تفسیر بخش هفتم

وَلا تُدْخِلَنَّ فِي مَشُورَتِکَ بَخِيلاً يَعْدِلُ بِکَ عَنِ الْفَضْلِ، وَيَعِدُکَ الْفَقْرَ، وَلا جَبَاناً يُضْعِفُکَ عَنِ الْأُمُورِ، وَلا حَرِيصاً يُزَيِّنُ لَکَ الشَّرَهَ بِالْجَوْرِ، فَإِنَّ الْبُخْلَ وَالْجُبْنَ وَالْحِرْصَ غَرَائِزُ شَتَّى يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللهِ.

ترجمه
هرگز بخيل را در مشورت خود دخالت مده، زيرا تو را از احسان ونيکى کردن منصرف مى سازد واز تهى دستى و فقر مى ترساند و نيز با شخص ترسو مشورت مکن که روحيه تو را در انجام امور تضعيف مى کند و از مشورت با افراد حريص برحذر باش که حرص ورزيدن را از طريق ستمگرى در نظرت زينت مى دهند. زيرا «بخل» و «ترس» و «حرص»، تمايلات گوناگونى هستند که جامع آن ها «سوءظن» به خداوند است.
شرح و تفسیر
از اين گونه مشاوران بپرهيز!
امام (عليه السلام) در اين بخش از عهدنامه به مسأله مشاوران والى و صفات و ويژگى هاى آن ها مى پردازد و جالب اين که از اصل لزوم مشورت سخن نمى گويد، زيرا آن را امر مسلّمى فرض کرده که هر والى و زمامدار بايد مشاورانى براى مسائل مختلف سياسى و اقتصادى و نظامى داشته باشد تا با استفاده از افکار آن ها بهترين راه را براى پيشبرد اين امور برگزيند و از استبداد رأى و تکيه بر افکار فردى بپرهيزد و مصالح رعايا تا آن جا که ممکن است رعايت شود. امام (عليه السلام) مالک اشتر را از مشورت با سه گروه به شدت برحذر مى دارد و آثار سوء مشورت با آن ها را در عباراتى کوتاه و پرمعنا بيان مى دارد، مى فرمايد: «هرگز بخيل را در مشورت خود دخالت مده، زيرا تو را از احسان و نيکى کردن منصرف مى سازد و از تهى دستى و فقر مى ترساند و نيز با شخص ترسو مشورت مکن که روحيه تو را در انجام امور تضعيف مى کند و از مشورت با افراد حريص برحذر باش که حرص ورزيدن را از طريق ستمگرى در نظرت زينت مى دهند»؛ (وَلا تُدْخِلَنَّ فِي مَشُورَتِکَ بَخِيلاً يَعْدِلُ بِکَ عَنِ الْفَضْلِ، وَيَعِدُکَ الْفَقْرَ، وَلا جَبَاناً يُضْعِفُکَ عَنِ الْأُمُورِ، وَلا حَرِيصاً يُزَيِّنُ لَکَ الشَّرَهَ بِالْجَوْرِ).
امام (عليه السلام) درواقع او را به سه اصل توصيه مى کند: سخاوت، شجاعت، و قناعت و توکل. روشن است که مشورت با فرد بخيل جلوى سخاوت را مى گيرد و با شخص ترسو پايه هاى شجاعت را سست مى کند و با حريص قناعت را متزلزل مى سازد که نتيجه آن ستم کردن به رعاياست.
ازسوى ديگر، دربرابر امور رفاهى رعايا بخيلان مانع مى شوند و در امور نظامى و نبرد با دشمنان ترسوها سنگ مى اندازند و در امور اقتصادى حريصان سدّ راه مى شوند، بنابراين مشاوران والى بايد از ميان کسانى انتخاب شوند که در شئون مختلف کشور او را يارى دهند و اراده و تصميم وى را تقويت کنند و از امورى که مصالح مردم را بر باد مى دهد برحذر دارند.
آن گاه امام (عليه السلام) در پايان اين بحث به ريشه هاى اين سه صفت زشت و ناپسند پرداخته و همه آن ها را به يک اصل بازمى گرداند، مى فرمايد: «زيرا «بخل» و «ترس» و «حرص»، تمايلات گوناگونى هستند که جامع آن ها «سوءظن» به خداوند است»؛ (فَإِنَّ الْبُخْلَ وَالْجُبْنَ وَالْحِرْصَ غَرَائِزُ شَتَّى يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللهِ). امام (عليه السلام) در اين جمله درواقع به روانکاوى عميقى دست زده، مى فرمايد: بخيلان اگر بخل مى ورزند براى آن است که به فضل و مواهب الهى سوءظن دارند و چنين مى پندارند که اگر امروز بخشش کنند فردا فقير مى شوند و درمى مانند و ترسوها به وعده الهى درمورد نصرت ياران حق بدگمان اند و چنين مى پندارند که اگر عقب نشينى نکنند ممکن است تنها بمانند و نابود شوند و حريصان اگر حرص را پيشه کرده اند به سبب آن است که توکل بر خدا ندارند و درواقع به قدرت خدا سوءظن دارند.
