حکمت 469
وَ قَالَ عَلَيهِ السَّلَام
يَهْلِکُ فِيَّ رَجُلاَنِ: مُحِبٌّ مُفْرِطٌ، وَ بَاهِتٌ مُفْتَرٍ.
امام (عليه السلام) فرمود:
دو کس در مورد من هلاک خواهند شد: دوستى که در حق من افراط و غلو مى کند و دشمنى که بهتان مى زند و افترا مى بندد.
سيد رضى در ذيل اين کلام مى گويد: «اين سخن مانند سخن ديگرى است که از امام (عليه السلام) نقل شده است: دو کس درباره من هلاک شده اند: دوست غلوکننده و دشمن کينه توز»؛ (قال الرضيّ: و هذا مِثلُ قَولهِ (عليه السلام): هَلَکَ فِيَّ رَجُلانِ: مُحِبٌّ غالٍ و مُبْغِضٌ قالٍ).
شرح و تفسیر حکمت 469
شرح وتفسير
هر دو گروه هلاک مى شوند
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه به دو گروه از منحرفان اشاره کرده و همه آن ها را اهل هلاکت مى شمرد مى فرمايد: «دو کس در مورد من هلاک خواهند شد: دوستى که در حق من افراط و غلو مى کند و دشمنى که بهتان مى زند وا فترا مى بندد»؛ (يَهْلِکُ فِيَّ رَجُلاَنِ: مُحِبٌّ مُفْرِطٌ، وَ بَاهِتٌ مُفْتَرٍ).
و همان گونه که سيد رضى گفته، شبيه اين سخن در حکمت 117 گذشت.
هنگامى که به تاريخ زندگى پرفراز و نشيب اين امام بزرگوار مراجعه مى کنيم مى بينيم که درباره کمتر کسى اينگونه افراط و تفريط شده است.
گروهى آن حضرت را خدا دانسته اند که به غُلات معروف شده اند.
شيخ مفيد (متوفاى 413) در کتاب تصحيح الاعتقاد مى گويد: غلات که از متظاهرين به اسلام بوده اند کسانى بوده اند که اميرمومنان على (عليه السلام) و ائمه هدى (عليهم السلام) از فرزندان آن حضرت را به خدايى يا نبوت نسبت مى دادند و در بيان فضايل آن ها از حد گذشته و طريق افراط را پيموده اند. اين گروه در شمار گمراهان و کافران اند حتى اميرمومنان على (عليه السلام) فرمان کشتن و سوزاندن آنان را صادر کرد و ائمه طاهرين (عليهم السلام) نيز در حق آن ها به کفر و خروج از اسلام حکم کرده اند. غاليان، خود به گروه هاى مختلفى تقسيم شده اند که مشاهير آن ها عبارت اند از: آل مشعشع، اباحيه، احمديه، اخيه، ازدريه، اسحاقيه، بکتاشيه، تناسخيه، شلمغانيه وگروه هاى زياد ديگر.
شرح بيشتر را دراين باره در پايان همين بحث در بخش نکته ها خواهيم آورد ان شاءالله.
نقطه مقابل غاليان، گروهى هستند که به نواصب يا ناصبى ها معروف شدند و آن ها کسانى بودند که با آن حضرت عداوت و دشمنى مى کردند و نمونه آن در زمان آن حضرت، خوارج و گروهى از اهل شام بودند.
و قابل توجه اين که آن حضرت و امامان بعد از آن حضرت از هر دو گروه تبرى جستند وحکم به کفر هر دو کردند.
ابن ابى الحديد شرحى در ذيل اين گفتار حکيمانه دارد که از جهاتى قابل توجه است. او چنين مى گويد: کسانى که درباره امام (عليه السلام) (از نظر معنوى و عقيدتى) هلاک مى شوند افراط گران و تفريط کنندگان اند. اما افراط گران همان غُلات اند و کسانى که قائل به تکفير بزرگان صحابه و نفاق يا فسق آن ها مى شوند و اما تفريط کننده کسى است که آن حضرت را از مقامش پايين مى آورد يا کينه او را به دل گرفته يا با او به جنگ برخاسته يا عداوتى در درون با او دارد و لذا اصحاب ما (اشاره به کسانى است که با او هم عقيده اند) اصحاب نجات و خلاص و رستگارى در اين مسأله هستند زيرا آن ها طريق اعتدال را پيموده اند، درباره امام (عليه السلام) مى گويند که او برترين خلايق در آخرت است و والاترين منزلت را در بهشت دارد و برترين خلق (بعد از پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله)) در دنياست و بيش از همه خصايص برجسته و مزايا و مناقب دارد و هر کس با او دشمنى کند و يا به جنگ با او برخيزد يا کينه او را به دل بگيرد دشمن خداست و هميشه در آتش دوزخ با کفار و منافقين خواهد ماند مگر اين که از کسانى باشد که توبه اش ثابت شده باشد و با محبت وعلاقه به او، از دنيا رفته باشد.
اما بزرگان و مهاجرين و انصار، آن کسانى که امامت و خلافت را قبل از او بر عهده گرفتند اگر على (عليه السلام) را انکار کرده باشند و آن حضرت بر آن ها خشمگين شده باشد تا چه رسد به اين که شمشير بر آن ها بکشد و آن ها را به سوى خويشتن دعوت کند، ما آن ها را از هالکين مى دانيم آنگونه که اگر پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) بر آن ها غضب مى کرد؛ زيرا ثابت شده است که رسول الله (صلي الله عليه و آله) به على (عليه السلام) فرمود: «حَرْبُک حَربى و سِلمُک سِلْمى؛ جنگ با تو جنگ با من است و صلح با تو صلح با من» و نيز ثابت است که پيغمبر (صلي الله عليه و آله) در حق او فرمود: «اللهمّ والِ مَن والاهُ و عادِ مَن عاداه» و نيز فرمود: «لا يُحِبّک إلّا مومِنٌ و لا يَبغُضُک إلّا مُنافِق».
