت ها، کاخ ها و زينت ها، مقام ها و قدرت ها؛ همه از مظاهر فريبنده دنياست که گروه زيادى را به سوى خود جلب کرده ومى کند.
و زيان رساندن دنيا از طريق ناکامى ها، درد و رنج ها، شکست ها و مصيبت هاست. هنوز انسان دوران جوانى را طى نکرده برف پيرى بر سر و روى او مى نشيند و هنوز از قدرتش استفاده نکرده ديگران آن را از چنگ او درمى آورند. هنوز از سلامتى اش بهره مند نشده امواج بيمارى و درد و رنج او را احاطه مى کند.
اساسآ فريبندگى دنيا گويا مقدمه اى براى زيان رساندن آن است؛ انسان را غرق نعمت مى کند ناگهان از او بازمى ستاند و گرفتار امواج غم و اندوه مى کند.
و گذرا بودن دنيا چيزى نيست که بر کسى مخفى باشد. تاريخ، بهترين شاهد و گواه آن است و حوادثى که با چشم خود در طول عمر ديده ايم گواه ديگرى است. فرعون ها و نمرودها و شدادها همه رفتند سلاطين بزرگ و قدرتمند و جهان گشا همگى در زير خاک پنهان شدند. تنها کاخ هاى ويران شده آن ها باقى مانده است.
در عمر خود نيز کسان بسيارى را ديده ايم که يک روز در اوج قدرت بودند و روز ديگر در نهايت ذلت.
بعضى از شارحان «تمُرُّ» را از ماده «مرارة» به معناى تلخى دانسته و گفته اند: مفهوم کلام اين است که دنيا مى فريبد و ضرر مى زند و تلخ مى شود.
آنگاه امام (عليه السلام) به چهارمين وصف دنيا پرداخته که حقارت آن را در پيشگاه خداوند روشن مى سازد، مى فرمايد: «خداوند به (بخشيدن) آن به عنوان پاداش براى دوستانش، رضايت نداده و (گرفتن) آن را به عنوان کيفر دشمنانش نپذيرفته است»؛ (إِنَّ آللّهَ تَعَالَى لَمْ يَرْضَهَا ثَوَاباً لِأَوْلِيَائِهِ، وَ لاَ عِقَاباً لِأَعْدَائِهِ).
اين تعبيرِ بسيار جالبى است. درست مثل اين که کسى بگويد: فلان مبلغ ناچيز به قدرى بى اهميت است که نمى تواند بخشيدن آن سبب تشويق دوستان و نبخشيدنش سبب مجازات دشمنان گردد و اين نهايت حقارت دنيا را نشان مى دهد.
قرآن مجيد در سوره زخرف مى فرمايد: (وَلَوْلاَ أَنْ يَکُونَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً لَّجَعَلْنَالِمَنْ يَکْفُرُبِالرَّحْمَنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفآ مِّنْ فَضَّةٍ وَمَعَارِجَ عَلَيْهَا يَظْهَرُونَ * وَلِبُيُوتِهِمْ أَبْوَابآ وَسُرُرآ عَلَيْهَا يَتَّکِئُونَ * وَزُخْرُفآ وَإِنْ کُلُّ ذَلِکَ لَمَّا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالاْخِرَةُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِينَ)؛ «اگر (تمکّن کفّار از مواهب مادى) سبب نمى شد که همه مردم، امت واحد (گمراهى) شوند، ما براى کسانى که به (خداوند) رحمان، کافر مى شدند خانه هايى قرار مى داديم با سقف هايى از نقره و نردبان هايى که از آن بالا روند و براى اطاق هاى آن ها درهايى (پر زرق و برق) و تخت هايى (زيبا) قرار مى داديم که بر آن تکيه کنند، و هرگونه زيورى را در اختيار آن ها مى گذاشتيم، ولى اين ها همه، متاع زندگى دنياست، و سراى آخرت نزد پروردگارت براى پرهيزکاران است».
البته خداوند اقوام متعددى را به عذاب هاى دنيوى گرفتار کرده است که در قرآن مجيد نمونه هاى فراوانى از آن ديده مى شود ولى اين به آن معنا نيست که فقط عذاب هاى دنيا و سلب نعمت ها جزاى کافران باشد؛ جزاى اصلى آن ها در قيامت است. همان گونه که قرآن مى فرمايد: (وَلَنُذِيقَنَّهُمْ مِّنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَى دُونَ الْعَذَابِ الْأَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ)؛ «به آنان از عذاب نزديک (عذاب اين دنيا) پيش از عذاب بزرگ (عذاب آخرت) مى چشانيم، شايد بازگردند!».
در پنجمين و آخرين جمله امام (عليه السلام) شرح ناپايدارى دنيا را در لباس مثال گويايى بيان کرده، مى فرمايد: «اهل دنيا همچون کاروانى هستند که هنوز رحل اقامت نيفکنده اند که قافله سالار فرياد مى زند ( کوچ کنيد) و آن ها کوچ مى کنند»؛ (وَإِنَّ أَهْلَ آلدُّنْيَا کَرَکْبٍ بَيْنَاهُمْ حَلُّوا إِذْ صَاحَ بِهِمْ سَائِقُهُمْ فَارْتَحَلُوا).
