حکمت 418

وَقَالَ عَلَيهِ السَّلَام
الْحِلْمُ عَشِيرَةٌ.

امام (عليه السلام) فرمود:
حلم همچون يک قوم و قبيله است (در يارى کردن انسان در مقابل سفيهان).

شرح و تفسیر حکمت 418
بهترين ياور در برابر سفيهان
امام (عليه السلام) در اين گفتار بسيار کوتاه و حکيمانه به حقيقت مهمى اشاره کرده، مى فرمايد: «حلم همچون يک قوم وقبيله است (در يارى کردن انسان در مقابل سفيهان)»؛ (الْحِلْمُ عَشِيرَةٌ).
حقيقت حلم همان بردبارى در برابر اهانت ها و سخنان درشت و سخيف و بى ادبانه افراد نادان است و هميشه در جوامع انسانى چنين افرادى بوده و هستند که گاهى از سر حسادت و يا نادانى، افراد باشخصيت را مورد اهانت قرار داده و مى دهند.
يکى از دستورات اسلام که هم در آيات قرآن به اشاره شده و هم در روايات، سکوت و تحمل در برابر اين افراد است. قرآن مجيد مى گويد: (وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنآ وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلاَمآ)؛ «بندگان (خاص خداوند) رحمان، کسانى هستند که با آرامش و بى تکبّر بر زمين راه مى روند؛ و هنگامى که جاهلان آن ها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گويند)، به آن ها سلام مى گويند (و با بى اعتنايى و بزرگوارى مى گذرند)».
و در جاى ديگر مى فرمايد: (وَالَّذِينَ لاَ يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَامآ)؛ «و کسانى که شهادت به باطل نمى دهند (و در مجالس باطل شرکت نمى کنند)؛ و هنگامى که با لغو و بيهودگى برخورد کنند، بزرگوارانه از آن مى گذرند».
امام (عليه السلام) در اين کلام نورانى مى فرمايد: هرگاه افراد باشخصيت در مقابل نادانى که ناسزا مى گويد و اهانت مى کند سکوت کنند و بردبار باشند مردم به يارى آن ها برمى خيزند و شخص نادان بى ادب را بر سر جاى خود مى نشانند و چه بهتر که دشمن انسان به دست ديگران تنبيه شود.
در همين کلمات قصار نهج البلاغه در حکمت 206 خوانديم که امام (عليه السلام) فرمود: «أَوَّلُ عِوَضِ الْحَلِيمِ مِنْ حِلْمِهِ أَنَّ النَّاسَ أَنْصَارُهُ عَلَى الْجَاهِلِ؛ نخستين سودى که شخص حليم از حلم خود مى برد اين است که مردم در برابر شخص جاهل از او حمايت مى کنند».
در حديث ديگرى که در غررالحکم آمده همين معنى به تعبير زيباى ديگرى بيان شده است. امام (عليه السلام) مى فرمايد: «وجَدتُ الحِلمَ والاحتِمالَ أنْصَرَ لِى مِن شُجعانِ الرِّجال؛ بردبارى و تحمل را ياورى بهتر از مردان شجاع يافتم».
اضافه بر اين، سکوت افراد با شخصيت در مقابل اينگونه افراد سبب مى شود خودشان شرمنده شوند و دهان فرو بندند همان گونه که در حکمت 211 آمده بود: «وَالْحِلْمُ فِدَامُ السَّفِيه؛ حلم و بردبارى دهان بند سفيهان است». ولى اگر افراد باشخصيت به مقابله برخيزند، هم مقام خودشان را تنزل مى دهند و هم بر آتش جهل جاهلان مى افزايند و نتيجه معکوس خواهند گرفت.
مرحوم علامه شعرانى در پاورقى هايى که بر شرح اصول کافى مرحوم ملاصالح مازندرانى نوشته در تفسير جمله «الحلم عشيرة» چنين مى گويد: بعضى از افراد نادان چنين مى پندارند که حلم و بردبارى نشانه ضعف است و شخص نيرومند باغيرت هرگز آزار مردم را تحمل نمى کند زيرا قبول ظلم از ظلم کردن زشت تر و بدتر است و گاه به آيه شريفه (فَمَنِ اعْتَدَى عَلَيْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْکُمْ) و آيه شريفه (وَلَکُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ يَا أُوْلِي الأَلْبَابِ) و آيه (وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومآ فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانآ) استدلال مى کنند اضافه بر اين، سکوت در برابر ظلم و رضايت دادن به آن سبب جرأت و جسارت شخص ظالم مى شود و افراد ظالم و بى ادب اگر بدانند انسان هاى باشخصيت، مأمور به سکوت اند بر ظلم و جسارتشان مى افزايند.
