حکمت 449
شرح و تفسیر حکمت 449
شرح وتفسير
تضاد شخصيت با شهوات سرکش
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکمت آميز اشاره به تضادى مى کند که در ميان شخصيت و شهوت پرستى وجود دارد، مى فرمايد: «کسى که براى خود شخصيت قائل باشد شهواتش در برابرش خوار خواهند بود»؛ (مَنْ کَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَيْهِ شَهَواتُهُ).
«شهوات» جمع «شهوت» به معناى خواسته دل است و معمولاً به مواردى گفته مى شود که معقول و پسنديده نيست و يا به تعبير ديگر جنبه افراطى و ناپسند دارد.
بديهى است کسى که مى خواهد شخصيتش در ميان مردم و يا حتى براى خودش محفوظ بماند بايد از بسيارى از خواسته هاى نفس صرف نظر کند و به تعبير امام (عليه السلام) آن خواسته ها در نظرش خوار و بى ارزش باشد زيرا در ميان اين دو تضاد روشنى است.
افراد هوى پرست که جز شکم و شهوت چيزى نمى فهمند در نظر عموم مردم افرادى پست و بى ارزش اند و به همين دليل مطرود هستند.
بنابراين، عواقب سوء شهوت پرستى تنها مربوط به زندگى آخرت نيست در دنيا هم شهوت پرستان زندگى بدى دارند.
تعبير به «هَانَتْ عَلَيْهِ شَهَواتُهُ» مفهومش اين نيست که خواسته هاى شهوانى نفس او از بين مى رود بلکه در نظرش بى اهميت مى شود تا آن جا که گويى وجود ندارد. امام (عليه السلام) در تعبير ديگرى که در غررالحکم آمده است مى فرمايد: «مَنْ کَرُمَتْ عَلَيهِ نَفْسُهُ لَمْ يهِنْهَا بِالْمَعْصِيةِ؛ کسى که براى خود شخصيت قائل است آن را با معصيت موهون نمى کند».
قرآن مجيد در جاى جاى خود اشاره مستقيم يا غير مستقيم به اين حقيقت دارد. در داستان آدم (عليه السلام) مى خوانيم که توجه به يک خواسته نفس لباس بهشتى را از اندامش فرو ريخت او را از بهشت بيرون کرد.
ولى يوسف (عليه السلام) با پا گذاشتن بر هواى نفس از بردگى به پادشاهى رسيد. نکته
عواقب شوم هواپرستى
هوى پرستى و شهوت رانى نه تنها از شخصيت انسان در جامعه و حتى نزد خودش مى کاهد بلکه پيامدهاى سوء خطرناک ترى نيز دارد. از جمله اين که قرآن مجيد کرارآ هوى پرستى را مايه ضلالت مى شمرد. در سوره صاد آيه 26 خطاب به داود پيامبر (عليه السلام) مى فرمايد: (وَ لاَ تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّکَ عَنْ سَبِيلِ اللهِ)؛ «و از هواى نفس پيروى مکن که تو را از راه خدا منحرف مى سازد».
در سوره قصص آيه 50 اين گونه اشخاص را گمراه ترين مردم مى شمرد : (وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَيْرِ هُدًى مِّنَ اللهِ)؛ «و آيا گمراه تر از آن کس که پيروى هواى نفس خويش کرده و هيچ هدايت الهى را نپذيرفته، کسى پيدا مى شود؟!».
در حديث معروفى که هم از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) نقل شده و هم از اميرمؤمنان على (عليه السلام)، يکى از دو چيزى که پيامبر (صلي الله عليه و آله) براى امتش از آن مى ترسد پيروى از هواى نفس است چرا که انسان را از حق بازمى دارد: «أَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى فَإِنَّهُ يصُدُّ عَنِ الْحَقِّ».
در حديثى از امام جواد (عليه السلام) مى خوانيم: «رَاکِبُ الشَّهَوَاتِ لاَ تُسْتَقَالَ لَهُ عَثْرَةٌ؛ آن کس که بر مرکب شهوات سوار شود لغزش هايش قابل جبران نيست».
