حکمت 459

وَ قَالَ عَلَيهِ السَّلَام
يَغْلِبُ آلْمِقْدَارُ عَلَى التَّقْدِيرِ، حَتَّى تَکُونَ آلاْفَةُ فِي التَّدْبِيرِ.

امام (عليه السلام) فرمود:
مقدرات بر تقدير و تدبير (ما) غلبه مى کند تا آن جا که (گاه) آفت انسان در تدبير اوست.


مرحوم سيد رضى مى گويد: «همين مضمون پيش از اين (در حکمت 16) با عبارت ديگرى و با تفاوت (مختصرى) گذشت»؛ (قال الرضي: وَ قَد مضى هذا المعنى فيما تقدم برواية تخالف هذه الأَلفاظ).

شرح و تفسیر حکمت 459
شرح وتفسير
مقدرات بر تدبير ما پيشى مى گيرد
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه اشاره به تأثير نافذ مقدرات کرده، مى فرمايد: «مقدرات بر تقدير و تدبير (ما) غلبه مى کند تا آن جا که (گاه) آفت به سبب تدبير (انسان)به وجود مى آيد»؛(يَغْلِبُ آلْمِقْدَارُ عَلَى التَّقْدِيرِ، حَتَّى تَکُونَ آلاْفَةُ فِي التَّدْبِيرِ).
مرحوم سيد رضى بعد از ذکر اين گفتار حکيمانه مى گويد: «همين مضمون پيش از اين (در حکمت 16) با عبارت ديگرى و با تفاوت (مختصرى) گذشت»؛ (قال الرضي: وَ قَد مضى هذا المعنى فيما تقدم برواية تخالف هذه الأَلفاظ).
«مقدار» در اين جا به معناى مقدرات و اندازه گيرى هاى الهى است.
واژه «حتى» در واقع براى بيان غايت و سرانجام چيزى است.
اين گفتار حکيمانه در واقع سه پيام دارد:
پيام اول اين که: ما را با مسأله خداشناسى و توحيد افعالى پروردگار آشناتر مى سازد. هنگامى که مى بينيم براى انجام کارى نقشه هاى فراوان مى کشيم، مشورت بسيار و مديريت کافى مى کنيم ولى به آن نمى رسيم آگاه مى شويم که پشت اين دستگاه خلقت، دست باعظمتى است که چرخه جهان را مى چرخاند و در واقع اين کلام شبيه چيزى است که در گفتارحکيمانه ديگرى ازآن حضرت (عليه السلام) آمده بود: «عَرَفْتُ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ وَ حَلِّ الْعُقُودِ وَ نَقْضِ الْهِمَمِ». پيام دوم پيام توکل بر خداست و آن اين که تنها به تقدير و تدبير و قوت فکر خود اعتماد نکنيم بلکه در همه چيز و در هر کار توجه به مسبب الاسباب داشته باشيم و از او مدد بخواهيم و کمک بگيريم.
پيام سوم اين که: غرور بر ما غلبه پيدا نکند. هنگامى که مى بينيم صاحب قدرت ظاهرى شده ايم و گروه عظيمى سر بر فرمان ما هستند و مشاوران تيزهوشى داريم که در همه کار به ما کمک مى کنند مبادا غرور، ما را بگيرد و از خدا غافل شويم. چرا که گاه مى بينيم همه اسباب فراهم است ولى کارى از پيش نمى رود. يعنى مقدرات طرح ديگرى براى ما ريخته و تلاش هاى ما در برابر تقدير الهى همچون نقش بر آب است.
مرحوم مفيد در کتاب ارشاد اين کلام حکمت آميز را با مقدمه اى به اين شرح نقل مى کند: هنگامى که «شاه زنان» دختر کسرى اسير شد و او را خدمت امام اميرمؤمنان (عليه السلام) آوردند آن حضرت از او پرسيد: بعد از داستان ابرهه و لشکر فيل و نابودى آن در کنار کعبه (هنگامى که جريان به گوش پدرت رسيد) چه شنيدى؟
او گفت: اين سخن را از او شنيدم که مى گفت: هنگامى که خداوند بر کارى غالب شود تمام طمع ها در برابر آن ذليل مى شوند و هنگامى که مدت حيات کسى سر آمده باشد مرگ او در چاره انديشى هاى اوست.
امام (عليه السلام) فرمود: چه سخن زيبايى پدرت گفته است. آرى. سپس فرمود: «تَذِلُّ الأُمُورُ لِلْمَقَادِيرِ حَتَّى يکُونَ الْحَتْفُ فِى التَّدْبِيرِ».
اين جمله همان چيزى است که در حکمت 16 گذشت و هماهنگ با گفتار حکيمانه مورد بحث است. شعراى عرب در اين زمينه اشعار متعددى گفته اند. ابوتمّام مى گويد:
و رَکبٌ کأطرافِ الأسِنَّةِ عَرَّسوا *** على مِثْلِها و اللَّيلُ تَسْطو غَياهِبُه
لأمرٍ عليهِم أن تَتُمّ صُدورُه *** و لَيس عليهِم أن تَتُمّ عَواقِبُه
سوارانى بودند که همچون سرنيزه ها در برابر مخالفينشان صف کشيدند در حالى که تاريکى شب غلبه داشت.
آن ها به دنبال مقصدى بودند که آغازش به دست آن ها بود ولى پايانش از دست آن ها خارج.
شاعر فارسى زبان نيز مى گويد:
ديده اى بايد سبب سوراخ کن *** تا حجب را برکند از بيخ وبن
تا مسبب بيند اندر لا مکان *** هرزه داند جهد واکساب ودکان
از مسبِّب مى رسد هر خير و شر *** نيست اسباب و وسائط اى پدر
جز خيالى منعقد بر شاهراه *** تا بماند دور غفلت چند گاه
بابا افضل کاشانى نيز در اين زمينه مى گويد:
سعى تو کليد قفل مشکل نشود *** تقدير به تدبير تو باطل نشود
گر هر دو جهان خواسته باشند چه سود *** چيزى که خدا نخواست حاصل نشود
قابل توجه اين که در غررالحکم، کلام حکيمانه ديگرى در کنار اين کلام نقل شده که مفسر و مويد آن است، مى فرمايد: «يجرى القضاء بالمقادير على خلاف الاختيار و التدبير؛ قضاى الهى همراه مقدرات، برخلاف اختيار و تدبير ما جريان مى يابد». شک نيست که منظور امام (عليه السلام) از بيان اين گونه کلمات اين نيست که انسان دست از تدبير و تلاش و کوشش براى رسيدن به مقاصد مشروع و مطلوب بردارد و همه چيز را به مقدرات بسپارد بلکه منظور اين است که ضمن هر گونه تلاش و کوشش مراقب باشد که ماوراء نقشه و تدبير او نقشه و تدبير کس ديگرى است، از او غافل نگردد، دل به او بندد و پيروزى ها را از او بطلبد. .