سپس ابن ابى الحديد براى اين که اعتقادش را به خلفاى پيشين توجيه کند چنين مى گويد: ولى ما ديده ايم که على (عليه السلام) به خلافت آن ها رضايت داد و با آن ها بيعت کرد و پشت سر آن ها نماز خواند و با آن ها پيوند ازدواج برقرار کرد و از بيت المال که در دست آن ها بود استفاده مى کرد. ما هم نبايد از آنچه آن حضرت انجام داد تجاوز کنيم آيا نمى بينى هنگامى که آن حضرت از معاويه برائت جست ما هم برائت جستيم و هنگامى که او را لعن کرد ما هم لعن کرديم و هنگامى که به گمراهى کسانى از اهل شام که در ميان آن ها از بقاياى صحابه مانند عمربن عاص و فرزندش عبدالله و غيرآن هابودند حکم کرد، ما هم حکم به گمراهى آن ها کرديم؟
و در پايان مى افزايد: خلاصه اين که ما ميان او و پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) تفاوتى جز رتبه نبوت قائل نيستيم و غير از آن تمام فضائلى را که آن حضرت داشت براى على (عليه السلام) نيز قائليم. در عين حال، بزرگان صحابه را که براى ما ثابت نيست على (عليه السلام) آن ها را نکوهش کرده باشد، نکوهش نمى کنيم. البته توجيهاتى که ابن ابى الحديد براى پذيرش خلافت خلفاى پيشين ذکر کرده و معتقد است امام (عليه السلام) درباره آن ها هيچ گونه طعن و مذمتى نداشته، صحيح نيست زيرا آن حضرت در روايات مختلف از جمله خود نهج البلاغه کراراً به صورت صريح يا کنايه از غصب حقش به وسيله آن ها نکوهش شديد کرده است. نکته ها
1. غلات ومفرطين چه کسانى هستند؟
غلات کسانى هستند که درباره پيشوايان دين، غلو کرده و آن ها را برتر از يک انسان بافضيلت دانسته و صفات خدايى براى آن ها قائل شده اند.
تاريخ نشان مى دهد که قبل از اسلام نيز غلو درباره پيشوايان دينى وجود داشته و بعضى معتقدند که در طول تاريخ همواره در ميان افراد نادان بوده است.
از جمله مصاديق روشن آن، غلو مسيحيان درباره حضرت عيسى (عليه السلام) و مريم (عليها السلام) است که آن ها را از خدايان سه گانه شمرده اند. قرآن مجيد شديداً آن ها را از اين کار نهى کرده، مى فرمايد: (يَا أَهْلَ الْکِتَابِ لاَ تَغْلُوا فِى دِينِکُمْ وَ لاَ تَقُولُوا عَلَى اللهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِّنْهُ فَآمِنُوا بِاللهِ وَ رُسُلِهِ وَ لاَ تَقُولُوا ثَلاَثَةٌ انتَهُوا خَيْرآ لَّکُمْ إِنَّمَا اللهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَنْ يَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَّهُ مَا فِى السَّماوَاتِ وَ مَا فِى الأَرْضِ وَ کَفَى بِاللهِ وَکِيلا)؛ «اى اهل کتاب! در دين خود، غلوّ (و زياده روى) نکنيد؛ و درباره خدا؛ غير از حق نگوييد. مسيح ـ عيسى بن مريم ـ فقط فرستاده خدا، (و مخلوق) و کلمه اوست؛ که او را به مريم القا نمود؛ و روحى (شايسته) از طرف او بود. پس به خدا و پيامبران او ايمان بياوريد و نگوييد: «(خداوند) سه گانه است.» (از اين سخن) خوددارى کنيد که براى شما بهتر است. خدا، تنها معبود يگانه است؛ او منزه است که فرزندى داشته باشد؛ (بلکه) از آن اوست آنچه در آسمان ها و زمين است؛ و براى تدبير و سرپرستى آن ها، خداوند کافى است».
در آيه 116 سوره مائده و بعضى ديگر از آيات نيز به اين معنى اشاره شده است.
در اسلام نيز به نظر مى رسد که نخستين بار جمعى تصميم داشتند راه غلو را درباره پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) بپيمايند که حضرت آن ها را نهى کرد و به آن ها فرمود: «لاتَرْفَعُونِى فَوْقَ حَقِّى فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى اتَّخَذَنِى عَبْداً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَنِى نَبِيّاً؛ مرا بالاتر از حقم قرار ندهيد زيرا خداوند مرا به عنوان بنده خود پذيرفته پيش از آنى که مقام نبوت بدهد».
در حديث ديگرى از آن حضرت مى خوانيم که فرمود: «رَجُلانِ لاَ تَنَالُهُمَا شَفَاعَتِى صَاحِبُ سُلْطَانٍ عَسُوفٍ غَشُومٍ وَ غَالٍ فِى الدِّينِ مَارِقٌ؛ دو گروه از امت من هستند که هرگز شفاعت من به آن ها نمى رسد: کسى که با حاکم سختگير ظالمى همراهى کند و کسى که در دين غلو نمايد و از آن فراتر برود».
