تفسیر بخش يازدهم

فَالْجُنُودُ، بِإِذْنِ اللهِ، حُصُونُ الرَّعِيَّةِ، وَزَيْنُ الْوُلاةِ، وَعِزُّ الدِّينِ، وَسُبُلُ الاَْمْنِ وَلَيْسَ تَقُومُ الرَّعِيَّةُ إِلاَّ بِهِمْ. ثُمَّ لا قِوَامَ لِلْجُنُودِ إِلاَّ بِمَا يُخْرِجُ اللهُ لَهُمْ مِنَ الْخَرَاجِ الَّذِي يَقْوَوْنَ بِهِ عَلَى جِهَادِ عَدُوِّهِمْ، وَيَعْتَمِدُونَ عَلَيْهِ فِيمَا يُصْلِحُهُمْ وَيَکُونُ مِنْ وَرَاءِ حَاجَتِهِمْ. ثُمَّ لا قِوَامَ لِهَذَيْنِ الصِّنْفَيْنِ إِلاَّ بِالصِّنْفِ الثَّالِثِ مِنَ الْقُضَاةِ وَالْعُمَّالِ وَالْکُتَّابِ، لِمَا يُحْکِمُونَ مِنَ الْمَعَاقِدِ، وَيَجْمَعُونَ مِنَ الْمَنَافِعِ، وَيُوْتَمَنُونَ عَلَيْهِ مِنْ خَوَاصِّ الْأُمُورِوَعَوَامِّهَا.وَلاقِوَامَ لَهُمْ جَمِيعاًإِلاَّبِالتُّجَّارِوَذَوِي الصِّنَاعَاتِ، فِيمَا يَجْتَمِعُونَ عَلَيْهِ مِنْ مَرَافِقِهِمْ، وَيُقِيمُونَهُ مِنْ أَسْوَاقِهِمْ وَيَکْفُونَهُمْ مِنَ التَّرَفُّقِ بِأَيْدِيهِمْ مَا لا يَبْلُغُهُ رِفْقُ غَيْرِهِمْ. ثُمَّ الطَّبَقَةُ السُّفْلَى مِنْ أَهْلِ الْحَاجَةِ وَالْمَسْکَنَةِ الَّذِينَ يَحِقُّ رِفْدُهُمْ وَمَعُونَتُهُمْ. وَفِي اللهِ لِکُلٍّ سَعَةٌ، وَلِکُلٍّ عَلَى الْوَالِي حَقٌّ بِقَدْرِ مَا يُصْلِحُهُ، وَلَيْسَ يَخْرُجُ الْوَالِي مِنْ حَقِيقَةِ مَا أَلْزَمَهُ اللهُ مِنْ ذَلِکَ إِلاَّ بِالاِهْتِمَامِ وَالاِسْتِعَانَةِ بِاللهِ، وَتَوْطِينِ نَفْسِهِ عَلَى لُزُومِ الْحَقِّ، وَالصَّبْرِ عَلَيْهِ فِيمَا خَفَّ عَلَيْهِ أَوْ ثَقُلَ.

ترجمه
اما سپاهيان ـ به اذن پروردگار ـ دژها و پناهگاه هاى رعيت و زينت زمامداران و عزت دين و راه هاى امنيّت اند و قوام رعيت جز به وسيله آن ها ممکن نيست. سپس استوارى و قوام سپاهيان جز به وسيله خراج امکان پذير نيست، همان چيزى که براى جهاد با دشمن به وسيله آن تقويت مى شوند و براى اصلاح خود به آن تکيه مى کنند و با آن نيازمندى هاى خويش را برطرف مى سازند. اين دو گروه (سپاهيان و خراج گزاران) جز با گروه سومى، از قضات و کارگزاران دولت و منشى ها و حسابداران، قوام و استوارى نمى پذيرند، زيرا آن ها قراردادها را استحکام مى بخشند و ماليات ها را جمع آورى مى کنند و در ضبطِ امور خصوصى و عمومى مورد اعتماد واطمينان هستند.
همه اين گروه ها نيز بدون تجار و پيشه وران و صنعتگران سامان نمى يابند (زيرا) آن ها (تجار و صنعتگران) وسايل زندگى ايشان (گروه هاى ديگر) را جمع آورى کرده و در بازارها عرضه مى کنند و (گروهى از آنان) وسايل و ابزارى را با دست خود مى سازند که ديگران قادر به آن نيستند. سپس قشر پايين، نيازمندان و ازکارافتادگان هستند که لازم است به آن ها مساعدت و کمک شود.
