تفسیر بخش دهم
وَاعْلَمْ أَنَّ الرَّعِيَّةَ طَبَقَاتٌ لا يَصْلُحُ بَعْضُهَا إِلاَّ بِبَعْضٍ، وَلا غِنَى بِبَعْضِهَا عَنْ بَعْضٍ فَمِنْهَا جُنُودُ اللهِ، وَمِنْهَا کُتَّابُ الْعَامَّةِ وَالْخَاصَّةِ، وَمِنْهَا قُضَاةُ الْعَدْلِ وَمِنْهَا عُمَّالُ الْإِنْصَافِ وَالرِّفْقِ، وَمِنْهَا أَهْلُ الْجِزْيَةِ وَالْخَرَاجِ مِنْ أَهْلِ الذِّمَّةِ وَمُسْلِمَةِ النَّاسِ، وَمِنْهَا التُّجَّارُ وَأَهْلُ الصِّنَاعَاتِ وَمِنْهَا الطَّبَقَةُ السُّفْلَى مِنْ ذَوِي الْحَاجَةِ وَالْمَسْکَنَةِ، وَکُلٌّ قَدْ سَمَّى اللهُ لَهُ سَهْمَهُ، وَوَضَعَ عَلَى حَدِّهِ فَرِيضَةً فِي کِتَابِهِ أَوْ سُنَّةِ نَبِيِّهِ (صلي الله عليه و آله) عَهْداً مِنْهُ عِنْدَنَا مَحْفُوظاً.
ترجمه
(اى مالک!) بدان که مردم يک کشور از گروه هاى متعددى تشکيل شده اند که هر يک جز به وسيله ديگرى اصلاح و تکميل نمى شود و هيچ کدام از ديگرى بى نياز نيست.
گروهى لشکريان خداوند هستند (که امنيّت و نظم جامعه را تأمين و آن را از آسيب دشمنان حفظ مى کنند).
گروه ديگرى نويسندگان عمومى و خصوصى هستند (که برنامه آن ها نگه داشتن حساب هاى مالى دولت، تنظيم بودجه، ثبت اسناد وتعليم وتربيت مردم است).
جمع ديگرى قضات عدل و دادگسترند (که به فصل خصومت و احقاق حقوق مى پردازند).
عده ديگرى عاملان انصاف و مدارا (و کارگزاران حکومت) هستند. و قشرى ديگر از غير مسلمانان، اهل جزيه هستند که در پناه حکومت اسلامى زندگى مى کنند (و دربرابر حفظ جان و مالشان به حکومت اسلامى مالياتى مى پردازند).
و گروهى نيز از مسلمانان، اهل خراج اند (که در زمين هاى خراجى کشاورزى مى کنند و خراج آن را مى پردازند).
جمع ديگرى تاجران و صنعت گران اند.
گروه ديگر طبقه پايين اجتماع از نيازمندان ومحرومان هستند (و از کارافتادگان و پيران ناتوان وکهن سال که قادر به انجام هيچ کارى نيستند). خداوند براى هرکدام از اين گروه ها سهمى مقرر کرده و در کتاب خود يا سنّت پيغمبر (صلي الله عليه و آله) وظيفه جداگانه اى تعيين کرده که به صورت عهدى ازسوى او در نزد ما محفوظ است.
شرح و تفسیر
شرح و تفسیر
اقشار مختلف اجتماعى
امام (عليه السلام) در اين بخش از عهدنامه خود به يکى از مهم ترين بحث هاى سياسى و اجتماعى مى پردازد و مردمى را که در يک جامعه زندگى مى کنند به هفت طبقه يا هفت قشر وجمعيت و گروه تقسيم مى فرمايد. پيش از ذکر اين اقسام شايسته است به اين نکته که بعضى از شارحان نهج البلاغه به آن اشاره کرده اند اشاره شود که انسان به طور طبيعى اجتماعى آفريده شده (مدنى بالطبع) زيرا نيازهاى بشر به قدرى متنوع و زياد است که هيچ کس به تنهايى نمى تواند از عهده تأمين آن ها برآيد. افزون بر اين هيچ انسانى به زندگى يکنواخت قانع نيست، بلکه جامعه بشرى دائماً به سوى تحول و تکامل پيش مى رود و اين پيشرفت، تنوع نيازهاى او را افزون تر مى کند و براى حل مشکلات هيچ راه عاقلانه اى وجود ندارد جز اين که هر گروه به تأمين بخشى از اين نيازها بپردازند و نتيجه کار خود را با ديگران معاوضه کنند تا همگان از زحمات همه بهره مند شوند؛ گروهى مأمور حفظ نظم باشند، عده اى به کشاورزى و دامدارى براى تأمين مواد غذايى بپردازند، جمعيّتى به تعليم و تربيت فرزندان و قشرى به صنايع مختلف روى آورند، جمعى طبيب شوند و به درمان بيماران بپردازند و گروهى قاضى باشند و فصل خصومات کنند و...
