تفسیر بخش ششم
وَ أَلْجِئْ نَفْسَکَ فِي أُمُورِکَ کُلِّهَا إِلَى إِلَهِکَ، فَإِنَّکَ تُلْجِئُهَا إِلَى کَهْفٍ حَرِيزٍ، مَانِعٍ عَزِيزٍ. وَ أَخْلِصْ فِي الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّکَ، فَإِنَّ بِيَدِهِ الْعَطَاءَ وَ الْحِرْمَانَ، أَکْثِرِ الاِسْتِخَارَةَ، وَ تَفَهَّمْ وَصِيَّتِي، وَ لا تَذْهَبَنَّ عَنْکَ صَفْحاً، فَإِنَّ خَيْرَ الْقَوْلِ مَا نَعَ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لا يَنْفَعُ، وَ لا يُنْتَفَعُ بِعِلْمٍ لا يَحِقُّ تَعَلُّمُهُ.
ترجمه
در تمام کارهايت خود را به خدا بسپار که اگر چنين کنى خود را به پناهگاهى مطمئن و نيرومند سپرده اى. به هنگام دعا، پروردگارت را با اخلاص بخوان (و فقط دست به دامان لطف او بزن) چرا که بخشش و حرمان به دست اوست و بسيار از خدا بخواه که خير و نيکى را برايت فراهم سازد. وصيتم را به خوبى درک کن و آن را سرسرى مگير، زيرا بهترين سخن، دانشى است که سودمند باشد و بدان دانشى که نفع نبخشد در آن خيرى نيست و دانشى که سزاوار فراگرفتن نمى باشد سودى ندارد.
شرح و تفسیر
وصيتم را سرسرى مگير
امام (عليه السلام) در بخش ششم اين وصيّت نامه پنج دستور مهم ديگر به فرزند دلبندش مى دهد:
نخست توکل به خدا، مى فرمايد: «در تمام کارهايت خود را به خدا بسپار که اگر چنين کنى خود را به پناهگاهى مطمئن ونيرومند سپرده اى»؛ (وَ أَلْجِئْ نَفْسَکَ فِي أُمُورِکَ کُلِّهَا إِلَى إِلَهِکَ، فَإِنَّکَ تُلْجِئُهَا إِلَى کَهْفٍ حَرِيزٍ، وَ مَانِعٍ عَزِيزٍ).
توکل، زاييده ايمان به توحيد افعالى است. هنگامى که انسان سرچشمه همه امور جهان را به دست خدا بداند و او را مسبب الاسباب بشمرد طبعاً در همه مشکلات به او پناه مى برد و او را پناهگاه مطمئن خود مى داند.
توکل به اين معنا نيست که انسان دست از تلاش و کوشش بردارد و تنها به اميد لطف خدا بنشيند، به اين معناست که تمام توان خود را به کار گيرد و در آن جا که به موانع و مشکلاتى برخورد مى کند که حل آن خارج از توان اوست دست به دامان لطف خدا زند و با توکل بر او بر مشکلات چيره شود.
آن گاه به مسأله اخلاص اشاره کرده، مى فرمايد: «به هنگام دعا، پروردگارت را با اخلاص بخوان (و فقط دست به دامان لطف او بزن) چرا که بخشش و حرمان به دست اوست»؛ (وَ أَخْلِصْ فِي الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّکَ، فَإِنَّ بِيَدِهِ الْعَطَاءَ وَ الْحِرْمَانَ).
اخلاص نيز از ثمرات ايمان به توحيد افعالى است، زيرا هنگامى که انسان بداند «لا مُؤَثِّرَ في الْوُجُودِ إِلاَّ اللهُ» يقين پيدا مى کند که عطا و حرمان به دست اوست. هنگامى که به اين امر ايمان پيدا کرد تنها به در خانه او مى رود و با خلوص نيّت هر چه مى خواهد از او مى خواهد. به همين دليل در روايات وارد شده است که رياکاران مشرک اند؛ امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: «کُلُّ رِيَاءٍ شِرْکٌ إِنَّهُ مَنْ عَمِلَ لِلنَّاسِ کَانَ ثَوَابُهُ عَلَى النَّاسِ وَ مَنْ عَمِلَ للهِ کَانَ ثَوَابُهُ عَلَى اللهِ؛ هر ريايى شرک است هر کس کارى براى مردم کند پاداش خود را بايد از مردم بگيرد و هر کس عملى براى خدا انجام دهد پاداش او بر خداست».
