حکمت 452
شرح و تفسیر حکمت 452
شرح وتفسير
غنا و فقر حقيقى
امام (عليه السلام) در اين گفتار کوتاه و حکيمانه اشاره به نکته مهمى درباره حقيقت فقر و غنا کرده، مى فرمايد: «غنا و فقر آن گاه آشکار مى شود که اعمال (انسان ها) بر خدا عرضه شود»؛ (الْغِنَى وَ آلْفَقْرُ بَعْدَ آلْعَرْضِ عَلَى آللّهِ).
حقيقت غنا بى نيازى و حقيقت فقر نيازمندى است ولى مى دانيم که اين دو عنوان گاه جنبه مادى دارد و گاه جنبه معنوى. جنبه مادى آن نيز شاخه هايى دارد: غنا از نظر مال و ثروت، غنا ازنظر مقام و جاه و جلال و غنا از نظر علوم و دانش هاى مادى.
تمام اين انواع غناى مادى، زودگذر و زوال پذير و ناپايدار است. گاه يک شب انسان مى خوابد در حالى که صاحب مال و مقام و علم و دانش و سلامت جسم است اى بسا صبح بيدار شود در حالى که تمام آن ها را از دست داده است و به فرض که در زمان حيات انسان اين سرمايه هاى مادى موجود باشد در پايان عمر از همه آن ها جدا مى شود و همچون ساير افراد به خاک سپرده خواهد شد بى آن که تفاوتى ميان او و فقرا باشد. همگى يک کفن را با خود از اين دنيا به گور مى برند.
ولى غناى معنوى که آن هم شاخه هاى متعدد دارد امرى است پايدار که در دنيا و برزخ و آخرت با اوست. غنا از نظر علم و عرفان، غنا از نظر صفات برجسته انسانى و غنا ازنظر کارهاى خير و خدمات بشرى که آثار همه اين ها در قيامت آشکار مى گردد.
امام (عليه السلام) در واقع اشاره به همين نکته مى کند که به هنگام حضور همگان در عرصه محشر و در پيشگاه عدل خداوند، آن جا معلوم مى شود چه کسى غنى است و چه کسى فقير. آن ها که ميزان اعمالشان سنگين و نامه اعمالشان پر از حسنات و خالى از سيئات است اغنياى حقيقى هستند. اما آن ها که کفه ترازوى حسناتشان سبک و نامه اعمالشان سياه است فقراى واقعى مى باشند.
چنين اغنيايى به بهشت برين هدايت مى شوند که در آن جا هر کدام مالک عرصه هايى هستند که گاه از تمام اين دنيا وسيع تر و گسترده تر است با آن همه نعمت هاى بى نظير. آيا اين غنا نيست؟
اما تهى دستان معنوى به قدرى فقيرند که گاه دست به سوى بهشتيان درازکرده و مى گويند: آيا امکان دارد شربت آبى يا ميوه اى بهشتى از آنچه در اختيار داريد به ما ارزانى داريد که با جواب منفى روبرو مى شوند: (وَ نَادَى أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنَا مِنَ الْمَاءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللهُ قَالُوا إِنَّ اللهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْکَافِرِينَ)؛ «و دوزخيان، بهشتيان را صدا مى زنند که «(محبّت کنيد و) مقدارى آب، يا از آنچه خدا به شما روزى داده، به ما ببخشيد!» آن ها (در پاسخ) مى گويند: «خداوند اين ها را بر کافران حرام کرده است!».
يا به هنگامى که در عرصه محشرند و به دوزخ نرفته اند اهل ايمان را صدا مى زنند: نگاهى به ما کنيد (و گوشه چشمى به ما بيفکنيد): (يَوْمَ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَ الْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُّورِکُمْ قِيلَ ارْجِعُوا وَرَاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورآ)؛ «روزى که مردان و زنان منافق به مومنان مى گويند: «نظرى به ما بيفکنيد تا از نور شما پرتوى برگيريم!» به آن ها گفته مى شود: «به پشت سر خود بازگرديد و کسب نور کنيد!».