آيات قرآن مجيد نيز گواه اين معانى است، در يک جا مى فرمايد: (الشَّيْطانُ يَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللهُ يَعِدُکُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلاً)؛ «شيطان به شما (هنگام انفاق) وعده فقر و تهى دستى مى دهد و به زشتى ها امر مى کند، ولى خداوند وعده آمرزش و فزونى به شما مى دهد».
در جاى ديگر مى فرمايد: (وَلا تَهِنُوا وَلا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُوْمِنينَ)؛ «هرگز سست نشويد! و غمگين نگرديد؛ و شما برتريد اگر ايمان داشته باشيد».
همچنين در جاى ديگرى مى فرمايد: (وَأَنْفِقُوا خَيْراً لِأَنْفُسِکُمْ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)؛ «و انفاق کنيد که براى شما بهتر است؛ و کسانى که از بخل و حرص خويشتن مصون بمانند رستگاران اند».
آنچه از کلام امام (عليه السلام) در اين بخش عهدنامه آمده، شبيه چيزى است که در توصيه پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) به على (عليه السلام) وارد شده است. در حديثى از علل الشرايع مى خوانيم که رسول خدا (صلي الله عليه و آله) به على (عليه السلام) فرمود: «يَا عَلِيُّ لا تُشَاوِرْ جَبَاناً فَإِنَّهُ يُضَيِّقُ عَلَيْکَ الْمَخْرَجَ وَلا تُشَاوِرِ الْبَخِيلَ فَإِنَّهُ يَقْصُرُ بِکَ عَنْ غَايَتِکَ وَلا تُشَاوِرْ حَرِيصاً فَإِنَّهُ يُزَيِّنُ لَکَ شَرَّهَا وَاعْلَمْ يَا عَلِيُّ أَنَّ الْجُبْنَ وَالْبُخْلَ وَالْحِرْصَ غَرِيزَةٌ وَاحِدَةٌ يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ؛ اى على! با ترسو مشورت نکن که راه هاى خروج از مشکلات را بر تو مى بندد و با بخيل مشورت مکن که تو را از رسيدن به هدف بازمى دارد و با حريص مشورت ننما، زيرا در ميان دو چيز آنچه را که بدتر است براى تو زينت مى بخشد و بدان اى على! که جبن و بخل و حرص به يک ريشه بازمى گردند و جامع آن ها سوءظن است». نکته
اهمّيّت مشورت در زندگى انسان ها
موضوع مشورت از مهم ترين مسائل اجتماعى است و دليل آن کاملا روشن است، زيرا از يک سو مشکلات اجتماعى و حتى شخصى، غالبآ داراى پيچيدگى هايى است و از سويى ديگر هر سرى را فکرى و هر کسى را رأى و هوشى است که اگر همگى تا آن جا که ممکن است براى حل مشکل دعوت شوند راه حل هاى روشنى به دست مى آيد.
ازاين رو در غررالحکم از امام (عليه السلام) نقل شده که فرمود: «حَقٌّ عَلَى الْعَاقِلِ أنْ يُضِيفَ إلى رَأْيِهِ رَأْيَ الْعُقَلاءِ وَيَضُمَّ إلى عِلْمِهِ عُلُومَ الْحُکَمَاءِ؛ سزاوار است انسان خردمند رأى عاقلان ديگر را به رأى خود اضافه کند و علوم دانشمندان را به علم خود ضميمه سازد». بديهى است که هر قدر کار مهم تر باشد اهمّيّت مشورت بيشتر مى شود و تجربه نشان داده کسانى که کارهاى مهم خويش را با مشورت و صلاح انديشى خردمندان انجام مى دهند کمتر گرفتار لغزش مى شوند و برعکس، مستبدان به رأى که خود را از افکار ديگران بى نياز مى بينند غالبآ گرفتار اشتباهات پرهزينه و يا خطرناک مى گردند. و لذا در کلمات نورانى و گهربار امام (عليه السلام) مى خوانيم: «مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَکَ وَمَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَکَهَا فِي عُقُولِهَا؛ کسى که استبداد رأى پيشه کند هلاک مى شود و کسى که با مردان صاحب نظر به مشورت بنشيند شريک عقل هاى آن ها خواهد بود».