اين جمله به اين حقيقت نيز اشاره مى کند که انسان خواسته هاى خود را بايد فقط از خدا بخواهد نه از غير خدا و اگر طبق قانون عالم اسباب، به سراغ غير خدا مى رود بازهم مؤثر واقعى را خدا مى داند که اراده اش گاه به دست بندگانش تحقق مى يابد و جمله «فَإِنَّ بِيَدِهِ الْعَطَاءَ وَ الْحِرْمَانَ» نيز بيانگر همين حقيقت است.
در سومين دستور مى فرمايد: «و بسيار از خدا بخواه که خير و نيکى را برايت فراهم سازد»؛ (وَ أَکْثِرِ الأِسْتِخَارَةَ).
استخاره دو معنا دارد: يکى استخاره اى که امروز در ميان مردم معمول و متعارف است، که هرگاه مسئله اى براى انسان مشکل شد و با نيروى عقل خود و مشورت با اهل آن نتوانست آن را حل کند به سراغ استخاره مى رود که نوعى مشورت با پروردگار است. معناى دوم استخاره اين است که انسان در هر کارى که قدم مى گذارد از خدا طلب خير کند؛ يعنى خداوند را حاکم بر سرنوشت خود ببيند؛ در امر تجارت و زراعت و مانند آن تلاش کند ولى زبان حال و قال او اَسْتَخيرُاللهَ بِرَحْمَتِهِ باشد؛ يعنى خدايا خير و برکت را از رحمت تو مى خواهم. در روايات بسيار بر اين نوع از استخاره تأکيد شده است. از جمله در روايتى از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم: «مَا اسْتَخَارَ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ عَبْدٌ مُوْمِنٌ إِلاَّ خَارَ لَهُ؛ هيچ بنده باايمانى از خداوند طلب خير نمى کند مگر اين که خداوند خير او را فراهم مى سازد».
امام (عليه السلام) در ادامه اين سخن براى اين که فرزندش درباره اندرزها و وصاياى او اهتمام به خرج دهد مى فرمايد: «وصيتم را به خوبى درک کن و آن را سرسرى مگير»؛ (وَ تَفَهَّمْ وَصِيَّتِي، وَ لا تَذْهَبَنَّ عَنْکَ صَفْحاً).
سپس دليلى براى آن ذکر مى فرمايد و ضمن آن، علوم و دانش ها را به سه بخش تقسيم مى کند، مى فرمايد: «زيرا بهترين سخن، دانشى است که سودمند باشد و بدان دانشى که نفع نبخشد در آن خيرى نيست و دانشى که (زيان بار است و) سزاوار فراگرفتن نيست سودى نمى بخشد»؛ (فَإِنَّ خَيْرَ الْقَوْلِ مَا نَفَعَ، وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لا يَنْفَعُ، وَ لا يُنْتَفَعُ بِعِلْمٍ لا يَحِقُّ تَعَلُّمُهُ).
دانش هاى مفيد، علومى هستند که انسان را در مسير قرب الى الله يارى مى بخشند؛ خواه در زمينه اعتقادات باشد يا عبادات و اخلاق و...، دنياى او را به صورت آبرومند تأمين مى کنند و از فقرى که مايه کفر و روسياهى است رهايى مى بخشند.