امروز کار به جايى رسيده است که گاه در يک بخش از تأمين نيازهاى بشر مثلاً بهداشت و درمان، صدها يا هزاران شاخه تخصصى پيدا شده و هر گروه در يک رشته فعاليت مى کنند.
بر اين اساس امام (عليه السلام) جامعه را به هفت طبقه که درواقع هفت عمود خيمه زندگانى اجتماعى بشر است تقسيم فرموده، هرچند طبقات ديگرى نيز مى توان پيدا کرد؛ ولى عمده و اساس همين هفت قشر هستند.
مى فرمايد: «(اى مالک!) بدان که مردم يک کشور از گروه هاى متعددى تشکيل شده اند که هر يک جز به وسيله ديگرى اصلاح و تکميل نمى شود و هيچ کدام از ديگرى بى نياز نيست.
گروهى لشکريان خداوند هستند (که امنيّت و نظم جامعه را تأمين و آن را از آسيب دشمنان حفظ مى کنند).
گروه ديگرى نويسندگان عمومى و خصوصى هستند (که برنامه آن ها نگه داشتن حساب هاى مالى دولت، تنظيم بودجه، ثبت اسناد و تعليم و تربيت مردم است).
جمع ديگرى قضات عدل و دادگسترند (که به فصل خصومت و احقاق حقوق مى پردازند).
عدّه ديگرى عاملان انصاف و مدارا (و کارگزاران حکومت) هستند.
و قشرى ديگر از غير مسلمانان، اهل جزيه هستند که در پناه حکومت اسلامى زندگى مى کنند (و دربرابر حفظ جان و مالشان به حکومت اسلامى مالياتى مى پردازند).
و گروهى نيز از مسلمانان، اهل خراج اند (که در زمين هاى خراجى کشاورزى مى کنند و خراج آن را مى پردازند).
جمع ديگرى تاجران و صنعت گران اند.
و گروه ديگر طبقه پايين اجتماع از نيازمندان و محرومان هستند (و ازکارافتادگان و پيران ناتوان و کهن سال که قادر به انجام هيچ کارى نيستند)»؛ (وَاعْلَمْ أَنَّ الرَّعِيَّةَ طَبَقَاتٌ لا يَصْلُحُ بَعْضُهَا إِلاَّ بِبَعْضٍ، وَلا غِنَى بِبَعْضِهَا عَنْ بَعْضٍ فَمِنْهَا جُنُودُ اللهِ، وَمِنْهَا کُتَّابُ الْعَامَّةِ وَالْخَاصَّةِ وَمِنْهَا قُضَاةُ الْعَدْلِ وَمِنْهَا عُمَّالُ الْإِنْصَافِ وَالرِّفْقِ، وَمِنْهَا أَهْلُ الْجِزْيَةِ وَالْخَرَاجِ مِنْ أَهْلِ الذِّمَّةِ وَمُسْلِمَةِ النَّاسِ وَمِنْهَا التُّجَّارُ وَأَهْلُ الصِّنَاعَاتِ وَمِنْهَا الطَّبَقَةُ السُّفْلَى مِنْ ذَوِي الْحَاجَةِ وَالْمَسْکَنَةِ).
آن گاه امام (عليه السلام) اشاره اى اجمالى به وظايف و حقوق آن ها کرده و به دنبال آن (در بخش هاى بعد) شرح مبسوطى درباره ويژگى ها و صفات و وظايف و حقوق هر يک از اين طبقات مى دهد.
در اشاره اجمالى مى فرمايد: «و خداوند براى هرکدام از اين گروه ها سهمى مقرر کرده و در کتاب خود يا سنّت پيغمبر (صلي الله عليه و آله) وظيفه جداگانه اى تعيين کرده که به صورت عهدى ازسوى او در نزد ما محفوظ است»؛ (وَکُلٌّ قَدْ سَمَّى اللهُ لَهُ سَهْمَهُ، وَوَضَعَ عَلَى حَدِّهِ فَرِيضَةً فِي کِتَابِهِ أَوْ سُنَّةِ نَبِيِّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ عَهْداً مِنْهُ عِنْدَنَا مَحْفُوظاً).
روشن است که منظور از جنود الله سربازانى هستند که از مرزهاى کشور اسلام در مقابل هجوم بيگانگان محافظت مى کنند.