خداوند در آفرينش خود براى هر يک از اين طبقات، وسعتى قرار داده همچنين هر يک بر والى به مقدار اصلاح کارشان حقى دارند. هرگز والى از عهده اداى آنچه خداوند او را به آن ملزم ساخته برنمى آيد جز با اهتمام و کوشش و يارى جستن از خداوند و آماده ساختن خويش براى ملازمت و همراهى با حق و شکيبايى و استقامت در راه آن، خواه امورى باشد که براى او سبک باشد يا سنگين.
شرح و تفسیر
پيوند گروه هاى اجتماعى
امام (عليه السلام) در بخش گذشته اين عهدنامه اشاره اى اجمالى، جامع و جالب به هفت گروه عمده اجتماعى فرمود. سپس از اين جا به بعد به شرح وظايف، مسئوليت ها و ويژگى هاى هر يک مى پردازد و از آن جا که نيروى نظامى و انتظامى مهم ترين رکن جامعه است از آن شروع مى کند، مى فرمايد: «اما سپاهيان ـ به اذن پروردگار ـ دژها و پناهگاه هاى رعيت و زينت زمامداران و عزت دين و راه هاى امنيّت اند و قوام رعيت جز به وسيله آن ها ممکن نيست»؛ (فَالْجُنُودُ، بِإِذْنِ اللهِ، حُصُونُ الرَّعِيَّةِ، وَزَيْنُ الْوُلاةِ، وَعِزُّ الدِّينِ، وَسُبُلُ الاَْمْنِ وَلَيْسَ تَقُومُ الرَّعِيَّةُ إِلاَّ بِهِمْ).
امام (عليه السلام) در اين چند جمله کوتاه، پنج اثر مثبت و نتيجه پربار براى وجود لشکريان مؤمن بيان مى فرمايد:
نخست اين که آن ها دژهاى رعيت اند. اشاره به اين که براى محفوظ ماندن از آسيب دشمنان و خطرات آن ها پناهگاهى لازم است و آن پناهگاه لشکريان مقتدرند، زيرا هرگونه ضعف و فتور در آن ها سبب طمع دشمنان مى شود و انواع مشکلات را براى جامعه مسلمين پديد مى آورد. در گذشته تاريخ با توجه به اين که سلاح ها بسيار ساده و ابتدايى بود، وجود دژهاى محکم مى توانست جلوى بسيارى از آسيب ها را بگيرد، هرچند امروز با وجود هواپيماهاى جنگى و موشک ها و توپ هاى دوربرد، دژها کارآيى چندانى ندارند.
در جمله دوم، آن را زينت زمامداران مى شمرد، زيرا زمامدارى در نظر مردم محترم است که صاحب قدرت و نفوذ باشد و قدرت و نفوذ در درجه اوّل از طريق لشکرى نيرومند و سر به فرمان حاصل مى شود.
جمله سوم که لشکر نيرومند را سبب عزت و قدرت دين مى شمرد، اشاره روشنى به اين حقيقت مى کند که امور معنوى مردم نيز بدون وجود ارتشى نيرومند سامان نمى پذيرد؛ بخش مهمى از امر به معروف و نهى از منکر، احقاق حقوق و اجراى حدود و بسط و گسترش عدل و داد نياز به قدرت و نيرو دارد، که آن هم وابسته به لشکرى نيرومند است. چهارمين جمله که در آن سخن از طرق امنيّتْ بودن لشکريان نيرومند به ميان آمده اشاره به اين است که يک لشکر قوى نه تنها دشمنان خارج را به عنوان (تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللهِ وَعَدُوَّکُم) مى ترساند، بلکه دشمنان داخل نيز از او مى ترسند. يا به اين دليل که جنود در اين جا اعم از نيروى نظامى و انتظامى است و يا اين که در موارد فوق العاده که نيروى انتظامى از عهده تأمين امنيّت برنيايد معمولاً نيروى نظامى را در داخل کشور بسيج مى کنند و امنيّت را به وسيله آن ها برقرار مى سازند.
