ترجمه
(پسرم!) براى هر يک از خدمتگزارانت کار معينى قرار ده که او را در برابر آن مسئول بدانى؛ زيرا اين سبب مى شود که آن ها کارهاى تو را به يکديگر وانگذارند (و از زير بار مسئوليت شانه تهى نکنند) قبيله و خويشاوندانت را گرامى دار، زيرا آن ها پر و بال تو هستند که به وسيله آن ها پرواز مى کنى و اصل و ريشه تواند که به آن ها بازمى گردى و دست و نيروى تو که با آن (به دشمن) حمله مى کنى.
شرح و تفسیر
تقسيم مسئوليت ها
در اين بخش از وصيّت نامه امام (عليه السلام) دو دستور مهم در زمينه مديريت و تعاون به فرزند دلبندش ـ و در واقع به همه انسان ها به عنوان پدرى دلسوز ـ مى دهد.
نخست مى فرمايد: «براى هر يک از خدمتگزارانت کار معينى قرار ده که او را در برابر آن مسئول بدانى، زيرا اين سبب مى شود آن ها کارهاى تو را به يکديگر وانگذارند (و از زير بار مسئوليت شانه تهى نکنند)»؛ (وَ اجْعَلْ لِکُلِّ إِنْسَانٍ مِنْ خَدَمِکَ عَمَلاً تَأْخُذُهُ بِهِ، فَإِنَّهُ أَحْرَى أَلاَّ يَتَوَاکَلُوا فِي خِدْمَتِکَ). تقسيم کار از مهم ترين اصول مديريت است، زيرا بدون آن غالباً افراد در انتظار ديگران مى نشينند و مسئوليت ها را به گردن آن ها مى اندازند و به هنگامى که کار زمين مى ماند در برابر مؤاخذه کار فرما به اين عذر متوسل مى شوند که ما گمان کرديم ديگرى اين کار را انجام خواهد داد و اگر به آن ديگرى گفته شود او هم همين عذر را مى آورد؛ ولى هنگامى که کارها و مسئوليت ها تقسيم شود هر کسى مى داند در برابر کار خود مسئول است و در انجام آن سعى و تلاش مى کند. اين توصيه نشان مى دهد که امام (عليه السلام) به اصول مديريت کاملاً توجّه داشته و فرزندش را به آن توصيه مى کند.
در زمان پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) نيز در جنگ و غير جنگ اين امر نمايان بود که فردى را فرمانده ميمنه لشکر و فرد ديگرى را فرمانده ميسره و فرد سومى را در قلب سپاه قرار مى داد و مسئوليت ها را تعيين مى فرمود. براى جمع آورى زکات، افراد خاصى مأموريت داشتند و براى کسب اطلاعات از وضع دشمنان افراد ديگرى مأموريت پيدا مى کردند و اداره امور بخش هاى کشور اسلام به افراد آگاه سپرده مى شد.
در دومين دستورمى فرمايد: «قبيله و خويشاوندانت را گرامى دار، زيرا آنها پر و بال تو هستندکه به وسيله آن ها پرواز مى کنى و اصل و ريشه تواند که به آن ها باز مى گردى و دست و نيروى تو که با آن (به دشمن) حمله مى کنى»؛ (وَ أَکْرِمْ عَشِيرَتَکَ، فَإِنَّهُمْ جَنَاحُکَ الَّذِي بِهِ تَطِيرُ، وَ أَصْلُکَ الَّذِي إِلَيْهِ تَصِيرُ، وَ يَدُکَ الَّتِي بِهَا تَصُولُ).
امام (عليه السلام) در اين جمله خويشاوندان را به سه چيز تشبيه کرده که هرکدام ناظر به مطلب خاصى است؛ تشبيه به بال و پر، اصل و ريشه و تشبيه به دست.
تشبيه اوّل اشاره به پيشرفت و ترقى در سايه کمک هاى آن هاست و تشبيه دوم اشاره به عدم احساس تنهايى در برابر مشکلات و تشبيه سوم اشاره به مبارزه با دشمنان با کمک عشيره و خويشاوندان است. در واقع همان گونه که اجتماع بزرگ انسان ها در سايه کمک هاى متقابل به پيشرفت هاى بى نظير نائل مى گردد اجتماع کوچک عشيره و خويشاوندان در دل اين اجتماع بزرگ نيز با تعاون بيشتر و همکارى نزديک تر به موفقيت هاى فوق العاده اى نائل مى شود. حتى اقوام جاهلى نيز به اين حقيقت پى برده بودند و لذا پيوند با قبيله و جلب حمايت آن ها در غلبه بر مشکلات در عصر جاهليّت عرب و ساير اعصار نيز با قوت تمام دنبال مى شد. البتّه با اين تفاوت که آن ها در حمايت از قبيله و قبيله آن ها در حمايت از آنان، حق و باطل و ظلم و عدالت را به رسميت نمى شناختند و بدون قيد و شرط، از يکديگر کمک مى خواستند و مورد حمايت قرار مى گرفتند؛ ولى اسلام اين حمايت متقابل را محدود به مسيرهاى حق کرد و طرفدارى از باطل را حتى آن جا که پاى پدر و مادر و برادر در ميان باشد، مجاز نشمرده است.