سپس در عصر امام اميرمومنان على (عليه السلام) غلو به اوج خود رسيد و گروهى رسماً قائل به الوهيت آن حضرت شدند که حکمت مورد بحث و مشابهات آن در نهج البلاغه شاهد گوياى آن است.
در حديثى از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) مى خوانيم که خطاب به اميرمومنان (عليه السلام) فرمود: «أَنْتَ فِى الْجَنَّةِ يَا عَلِيُّ وَ شِيعَتُکَ وَم ُحِبُّ شِيعَتِکَ وَ عَدُوُّکَ وَ الْغَالِى فِى النَّارِ؛ اى على! تو و شيعيان و دوستان شيعيانت در بهشت خواهيد بود اما دشمنت و همچنين کسى که درباره تو غلو کند در آتش دوزخ است». اين مسأله همچنان ادامه يافت تا زمان امام صادق (عليه السلام) که غلات به فريب جوانان پرداختند و آن حضرت در حديثى فرمود: «احْذَرُوا عَلَى شَبَابِکُمُ الْغُلاَةَ لايُفْسِدُوهُمْ فَإِنَّ الْغُلاةَ شَرُّ خَلْق الله يُصَغِّرُونَ عَظَمَةَ اللَّهِ وَ يَدَّعُونَ الرُّبُوبِيَّةَ لِعِبَادِ اللَّه؛ مراقب باشيد غلات، جوانان شما را نفريبند و فاسد نکنند زيرا غلات بدترين خلق خدا هستند عظمت خدا را کوچک مى شمرند و ربوبيت را براى بندگان خدا قائل اند».
به نظر مى رسد اين صفت زشت از يکى از اين دو چيز سرچشمه مى گيرد: نخست، نشناختن خداوند و عدم آگاهى از حقيقت آفرينش بشر. کسى که بداند خداوند وجودى است از هر نظر نامحدود، علمش، قدرتش، وجودش و ديگر صفاتش هرگز حد و پايانى ندارد ولى انسان ها هر قدر والامقام باشند از نظر عمر و قدرت و علم و ساير صفات، داراى محدوديت هايى هستند چگونه ممکن است صفات دريا را براى قطره آبى قرار دهد؟ يا نور آفتاب را با نور يک چراغ يکسان بشمرد؟ ولى آن ها که از اين مسائل غافل اند دست به دامن غلو مى زنند و تمام صفات خدايا بعضى از صفات او را براى بعضى از بندگانش قائل مى شوند.
ديگر اين که انسان براثر حب ذات افراطى علاقه دارد هر چه متعلق به اوست بسيار مهم باشد تا او نيز بر اثر انتساب به آن کسب اهميت کند. گاه پدرش را تجليل مى کند و صفاتى که هرگز در او وجود نداشته براى او مى شمرد تا خودش که فرزند اوست در سايه اين دروغ پردازى ها بزرگ جلوه کند.
اين امر در مورد پيشوايان نيز صادق است، سعى مى کند پيشوايش را در حد خدايى توصيف کند تا خود نيز که پيرو چنين پيشوايى است از اين طريق عظمتى کسب نمايد. گاه مشاهده معجزات و کرامات از اولياى دين نيز سبب مى شود که افراد نادان به آن ها نسبت خدايى بدهند در حالى که آن ها تصريح مى کردند که آنچه ما انجام مى دهيم به اذن و اراده خداوند است و در واقع از اوست نه از ما.
در فقه اسلامى از جمله گروه هايى که محکوم به نجاست شده اند غلات مى باشند و به عکسِ آنچه دشمنان شيعه به شيعه نسبت مى دهند بزرگان شيعه همه دشمن غلات بوده اند و آن ها را شديداً محکوم کرده اند.
البته نمى توان انکار کرد که بعضى از گويندگان کم سواد يا بى سواد براى اظهار فضل يا ابراز علاقه شديد به پيغمبر اکرم و امامان معصوم (عليهم السلام) مطالبى را مى گويند که مصداق آشکار غلو است و ما همواره آن ها را از اين کار برحذر داشته ايم تا روشن شود که آنچه آن ها مى گويند تعليمات مذهب شيعه نيست. و بر همه بزرگان دين و علماى راستين فرض است که اين افراد را نصيحت کنند و اگر نصيحت پذير نيستند از خود برانند تا کسى تصور نکند شيعيان طرفدار غلوند.
در بعضى از روايات آمده است که امام اميرمومنان على (عليه السلام) گروهى را که در حق او غلو کردند و هر چه آن ها را نصيحت کرد گوش ندادند اعدام فرمود.
البته فضايل امامان (عليهم السلام) فوق العاده زياد است همان گونه که در احاديث متعدد از جمله در حديثى از اميرمومنان (عليه السلام) مى خوانيم: «إِيَّاکُمْ وَ الْغُلُوَّ فِينَا قُولُوا إِنَّا عَبِيدٌ مَرْبُوبُونَ وَ قُولُوا فِى فَضْلِنَا مَا شِئْتُمْ؛ از غلو درباره ما بپرهيزيد و بگوييد که ما بندگانى هستيم تحت ربوبيت پروردگار ولى در فضل ما هرچه مى خواهيد بگوييد».
تصور نشود که غلات فقط در ميان بعضى از فرق شيعه که از تعليمات اهل بيت (عليهم السلام) دور بودند پيدا شدند در ميان اهل سنت نيز غلات کم نبودند از جمله اين که به موازات رواياتى که از پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) درباره فضايل على (عليه السلام) نقل شده رواياتى درباره خلفاى نخستين جعل کرده و آن ها را به مقامات فوق العاده ارتقا دادند و جالب اين که بعضى از بزرگان اهل سنت حداقل به مجعول بودن بخشى از روايات مذکور تصريح کرده اند.