جمله پنجم که مى فرمايد: قوام رعيت جز به وسيله آن ها امکان پذير نيست، ممکن است به منزله نتيجه گيرى از چهار جمله قبل باشد. اين احتمال نيز هست که جمله مستقلى باشد و آن اين که در بسيارى از مواقع ارتش ها به يارى مردم مى شتابند؛ در زلزله ها، سيلاب ها و حوادث تلخِ غير مترقبه، دولت ناچار است نيروى نظامى را به کمک مردم بفرستد.
آن گاه امام (عليه السلام) ارتباط اين گروه اجتماعى را با گروه هاى ديگر به ترتيب بيان مى کند و درباره رابطه سپاهيان و عاملان خراج مى فرمايد: «سپس استوارى و قوام سپاهيان جز به وسيله خراج امکان پذير نيست، همان چيزى که براى جهاد با دشمن به وسيله آن تقويت مى شوند و براى اصلاح خود به آن تکيه مى کنند و با آن نيازمندى هاى خويش را برطرف مى سازند»؛ (ثُمَّ لا قِوَامَ لِلْجُنُودِ إِلاَّ بِمَا يُخْرِجُ اللهُ لَهُمْ مِنَ الْخَرَاجِ الَّذِي يَقْوَوْنَ بِهِ عَلَى جِهَادِ عَدُوِّهِمْ، وَيَعْتَمِدُونَ عَلَيْهِ فِيمَا يُصْلِحُهُمْ وَيَکُونُ مِنْ وَرَاءِ حَاجَتِهِمْ).
از تاريخ اسلام استفاده مى شود که در عصر رسول خدا (صلي الله عليه و آله) سپاه و لشکر به شکل يک قشر ممتاز و جداگانه وجود نداشت، بلکه به هنگام نياز براى مقابله با دشمن، پير و جوان، کوچک و بزرگ، هرکس که قدرت داشت سلاح بردارد برمى داشت و همراه پيامبر (صلي الله عليه و آله) به سوى ميدان نبرد مى شتافت. غالبآ سلاح را خود تهيه مى کردند و مرکب سوارى نيز از خودشان بود. البته قبل از حرکت به سوى ميدان، پيامبر (صلي الله عليه و آله) دستور مى داد آذوقه لشکر را از طريق زکات و تبرعاتى که افراد داشتند تهيه کنند.
ولى در زمان هاى بعد که حکومت اسلام گسترش يافت و چاره اى جز مقابله با لشکريان سازمان يافته دشمنان نداشتند، مسلمانان ناچار شدند سپاه اسلام را سازمان دهند و پادگان هايى براى آن ها فراهم سازند.
اصولاً شهر کوفه به عنوان «کوفة الجند» شمرده مى شد که خود يک پادگان بزرگ بود.
البته در مواقع حساس افراد عادى نيز به سپاهيان مى پيوستند و به عنوان جهاد فى سبيل الله که وظيفه همه افراد قادر به جهاد است در کنار سپاهيان مى ايستادند.
به هر حال يک چنين گروهى که خود را براى حفظ حوزه اسلام آماده فداکارى کرده است بايد ازنظر معيشت فارغ البال باشد، لذا در اسلام، ماليات خاصى به نام خراج و همچنين سهمى از زکات به عنوان فى سبيل الله براى آن ها قرار داده شده است.
جمله هاى سه گانه اى که در سخن امام (عليه السلام) آمده مى تواند اشاره به نيازهاى مختلف سپاهيان باشد: جمله «الَّذِي يَقْوَوْنَ بِهِ عَلَى جِهَادِ عَدُوِّهِمْ» اشاره به نيازهاى مربوط به ميدان جنگ ازقبيل سلاح و مرکب.
جمله «وَيَعْتَمِدُونَ عَلَيْهِ فِيمَا يُصْلِحُهُمْ» اشاره به تأمين ضروريات زندگى.