ابن ابى الحديد نمونه هايى از حمايت قبيله از افراد مظلوم را آورده که نشان مى دهد اين حمايت تا چه حد کارساز بوده است. از جمله اين که فرزدق هر زمان مى خواست در مقابل خلفا و امرا شعرى از اشعارش را بخواند حتماً نشسته مى خواند. روزى بر خليفه اموى، سليمان بن عبدالملک وارد شد و شعرى خواند و پدران خودش را در آن ستود. سليمان ناراحت شد و گفت: اين مدح و ستايش درباره من بود يا خودت؟ فرزدق در جواب گفت: هم براى من و هم براى تو. اين مسئله سبب خشم سليمان شد، به او گفت: بسيار خوب، برخيز و بقيه اشعار را بخوان و بعد از اين جز در حالت قيام نبايد شعرى بخوانى. فرزدق گفت: نه، به خدا قسم چنين چيزى ممکن نيست مگر اين که سر من بر تنم نباشد و به زمين افتد. سليمان گفت: واى بر اين احمقِ آلوده مادر. با صراحت با من مخالفت مى کند! و فريادش بلند شد (و قصد سوئى درباره فرزدق کرد) ناگهان شنيد سر و صداى زيادى بر در قصر است. سليمان گفت: چه خبر است؟ گفتند: قبيله بنى تميم (قبيله فرزدق) بر در قصر ايستاده اند و مى گويند: هرگز نبايد فرزدق ايستاده شعر بخواند و ما دست به قبضه شمشيرها برده ايم.
سليمان هنگامى که شرايط را سخت ديد گفت: مانعى ندارد، فرزدق بنشيند و اشعارش را بخواند.
در اين بخش از وصيّت نامه امام (عليه السلام) دو دستور مهم در زمينه مديريت و تعاون به فرزند دلبندش ـ و در واقع به همه انسان ها به عنوان پدرى دلسوز ـ مى دهد.
نخست مى فرمايد: «براى هر يک از خدمتگزارانت کار معينى قرار ده که او را در برابر آن مسئول بدانى، زيرا اين سبب مى شود آن ها کارهاى تو را به يکديگر وانگذارند (و از زير بار مسئوليت شانه تهى نکنند)»؛ (وَ اجْعَلْ لِکُلِّ إِنْسَانٍ مِنْ خَدَمِکَ عَمَلاً تَأْخُذُهُ بِهِ، فَإِنَّهُ أَحْرَى أَلاَّ يَتَوَاکَلُوا فِي خِدْمَتِکَ). تقسيم کار از مهم ترين اصول مديريت است، زيرا بدون آن غالباً افراد در انتظار ديگران مى نشينند و مسئوليت ها را به گردن آن ها مى اندازند و به هنگامى که کار زمين مى ماند در برابر مؤاخذه کار فرما به اين عذر متوسل مى شوند که ما گمان کرديم ديگرى اين کار را انجام خواهد داد و اگر به آن ديگرى گفته شود او هم همين عذر را مى آورد؛ ولى هنگامى که کارها و مسئوليت ها تقسيم شود هر کسى مى داند در برابر کار خود مسئول است و در انجام آن سعى و تلاش مى کند. اين توصيه نشان مى دهد که امام (عليه السلام) به اصول مديريت کاملاً توجّه داشته و فرزندش را به آن توصيه مى کند.
در زمان پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) نيز در جنگ و غير جنگ اين امر نمايان بود که فردى را فرمانده ميمنه لشکر و فرد ديگرى را فرمانده ميسره و فرد سومى را در قلب سپاه قرار مى داد و مسئوليت ها را تعيين مى فرمود. براى جمع آورى زکات، افراد خاصى مأموريت داشتند و براى کسب اطلاعات از وضع دشمنان افراد ديگرى مأموريت پيدا مى کردند و اداره امور بخش هاى کشور اسلام به افراد آگاه سپرده مى شد.