علوم بيهوده دانش هايى هستند که نه خير دنيا در آن هاست و نه خير آخرت و گاه از آن ها براى سرگرمى و يا تفاخر استفاده مى شود؛ شبيه آنچه در حديث معروف وارد شده که پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) مردى را در مسجد ديد که گروهى اطراف او را گرفته اند، فرمود: اين چيست؟ عرض کردند: اين مرد علّامه است (و دانش فراوان دارد) پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: علّامه چيست؟ عرض کردند: اين شخص آگاه ترين فرد به نسب هاى عرب و حوادث ايام جاهليّت و اشعار آن هاست. پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: «ذَاکَ عِلْمٌ لا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ؛ اين علمى است که هر کس آن را نداند زيانى نمى کند و آن کس که آن را بداند سودى نمى برد» سپس افزود: «إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلاثَةٌ آيَةٌ مُحْکَمَةٌ أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ؛ علم تنها در سه چيز است: نشانه هاى روشن (در مسائل مربوط به خداشناسى و مبدأ و معاد)، و علم مربوط به احکام الهى و واجبات، و علوم مربوط به امور اخلاقى و سنّت ها و مستحبات، و غير آن اضافى است».
البتّه علوم و دانش هايى نيز که به عمران و آبادى دنياى مردم کمک مى کنند و آن ها را از فقر و بيمارى و مشکلات ديگر رهايى مى بخشند از علوم مفيدند، زيرا در واقع مقدمه اى براى آن سه گروه علوم نافع اند.
قسم سوم علوم، علوم زيان بار است؛ مانند علم سحر و شعبده و علوم مربوط به توليد مواد حرام مانند شراب و مواد مخدر. در دنياى امروز ما، اين علوم فراوان تر از گذشته است؛ علومى که تهيّه وسايل کشتار جمعى را به بشر مى آموزد مانند بمب اتم، سلاح هاى مرگبار شيميايى و امثال آن. آموزش دادن و يادگيرى اين گونه علوم از نظر اسلام حرام است، چرا که مقدّمه حرام محسوب مى شود. نکته
علوم نافع و غير نافع
شک نيست که علم و دانش نور و روشنايى است؛ ولى در عين حال چنين نيست که همه علوم مطلوب و مفيد باشند.
همان گونه که در وصيّت نامه مورد بحث آمده است، امام (عليه السلام) علوم را به سه دسته تقسيم مى کند:
علومى که براى زندگى انسان ها نافع است، که گاه جنبه معنوى دارد، مانند علوم مربوط به معارف دينى و احکام و اخلاق انسانى، و گاه جنبه مادى دارد، مانند تمام علومى که براى زندگى مادى انسان ها لازم است نظير علم پزشکى، کشاورزى، فنون دفاعى، صنايع سبک و سنگين و...، و مى دانيم که اگر اين علوم نباشد و زندگى مادى انسان به طور معقول اداره نشود مشکلات معنوى فراوانى به دنبال خواهد داشت. به همين دليل پرداختن به اين علوم در اسلام به عنوان واجب کفايى معرفى شده، يعنى لازم است هر گروهى به دنبال بخشى از اين علوم برود تا همه نيازهاى مادى جامعه اسلامى تأمين گردد و اگر يک رشته به اندازه کافى متصديانى نداشته باشد، وجوب عينى پيدا مى کند.
مسلمانان در هر عصر و زمان به خصوص در عصر ما نبايد در اين علوم از ديگران عقب بمانند، بلکه بايد پرچم دار علم باشند همان گونه که در قرون نخستين اسلام و چند قرن بعد از آن چنين بوده است.
اما علوم مضر و زيان بار، علومى هستند که نتيجه آن ها تخريب نظام اجتماعى و سلامت جامعه و برخوردارى آن از پيشرفت و تکامل است مانند علوم مربوط به سلاح هاى کشتار جمعى و توليد انواع مواد مخدر و مشروبات الکلى و امثال آن.
قسم سوم علوم، علوم بيهوده است که نه فايده اى دارند، نه زيانى که توضيح آن در شرح کلام امام (عليه السلام) بيان شد.
امام (عليه السلام) در بخش ششم اين وصيّت نامه پنج دستور مهم ديگر به فرزند دلبندش مى دهد:
نخست توکل به خدا، مى فرمايد: «در تمام کارهايت خود را به خدا بسپار که اگر چنين کنى خود را به پناهگاهى مطمئن ونيرومند سپرده اى»؛ (وَ أَلْجِئْ نَفْسَکَ فِي أُمُورِکَ کُلِّهَا إِلَى إِلَهِکَ، فَإِنَّکَ تُلْجِئُهَا إِلَى کَهْفٍ حَرِيزٍ، وَ مَانِعٍ عَزِيزٍ).