اصولاً هنگامى که پاى شهوت پرستى به ميان آيد حجابى بر عقل افتاده و حاکميت عقل کنار مى رود و هنگامى که زمام امور انسان از عقل سلب شود و به دست شهوات بيفتد هر گونه بدبختى يا خطرى براى او فراهم شود جاى تعجب نيست.
در اين زمينه آيات و روايات، فراوان است و اين سخن را با سخنى از اميرمؤمنان على (عليه السلام) که در غررالحکم آمده است پايان مى دهيم: «الْعَقْلُ صَاحِبُ جَيشِ الرَّحْمَنِ وَ الْهَوَى قَائِدُ جَيشِ الشَّيطَانِ وَ النَّفْسُ مُتَجَاذِبَةٌ بَينَهُمَا فَأَيهُمَا غَلَبَ کَانَتْ فِى حَيزِهِ؛ عقل داراى لشکر الهى است و هواى نفس فرمانده لشکر شيطان است و انسان در ميان اين دو قرار دارد هرکدام غالب شود انسان در اختيار او قرار مى گيرد».
همين معنا با عبارت شيواى ديگرى از آن حضرت نقل شده است، فرمود : «الْعَقْلُ وَ الشَّهْوَةُ ضِدَّانِ وَ مُوَيدُ الْعَقْلِ الْعِلْمُ وَ مُزَينُ الشَّهْوَةِ الْهَوَى وَ النَّفْسُ مُتَنَازَعَةٌ بَينَهُمَا فَأَيهُمَا قَهَرَ کَانَتْ فِى جَانِبِهِ؛ عقل و شهوت ضد يکديگرند. عقل را علم يارى مى کند و شهوت را هواى نفس زينت مى دهد و روح انسانى در ميان اين دو در کشمکش است هر کدام از اين دو پيروز شود انسان در کنار آن قرار مى گيرد».
تضاد شخصيت با شهوات سرکش
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکمت آميز اشاره به تضادى مى کند که در ميان شخصيت و شهوت پرستى وجود دارد، مى فرمايد: «کسى که براى خود شخصيت قائل باشد شهواتش در برابرش خوار خواهند بود»؛ (مَنْ کَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَيْهِ شَهَواتُهُ).
«شهوات» جمع «شهوت» به معناى خواسته دل است و معمولاً به مواردى گفته مى شود که معقول و پسنديده نيست و يا به تعبير ديگر جنبه افراطى و ناپسند دارد.
بديهى است کسى که مى خواهد شخصيتش در ميان مردم و يا حتى براى خودش محفوظ بماند بايد از بسيارى از خواسته هاى نفس صرف نظر کند و به تعبير امام (عليه السلام) آن خواسته ها در نظرش خوار و بى ارزش باشد زيرا در ميان اين دو تضاد روشنى است.
افراد هوى پرست که جز شکم و شهوت چيزى نمى فهمند در نظر عموم مردم افرادى پست و بى ارزش اند و به همين دليل مطرود هستند.
بنابراين، عواقب سوء شهوت پرستى تنها مربوط به زندگى آخرت نيست در دنيا هم شهوت پرستان زندگى بدى دارند.
تعبير به «هَانَتْ عَلَيْهِ شَهَواتُهُ» مفهومش اين نيست که خواسته هاى شهوانى نفس او از بين مى رود بلکه در نظرش بى اهميت مى شود تا آن جا که گويى وجود ندارد. امام (عليه السلام) در تعبير ديگرى که در غررالحکم آمده است مى فرمايد: «مَنْ کَرُمَتْ عَلَيهِ نَفْسُهُ لَمْ يهِنْهَا بِالْمَعْصِيةِ؛ کسى که براى خود شخصيت قائل است آن را با معصيت موهون نمى کند».