در دومين دستورمى فرمايد: «قبيله و خويشاوندانت را گرامى دار، زيرا آنها پر و بال تو هستندکه به وسيله آن ها پرواز مى کنى و اصل و ريشه تواند که به آن ها باز مى گردى و دست و نيروى تو که با آن (به دشمن) حمله مى کنى»؛ (وَ أَکْرِمْ عَشِيرَتَکَ، فَإِنَّهُمْ جَنَاحُکَ الَّذِي بِهِ تَطِيرُ، وَ أَصْلُکَ الَّذِي إِلَيْهِ تَصِيرُ، وَ يَدُکَ الَّتِي بِهَا تَصُولُ).
امام (عليه السلام) در اين جمله خويشاوندان را به سه چيز تشبيه کرده که هرکدام ناظر به مطلب خاصى است؛ تشبيه به بال و پر، اصل و ريشه و تشبيه به دست.
تشبيه اوّل اشاره به پيشرفت و ترقى در سايه کمک هاى آن هاست و تشبيه دوم اشاره به عدم احساس تنهايى در برابر مشکلات و تشبيه سوم اشاره به مبارزه با دشمنان با کمک عشيره و خويشاوندان است. در واقع همان گونه که اجتماع بزرگ انسان ها در سايه کمک هاى متقابل به پيشرفت هاى بى نظير نائل مى گردد اجتماع کوچک عشيره و خويشاوندان در دل اين اجتماع بزرگ نيز با تعاون بيشتر و همکارى نزديک تر به موفقيت هاى فوق العاده اى نائل مى شود. حتى اقوام جاهلى نيز به اين حقيقت پى برده بودند و لذا پيوند با قبيله و جلب حمايت آن ها در غلبه بر مشکلات در عصر جاهليّت عرب و ساير اعصار نيز با قوت تمام دنبال مى شد. البتّه با اين تفاوت که آن ها در حمايت از قبيله و قبيله آن ها در حمايت از آنان، حق و باطل و ظلم و عدالت را به رسميت نمى شناختند و بدون قيد و شرط، از يکديگر کمک مى خواستند و مورد حمايت قرار مى گرفتند؛ ولى اسلام اين حمايت متقابل را محدود به مسيرهاى حق کرد و طرفدارى از باطل را حتى آن جا که پاى پدر و مادر و برادر در ميان باشد، مجاز نشمرده است.
ابن ابى الحديد نمونه هايى از حمايت قبيله از افراد مظلوم را آورده که نشان مى دهد اين حمايت تا چه حد کارساز بوده است. از جمله اين که فرزدق هر زمان مى خواست در مقابل خلفا و امرا شعرى از اشعارش را بخواند حتماً نشسته مى خواند. روزى بر خليفه اموى، سليمان بن عبدالملک وارد شد و شعرى خواند و پدران خودش را در آن ستود. سليمان ناراحت شد و گفت: اين مدح و ستايش درباره من بود يا خودت؟ فرزدق در جواب گفت: هم براى من و هم براى تو. اين مسئله سبب خشم سليمان شد، به او گفت: بسيار خوب، برخيز و بقيه اشعار را بخوان و بعد از اين جز در حالت قيام نبايد شعرى بخوانى. فرزدق گفت: نه، به خدا قسم چنين چيزى ممکن نيست مگر اين که سر من بر تنم نباشد و به زمين افتد. سليمان گفت: واى بر اين احمقِ آلوده مادر. با صراحت با من مخالفت مى کند! و فريادش بلند شد (و قصد سوئى درباره فرزدق کرد) ناگهان شنيد سر و صداى زيادى بر در قصر است. سليمان گفت: چه خبر است؟ گفتند: قبيله بنى تميم (قبيله فرزدق) بر در قصر ايستاده اند و مى گويند: هرگز نبايد فرزدق ايستاده شعر بخواند و ما دست به قبضه شمشيرها برده ايم.
سليمان هنگامى که شرايط را سخت ديد گفت: مانعى ندارد، فرزدق بنشيند و اشعارش را بخواند.
پاورقی ها
«يتواکلوا» از ريشه «تواکل» و «وکالت» گرفته شده و «تواکل» آن است که هر کسى کار خود را به ديگرى واگذارد و شانه از آن تهى کند.
«تصول» از ريشه «صولة» بر وزن «دولت» به معناى حمله کردن گرفته شده است. در بخش چهارم خطبه بيست و سوم، همين کتاب بحث قابل توجهى در اين زمينه آمده است. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 128.
«تصول» از ريشه «صولة» بر وزن «دولت» به معناى حمله کردن گرفته شده است. در بخش چهارم خطبه بيست و سوم، همين کتاب بحث قابل توجهى در اين زمينه آمده است. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 128.