آرى فقر و غنا در آن جا آشکار مى شود. حتى گاهى در پايان عمر انسان در اين دنيا نيز پرتوى از اين فقر و غنا آشکار مى گردد؛ افرادى که فقط سرمايه مادى داشتند هنگامى که در خاک پنهان شدند فراموش مى شوند امّا صالحان باايمان نام نيک و آثار پسنديده شان سال ها و گاهى ابدالدهر در ميان انسان ها باقى مى ماند. اين جاست که فقرا و اغنيا شناخته مى شوند.
در اين جا از بعضى جهات، مناسب است داستانى را که شاعر معروف، انورى درباره گفتگوى بوته کدو و چنار به شعر درآورده است يادآور شويم:
نشنيده اى که زير چنارى کدوبُنى *** برجست و بر دويد برو بر به روز بيست
پرسيد از چنار که تو چند روزه اى *** گفتا چنار عمر من افزون تر از دويست
گفتا به بيست روز، من از او فزون شدم *** اين کاهلى بگوى که آخر ز بهر چيست؟
گفتا چنار: نيست مرا با تو هيچ جنگ *** کاکنون نه روز جنگ و نه هنگام داورى است
فردا که بر من وتو وزد باد مهرگان *** آنگه شود پديد که نامرد ومرد کيست!
اين سخن را با حديثى از امام صادق (عليه السلام) که تناسب با بحث ما دارد پايان مى دهيم. امام (عليه السلام) فرمود: عثمان دو نفر از خادمين خود را سراغ ابوذر فرستاد و دويست دينار به آن ها داد و گفت: به سراغ ابوذر برويد و بگوييد که عثمان به تو سلام رسانده و مى گويد که اين دويست دينار را بگير و مشکلات خود را به کمک آن حل کن. هنگامى که فرستادگان عثمان نزد ابوذر آمدند ابوذر پرسيد: آيا به هيچ يک از مسلمانان آنچه را به من عطا کرده، داده است؟ آن ها گفتند: نه. گفت: من يکى از مسلمانان هستم براى من آنقدر سزاوار است که براى ساير مسلمانان سزاوار مى باشد. گفتند: عثمان مى گويد که اين از مال شخصى خود من است و به خداوندى که معبودى جز او نيست ذره اى حرام به آن مخلوط نشده و آنچه براى تو فرستاده مال حلال است.
ابوذر گفت: من نيازى به آن ندارم، من امروز را صبح کردم در حالى که از غنى ترين مردمم. فرستادگان عثمان گفتند: خداوند تو را به سلامت بدارد ما در خانه تو چيز زياد و يا حتى کمى که قابل استفاده باشد نمى بينيم. گفت: آرى زير اين پارچه که مى بينيد يکى دو گِرده نان جو است که چند روزى از پختن آن گذشته، من اين دينارها را براى چه مى خواهم؟ نه به خدا سوگند نمى پذيرم، تا خداوند بداند گر چه من قادر به چيز کم يا زيادى نيستم ولى غنى به ولايت على بن ابى طالب (عليه السلام) و عترت هاديان و مهديين و راضيين و مرضيين او هستم همان کسانى که هدايت به حق مى کنند و به حق و عدالت حکم مى نمايند. من اين گونه از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) شنيدم که مى فرمود: براى پيران بسيار زشت است که دروغ بگويند (آنچه گفتم عين حقيقت بود). بنابراين اين دينارها را به عثمان بازگردانيد و به او بگوييد: من نيازى به اين دينارها و آنچه نزد اوست ندارم تا خداوندى که پروردگار من است را ملاقات کنم و او حاکم ميان من و عثمان خواهد بود.
اين است معناى غناى معنوى يک انسان آگاه و وارسته. .