از آن مهم تر غلو عجيبى است که درباره صحابه از سوى علماى آن ها عنوان شده و آن اين که همه آن ها بدون استثنا عادل بوده اند؛ در حالى که قرآن با صراحت مى گويد: گروهى در ميان مسلمانان بودند که ظاهراً جزء صحابه محسوب مى شدند اما در باطن منافق بودند؛ که در سوره هاى مختلفى از قرآن
درباره آن ها بحث شده است. با توجه به اين آيات چگونه ممکن است آن ها عادل باشند؟ اضافه بر اين، قرآن درباره بعضى از آن ها با صراحت حکم به فسق کرده، آيا فسق با عدالت سازگار است؟
از طرفى مى دانيم که بعد از پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) بعضى از صحابه در اثر فساد اخلاقى محکوم به حدّ شدند و حد نيز بر آن ها جارى شد و از همه مهم تر اين که جمعى در برابر اميرمومنان على (عليه السلام) در آن زمانى که همه مردم با او بيعت کرده بودند به مبارزه برخاستند و به روى او شمشير کشيدند و گروهى از مسلمانان را در ميدان جمل به کشتن دادند. آيا همه آن ها عادل بودند؟
نمونه ديگر از غلو در ميان اهل سنت اعتقادى است که گروه کثيرى از آن ها که در زمره صوفيه هستند درباره مشايخ خود دارند که مصداق اتمّ غلو است.
در اين زمينه بحث بسيار است که اگر بيش از اين ادامه بدهيم از شيوه بحث هاى شرح نهج البلاغه خارج خواهيم شد.
2. ناصبى ها
«ناصبى» از ماده «نصب» در اصل به معنى برپا داشتن چيزى است و از آن جا که شخص عداوت خويش را آشکار مى سازد به او ناصبى گفته اند ولى در عرف فقهاى اسلام، ناصبى به کسى گفته مى شود که عداوت و بغض على (عليه السلام) را در دل دارد و آن را آشکار مى سازد.
در کتاب قاموس آمده است: نواصب و اهل نصب کسانى بودند که بغض و عداوت على (عليه السلام) را دين خود مى شمردند، و به آن ها ناصبى مى گفتند چون با آن حضرت عداوت و دشمنى داشتند (و يکى از معانى نصب، عداوت و دشمنى است).
همين معنى در کتاب لسان العرب نيز آمده است.
در واقع ناصبى ها در طرف تفريط در مقابل غاليان بوده اند گر چه ظهور و بروز شديد آن ها در عصر اميرمومنان على (عليه السلام) بود ولى در زمان پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) نيز ناصبى هايى بودند که با پيغمبر (صلي الله عليه و آله) دشمنى مى ورزيدند و ظاهراً در ميان مسلمين و صحابه بودند. غالباً عداوت خود را مخفى مى داشتند ولى گاه آشکار مى ساختند. همانگونه که در سوره منافقين آيات7 و8 درباره آن ها آمده است : (هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لاَ تُنْفِقُوا عَلَى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا وَ للهِ خَزَائِنُ السَّماوَاتِ وَ الأَرْضِ وَ لَکِنَّ الْمُنَافِقِينَ لاَ يَفْقَهُونَ * يَقُولُونَ لَئِنْ رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الأَعَزُّ مِنْهَا الأَذَلَّ وَ للهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ)؛ «آن ها کسانى هستند که مى گويند: «به افرادى که نزد پيامبر خدا هستند انفاق نکنيد تا پراکنده شوند» (غافل از اين که) خزاين آسمان ها و زمين از آنِ خداست، ولى منافقان نمى فهمند. * آن ها مى گويند: «اگر به مدينه بازگرديم، عزيزان، ذليلان را بيرون مى کنند!» در حالى که عزّت مخصوص خدا وپيامبر او ومومنان است؛ ولى منافقان نمى دانند».
به يک معنا مى توان گفت که ظهور ناصبى ها به صورت آشکار از جنگ جمل شروع شد و سپس در داستان حکمين تشديد گرديد و در جنگ نهروان به اوج خود رسيد بعداً نيز به وسيله دار و دسته معاويه در شام قوت گرفت و تا آن جا که در تواريخ آمده است هفتادسال بر منابرـنعوذبالله ـسبّ و لعن على (عليه السلام) مى کردند.
ولى در حال حاضر در ميان مسلمين کمتر کسى پيدا مى شود که درباره على (عليه السلام) يا امامان اهل بيت (عليهم السلام) اظهار عداوت کند و يا زبان خود را ـ نعوذبالله ـ به سبّ و لعن آنان آلوده نمايد.
اين نکته نيز قابل توجه است که در روايات اهل بيت (عليهم السلام) ناصبى ها در زمره کفار شمرده شده اند بلکه مصداق بدترين کافران محسوب مى شوند.
مرحوم کلينى در کتاب کافى در احکام آب حمام اين حديث را از امام صادق (عليه السلام) نقل مى کند که فرمود: «از غساله آب حمام استفاده نکنيد زيرا فرزندان نامشروع از آن استفاده کرده اند و نيز ناصبى ها ـ دشمنان ما اهل بيت ـ که بدترين آن ها هستند از آن استفاده نموده اند». .