کُتّاب خاصه نويسندگانى هستند که از خاصان والى و زمامدارند و صاحب اسرار و امضا کننده قراردادهاى مهم و پيمان هاى صلح و مانند آن، و کُتّاب عامه تمام کارمندانى را شامل مى شود که حساب و کتاب درآمدها و هزينه هاى دولت را در دست دارند، بدهى ها را مى پردازند، مطالبات را جمع آورى مى کنند و ممکن است در عصر ما مراکز آموزش و پرورش نوجوانان و جوانان را نيز شامل شود.
اما قضات عدل تمام دستگاه دادگسترى اسلام را فرامى گيرد که در رأس آن قضات اند.
عمال انصاف و رفق، اشاره به فرمانداران و بخشدارانى است که براى اداره شهرها و بخش هاى مختلف کشور اسلام تعيين مى شوند، و انصاف و رفق اشاره به اين است که بايد از ميان کسانى انتخاب شوند که واجد اين دو صفت برجسته اند؛ هم اهل انصاف باشند و حق را به حق دار برسانند و هم با مردم با محبّت و رفق و مدارا رفتار کنند.
اهل جزيه و خراج اشاره به دو گروه از شهروندان کشور اسلام است؛ اهل جزيه، غير مسلمانانِ اهل کتاب اند که در پناه حکومت اسلامى زندگى مى کنند و هر ساله ماليات سرانه اى که غالبآ مبلغ اندکى است مى پردازند و حکومت اسلامى مدافع حقوق آن ها و حافظ جان و مال و ناموس آن هاست.
اهل خراج، مسلمانان کشاورزى هستند که اراضى متعلق به جامعه اسلامى را (به نام اراضى خراجيه) در اختيار دارند و در آن کشاورزى و باغدارى مى کنند و هر سال مبلغى به عنوان خراج که درواقع مال الاجاره آن اراضى است مى پردازند.
تجار و اهل صناعات که به عنوان قشر مهم ديگرى از آن ها ياد شده قسمت مهمى از جامعه اسلامى را در آن روز و مخصوصآ امروز تشکيل مى دهند که امام (عليه السلام) در ادامه اين عهدنامه توصيه هاى متعددى درباره آن ها مى فرمايد.
آخرين گروه که با عنوان طبقه پايين از آن ها ياد شده افراد پير و ناتوان و ازکارافتاده و نيازمندند که امام (عليه السلام) در ادامه اين عهدنامه بر رسيدگى به وضع آنان بسيار تأکيد فرموده و درباره هيچ گروهى مانند آن ها سفارش نکرده است.
نکته
لايه هاى مختلف اجتماع
آنچه در بيان مولا (عليه السلام) به عنوان «طبقات» آمده، اشاره به لايه هاى مختلف اجتماع است «طبقه» در لغت معانى زيادى که قريب الافق و شبيه هم اند؛ مانند گروه، جمعيت، مرتبه، نسل، صنف و لايه هاى زمين يا طبقات عمارت ودر اين جا به معناى گروه اجتماعى است؛ ولى اين واژه در عصر ما بيشتر اشاره به گروه هايى است که يکى برتر از ديگرى باشد و لذا زندگى طبقاتى اشاره به اجتماعى است که آن را گروهى ثروتمند و گروهى کم درآمد تشکيل دهند. به همين علت مفهومى منفى را تداعى مى کند که البته در اصل معناى لغوى نيست و کلام امام (عليه السلام) نيز اشاره اى به آن نمى کند.
اين واژه از ريشه «طَبَق» به معناى مساوات ميان دو چيز گرفته شده و مطابقت و تطابق نيز به همين معنا به کار مى رود.
ممکن است کسانى تصور کنند که گروه هاى ديگرى نيز در جامعه بشرى وجود دارند که تحت هيچ يک از عناوين هفت گانه قرار نمى گيرند ازجمله کارگران، مأموران اطلاعاتى، عاملان حسبه، کسانى که بر امور اخلاقى جامعه و انجام وظيفه کاسبان و پيشه وران نظارت مى کنند، مأموران امر به معروف و نهى از منکر و امثال آن ها.
اما با دقت مى توان هر يک از اين ها را زيرمجموعه گروه هاى هفت گانه فوق شمرد؛ مثلاً عاملان حسبه زيرمجموعه گروه قضات و کارگران تحت عنوان «اَهْلُ الصَّناعات» و کسبه و پيشه وران تحت عنوان تجار و مأموران اطلاعاتى تحت عنوان «عُمّالُ الإنْصافِ وَالرِّفْق» قرار مى گيرند.
* * *