نامبرده در پاسخ اين اشکال مى گويد: حلم و بردبارى جايى دارد و مطالبه حقوق جاى ديگر. آنچه مسلم است اين است که انسان نبايد تسليم عواطف ناشى از شهوت و غضب شود به گونه اى که اختيار را از او سلب کند و در مسير قوه و هميه قرار گيرد بلکه واجب است مالک نفس خويش باشد. حتى قصاص و انتقام و ايستادنش در برابر شخص متجاوز بايد به مقتضاى عقل باشد نه براى ارضاى عواطف و متابعت از هواى نفس و شهوات زيرا امتياز انسان نسبت به حيوان در همين است و پيروى از حلم از وظايف انسان است نه پيروى از هوى، و آن چيزى است که ذخيره او براى قيامت مى شود و مقتضاى عقل همين است.
از بعضى روايات معصومين (عليهم السلام) استفاده مى شود که آن بزرگواران حتى طرز حلم کردن و برخورد با سفيهان و جاهلان را به ما آموخته اند.
در حديث معروف عنوان بصرى که خدمت امام صادق (عليه السلام) براى آموختن علم آمد ازجمله مطالبى که امام (عليه السلام) به او فرمود اين بود: من نُه چيز را به تو سفارش مى کنم که براى همه سالکان الى الله نيز همان را توصيه مى نمايم. سه نکته درباره رياضت نفس است و سه نکته درباره حلم وسه نکته درباره علم. آن ها را به خاطر بسپار و در آن سستى مکن.
عنوان بصرى مى گويد: تمام فکر و قلبم را متوجه آن حضرت ساختم. فرمود: اما آنچه درباره رياضت نفس است اين است که هرگز چيزى را که به آن تمايل ندارى نخور که موجب حماقت است و هنگامى که سير شدى دست به سوى غذا مبر و هنگامى که مى خواهى چيزى بخورى بايد از حلال باشد و نام خدارا ببرى....
و اما سه نکته اى که درباره حلم است: اگر کسى به تو بگويد: اگر يک سخن نسنجيده درباره من بگويى ده برابر آن را درباره تو مى گويم، تو در مقابل چنين شخصى بايد بگويى: اگر ده گفتار نسنجيده بگويى حتى يکى هم نخواهم گفت و کسى که به تو دشنام ونسبت بد بدهد به او بگو: اگر در آنچه مى گويى صادق هستى از خدا مى خواهم مرا ببخشد و اگر کاذب هستى از خدا مى خواهم تو را ببخشد. و هرگاه به تو وعده شر و بدى بدهد تو وعده نصيحت و خيرخواهى به اوبده.
اما آن سه چيز که درمورد علم است اين است که آنچه رانمى دانى از علما بپرس و بپرهيز از اين که براى آزار و آزمودن از آن ها سوال کنى، و از اين که تنها به رأى خود چيزى را عمل کنى بپرهيز و راه احتياط را در پيش گير ....
نقطه مقابل حلم؛ حدّت، تندى و پرخاشگرى است. افرادى را سراغ داريم که با شنيدن يک جمله نامناسب از يک فرد نادان ناگهان تبديل به کوره اى از آتش مى شوند و عکس العمل هاى تند و شديدى نشان مى دهند که هم از مقام آن ها کاسته مى شود و هم شخص نادان را جسورتر مى کند و هم کسى به يارى آن ها برنمى خيزد.

لذا در حديثى از اميرمؤمنان على (عليه السلام) مى خوانيم: «الحِلمُ يُطْفِئُ نارَ الغضَبِ والحِدّةُ تُوجِّجُ إحراقَه؛ حلم و بردبارى آتش غضب را خاموش مى کند اما حدت و تندى بر آتش آن مى افزايد».
در حکمت 255 از نهج البلاغه نيز خوانديم: «الْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ؛ حدت و تندى و تندخويى نوعى از جنون و ديوانگى است».
جالب اين که افراد سفيه و نادان دوست دارند عکس العملى در برابر آن ها نشان داده شود تا به کار خود ادامه دهند و عقده دل را بگشايند اما هنگامى که به آن ها بى اعتنايى شود غمگين مى شوند. آيا بهتر نيست با بى اعتنايى آن ها را غمگين و مأيوس سازيم همانگونه که اميرمؤمنان (عليه السلام) مى فرمايد: «إذا حَلُمتَ عن السَّفيهِ غَمَمْتَه فَزِدْه غمّاً بحِلْمِکَ عنه؛ هنگامى که در برابر شخص سفيه و نادان بردبارى نشان دهى غمگين مى شود. حال که چنين است با حلم خود بر غم و اندوه او بيفزا».

* * *