هر دو گروه هلاک مى شوند
امام (عليه السلام) در اين گفتار حکيمانه به دو گروه از منحرفان اشاره کرده و همه آن ها را اهل هلاکت مى شمرد مى فرمايد: «دو کس در مورد من هلاک خواهند شد: دوستى که در حق من افراط و غلو مى کند و دشمنى که بهتان مى زند وا فترا مى بندد»؛ (يَهْلِکُ فِيَّ رَجُلاَنِ: مُحِبٌّ مُفْرِطٌ، وَ بَاهِتٌ مُفْتَرٍ).
و همان گونه که سيد رضى گفته، شبيه اين سخن در حکمت 117 گذشت.
هنگامى که به تاريخ زندگى پرفراز و نشيب اين امام بزرگوار مراجعه مى کنيم مى بينيم که درباره کمتر کسى اينگونه افراط و تفريط شده است.
گروهى آن حضرت را خدا دانسته اند که به غُلات معروف شده اند.
شيخ مفيد (متوفاى 413) در کتاب تصحيح الاعتقاد مى گويد: غلات که از متظاهرين به اسلام بوده اند کسانى بوده اند که اميرمومنان على (عليه السلام) و ائمه هدى (عليهم السلام) از فرزندان آن حضرت را به خدايى يا نبوت نسبت مى دادند و در بيان فضايل آن ها از حد گذشته و طريق افراط را پيموده اند. اين گروه در شمار گمراهان و کافران اند حتى اميرمومنان على (عليه السلام) فرمان کشتن و سوزاندن آنان را صادر کرد و ائمه طاهرين (عليهم السلام) نيز در حق آن ها به کفر و خروج از اسلام حکم کرده اند. غاليان، خود به گروه هاى مختلفى تقسيم شده اند که مشاهير آن ها عبارت اند از: آل مشعشع، اباحيه، احمديه، اخيه، ازدريه، اسحاقيه، بکتاشيه، تناسخيه، شلمغانيه وگروه هاى زياد ديگر.
شرح بيشتر را دراين باره در پايان همين بحث در بخش نکته ها خواهيم آورد ان شاءالله.
نقطه مقابل غاليان، گروهى هستند که به نواصب يا ناصبى ها معروف شدند و آن ها کسانى بودند که با آن حضرت عداوت و دشمنى مى کردند و نمونه آن در زمان آن حضرت، خوارج و گروهى از اهل شام بودند.
و قابل توجه اين که آن حضرت و امامان بعد از آن حضرت از هر دو گروه تبرى جستند وحکم به کفر هر دو کردند.
ابن ابى الحديد شرحى در ذيل اين گفتار حکيمانه دارد که از جهاتى قابل توجه است. او چنين مى گويد: کسانى که درباره امام (عليه السلام) (از نظر معنوى و عقيدتى) هلاک مى شوند افراط گران و تفريط کنندگان اند. اما افراط گران همان غُلات اند و کسانى که قائل به تکفير بزرگان صحابه و نفاق يا فسق آن ها مى شوند و اما تفريط کننده کسى است که آن حضرت را از مقامش پايين مى آورد يا کينه او را به دل گرفته يا با او به جنگ برخاسته يا عداوتى در درون با او دارد و لذا اصحاب ما (اشاره به کسانى است که با او هم عقيده اند) اصحاب نجات و خلاص و رستگارى در اين مسأله هستند زيرا آن ها طريق اعتدال را پيموده اند، درباره امام (عليه السلام) مى گويند که او برترين خلايق در آخرت است و والاترين منزلت را در بهشت دارد و برترين خلق (بعد از پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله)) در دنياست و بيش از همه خصايص برجسته و مزايا و مناقب دارد و هر کس با او دشمنى کند و يا به جنگ با او برخيزد يا کينه او را به دل بگيرد دشمن خداست و هميشه در آتش دوزخ با کفار و منافقين خواهد ماند مگر اين که از کسانى باشد که توبه اش ثابت شده باشد و با محبت وعلاقه به او، از دنيا رفته باشد.
اما بزرگان و مهاجرين و انصار، آن کسانى که امامت و خلافت را قبل از او بر عهده گرفتند اگر على (عليه السلام) را انکار کرده باشند و آن حضرت بر آن ها خشمگين شده باشد تا چه رسد به اين که شمشير بر آن ها بکشد و آن ها را به سوى خويشتن دعوت کند، ما آن ها را از هالکين مى دانيم آنگونه که اگر پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) بر آن ها غضب مى کرد؛ زيرا ثابت شده است که رسول الله (صلي الله عليه و آله) به على (عليه السلام) فرمود: «حَرْبُک حَربى و سِلمُک سِلْمى؛ جنگ با تو جنگ با من است و صلح با تو صلح با من» و نيز ثابت است که پيغمبر (صلي الله عليه و آله) در حق او فرمود: «اللهمّ والِ مَن والاهُ و عادِ مَن عاداه» و نيز فرمود: «لا يُحِبّک إلّا مومِنٌ و لا يَبغُضُک إلّا مُنافِق».