جمله «وَيَکُونُ مِنْ وَرَاءِ حَاجَتِهِمْ» مى تواند اشاره به امور رفاهى آن ها باشد. بعضى از شارحان اين جمله را چنين تفسير کرده اند: سپاهيان درآمدى داشته باشند که تمام نيازهاى آن ها را برطرف سازد. آن گاه امام (عليه السلام) ارتباط اين دو گروه را با گروه سوم و چهارم و پنجم يعنى قضات و کارگزاران و حسابداران بيان مى کند، مى فرمايد: «اين دو گروه (سپاهيان و خراج گزاران) جز با گروه سومى از قضات و کارگزاران دولت و منشى ها و حسابداران، قوام و استوارى نمى پذيرند، زيرا آن ها قراردادها را استحکام مى بخشند و ماليات ها را جمع آورى مى کنند و در ضبطِ امور خصوصى و عمومى مورد اعتماد و اطمينان هستند»؛ (ثُمَّ لا قِوَامَ لِهَذَيْنِ الصِّنْفَيْنِ إِلاَّ بِالصِّنْفِ الثَّالِثِ مِنَ الْقُضَاةِ وَالْعُمَّالِ وَالْکُتَّابِ، لِمَا يُحْکِمُونَ مِنَ الْمَعَاقِدِ، وَيَجْمَعُونَ مِنَ الْمَنَافِعِ، وَيُوْتَمَنُونَ عَلَيْهِ مِنْ خَوَاصِّ الْأُمُورِ وَعَوَامِّهَا).
درواقع امام (عليه السلام) در اين عبارت نورانى خود سه گروه از گروه هاى اجتماعى را در يک صنف ادغام کرده و به عنوان صنف سوم در مقابل دو صنف پيشين، يعنى سپاهيان و جمع آورى کنندگان خراج قرار داده و براى هرکدام از اين سه گروه يک اثر مهم اجتماعى ذکر کرده است.
درمورد قضات مى فرمايد: آن ها قراردادها را استحکام مى بخشند، زيرا اگر نظارت آن ها نباشد ممکن است بسيارى از مردم از تعهدات خود سر باززنند؛ ولى وجود محاکم عدل سبب مى شود تخلّف نکنند، زيرا از طرف محاکم تحت تعقيب قرار مى گيرند و گرفتار مجازات مى شوند.
براى عمّال، يعنى کارگزاران و فرمانداران و بخشداران مسأله نظارت بر جمع آورى منافع را ذکر فرموده است. درست است که مأموران گردآورى ماليات و خراج به دنبال جمع آورى آن هستند، ولى ناظر بر اعمال آن ها عاملان، يعنى فرمانداران و بخشداران اند. حضرت، فايده وجودى کُتّاب را اين شمرده که در ضبط امور عام و خاص و درآمدها و هزينه هاى کشور اسلام مورد اطمينان اند. هنگامى که اين سه گروه دست به دست هم دهند امر خراج و ماليات اصلاح مى شود و با اصلاح آن امر سپاه سامان مى پذيرد.
بعضى از شارحان نهج البلاغه چنين تصور کرده اند که اين سه گروه يک گروه اند و در قضات و کارکنان آن ها خلاصه مى شوند و آنچه در جمله هاى سه گانه آمده به قضات بازمى گردد در حالى که به يقين آن ها سه گروه اجتماعى هستند که قبلاً هم امام (عليه السلام) به آن ها اشاره فرموده و در اين جا نيز براى هر يک وظيفه و برنامه اى ذکر کرده است؛ ولى به يقين هر سه با هم ارتباط نزديک و تنگاتنگ دارند و به همين دليل به عنوان صنف ثالث ذکر شده اند.
در اين جا اين سؤال پيش مى آيد که امام (عليه السلام) قبلاً به دو صنف اشاره کرد و مسأله گردآورى خراج را به عنوان صنف دوم بيان فرمود، چگونه در اين جا عمّال باز يکى از سه گروه صنف سوم را تشکيل مى دهند؟
پاسخ اين سؤال آن است که در صدر کلام امام (عليه السلام) سخن از سپاه بود و کشاورزانى که زمين هاى خراجيه را آباد مى کنند و خراج آن را مى پردازند؛ ولى در اين جا سخن از کارگزاران دولت، يعنى فرمانداران و بخشدارانى است که بر امر جمع آورى خراج نظارت مى کنند و مأموران آن ها متصدى جمع آورى آن هستند.
توجّه داشته باشيد که «عمّال» جمع «عامل» بارها در کلمات امام (عليه السلام) به استاندار، فرماندار و بخشدار اطلاق شده است و ناظر به «عامِلينَ عَلَيْها»؛ (مأموران جمع آورى زکات) که در قرآن مجيد درمورد زکات آمده نيست.
