حکمت 453

وَ قَالَ عَلَيهِ السَّلَام
مَا زَالَ آلزُّبَيْرُ رَجُلاً مِنَّا أَهْلَ آلْبَيْتِ حَتَّى نَشَأَ آبْنُهُ آلْمَشْؤُومُ عَبْدُآللّهِ.

امام (عليه السلام) فرمود:
زبير همواره از ما اهل بيت (و از ياران خاص ما) بود تا آن که فرزند شومش عبدالله نشو و نما کرد (و پدر را گمراه ساخت).

شرح و تفسیر حکمت 453
شرح وتفسير
پسر شوم زبير!
مطابق آنچه در تاريخ طبرى آمده اين گفتار پرمعنا را امام (عليه السلام) زمانى فرمود که در جنگ جمل دو لشکر در مقابل هم قرار گرفتند. على (عليه السلام) بر اسب سوار شد و زبير را صدا زد و او در مقابل امام (عليه السلام) ايستاد. حضرت فرمود: چه چيز تو را به اين جا آورده؟ گفت: تو سبب شدى زيرا من براى تو اهليت خلافت قائل نيستم و تو اَولى از ما نمى باشى. على (عليه السلام) فرمود: آيا من بعد از عثمان شايسته خلافت نيستم؟ ما تو را از طائفه بنى عبد المطلب (از طائفه خودمان) مى دانستيم تا اين که فرزند بد تو به وجود آمد و بين ما و تو جدايى افکند.
سپس امام (عليه السلام) سخنانى از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) درباره خودش و زبير نقل کرد و زبير از خواب غفلت بيدار شد و از جنگ کناره گيرى کرد. وى بعدآ به وسيله ابن جرموز کشته شد و امام (عليه السلام) از قتل او ناراحت گشت.
ولى بنا بر گفته شيخ مفيد اين سخن را امام (عليه السلام) بعد از قتل زبير بيان فرمود و مانعى ندارد امام (عليه السلام) آن را در دو حالت بيان فرموده باشد.
به هر حال امام (عليه السلام) در اين گفتار پرمعناى خود مى فرمايد: «زبير همواره از ما اهل بيت (و از ياران خاص ما) بود تا آن که فرزند شومش عبدالله نشو و نمو کرد (و پدر را گمراه ساخت)»؛ (مَا زَالَ آلزُّبَيْرُ رَجُلاً مِنَّا أَهْلَ آلْبَيْتِ حَتَّى نَشَأَ آبْنُهُ آلْمَشْؤُومُ عَبْدُآللّهِ). نکته
زبير و عبدالله بن زبير
زبير، فرزند عوام ومادرش صفيه، عمه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) بود. در نوجوانى، اسلام را پذيرفت و از افرادى بود که زود اسلام را پذيرفتند. او مرد شجاعى بود و در جنگ هاى اسلامى شجاعت خود را نشان داد. در جنگ هاى متعدد مهمى از جمله بدر، احد، خندق و حنين شرکت داشت و طرفداران او فضائلى براى او برشمرده اند. او در زمان خليفه دوم جزء شوراى شش نفرى او بود و جالب اين که در آن شورا به على (عليه السلام) رأى داد و در جريان سقيفه نيز از مدافعان على (عليه السلام) بود ولى مع الأسف زندگى او پايان خوبى نداشت چرا که بعد از خلافت ظاهرى اميرمؤمنان على (عليه السلام) بر اثر حسادت و جاه طلبى و تحريک معاويه و وسوسه هاى طلحه و همچنين فرزندش عبدالله، بيعت خود را با على (عليه السلام) شکست و در جنگ جمل حاضر شد. اما پيش از آغاز جنگ با نصايح على (عليه السلام) به اشتباه خود پى برد و از جنگ کناره گيرى کرد و مردى به نام ابن جرموز او را در يکى از بيابان هاى اطراف بصره به قتل رسانيد و هنگامى که اين خبر به على (عليه السلام) رسيد به شدّت ناراحت شد و بر عاقبت سوء او تأسف خورد.
اما فرزندش عبدالله بن زبير از اولين کسانى بود که بعد از هجرت به مدينه در ميان مسلمانان متولد شد علاقه مندان به او فضايل زيادى براى وى ذکر کرده، شجاعت او را ستوده و او را از خطباى انگشت شمار قريش محسوب داشته اند. او در سال شصت و چهار هجرى بعد از مرگ يزيد، حاکم مصر و حجاز و يمن و خراسان و اکثر شام شد و پايتخت خود را مدينه قرار داد ولى در زمان عبدالملک به دست حجاج بن يوسف ثقفى در حالى که از مدينه به مکه آمده بود کشته شد و اين، بعد از آن بود که همه يارانش او را رها کرده بودند و بدنش را مدت ها به دار آويزان کردند واين در سال 73 هجرى بود.
ابن عبدالبَر در کتاب استيعاب مى نويسد: نامگذارى او به وسيله پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) بود و حتى گفته اند: پيامبر (صلي الله عليه و آله) پس از تولد براى او دعا کرد.
در عين حال، همين عبدالبَر مى نويسد که او صفاتى داشت که با خلافت سازگار نبود. از جمله بخيل و خسيس و بدخلق و حسود بود. او محمّد بن حنفيه را از مکه و مدينه بيرون فرستاد و عبدالله بن عباس را به طائف تبعيد کرد.
بعضى از مورخان نوشته اند که او چهل روز جمعه در نماز جمعه نامى از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) نبرد و درودى بر آن حضرت نفرستاد. هنگامى که مردم به او اعتراض کردند گفت: پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) خانواده بدى دارد که اگر من درود بر آن حضرت بفرستم مردم به خانواده او علاقه مند مى شوند و سبب خوشحالى آن ها مى گردد.