سپس ابن ابى الحديد براى اين که اعتقادش را به خلفاى پيشين توجيه کند چنين مى گويد: ولى ما ديده ايم که على (عليه السلام) به خلافت آن ها رضايت داد و با آن ها بيعت کرد و پشت سر آن ها نماز خواند و با آن ها پيوند ازدواج برقرار کرد و از بيت المال که در دست آن ها بود استفاده مى کرد. ما هم نبايد از آنچه آن حضرت انجام داد تجاوز کنيم آيا نمى بينى هنگامى که آن حضرت از معاويه برائت جست ما هم برائت جستيم و هنگامى که او را لعن کرد ما هم لعن کرديم و هنگامى که به گمراهى کسانى از اهل شام که در ميان آن ها از بقاياى صحابه مانند عمربن عاص و فرزندش عبدالله و غيرآن هابودند حکم کرد، ما هم حکم به گمراهى آن ها کرديم؟
و در پايان مى افزايد: خلاصه اين که ما ميان او و پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) تفاوتى جز رتبه نبوت قائل نيستيم و غير از آن تمام فضائلى را که آن حضرت داشت براى على (عليه السلام) نيز قائليم. در عين حال، بزرگان صحابه را که براى ما ثابت نيست على (عليه السلام) آن ها را نکوهش کرده باشد، نکوهش نمى کنيم. البته توجيهاتى که ابن ابى الحديد براى پذيرش خلافت خلفاى پيشين ذکر کرده و معتقد است امام (عليه السلام) درباره آن ها هيچ گونه طعن و مذمتى نداشته، صحيح نيست زيرا آن حضرت در روايات مختلف از جمله خود نهج البلاغه کراراً به صورت صريح يا کنايه از غصب حقش به وسيله آن ها نکوهش شديد کرده است. نکته ها
1. غلات ومفرطين چه کسانى هستند؟
غلات کسانى هستند که درباره پيشوايان دين، غلو کرده و آن ها را برتر از يک انسان بافضيلت دانسته و صفات خدايى براى آن ها قائل شده اند.
تاريخ نشان مى دهد که قبل از اسلام نيز غلو درباره پيشوايان دينى وجود داشته و بعضى معتقدند که در طول تاريخ همواره در ميان افراد نادان بوده است.
از جمله مصاديق روشن آن، غلو مسيحيان درباره حضرت عيسى (عليه السلام) و مريم (عليها السلام) است که آن ها را از خدايان سه گانه شمرده اند. قرآن مجيد شديداً آن ها را از اين کار نهى کرده، مى فرمايد: (يَا أَهْلَ الْکِتَابِ لاَ تَغْلُوا فِى دِينِکُمْ وَ لاَ تَقُولُوا عَلَى اللهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِّنْهُ فَآمِنُوا بِاللهِ وَ رُسُلِهِ وَ لاَ تَقُولُوا ثَلاَثَةٌ انتَهُوا خَيْرآ لَّکُمْ إِنَّمَا اللهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَنْ يَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَّهُ مَا فِى السَّماوَاتِ وَ مَا فِى الأَرْضِ وَ کَفَى بِاللهِ وَکِيلا)؛ «اى اهل کتاب! در دين خود، غلوّ (و زياده روى) نکنيد؛ و درباره خدا؛ غير از حق نگوييد. مسيح ـ عيسى بن مريم ـ فقط فرستاده خدا، (و مخلوق) و کلمه اوست؛ که او را به مريم القا نمود؛ و روحى (شايسته) از طرف او بود. پس به خدا و پيامبران او ايمان بياوريد و نگوييد: «(خداوند) سه گانه است.» (از اين سخن) خوددارى کنيد که براى شما بهتر است. خدا، تنها معبود يگانه است؛ او منزه است که فرزندى داشته باشد؛ (بلکه) از آن اوست آنچه در آسمان ها و زمين است؛ و براى تدبير و سرپرستى آن ها، خداوند کافى است».
در آيه 116 سوره مائده و بعضى ديگر از آيات نيز به اين معنى اشاره شده است.
در اسلام نيز به نظر مى رسد که نخستين بار جمعى تصميم داشتند راه غلو را درباره پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) بپيمايند که حضرت آن ها را نهى کرد و به آن ها فرمود: «لاتَرْفَعُونِى فَوْقَ حَقِّى فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى اتَّخَذَنِى عَبْداً قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَنِى نَبِيّاً؛ مرا بالاتر از حقم قرار ندهيد زيرا خداوند مرا به عنوان بنده خود پذيرفته پيش از آنى که مقام نبوت بدهد».
در حديث ديگرى از آن حضرت مى خوانيم که فرمود: «رَجُلانِ لاَ تَنَالُهُمَا شَفَاعَتِى صَاحِبُ سُلْطَانٍ عَسُوفٍ غَشُومٍ وَ غَالٍ فِى الدِّينِ مَارِقٌ؛ دو گروه از امت من هستند که هرگز شفاعت من به آن ها نمى رسد: کسى که با حاکم سختگير ظالمى همراهى کند و کسى که در دين غلو نمايد و از آن فراتر برود».
سپس در عصر امام اميرمومنان على (عليه السلام) غلو به اوج خود رسيد و گروهى رسماً قائل به الوهيت آن حضرت شدند که حکمت مورد بحث و مشابهات آن در نهج البلاغه شاهد گوياى آن است.
در حديثى از رسول خدا (صلي الله عليه و آله) مى خوانيم که خطاب به اميرمومنان (عليه السلام) فرمود: «أَنْتَ فِى الْجَنَّةِ يَا عَلِيُّ وَ شِيعَتُکَ وَم ُحِبُّ شِيعَتِکَ وَ عَدُوُّکَ وَ الْغَالِى فِى النَّارِ؛ اى على! تو و شيعيان و دوستان شيعيانت در بهشت خواهيد بود اما دشمنت و همچنين کسى که درباره تو غلو کند در آتش دوزخ است». اين مسأله همچنان ادامه يافت تا زمان امام صادق (عليه السلام) که غلات به فريب جوانان پرداختند و آن حضرت در حديثى فرمود: «احْذَرُوا عَلَى شَبَابِکُمُ الْغُلاَةَ لايُفْسِدُوهُمْ فَإِنَّ الْغُلاةَ شَرُّ خَلْق الله يُصَغِّرُونَ عَظَمَةَ اللَّهِ وَ يَدَّعُونَ الرُّبُوبِيَّةَ لِعِبَادِ اللَّه؛ مراقب باشيد غلات، جوانان شما را نفريبند و فاسد نکنند زيرا غلات بدترين خلق خدا هستند عظمت خدا را کوچک مى شمرند و ربوبيت را براى بندگان خدا قائل اند».
