حکمت 442
شرح و تفسیر حکمت 442
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه به نکته مهمى براى پيشرفت انسان اشاره مى کند و مى فرمايد: «هيچ شهرى براى تو سزاوارتر از شهر ديگر نيست؛ بهترين شهرها شهرى است که تو را پذيرا شود (و وسيله آرامش و پيشرفت تو را فراهم کند)»؛ (لَيْسَ بَلَدٌ بِأَحَقَّ بِکَ مِنْ بَلَدٍ. خَيْرُ آلْبِلاَدِ مَا حَمَلَکَ).
اشاره به اين که گرچه حب وطن يک ميل باطنى عميق است و در احاديث اسلامى بر آن تأکيد شده ولى بسيار مى شود که ماندن در وطن باعث عقب ماندگى و ذلت است در اين گونه موارد انسان بايد شجاعت به خرج دهد و از وطن خويش به جاى ديگر مهاجرت کند؛ جايى که در آن اسباب پيشرفت و ترقى و آرامش خاطر او فراهم است و تعصب کور و کر به وطن در اينگونه موارد نه منطقى است و نه کمکى به زندگى انسان مى کند.
بعضى از شارحان نهج البلاغه چنين پنداشته اند که در اين جا دو مکتب در مقابل هم قرار دارند؛ مکتبى که مى گويد در وطن خويش زندگى کن. همان گونه که مادر و قابله تو که تو را متولد مى کنند بر تو حق دارند، شهرى که در آن جا متولد شدى نيز به منزله مادر توست بايد همواره در کنار آن بمانى.
و مکتب ديگرى که مى گويد: عشق به وطن يک عشق کاذب و بيهوده است؛ هرجا بهتر مى توانى زندگى کنى به آن جا برو.
ولى حق اين است که تضادى در ميان اين دو نيست. بدون شک اگر انسان بتواند در وطن خويش با دوستان و خويشاوندان و آشنايان زندگى کند و از آزادى و عزت و شرف و آبرو و آرامش برخوردار باشد آن جا از همه جا بهتر است و حديث «حب الوطن من الايمان» نيز که حديث مشهورى است اين معنا را تأييد مى کند و در حديثى از امام سجاد (عليه السلام) در کتاب شريف کافى آمده است: «إِنَّ مِنْ سَعَادَةِ الْمَرْءِ أَنْ يکُونَ مَتْجَرُهُ فِى بَلَدِهِ وَ يکُونَ خُلَطَاوُهُ صَالِحِينَ وَ يکُونَ لَهُ وُلْدٌ يسْتَعِينُ بِهِمْ؛ از سعادت انسان اين است که محل کسب و کار او در شهر خودش باشد و دوستانى صالح و درستکار و فرزندانى که از آن ها کمک بگيرد داشته باشد».
ولى با اين حال نبايد عشق و علاقه به زيستن در وطن را به عنوان يک اصل غير قابل استثناء دانست بسيار مى شود که انسان در وطنش جز ذلت و عقب ماندگى نصيبى ندارد در حالى که اگر به جاى ديگرى مهاجرت کند درهاى پيشرفت و موفقيت به رويش گشوده مى شود. در اين صورت آيا سزاوار است تعصب حب وطن او را از مهاجرت بازدارد؟
و به گفته سعدى:
سعديا حب وطن گرچه حديثى است صحيح *** نتوان مُرد به سختى که من اين جا زادم
بعضى معتقدند که حديث «حُبُّ الوَطنِ مِن الإيمانِ» مجعول است و ما هم در منابع معتبر به صورت مسند آن را نيافتيم و در جوامع روايى قديم ذکر نشده ولى بعضى از متأخرين آن را به صورت روايت مرسله آورده اند اما اولاً علاقه به
ثانياً در روايات اسلامى تعبيراتى مشابه اين حديث آمده است که مضمون آن را تأييد مى کند. ازجمله در حديثى از امام على بن ابى طالب (عليه السلام) مى خوانيم : «عمرت البلدان بحبّ الأوطان؛ شهرها با حبّ وطن آباد مى شود».
در حديث ديگرى از همان حضرت مى خوانيم: «مِنْ کَرَمِ الْمَرْءِ بُکَاوُهُ عَلَى مَا مَضَى مِنْ زَمَانِهِ وَحَنِينُهُ إِلَى أَوْطَانِه؛ از نشانه هاى شخصيت انسان آن است که براى عمر از دست رفته خويش (که در آن کوتاهى کرده) اشک بريزد و به وطنش علاقه مند باشد».
فتال نيشابورى در روضة الواعظين چنين نقل مى کند: هنگامى که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) از مکه به سوى مدينه هجرت کرد وقتى به جحفه که منزلگاهى ميان مکه و مدينه است رسيد شوق به مکه و زادگاه خودش و پدرانش در دل او شعله ور شد. جبرئيل آمد عرض کرد: آيا به شهر و زادگاهت علاقه مندى؟ پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: آرى. جبرئيل عرض کرد: خداوند عزوجل مى فرمايد: (إِنَّ الَّذِى فَرَضَ عَلَيکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلى مَعادٍ)؛ «آن کس که قرآن را بر تو فرض کرد تو را به زادگاهت بازمى گرداند».
و روايات متعدد ديگرى نيز در اين زمينه مورد بحث وارد شده که همگى نشان مى دهد عشق و علاقه به وطن و زادگاه ازنظر اسلام پسنديده است. ولى
امام اميرمؤمنان (عليه السلام) در گفتار حکيمانه مورد بحث مى فرمايد: اين عشق و علاقه نبايد چنان افراطى باشد که انسان را در وطنش نگه دارد هرچند به فقر و ذلت کشيده شود و يا دينش بر باد برود. در چنين مواقع هجرت کار بسيار پسنديده اى است. همان گونه که پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) نيز با همه علاقه اى که به مکه به عنوان زادگاه و به عنوان کانون خانه خدا داشت آن را در شرايط خاصى رها کرد و به مدينه آمد و اسباب پيشرفت اسلام در آن جا به سرعت فراهم شد.
بسيارى از بزرگان نيز بعد از هجرت از وطن خود به مقامات عالى رسيدند و اين هرگز با حب وطن منافات ندارد.
قرآن مجيد نيز مى فرمايد: (يَا عِبَادِىَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِى وَاسِعَةٌ فَإِيَّاىَ فَاعْبُدُونِ)؛ «اى بندگان من که ايمان آورده ايد! زمين من وسيع است، پس تنها مرا بپرستيد (و در برابر فشارهاى دشمنان تسليم نشويد و در چنين شرايطى هجرت کنيد)».
* * *
.پاورقی ها
مرحوم شيخ حر عاملى در مقدمه کتاب امل الآمل فى ترجمة علماء جبل العامل آن را ذکر کرده همچنين مرحوم سيد محسن امين در اعيان الشيعه (ج 1، ص 302) و مرحوم محدث قمى درسفينة البحار (ماده وطن). بحارالانوار، ج 75، ص 45، ح 50. بحارالانوار، ج 71، ص 264، ح 3. قصص، آيه 85؛ روضة الواعظين، ج 2، ص 406. عنکبوت، آيه 56.