توکل، زاييده ايمان به توحيد افعالى است. هنگامى که انسان سرچشمه همه امور جهان را به دست خدا بداند و او را مسبب الاسباب بشمرد طبعاً در همه مشکلات به او پناه مى برد و او را پناهگاه مطمئن خود مى داند.
توکل به اين معنا نيست که انسان دست از تلاش و کوشش بردارد و تنها به اميد لطف خدا بنشيند، به اين معناست که تمام توان خود را به کار گيرد و در آن جا که به موانع و مشکلاتى برخورد مى کند که حل آن خارج از توان اوست دست به دامان لطف خدا زند و با توکل بر او بر مشکلات چيره شود.
آن گاه به مسأله اخلاص اشاره کرده، مى فرمايد: «به هنگام دعا، پروردگارت را با اخلاص بخوان (و فقط دست به دامان لطف او بزن) چرا که بخشش و حرمان به دست اوست»؛ (وَ أَخْلِصْ فِي الْمَسْأَلَةِ لِرَبِّکَ، فَإِنَّ بِيَدِهِ الْعَطَاءَ وَ الْحِرْمَانَ).
اخلاص نيز از ثمرات ايمان به توحيد افعالى است، زيرا هنگامى که انسان بداند «لا مُؤَثِّرَ في الْوُجُودِ إِلاَّ اللهُ» يقين پيدا مى کند که عطا و حرمان به دست اوست. هنگامى که به اين امر ايمان پيدا کرد تنها به در خانه او مى رود و با خلوص نيّت هر چه مى خواهد از او مى خواهد. به همين دليل در روايات وارد شده است که رياکاران مشرک اند؛ امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد: «کُلُّ رِيَاءٍ شِرْکٌ إِنَّهُ مَنْ عَمِلَ لِلنَّاسِ کَانَ ثَوَابُهُ عَلَى النَّاسِ وَ مَنْ عَمِلَ للهِ کَانَ ثَوَابُهُ عَلَى اللهِ؛ هر ريايى شرک است هر کس کارى براى مردم کند پاداش خود را بايد از مردم بگيرد و هر کس عملى براى خدا انجام دهد پاداش او بر خداست».
اين جمله به اين حقيقت نيز اشاره مى کند که انسان خواسته هاى خود را بايد فقط از خدا بخواهد نه از غير خدا و اگر طبق قانون عالم اسباب، به سراغ غير خدا مى رود بازهم مؤثر واقعى را خدا مى داند که اراده اش گاه به دست بندگانش تحقق مى يابد و جمله «فَإِنَّ بِيَدِهِ الْعَطَاءَ وَ الْحِرْمَانَ» نيز بيانگر همين حقيقت است.
در سومين دستور مى فرمايد: «و بسيار از خدا بخواه که خير و نيکى را برايت فراهم سازد»؛ (وَ أَکْثِرِ الأِسْتِخَارَةَ).
استخاره دو معنا دارد: يکى استخاره اى که امروز در ميان مردم معمول و متعارف است، که هرگاه مسئله اى براى انسان مشکل شد و با نيروى عقل خود و مشورت با اهل آن نتوانست آن را حل کند به سراغ استخاره مى رود که نوعى مشورت با پروردگار است. معناى دوم استخاره اين است که انسان در هر کارى که قدم مى گذارد از خدا طلب خير کند؛ يعنى خداوند را حاکم بر سرنوشت خود ببيند؛ در امر تجارت و زراعت و مانند آن تلاش کند ولى زبان حال و قال او اَسْتَخيرُاللهَ بِرَحْمَتِهِ باشد؛ يعنى خدايا خير و برکت را از رحمت تو مى خواهم. در روايات بسيار بر اين نوع از استخاره تأکيد شده است. از جمله در روايتى از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم: «مَا اسْتَخَارَ اللهَ عَزَّ وَجَلَّ عَبْدٌ مُوْمِنٌ إِلاَّ خَارَ لَهُ؛ هيچ بنده باايمانى از خداوند طلب خير نمى کند مگر اين که خداوند خير او را فراهم مى سازد».