«خَوَاصِّ الْأُمُورِ وَعَوَامِّهَا» اشاره به اين است که کار اين نويسندگان گاه ثبت و ضبط مسائل سرى و مافوق و گاه ثبت هزينه ها و درآمدهاى معمولى است. آن ها وظيفه دارند هم اسناد طبقه بندى شده را حفظ کنند و هم درآمدها و هزينه هاى جارى را.
آن گاه امام (عليه السلام) پيوند گروه ديگرى را با اصناف گذشته بيان کرده، مى فرمايد: «همه اين گروه ها نيز بدون تجار و پيشه وران و صنعتگران سامان نمى يابند (زيرا) آن ها (تجار و صنعتگران) وسايل زندگى ايشان (گروه هاى پيشين) را جمع آورى کرده و در بازارها عرضه مى کنند و (گروهى از آنان) وسايل و ابزارى را با دست خود مى سازند که ديگران قادر به آن نيستند»؛ (وَلا قِوَامَ لَهُمْ جَمِيعاً إِلاَّ بِالتُّجَّارِ وَذَوِي الصِّنَاعَاتِ، فِيمَا يَجْتَمِعُونَ عَلَيْهِ مِنْ مَرَافِقِهِمْ، وَيُقِيمُونَهُ مِنْ أَسْوَاقِهِمْ وَيَکْفُونَهُمْ مِنَ التَّرَفُّقِ بِأَيْدِيهِمْ مَا لا يَبْلُغُهُ رِفْقُ غَيْرِهِمْ).
روشن است که جمله «فِيمَا يَجْتَمِعُونَ...» و «يُقِيمُونَهُ مِنْ أَسْوَاقِهِمْ» اشاره به تجار و پيشه وران است که کار آنان جمع آورى مواد مورد نياز مردم از مناطق دور و نزديک و عرضه کردن آن ها در بازارها و گذاشتن آن ها در اختيار مصرف کنندگان است؛ ولى جمله «وَيَکْفُونَهُمْ مِنَ التَّرَفُّقِ بِأَيْدِيهِمْ...» اشاره به صنعتگران است که با تلاش و رنج و زحمت وسايل مورد نياز مردم را با دست هاى خود ـ البته طبق شرايط آن زمان ـ ساخته و پرداخته مى کنند و در اختيار نيازمندان مى گذارند.
ممکن است بعضى چنين پندارند که تجار نقش مهمى در زندگى انسان ها ندارند؛ نه کار توليدى انجام مى دهند و نه زراعت و دامدارى و صنعت، چگونه امام (عليه السلام) آن ها را از ارکان جامعه شمرده است؟ پاسخ، اين است که اگر تاجر، انسانى وظيفه شناس باشد به يقين کارهاى مهمى را انجام مى دهد، زيرا از يک سو در هر منطقه اى از جهان چيزهايى است که در مناطق ديگر يافت نمى شود. اگر همه مردمِ روى زمين بخواهند از همه برکات الهى استفاده کنند بايد گروهى انتقال اين مواد مورد نياز را از نقطه اى به نقطه ديگر به عهده بگيرند و اين گروه همان تجارند. از سويى ديگر حتى در يک شهر و يک استان، توليدکنندگان غالبآ توانايى ندارند آنچه را که توليد کرده اند شخصآ به بازار بياورند و خرده فروشى کنند و به اصطلاح از توليد به مصرف برسانند، بلکه ناچارند محصولات خود را يک جا به کسى که سرمايه کافى دارد بفروشند و آن شخص به پيشه وران جزء بدهد و پيشه وران به طور خرده فروشى به مردم عرضه کنند.
ازسوى سوم بسيارى از توليدات کشاورزى و دامى و صنعتى ممکن است در محل توليد قابل جذب نباشد و بايد آن ها را جمع آورى کرده در بازارهاى دنيا عرضه کنند، لذا گروهى بايد کار صادرات را به عهده بگيرند و اين گروه همان تجارند به خصوص در محصولاتى که حفظ و ذخيره و نگهدارى آن ها احتياج به انبارهاى مجهز دارد که از توانايى توليد کنندگان خارج است. تجار در اين سه امر نقش مهمى دارند؛ يعنى معمولاً وجود اين دو واسطه (تجار و پيشه وران) براى گردش صحيح اموال و محصولات مختلف ضرورت دارد. حال اگر وسائط متعدد شوند و هر گروهى بخواهند بدون انجام کارى مثبت بهره بگيرند و بر بهاى اجناس بيفزايند و يا تجار اجناسى را که خريدارى کرده اند احتکار کنند يا دست به دست هم بدهند و بازار سياه با قيمت هاى کاذب تشکيل دهند، انحراف محسوب مى شود و ارتباطى به اصل مسأله تجارت ندارد.