و اين نشانه نهايت عداوت او با اهل بيت پيغمبر (عليهم السلام) بود.
ابن ابى الحديد در ادامه اين سخن مى نويسد: هنگامى که عبدالله بن زبير بغض و عداوت خود را درباره بنى هاشم آشکار ساخت و نام رسول الله (صلي الله عليه و آله) را در هيچ خطبه اى، نه در روز جمعه و نه در غير جمعه، نبرد جمعى از نزديکانش او را سرزنش کردند و اين کار را به فال بد گرفتند و او را از عاقبت خطرناک اين کار برحذر داشتند. ابن زبير گفت: والله من آشکارا نمى گويم ولى در پنهان نام آن حضرت را مى برم (و درود مى فرستم) ولى من ديدم بنى هاشم وقتى نام آن حضرت برده مى شود صورت هايشان گلگون مى گردد و گردن ها را مى کشند، که نشانه خوشحالى آن هاست. به خدا سوگند من تا مى توانم نمى خواهم سرور در قلب آن ها وارد شود. به خدا سوگند تصميم گرفته ام گودالى براى آن ها حفر کنم و آتش در آن بيفکنم و آن ها را در آتش بسوزانم.
ممکن است بعضى چنين تصور کنند که قتل پدر عبدالله در واقعه جمل سبب عداوت او شد در حالى که چنين نيست. او قبل از اين واقعه نيز در برابر خاندان پيامبر (صلي الله عليه و آله) و على (عليه السلام) عداوت مى ورزيد و همان طور که امام (عليه السلام) در گفتار حکيمانه بالا فرموده او يکى از عوامل اصلى انحراف پدرش بود.
حتى از تواريخ استفاده مى شود که او از آتش بياران اصلى جنگ جمل بود از جمله در داستان معروف سگ هاى حوئب. روشن مى شود که عبدالله بن زبير چه نقش شيطنت آميز خطرناکى در برافروختن آتش جنگ داشت. زيرا هنگامى که عائشه صداى سگ ها را شنيد و سوال کرد که آن محل چه نام دارد؟ و به او گفتند: نام آن حوئب است؛ تصميم بر بازگشت گرفت.
در اين جا عبدالله بن زبير آمد، قسم ياد کرد که اين جا حوئب نيست و ما مدت هاست از آن جا گذشته ايم و شاهدانى آورد که گواهى دروغ بدهند که آن جا حوئب نيست.
حتى از بعضى از روايات استفاده مى شود که وقتى زبير از جنگ با على (عليه السلام) در ميدان جنگ جمل منصرف شد فرزندش عبدالله به شدّت او را نهى کرد و سرزنش نمود ولى در او اثر نگذاشت. به هر حال رسوايى هاى عبدالله بن زبير بيش از آن است که در اين مختصر بگنجد و چه تعبير زيبايى اميرمؤمنان على (عليه السلام) در کلام فوق درباره او کرده است: «ابنه المشئوم؛ فرزند شوم زبير».
در ضمن، اين گفتار حکيمانه پيام مهمى براى همه پدران دارد که مراقب باشند گاه پيوند عاطفى آن ها با فرزندشان سبب گمراهى و بدبختى آن ها در دنيا و آخرت مى شود. سخنان گمراه کننده آن ها را بدون تحقيق مى پذيرند و مسير حق را رها مى سازند و در بيراهه هاى زندگى سرگردان و بدبخت مى شوند.
قرآن مجيد نيز در اين زمينه هشدار داده است آن جا که مى فرمايد: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُلْهِکُمْ أَمْوَالُکُمْ وَ لاَ أَوْلاَدُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللهِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ)؛ «اى کسانى که ايمان آورده ايد! اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نکند! و کسانى که چنين کنند، زيان کاران اند!».
پاورقی ها
سند گفتار حکيمانه:
صاحب مصادر نهج البلاغه مى گويد: اين گفتار حکيمانه و پرمعنا قبل از آن که نهج البلاغه به وسيله سيد رضى گردآورى شود در روايات ديگران آمده است از جمله ابن عبد ربه در عقد الفريد آن را با تفاوتى آورده و از کسانى که بعد از سيد رضى آن را نقل کرده اند ابن عبدالبر در استيعاب در شرح حال عبدالله بن زبير، و ابن اثير در اسد الغابة است. (مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 309).
اضافه مى کنيم: مرحوم شيخ مفيد نيز در کتاب الجمل، قبل از سيد رضى همين مضمون را با کمى تفاوت به ضميمه مطالب ديگرى آورده است. (الجمل، ص 389).
تاريخ طبرى، ج 3، ص 519.
جمل، ص 389. درباره زبير توضيح بيشترى در جلد دوم، صفحه 254 ذيل خطبه 31 داده ايم. ابن عبدالبر، استيعاب، شرح حال عبدالله بن زبير؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد،ج20، ص102 به بعد. الکنى و الالقاب، ج 1، ص 293. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 20، ص 127 و 128. حوئب منطقه اى بود در مسير مدينه به بصره و پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) روزى به عايشه فرموده بود: گويى من يکىاز شما را مى بينم که سگ هاى منطقه حوئب در برابر او پارس مى کنند و بترس اى عايشه از اين که تو آن زنباشى (زيرا آن مسير، مسير گناه و خطر است). ابن قتيبة در الامامة و السياسة، مطابق نقل بهج الصباغة، ج 12، ص 74. بهج الصباغة، ج 5، ص 233. منافقون، آيه 9.