امام (عليه السلام) در ادامه اين سخن براى اين که فرزندش درباره اندرزها و وصاياى او اهتمام به خرج دهد مى فرمايد: «وصيتم را به خوبى درک کن و آن را سرسرى مگير»؛ (وَ تَفَهَّمْ وَصِيَّتِي، وَ لا تَذْهَبَنَّ عَنْکَ صَفْحاً).
سپس دليلى براى آن ذکر مى فرمايد و ضمن آن، علوم و دانش ها را به سه بخش تقسيم مى کند، مى فرمايد: «زيرا بهترين سخن، دانشى است که سودمند باشد و بدان دانشى که نفع نبخشد در آن خيرى نيست و دانشى که (زيان بار است و) سزاوار فراگرفتن نيست سودى نمى بخشد»؛ (فَإِنَّ خَيْرَ الْقَوْلِ مَا نَفَعَ، وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لا يَنْفَعُ، وَ لا يُنْتَفَعُ بِعِلْمٍ لا يَحِقُّ تَعَلُّمُهُ).
دانش هاى مفيد، علومى هستند که انسان را در مسير قرب الى الله يارى مى بخشند؛ خواه در زمينه اعتقادات باشد يا عبادات و اخلاق و...، دنياى او را به صورت آبرومند تأمين مى کنند و از فقرى که مايه کفر و روسياهى است رهايى مى بخشند.
علوم بيهوده دانش هايى هستند که نه خير دنيا در آن هاست و نه خير آخرت و گاه از آن ها براى سرگرمى و يا تفاخر استفاده مى شود؛ شبيه آنچه در حديث معروف وارد شده که پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) مردى را در مسجد ديد که گروهى اطراف او را گرفته اند، فرمود: اين چيست؟ عرض کردند: اين مرد علّامه است (و دانش فراوان دارد) پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: علّامه چيست؟ عرض کردند: اين شخص آگاه ترين فرد به نسب هاى عرب و حوادث ايام جاهليّت و اشعار آن هاست. پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: «ذَاکَ عِلْمٌ لا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ وَ لا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ؛ اين علمى است که هر کس آن را نداند زيانى نمى کند و آن کس که آن را بداند سودى نمى برد» سپس افزود: «إِنَّمَا الْعِلْمُ ثَلاثَةٌ آيَةٌ مُحْکَمَةٌ أَوْ فَرِيضَةٌ عَادِلَةٌ أَوْ سُنَّةٌ قَائِمَةٌ وَ مَا خَلاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ؛ علم تنها در سه چيز است: نشانه هاى روشن (در مسائل مربوط به خداشناسى و مبدأ و معاد)، و علم مربوط به احکام الهى و واجبات، و علوم مربوط به امور اخلاقى و سنّت ها و مستحبات، و غير آن اضافى است».
البتّه علوم و دانش هايى نيز که به عمران و آبادى دنياى مردم کمک مى کنند و آن ها را از فقر و بيمارى و مشکلات ديگر رهايى مى بخشند از علوم مفيدند، زيرا در واقع مقدمه اى براى آن سه گروه علوم نافع اند.
قسم سوم علوم، علوم زيان بار است؛ مانند علم سحر و شعبده و علوم مربوط به توليد مواد حرام مانند شراب و مواد مخدر. در دنياى امروز ما، اين علوم فراوان تر از گذشته است؛ علومى که تهيّه وسايل کشتار جمعى را به بشر مى آموزد مانند بمب اتم، سلاح هاى مرگبار شيميايى و امثال آن. آموزش دادن و يادگيرى اين گونه علوم از نظر اسلام حرام است، چرا که مقدّمه حرام محسوب مى شود. نکته
علوم نافع و غير نافع
شک نيست که علم و دانش نور و روشنايى است؛ ولى در عين حال چنين نيست که همه علوم مطلوب و مفيد باشند.