غنا و فقر حقيقى
امام (عليه السلام) در اين گفتار کوتاه و حکيمانه اشاره به نکته مهمى درباره حقيقت فقر و غنا کرده، مى فرمايد: «غنا و فقر آن گاه آشکار مى شود که اعمال (انسان ها) بر خدا عرضه شود»؛ (الْغِنَى وَ آلْفَقْرُ بَعْدَ آلْعَرْضِ عَلَى آللّهِ).
حقيقت غنا بى نيازى و حقيقت فقر نيازمندى است ولى مى دانيم که اين دو عنوان گاه جنبه مادى دارد و گاه جنبه معنوى. جنبه مادى آن نيز شاخه هايى دارد: غنا از نظر مال و ثروت، غنا ازنظر مقام و جاه و جلال و غنا از نظر علوم و دانش هاى مادى.
تمام اين انواع غناى مادى، زودگذر و زوال پذير و ناپايدار است. گاه يک شب انسان مى خوابد در حالى که صاحب مال و مقام و علم و دانش و سلامت جسم است اى بسا صبح بيدار شود در حالى که تمام آن ها را از دست داده است و به فرض که در زمان حيات انسان اين سرمايه هاى مادى موجود باشد در پايان عمر از همه آن ها جدا مى شود و همچون ساير افراد به خاک سپرده خواهد شد بى آن که تفاوتى ميان او و فقرا باشد. همگى يک کفن را با خود از اين دنيا به گور مى برند.
ولى غناى معنوى که آن هم شاخه هاى متعدد دارد امرى است پايدار که در دنيا و برزخ و آخرت با اوست. غنا از نظر علم و عرفان، غنا از نظر صفات برجسته انسانى و غنا ازنظر کارهاى خير و خدمات بشرى که آثار همه اين ها در قيامت آشکار مى گردد.
امام (عليه السلام) در واقع اشاره به همين نکته مى کند که به هنگام حضور همگان در عرصه محشر و در پيشگاه عدل خداوند، آن جا معلوم مى شود چه کسى غنى است و چه کسى فقير. آن ها که ميزان اعمالشان سنگين و نامه اعمالشان پر از حسنات و خالى از سيئات است اغنياى حقيقى هستند. اما آن ها که کفه ترازوى حسناتشان سبک و نامه اعمالشان سياه است فقراى واقعى مى باشند.
چنين اغنيايى به بهشت برين هدايت مى شوند که در آن جا هر کدام مالک عرصه هايى هستند که گاه از تمام اين دنيا وسيع تر و گسترده تر است با آن همه نعمت هاى بى نظير. آيا اين غنا نيست؟
اما تهى دستان معنوى به قدرى فقيرند که گاه دست به سوى بهشتيان درازکرده و مى گويند: آيا امکان دارد شربت آبى يا ميوه اى بهشتى از آنچه در اختيار داريد به ما ارزانى داريد که با جواب منفى روبرو مى شوند: (وَ نَادَى أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنَا مِنَ الْمَاءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللهُ قَالُوا إِنَّ اللهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْکَافِرِينَ)؛ «و دوزخيان، بهشتيان را صدا مى زنند که «(محبّت کنيد و) مقدارى آب، يا از آنچه خدا به شما روزى داده، به ما ببخشيد!» آن ها (در پاسخ) مى گويند: «خداوند اين ها را بر کافران حرام کرده است!».
يا به هنگامى که در عرصه محشرند و به دوزخ نرفته اند اهل ايمان را صدا مى زنند: نگاهى به ما کنيد (و گوشه چشمى به ما بيفکنيد): (يَوْمَ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَ الْمُنَافِقَاتُ لِلَّذِينَ آمَنُوا انْظُرُونَا نَقْتَبِسْ مِنْ نُّورِکُمْ قِيلَ ارْجِعُوا وَرَاءَکُمْ فَالْتَمِسُوا نُورآ)؛ «روزى که مردان و زنان منافق به مومنان مى گويند: «نظرى به ما بيفکنيد تا از نور شما پرتوى برگيريم!» به آن ها گفته مى شود: «به پشت سر خود بازگرديد و کسب نور کنيد!».