اشاره به اين که مردم دنيا حتى وضعشان از مسافران عادى نيز بدتر است زيرا مسافران عادى هنگامى که وارد منزلى شدند مقدارى در آن جا مى مانند و استراحت مى کنند و خود را آماده ادامه راه مى نمايند مگر اين که قافله سالار بعد از اجازه اقامت احساس کند در آن منزلگاه خطرى است، در اين صورت بلافاصله اعلام مى دارد همه برخيزند و آماده حرکت شوند و اهل دنيا درست به چنين قافله و قافله سالارى مى مانند و اين مربوط به شرايط غير عادى است. نکته
ناپايدارى مواهب اين جهان
درباره بى وفايى و ناپايدارى دنيا تعبيرات مختلفى در روايات اسلامى ديده مى شود که هر يک از ديگرى گوياتر است از جمله:
گاه دنيا را تشبيه به پلى کرده اند که بايد از آن عبور کرد و ايستادن و توقف بر آن معنا ندارد. «إِنَّمَا الدُّنْيا قَنْطَرَةٌ فَاعْبُرُوهَا وَلاَ تَعْمُرُوهَا».
در جايى ديگر دنيا به عنوان سراى عبور و نه دار اقامت معرفى شده است همان گونه که امام اميرمؤمنان (عليه السلام) در حکمت 133 فرموده است: «الدُّنْيا دَارُ مَمَرٍّ لاَ دَارُ مَقَر».
در تعبير زيباى سومى دنيا تشبيه به لباسى شده که تمام آن از هم شکافته و تنها به نخى بند است که هر زمان احتمال مى رود آن نخ، پاره شود و لباس فرو افتد همان گونه که رسول خدا (صلي الله عليه و آله) مى فرمايد: «هذِهِ الدُّنْيا مِثْلُ ثَوْبٍ شُقَّ مِنْ أَوَّلِهِ إلى آخِرِهِ فَيبْقى مُتَعَلِّقاً بِخَيطٍ فى آخِرِهِ يوشَکُ ذلِکَ الْخَيطُ أنْ ينْقَطِع».
در تعبير چهارمى دنيا تشبيه به سايه ابرها شده که هرگز پايدار نيست و همچون صحنه هاى دل انگيز خواب است که به زودى مى گذرد همان گونه که در غررالحکم از اميرمؤمنان (عليه السلام) نقل شده است: «إنَّ الدُّنْيا ظِلُّ الْغَمامِ وَحُلُمُ الْمَنامِ».
در پنجمين تعبير، وضعيت انسان در برابر دنيا تشبيه به سوارى شده است که براى استراحت و خواب نيمروز در سايه درختى در يک روز داغ تابستانى پياده مى شود و بعد از ساعتى استراحت آن را ترک مى گويد و مى رود همان گونه که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: «إِنَّمَا مَثَلِى وَ مَثَلُ الدُّنْيا کَمَثَلِ رَاکِبٍ مَرَّ لِلْقَيلُولَةِ فِى ظِلِّ شَجَرَةٍ فِى يوْمِ صَيفٍ ثُمَّ رَاحَ وَ تَرَکَهَا».
پيش از همه اين ها قرآن مجيد با مثال روشنى ناپايدارى وبى وفايى دنيا را ترسيم کرده است: (وَاضْرِبْ لَهُمْ مَّثَلَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا کَمَاءٍ أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الاَْرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيمآ تَذْرُوهُ الرِّيَاحُ وَکَانَ اللهُ عَلَى کُلِّ شَىْءٍ مُّقْتَدِرآ).
و عجيب اين است که با اين همه توصيف و تشبيه باز هم گروه کثيرى غافل اند و همچنان بر اين دنياى ناپايدار تکيه مى کنند و براى به دست آوردن گوشه اى از آن جانفشانى مى نمايند.
* * *
پاورقی ها
تمُر فعل لازم است و اگر به باب افعال برود بعضى گفته اند که معناى متعدى دارد و بعضى از ارباب لغت گفته اند که آن هم معناى فعل لازم دارد. ولى بودن آن به معناى مرور و عبور با آنچه در ذيل اين گفتار حکيمانه آمده است و با تناسب مقام، مناسب تر است. به علاوه «تضر» معناى مرارت را نيز دارد و نيازى به تکرار نيست.
زخرف، آيات 33-35. سجده، آيه 21. بحارالانوار ، ج 14، ص 319، ح 20. مجموعه ورّام، ج 1، ص 148. غررالحکم، ح 2166. بحارالانوار، ج 70، ص 119، ح 111. کهف، آيه 45.
زخرف، آيات 33-35. سجده، آيه 21. بحارالانوار ، ج 14، ص 319، ح 20. مجموعه ورّام، ج 1، ص 148. غررالحکم، ح 2166. بحارالانوار، ج 70، ص 119، ح 111. کهف، آيه 45.