همان گونه که در وصيّت نامه مورد بحث آمده است، امام (عليه السلام) علوم را به سه دسته تقسيم مى کند:
علومى که براى زندگى انسان ها نافع است، که گاه جنبه معنوى دارد، مانند علوم مربوط به معارف دينى و احکام و اخلاق انسانى، و گاه جنبه مادى دارد، مانند تمام علومى که براى زندگى مادى انسان ها لازم است نظير علم پزشکى، کشاورزى، فنون دفاعى، صنايع سبک و سنگين و...، و مى دانيم که اگر اين علوم نباشد و زندگى مادى انسان به طور معقول اداره نشود مشکلات معنوى فراوانى به دنبال خواهد داشت. به همين دليل پرداختن به اين علوم در اسلام به عنوان واجب کفايى معرفى شده، يعنى لازم است هر گروهى به دنبال بخشى از اين علوم برود تا همه نيازهاى مادى جامعه اسلامى تأمين گردد و اگر يک رشته به اندازه کافى متصديانى نداشته باشد، وجوب عينى پيدا مى کند.
مسلمانان در هر عصر و زمان به خصوص در عصر ما نبايد در اين علوم از ديگران عقب بمانند، بلکه بايد پرچم دار علم باشند همان گونه که در قرون نخستين اسلام و چند قرن بعد از آن چنين بوده است.
اما علوم مضر و زيان بار، علومى هستند که نتيجه آن ها تخريب نظام اجتماعى و سلامت جامعه و برخوردارى آن از پيشرفت و تکامل است مانند علوم مربوط به سلاح هاى کشتار جمعى و توليد انواع مواد مخدر و مشروبات الکلى و امثال آن.
قسم سوم علوم، علوم بيهوده است که نه فايده اى دارند، نه زيانى که توضيح آن در شرح کلام امام (عليه السلام) بيان شد.
پاورقی ها
«ألجىء» از ريشه «الجاء» از «لجوء» به معناى پناه بردن گرفته شده و «الجاء» به معناى به پناه فرستادن است.
«کهف» به معناى غار وسيع است و سپس به هرگونه پناهگاه اطلاق شده است. «حريز» به معناى حفظ کننده از ريشه «حرز» بر وزن «قرض» به معناى حفظ کردن گرفته شده است. کافى، ج 2، باب الرياء، ص 293، ح 3. بحارالانوار ج 88، ص 224، ح 4. «صفح» در اصل به معناى جانب و روى هر چيزى است و معناى مصدرى آن روى گردانيدن و صرف نظرکردن است و از آن جا که صرف نظر کردن گاه به علت عفو و گاه به سبب قهر است، اين واژه در هر دو معنا به کار مى رود. در ضمن بايد توجّه داشت که فاعل تذهبنّ، وصيّت است و معناى جمله اين است که وصيّت من به سبب روى گرداندن و بى اعتنايى از خاطر تو نرود و معادل آن در فارسى اين است که وصيّت مرا سرسرى مگير. در بعضى از نسخ به جاى «عنک» عنها آمده در اين صورت فاعل تذهبنّ مخاطب يعنى امام حسن مجتبى (عليه السلام) است. کافى، ج 1، باب صفة العلم و فضله و فضل العلماء، ص 32، ح 1.
«کهف» به معناى غار وسيع است و سپس به هرگونه پناهگاه اطلاق شده است. «حريز» به معناى حفظ کننده از ريشه «حرز» بر وزن «قرض» به معناى حفظ کردن گرفته شده است. کافى، ج 2، باب الرياء، ص 293، ح 3. بحارالانوار ج 88، ص 224، ح 4. «صفح» در اصل به معناى جانب و روى هر چيزى است و معناى مصدرى آن روى گردانيدن و صرف نظرکردن است و از آن جا که صرف نظر کردن گاه به علت عفو و گاه به سبب قهر است، اين واژه در هر دو معنا به کار مى رود. در ضمن بايد توجّه داشت که فاعل تذهبنّ، وصيّت است و معناى جمله اين است که وصيّت من به سبب روى گرداندن و بى اعتنايى از خاطر تو نرود و معادل آن در فارسى اين است که وصيّت مرا سرسرى مگير. در بعضى از نسخ به جاى «عنک» عنها آمده در اين صورت فاعل تذهبنّ مخاطب يعنى امام حسن مجتبى (عليه السلام) است. کافى، ج 1، باب صفة العلم و فضله و فضل العلماء، ص 32، ح 1.