به همين دليل در تمام دولت ها وزارت خانه اى با عنوان وزارت بازرگانى و مانند آن براى نظارت بر امر تجارت و حتى کمک به تجار و دادن سرمايه هاى لازم به آن ها براى انجام صادرات و واردات وجود دارد که درواقع کار صنعتگران، کشاورزان و دامداران را تکميل مى کنند.
آن گاه امام (عليه السلام) از قشر پايين اجتماع ياد کرده، مى فرمايد: «سپس قشر پايين، نيازمندان و ازکارافتادگان هستند که لازم است به آن ها مساعدت و کمک شود»؛ (ثُمَّ الطَّبَقَةُ السُّفْلَى مِنْ أَهْلِ الْحَاجَةِ وَالْمَسْکَنَةِ الَّذِينَ يَحِقُّ رِفْدُهُمْ وَمَعُونَتُهُمْ).
بديهى است که در هر جامعه اى افرادى هستند که براثر پيرى، بيمارى، نقص عضو، حوادث گوناگون، عقب ماندگى ذهنى و مانند آن نمى توانند توليد کننده باشند و تنها مصرف کننده اند. بسيارى از اين گروه به هنگام جوانى و سلامتِ جسم و روح از توليد کنندگان عمده بوده اند؛ ولى براثر گذشت زمان به چنين وضعى گرفتار شده اند. نه عقل اجازه مى دهد و نه وجدان مى پذيرد که اين ها از حمايت هاى اجتماعى محروم شوند به همين دليل در تمام دنيا براى اين گروه حسابى باز مى کنند و بخشى از درآمدهاى حکومت صرف نگهدارى و پذيرايى از آن ها مى شود و در اجتماع نيز مراکزى براى حمايت از آن ها تشکيل مى گردد. در اسلام درباره رسيدگى به اين گروه توصيه اکيد شده و سهم عمده اى از خمس و زکات به آن ها تعلق دارد.
افزون بر اين، چنانچه اين گروه ناديده گرفته شوند مشکلات مهمى براى اقشار ديگر جامعه ايجاد مى شود: از يک سو ممکن است آن ها براى تأمين زندگى خود دست به کارهاى خلاف يا جنايت ها و عقده گشايى ها بزنند، و ازسوى ديگر اقشار ديگر از کار خود دلسرد شوند چراکه مى بينند اگر روزى مانند اين گروه شوند به چه مصائبى گرفتار خواهند شد؛ اما هنگامى که ببينند بر فرضِ ازکارافتادگى، حکومت و جامعه از آن ها حمايت مى کنند نگران آينده خود نخواهند شد. تعبير اهل حاجت و مسکنت اشاره به دو گروه است: اهل حاجت کسانى هستند که فعاليتى دارند، اما درآمدشان کفاف نمى دهد، و مسکنت اشاره به ازکارافتادگان و زمين گيران است که مطلقاً نمى توانند درآمدى داشته باشند.
آن گاه امام (عليه السلام) بعد از ذکر ارتباط اين طبقات اجتماعى با يکديگر اشاره به نکته مهمى مى کند، مى فرمايد: «خداوند در آفرينش خود براى هر يک از اين طبقات، وسعتى قرار داده همچنين هر يک بر والى به مقدار اصلاح کارشان حقى دارند»؛ (وَفِي اللهِ لِکُلٍّ سَعَةٌ، وَلِکُلٍّ عَلَى الْوَالِي حَقٌّ بِقَدْرِ مَا يُصْلِحُهُ).
اشاره به اين که تمام اين طبقات براى رسيدن به خواسته هاى خود از دو سرچشمه کمک مى گيرند: نخست سرچشمه آفرينش است که خداوند مواهب و نعمت ها و امکاناتى در اين عالم آفريده که هرکدام از اين گروه ها مى توانند با تلاش و کوشش و برنامه ريزى از آن بهره مند شوند، اين ازنظر جهان تکوين؛ اما ازنظر جهان تشريع، حکومت اسلامى وظيفه دارد به همه آن ها کمک کند تا به مقاصد خويش برسند، زيرا حکومت، هم داراى قدرت مالى است و هم قدرت اجرايى و مى تواند از اين دو قدرت براى کمک به همه طبقات اجتماعى بهره بگيرد.