قرآن مجيد در جاى جاى خود اشاره مستقيم يا غير مستقيم به اين حقيقت دارد. در داستان آدم (عليه السلام) مى خوانيم که توجه به يک خواسته نفس لباس بهشتى را از اندامش فرو ريخت او را از بهشت بيرون کرد.
ولى يوسف (عليه السلام) با پا گذاشتن بر هواى نفس از بردگى به پادشاهى رسيد. نکته
عواقب شوم هواپرستى
هوى پرستى و شهوت رانى نه تنها از شخصيت انسان در جامعه و حتى نزد خودش مى کاهد بلکه پيامدهاى سوء خطرناک ترى نيز دارد. از جمله اين که قرآن مجيد کرارآ هوى پرستى را مايه ضلالت مى شمرد. در سوره صاد آيه 26 خطاب به داود پيامبر (عليه السلام) مى فرمايد: (وَ لاَ تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّکَ عَنْ سَبِيلِ اللهِ)؛ «و از هواى نفس پيروى مکن که تو را از راه خدا منحرف مى سازد».
در سوره قصص آيه 50 اين گونه اشخاص را گمراه ترين مردم مى شمرد : (وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَيْرِ هُدًى مِّنَ اللهِ)؛ «و آيا گمراه تر از آن کس که پيروى هواى نفس خويش کرده و هيچ هدايت الهى را نپذيرفته، کسى پيدا مى شود؟!».
در حديث معروفى که هم از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) نقل شده و هم از اميرمؤمنان على (عليه السلام)، يکى از دو چيزى که پيامبر (صلي الله عليه و آله) براى امتش از آن مى ترسد پيروى از هواى نفس است چرا که انسان را از حق بازمى دارد: «أَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى فَإِنَّهُ يصُدُّ عَنِ الْحَقِّ».
در حديثى از امام جواد (عليه السلام) مى خوانيم: «رَاکِبُ الشَّهَوَاتِ لاَ تُسْتَقَالَ لَهُ عَثْرَةٌ؛ آن کس که بر مرکب شهوات سوار شود لغزش هايش قابل جبران نيست».
اصولاً هنگامى که پاى شهوت پرستى به ميان آيد حجابى بر عقل افتاده و حاکميت عقل کنار مى رود و هنگامى که زمام امور انسان از عقل سلب شود و به دست شهوات بيفتد هر گونه بدبختى يا خطرى براى او فراهم شود جاى تعجب نيست.
در اين زمينه آيات و روايات، فراوان است و اين سخن را با سخنى از اميرمؤمنان على (عليه السلام) که در غررالحکم آمده است پايان مى دهيم: «الْعَقْلُ صَاحِبُ جَيشِ الرَّحْمَنِ وَ الْهَوَى قَائِدُ جَيشِ الشَّيطَانِ وَ النَّفْسُ مُتَجَاذِبَةٌ بَينَهُمَا فَأَيهُمَا غَلَبَ کَانَتْ فِى حَيزِهِ؛ عقل داراى لشکر الهى است و هواى نفس فرمانده لشکر شيطان است و انسان در ميان اين دو قرار دارد هرکدام غالب شود انسان در اختيار او قرار مى گيرد».
همين معنا با عبارت شيواى ديگرى از آن حضرت نقل شده است، فرمود : «الْعَقْلُ وَ الشَّهْوَةُ ضِدَّانِ وَ مُوَيدُ الْعَقْلِ الْعِلْمُ وَ مُزَينُ الشَّهْوَةِ الْهَوَى وَ النَّفْسُ مُتَنَازَعَةٌ بَينَهُمَا فَأَيهُمَا قَهَرَ کَانَتْ فِى جَانِبِهِ؛ عقل و شهوت ضد يکديگرند. عقل را علم يارى مى کند و شهوت را هواى نفس زينت مى دهد و روح انسانى در ميان اين دو در کشمکش است هر کدام از اين دو پيروز شود انسان در کنار آن قرار مى گيرد».