به نظر مى رسد اين صفت زشت از يکى از اين دو چيز سرچشمه مى گيرد: نخست، نشناختن خداوند و عدم آگاهى از حقيقت آفرينش بشر. کسى که بداند خداوند وجودى است از هر نظر نامحدود، علمش، قدرتش، وجودش و ديگر صفاتش هرگز حد و پايانى ندارد ولى انسان ها هر قدر والامقام باشند از نظر عمر و قدرت و علم و ساير صفات، داراى محدوديت هايى هستند چگونه ممکن است صفات دريا را براى قطره آبى قرار دهد؟ يا نور آفتاب را با نور يک چراغ يکسان بشمرد؟ ولى آن ها که از اين مسائل غافل اند دست به دامن غلو مى زنند و تمام صفات خدايا بعضى از صفات او را براى بعضى از بندگانش قائل مى شوند.
ديگر اين که انسان براثر حب ذات افراطى علاقه دارد هر چه متعلق به اوست بسيار مهم باشد تا او نيز بر اثر انتساب به آن کسب اهميت کند. گاه پدرش را تجليل مى کند و صفاتى که هرگز در او وجود نداشته براى او مى شمرد تا خودش که فرزند اوست در سايه اين دروغ پردازى ها بزرگ جلوه کند.
اين امر در مورد پيشوايان نيز صادق است، سعى مى کند پيشوايش را در حد خدايى توصيف کند تا خود نيز که پيرو چنين پيشوايى است از اين طريق عظمتى کسب نمايد. گاه مشاهده معجزات و کرامات از اولياى دين نيز سبب مى شود که افراد نادان به آن ها نسبت خدايى بدهند در حالى که آن ها تصريح مى کردند که آنچه ما انجام مى دهيم به اذن و اراده خداوند است و در واقع از اوست نه از ما.
در فقه اسلامى از جمله گروه هايى که محکوم به نجاست شده اند غلات مى باشند و به عکسِ آنچه دشمنان شيعه به شيعه نسبت مى دهند بزرگان شيعه همه دشمن غلات بوده اند و آن ها را شديداً محکوم کرده اند.
البته نمى توان انکار کرد که بعضى از گويندگان کم سواد يا بى سواد براى اظهار فضل يا ابراز علاقه شديد به پيغمبر اکرم و امامان معصوم (عليهم السلام) مطالبى را مى گويند که مصداق آشکار غلو است و ما همواره آن ها را از اين کار برحذر داشته ايم تا روشن شود که آنچه آن ها مى گويند تعليمات مذهب شيعه نيست. و بر همه بزرگان دين و علماى راستين فرض است که اين افراد را نصيحت کنند و اگر نصيحت پذير نيستند از خود برانند تا کسى تصور نکند شيعيان طرفدار غلوند.
در بعضى از روايات آمده است که امام اميرمومنان على (عليه السلام) گروهى را که در حق او غلو کردند و هر چه آن ها را نصيحت کرد گوش ندادند اعدام فرمود.
البته فضايل امامان (عليهم السلام) فوق العاده زياد است همان گونه که در احاديث متعدد از جمله در حديثى از اميرمومنان (عليه السلام) مى خوانيم: «إِيَّاکُمْ وَ الْغُلُوَّ فِينَا قُولُوا إِنَّا عَبِيدٌ مَرْبُوبُونَ وَ قُولُوا فِى فَضْلِنَا مَا شِئْتُمْ؛ از غلو درباره ما بپرهيزيد و بگوييد که ما بندگانى هستيم تحت ربوبيت پروردگار ولى در فضل ما هرچه مى خواهيد بگوييد».
تصور نشود که غلات فقط در ميان بعضى از فرق شيعه که از تعليمات اهل بيت (عليهم السلام) دور بودند پيدا شدند در ميان اهل سنت نيز غلات کم نبودند از جمله اين که به موازات رواياتى که از پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) درباره فضايل على (عليه السلام) نقل شده رواياتى درباره خلفاى نخستين جعل کرده و آن ها را به مقامات فوق العاده ارتقا دادند و جالب اين که بعضى از بزرگان اهل سنت حداقل به مجعول بودن بخشى از روايات مذکور تصريح کرده اند.
از آن مهم تر غلو عجيبى است که درباره صحابه از سوى علماى آن ها عنوان شده و آن اين که همه آن ها بدون استثنا عادل بوده اند؛ در حالى که قرآن با صراحت مى گويد: گروهى در ميان مسلمانان بودند که ظاهراً جزء صحابه محسوب مى شدند اما در باطن منافق بودند؛ که در سوره هاى مختلفى از قرآن
درباره آن ها بحث شده است. با توجه به اين آيات چگونه ممکن است آن ها عادل باشند؟ اضافه بر اين، قرآن درباره بعضى از آن ها با صراحت حکم به فسق کرده، آيا فسق با عدالت سازگار است؟
از طرفى مى دانيم که بعد از پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) بعضى از صحابه در اثر فساد اخلاقى محکوم به حدّ شدند و حد نيز بر آن ها جارى شد و از همه مهم تر اين که جمعى در برابر اميرمومنان على (عليه السلام) در آن زمانى که همه مردم با او بيعت کرده بودند به مبارزه برخاستند و به روى او شمشير کشيدند و گروهى از مسلمانان را در ميدان جمل به کشتن دادند. آيا همه آن ها عادل بودند؟
نمونه ديگر از غلو در ميان اهل سنت اعتقادى است که گروه کثيرى از آن ها که در زمره صوفيه هستند درباره مشايخ خود دارند که مصداق اتمّ غلو است.