سپس در ادامه اين سخن درباره اين مطلب سخن مى گويد که والى چگونه مى تواند وظيفه خود را در اين راه به خوبى انجام دهد، مى فرمايد: «هرگز والى از عهده اداى آنچه خداوند او را به آن ملزم ساخته برنمى آيد جز با اهتمام و کوشش و يارى جستن از خداوند و آماده ساختن خويش براى ملازمت و همراهى با حق و شکيبايى و استقامت در راه آن، خواه امورى باشد که بر او سبک باشد يا سنگين»؛ (وَلَيْسَ يَخْرُجُ الْوَالِي مِنْ حَقِيقَةِ مَا أَلْزَمَهُ اللهُ مِنْ ذَلِکَ إِلاَّ بِالاِهْتِمَامِ وَالاِسْتِعَانَةِ بِاللهِ، وَتَوْطِينِ نَفْسِهِ عَلَى لُزُومِ الْحَقِّ، وَالصَّبْرِ عَلَيْهِ فِيمَا خَفَّ عَلَيْهِ أَوْ ثَقُلَ). درواقع امام (عليه السلام) سه شرط براى موفقيت والى در انجام وظيفه دربرابر گروه هاى اجتماعى ذکر فرموده است: شرط اوّل تلاش و کوشش در اين راه، شرط دوم يارى جستن از خدا، وشرط سوم آماده بودن براى تحمل مشکلاتى که در اين راه وجود دارد. به يقين هرگاه والى بر خداوند تکيه کند و مخلصانه بکوشد و از مشکلات در طريق انجام وظيفه نهراسد موفق و پيروز خواهد شد.

* * *
پاورقی ها
«عزّ»: واژه «عزيز» که از «عزت» گرفته شده در لغت به معناى هرچيزى است که رسيدن به آن سخت است از اين رو به زمينى که عبور از آن به سختى انجام مى شود عَزاز (بر وزن نماز) ناميده مى شود و نيز به هرچيزى که براثر کميابى دسترسى به آن مشکل باشد عزيز مى گويند همچنين افراد قوى و نيرومند که غلبه بر آن ها مشکل يا غير ممکن است، عزيز ناميده مى شوند و لذا واژه عزت، هم به معناى قدرت و هم به معناى کميابى و هم به معناى گران بها بودن به کار مى رود. و در جمله بالا کلمه عزّ به معناى قدرت است.
انفال، آيه 60. درباره خراج بحث مشروحى ذيل نامه 51، ص 335 کرده ايم. «مَعاقِد» جمع «مَعْقِد» بر وزن «مسجد» در اصل به معناى محل گره زدن است سپس به هر معامله و قراردادى به مناسبت اين که گرهى در ميان طرفين ايجاد مى کند اطلاق شده است و ريشه اصلى آن «عقد» به معناى گره زدن است. «مَرافِق» جمع «مرفق» بر وزن «مسجد» و همچنين جمع «مرفق» بر وزن «محور» به معناى امورى است که انسان از آن ها منتفع و بهره مند مى شود. «التَّرَفُّق» به معناى بهره مند شدن و استفاده کردن است و جمله «ما لايَبْلُغُهُ رِفْقُ غَيْرِهِمْ» اشاره به اين است که خداوند استعدادها و موقعيت هاى اجتماعى را مختلف آفريده است؛ چه بسيار کارهايى که از فردى ساخته است و از فردى ديگر ساخته نيست و نتيجه زندگى اجتماعى همين است که هرکس بر طبق استعداد و توان خود به کارى مشغول مى شود و ديگران از آن بهره مند مى گردند و در مقابل به او بهره مى دهند. «رِفْد» به معناى عطا و بخشش و کمک کردن است. «توطين» به معناى وادار ساختن به چيزى است و «توطين نفس» يعنى خويشتن را به کارى وادار کردن. دراصل از ماده «وطن» گرفته شده گويى انسان آن کار را وطن خويش قرار مى دهد و در آن توقف مى کند. اين واژه گاه به معناى عادت دادن نيز آمده است.