در حديثى از امام حسن مجتبى (عليه السلام) آمده است: «مَا تَشَاوَرَ قَوْمٌ إِلاَّ هُدُوا إِلَى رُشْدِهِمْ؛ هيچ گروهى مشورت نمى کنند مگر اين که به خير و صلاح خود مى رسند».
در حديثى از امام باقر (عليه السلام) اين جمله حکمت آميز از تورات نقل شده است: «مَنْ لَمْ يَسْتَشِرْ يَنْدَمْ؛ کسى که مشورت نکند پشيمان مى شود».
تفاوت نمى کند که انسان با عاقلان بالاتر از خود مشورت کند يا زيردست، چنان که از امام على بن موسى الرضا (عليهما السلام) نقل شده است: هنگامى که نام پدرش موسى بن جعفر (عليه السلام) را نزد او بردند فرمود: عقل ها با عقل او برابرى نداشتند؛ ولى با اين حال گاه با غلامان سياه مشورت مى کرد. به آن حضرت عرض کردند: با چنين شخصى مشورت مى کنى؟! فرمود: «إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَتَعالى رُبَّمَا فَتَحَ عَلَى لِسَانِهِ؛ چه بسا خداوند متعال کليد حل مشکل را بر زبان او قرار دهد». جالب اين که درمورد فلسفه هاى مشورت افزون بر آنچه گذشت آمده است: اين که بر مشورت تأکيد شده براى اين است که معمولاً طرف مشورت فکر خالصى درباره آن موضوع دارد در حالى که فکر مشورت کننده (چون منافعش مطرح است) مشوب به هوى وهوس است: (إنّما حُضَّ عَلَى الْمُشاوَرَةِ لاِنَّ رَأْىَ الْمُشيرِ صِرْفٌ وَرَأْىُ الْمُسْتَشيرِ مَشُوبٌ بِالْهَوى).
البته همان گونه که در عبارت عهدنامه امام (عليه السلام) آمده است، با هرکس نمى توان ونبايد مشورت کرد؛ طرف مشورت بايد فردى عاقل، باايمان، و خيرخواه باشد، لذا در حديثى از امام صادق (عليه السلام) مى خوانيم: مشورت بايد با معيارهايش صورت بگيرد وگرنه ضررش بيشتر از سود آن است؛ سپس چهار معيار براى مشورت ذکر مى فرمايد:
1. طرف مشورت فرد عاقلى باشد.
2. آزادانديش و متدين باشد.
3. دوست مهربان باشد.
4. او را از اسرار درونت آگاه سازى (تا شرايط تو را بداند و مشورت صحيح بدهد) سپس آن را مکتوم دارد.
در پايان حديث مى فرمايد: هرگاه اين شرايط جمع شود مشورت کامل مى گردد و خيرخواهى به حد کمال مى رسد.
در دنياى امروز مسأله مشورت و شورا بسيار گسترده تر از گذشته است و گاه انسان گمان مى کند که با گسترش مشورت، دنيا رو به صلاح خواهد رفت حال آن که متأسّفانه اين شوراها و مجالس مشورتى غالباً رنگ سياسى به خود گرفته و در مسير منافع افراد يا گروه هاى خاصى است و در حقيقت آن خلوص و قداست مشورت را از دست داده است. نشانه روشن آن اين که بسيارى از افراد يا گروه ها تلاش مى کنند با صرف هزينه هاى سنگين به عنوان نماينده براى اين گونه جلسات انتخاب شوند؛ کارى که آشکارا مى گويد هدف، تأمين مصالح توده هاى مردم نيست، بلکه بذرى مى پاشند تا بيشتر از آن به نفع خود درو کنند.
سخن درباره مشورت بسيار است ولى هدف، تنها اشاره کوتاهى دراين باره بود و اين بحث را با تأکيد بر اين نکته که طرف مشورت همواره مسئوليت سنگينى دارد با ذکر حديثى پايان مى دهيم: رسول خدا (صلي الله عليه و آله) مى گويد: «مَنِ اسْتَشَارَهُ أَخُوهُ الْمُوْمِنُ فَلَمْ يَمْحَضْهُ النَّصِيحَةَ سَلَبَهُ اللهُ لُبَّهُ؛ کسى که برادر مؤمنش از او مشورت بخواهد و او در مقام مشورت خالصانه خيرخواهى نکند خدا عقل او را از وى خواهد گرفت».

* * * .