در اين زمينه بحث بسيار است که اگر بيش از اين ادامه بدهيم از شيوه بحث هاى شرح نهج البلاغه خارج خواهيم شد.
2. ناصبى ها
«ناصبى» از ماده «نصب» در اصل به معنى برپا داشتن چيزى است و از آن جا که شخص عداوت خويش را آشکار مى سازد به او ناصبى گفته اند ولى در عرف فقهاى اسلام، ناصبى به کسى گفته مى شود که عداوت و بغض على (عليه السلام) را در دل دارد و آن را آشکار مى سازد.
در کتاب قاموس آمده است: نواصب و اهل نصب کسانى بودند که بغض و عداوت على (عليه السلام) را دين خود مى شمردند، و به آن ها ناصبى مى گفتند چون با آن حضرت عداوت و دشمنى داشتند (و يکى از معانى نصب، عداوت و دشمنى است).
همين معنى در کتاب لسان العرب نيز آمده است.
در واقع ناصبى ها در طرف تفريط در مقابل غاليان بوده اند گر چه ظهور و بروز شديد آن ها در عصر اميرمومنان على (عليه السلام) بود ولى در زمان پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) نيز ناصبى هايى بودند که با پيغمبر (صلي الله عليه و آله) دشمنى مى ورزيدند و ظاهراً در ميان مسلمين و صحابه بودند. غالباً عداوت خود را مخفى مى داشتند ولى گاه آشکار مى ساختند. همانگونه که در سوره منافقين آيات7 و8 درباره آن ها آمده است : (هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لاَ تُنْفِقُوا عَلَى مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللهِ حَتَّى يَنْفَضُّوا وَ للهِ خَزَائِنُ السَّماوَاتِ وَ الأَرْضِ وَ لَکِنَّ الْمُنَافِقِينَ لاَ يَفْقَهُونَ * يَقُولُونَ لَئِنْ رَّجَعْنَا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الأَعَزُّ مِنْهَا الأَذَلَّ وَ للهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ)؛ «آن ها کسانى هستند که مى گويند: «به افرادى که نزد پيامبر خدا هستند انفاق نکنيد تا پراکنده شوند» (غافل از اين که) خزاين آسمان ها و زمين از آنِ خداست، ولى منافقان نمى فهمند. * آن ها مى گويند: «اگر به مدينه بازگرديم، عزيزان، ذليلان را بيرون مى کنند!» در حالى که عزّت مخصوص خدا وپيامبر او ومومنان است؛ ولى منافقان نمى دانند».
به يک معنا مى توان گفت که ظهور ناصبى ها به صورت آشکار از جنگ جمل شروع شد و سپس در داستان حکمين تشديد گرديد و در جنگ نهروان به اوج خود رسيد بعداً نيز به وسيله دار و دسته معاويه در شام قوت گرفت و تا آن جا که در تواريخ آمده است هفتادسال بر منابرـنعوذبالله ـسبّ و لعن على (عليه السلام) مى کردند.
ولى در حال حاضر در ميان مسلمين کمتر کسى پيدا مى شود که درباره على (عليه السلام) يا امامان اهل بيت (عليهم السلام) اظهار عداوت کند و يا زبان خود را ـ نعوذبالله ـ به سبّ و لعن آنان آلوده نمايد.
اين نکته نيز قابل توجه است که در روايات اهل بيت (عليهم السلام) ناصبى ها در زمره کفار شمرده شده اند بلکه مصداق بدترين کافران محسوب مى شوند.
مرحوم کلينى در کتاب کافى در احکام آب حمام اين حديث را از امام صادق (عليه السلام) نقل مى کند که فرمود: «از غساله آب حمام استفاده نکنيد زيرا فرزندان نامشروع از آن استفاده کرده اند و نيز ناصبى ها ـ دشمنان ما اهل بيت ـ که بدترين آن ها هستند از آن استفاده نموده اند». .
پاورقی ها
تصحيح الاعتقاد، ص 131.
لغت نامه دهخدا، ماده غلات (با تلخيص). شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 20 ص 220. نساء، آيه 171. قرب الاسناد، ص 64. بحارالانوار، ج 25، ص 269. بحارالانوار، ج 25، ص 265. بحارالانوار، ج 25، ص 265. خصال شيخ صدوق (بنابر نقل ميزان الحکمة در ماده غلو). ر.ک: توبه، آيه 101. کافى، ج 6، ص 498، باب الحمام.
لغت نامه دهخدا، ماده غلات (با تلخيص). شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 20 ص 220. نساء، آيه 171. قرب الاسناد، ص 64. بحارالانوار، ج 25، ص 269. بحارالانوار، ج 25، ص 265. بحارالانوار، ج 25، ص 265. خصال شيخ صدوق (بنابر نقل ميزان الحکمة در ماده غلو). ر.ک: توبه، آيه 101. کافى، ج 6، ص 498، باب الحمام.