آرى فقر و غنا در آن جا آشکار مى شود. حتى گاهى در پايان عمر انسان در اين دنيا نيز پرتوى از اين فقر و غنا آشکار مى گردد؛ افرادى که فقط سرمايه مادى داشتند هنگامى که در خاک پنهان شدند فراموش مى شوند امّا صالحان باايمان نام نيک و آثار پسنديده شان سال ها و گاهى ابدالدهر در ميان انسان ها باقى مى ماند. اين جاست که فقرا و اغنيا شناخته مى شوند.
در اين جا از بعضى جهات، مناسب است داستانى را که شاعر معروف، انورى درباره گفتگوى بوته کدو و چنار به شعر درآورده است يادآور شويم:
نشنيده اى که زير چنارى کدوبُنى *** برجست و بر دويد برو بر به روز بيست
پرسيد از چنار که تو چند روزه اى *** گفتا چنار عمر من افزون تر از دويست
گفتا به بيست روز، من از او فزون شدم *** اين کاهلى بگوى که آخر ز بهر چيست؟
گفتا چنار: نيست مرا با تو هيچ جنگ *** کاکنون نه روز جنگ و نه هنگام داورى است
فردا که بر من وتو وزد باد مهرگان *** آنگه شود پديد که نامرد ومرد کيست!
اين سخن را با حديثى از امام صادق (عليه السلام) که تناسب با بحث ما دارد پايان مى دهيم. امام (عليه السلام) فرمود: عثمان دو نفر از خادمين خود را سراغ ابوذر فرستاد و دويست دينار به آن ها داد و گفت: به سراغ ابوذر برويد و بگوييد که عثمان به تو سلام رسانده و مى گويد که اين دويست دينار را بگير و مشکلات خود را به کمک آن حل کن. هنگامى که فرستادگان عثمان نزد ابوذر آمدند ابوذر پرسيد: آيا به هيچ يک از مسلمانان آنچه را به من عطا کرده، داده است؟ آن ها گفتند: نه. گفت: من يکى از مسلمانان هستم براى من آنقدر سزاوار است که براى ساير مسلمانان سزاوار مى باشد. گفتند: عثمان مى گويد که اين از مال شخصى خود من است و به خداوندى که معبودى جز او نيست ذره اى حرام به آن مخلوط نشده و آنچه براى تو فرستاده مال حلال است.
ابوذر گفت: من نيازى به آن ندارم، من امروز را صبح کردم در حالى که از غنى ترين مردمم. فرستادگان عثمان گفتند: خداوند تو را به سلامت بدارد ما در خانه تو چيز زياد و يا حتى کمى که قابل استفاده باشد نمى بينيم. گفت: آرى زير اين پارچه که مى بينيد يکى دو گِرده نان جو است که چند روزى از پختن آن گذشته، من اين دينارها را براى چه مى خواهم؟ نه به خدا سوگند نمى پذيرم، تا خداوند بداند گر چه من قادر به چيز کم يا زيادى نيستم ولى غنى به ولايت على بن ابى طالب (عليه السلام) و عترت هاديان و مهديين و راضيين و مرضيين او هستم همان کسانى که هدايت به حق مى کنند و به حق و عدالت حکم مى نمايند. من اين گونه از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) شنيدم که مى فرمود: براى پيران بسيار زشت است که دروغ بگويند (آنچه گفتم عين حقيقت بود). بنابراين اين دينارها را به عثمان بازگردانيد و به او بگوييد: من نيازى به اين دينارها و آنچه نزد اوست ندارم تا خداوندى که پروردگار من است را ملاقات کنم و او حاکم ميان من و عثمان خواهد بود.
اين است معناى غناى معنوى يک انسان آگاه و وارسته. .